برتری زمینی تعمیق یافته در مقابل برتری هوایی ؛ فرصت‌هایی نادر برای بازآرایی خاورمیانه

ChatGPT Image Jun 9, 2026, 02_52_08 PM
پرینت

امروز، آتش‌بس خوب وجود ندارد. رژیم صهیونیستی استاندارد اقدام خود را از سطح انهدام و دفع خطر، به سطح انهدام ظرفیت خطر بالا برده و بلندپروازانه نه حتی اقدام به حذف تهدیدهای مستقیم علیه خود می‌کند که حتی اجازه وجود ظرفیت‌هایی که باعث ایجاد توانایی تهدید احتمالی بشوند را نیز نمی‌دهد. خاورمیانه از نگاه این رژیم زمین گلفی شده که چمن‌های آن زیر تیغ تیز جنگنده‌هایش اجازه رشد بیش از اندازه‌ای مشخص را ندارند. از نگاه او ما اکنون زیر نوبت دوم اصلاح هستیم. برای این رژیم، چه نظام سیاسی ایران تغییر بکند چه نکند، این آخرین نوبت چمن‌زنی نخواهد بود. دفعات دیگری در راه است و هر بار در بازه‌ای کوتاه‌تر از دفعه قبل و هر بار راحت از گاه پیشین. آتش‌بس، فرصت تیز کردن تیغ‌های این دستگاه چمن‌زنی‌ست.

پایان نبردی که امروز گردوخاک میدان آن از کران تا کران غرب آسیا بلند است، و دود آن به چشم بازارهای غرب و شرق رفته، تنها پایان یک رخداد نیست. چنانچه اختتام این نبرد بطریق یک جنگ سنگین و با سرنگونی یک طرف و پیروزی قاطع طرف دیگر صورت پذیرد، که طرح بحث این یادداشت لاجرم و به مرور رخ خواهد داد. اما حتی در سرراست‌ترین حالت اختتام نبرد، که معمولا یک توافق آتش‌بس است نیز، باید به این طرح بحث جدی فکر کرد، سریع‌ هم فکر کرد و به سرعت نیز اقدام نمود. میخواهیم برخلاف میل باطنی، به ایده آتش‌بس فکر کنیم: یک توافق آتش بس یا توانسته در اولین و اصلی‌ترین بند خود آمریکا را کاملا از منطقه بیرون رانده و ارتباط کشورهای منطقه با اسرائیل را ملغی کند یا نتوانسته است. اگر فقط همین یک مورد در هر توافقی تعبیه نشده باشد، ما مجددا به وضعیتی که در ابتدای یادداشت توضیح دادیم باز میگردیم. خیلی سریع، یا نهایتا آبان‌ماه، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا مورد حمله‌ای از جانب دشمنی که اکنون‌ تجدید قوا کرده قرار میگیریم. درحالیکه خود از دفعه قبل آسیب‌پذیرتریم. صورت دیگر این است که توافق آتش‌بس توانسته خروج آمریکا و عدم احیای پایگاه‌های ویران شده و گسست ارتباطات اعراب با اسرائیل را تضمین کند؛ که این نیز محال به نظر می‌رسد. این راه برای او یکطرفه است و سمت دیگر بسته شده است. برای ما نیز چنانچه خیال خودکشی در سر نداشته باشیم، وضعیت تفاوت ندارد و اختتامی اینگونه بر این جنگ، عملا منتفی‌ست. این همان معنای جنگ وجودی است.

براندازی براندازی‌خواهان

گوشنوازتر از سفیر تیز و نافذ شاهد136، غریو مسرور «یا علی (علیه السلام)» در بین مردم بحرین بود. ما به کشوری حمله میکنیم که گویی مردم آن کشور به موفقیت این حمله از ما مشتاق‌ترند. دولت بحرین از مستعدترین دولت‌ها برای سقوط بود که به مدد نیروهای سرکوب سعودی از دومینوی بیداری اسلامی گریخت. حال همین کشور در سپتامبر 2020 از جمله اولین‌هایی بود که طی توافق صلح ابراهیم به عادی‌سازی روابط با رژیم پرداخت. نفس اینکه در چنین بافت جمعیتی فرصت ایجاد تهدیدهایی تا این اندازه بالا را داده‌ایم خود حکایت از یک خطای بزرگ است اما اینکه هنوز هم امکان تکرار این تهدید را باز بگذاریم، خطایی بزرگتر است. دو کانون اصلی تهدید علیه ایرانِ شیعی را دو همسایه آن با جمعیت غالب شیعه، یعنی بحرین و جمهوری آذربایجان تشکیل می‌دهند. عرصه‌ای که معنای کامل ظرفیت قدرت بوده عملا با انصراف و کناره‌گیری ما از تغییر محیط، تبدیل به ظرفیت کامل و بالفعل تهدید شده‌اند. وضعیتی مشابه تقریبا در لبنان نیز به چشم می‌خورد. جمعیت شیعه در آن کشور علی‌رغم قدرت جمعیتی و نظامی، مرتب خود را قفس ساختار استعمارساخته لبنان قرار میدهد و فشارهایی را از جانب دولت سهامی این کشور تحمل می‌کند که عملا دلیلی برای آن وجود ندارد.

رژیم علی‌اف تامین کننده حدود 40 درصد از نفت مورد نیاز اسرائیل است. این رژیم حتی سرمایه‌گذاری‌هایی در بخش انرژی و میادین اسرائیل از جمله میدان گازی تامار کرده است. نفت آذزبایجان از طریق مسیر باکو-تفلیس-جیحان (BTC) منتقل شده و در بندر جیحان ترکیه بوسیله نفتکش به اسرائیل، عمدتا بنادر حیفا و اشدود، می‌رسد. تمام آن تاسیساتی که به زحمت تلاش میکنیم تا با موشک در حیفا از دور خارج کنیم، همه از شاهرگی تغذیه می‌کنند که دقیقا زیر تیغ نه حتی خود ما، بلکه همنوعانی مذهبی و حتی قومیتی است که زیر سکولاریزاسیون آمرانه علی‌اف، سالهاست در حال مقاومت بر سر ایستارهای شیعی خود هستند. مقررات سختگیرانه رژیم علی‌اف بر مناسک عزاداری و مقاومت سخت و نرم جامعه این کشور، هر ساله در محرم خبرساز می‌شود.  سرکوب‌های علی‌اف بخصوص پس از واقعه نارداران در سال 2015 به وضعیت بی‌مانندی رسید. سیطره باکو بر جامعه ناراضی خویش، با دریافت تلنگری از جانب شرایط تنش‌بار منطقه، فروریختنی است.

این جنگ، اگر بدون خیزشی مردمی و  تغییر نظام سیاسی در این سه کشور یعنی بحرین، جمهوری آذربایجان و لبنان، به پایان برسد، معنایی جز خسران برای ما ندارد و می‌تواند گواه این نیز باشد که احتمالا آن پایان، پایان مطلوب و موافق ما نیست. انباشت قدرت در یکی از این سه کشور (بال شیعی) یعنی لبنان، از قبل صورت گرفته و در رابطه با دو کشور باقی‌مانده یعنی بحرین و آذربایجان، دسترسی فوق‌العاده لجستیکی برای ایران مهیاست. می‌توان در برابر قلمروگشایی هوایی اسرائیل، روی زمین پیشروی کنیم. جمعیت شیعه در هر دو کشور، کارنامه روشنی در غیریت‌سازی با حکومت‌های مستقر و تعارض با آنها دارند. به این فهرست با درجه‌ای پایین‌تر و با هدف ایجاد آشوب و گسست، حتی اردن و تجهیز گروه‌های فلسطینی را نیز می‌توان افزود.

جرد کوشنر، داماد یهودی ترامپ، در مطلبی که بعد از عملیات پیجرها و شهادت سیدحسن نصرالله نوشت، آن رخدادها را به «فرصتی نادر» برای تغییر شکل خاورمیانه دانست. خاورمیانه‌ای که به تقریر او، «معمولا جامد است و تغییر کمی میکند و اکنون دیگر مایع شده و ظرفیت تغییر شکل ان نامحدود گردیده است». او توصیه کرده بود که:«این فرصت را از دست ندهید». توصیه او بنظر نافذ بود و هماهنگی آمریکا و اسرائیل گواهی برای استفاده حداکثری از این پنجره فرصت است. رهبر نامدار ما شهید شده و تقریبا کل منطقه زیر آتش ماست. در حال نبرد با ابرقدرت جهانیم و ضربات متقابلی میزنیم و دریافت میکنیم. بالاتر از اینها دیگر در منطقه استانداردی وجود نداشت. این خاورمیانه می‌تواند عمیقا تغییر کند و انتقام خود را از مرزهای استعماری بستاند. بشرطی که این فرصت را از دست ندهیم. این فرصت را از دست ندهید.

منتشر شده در: خبرگزاری فارس