مصطفی انوری، پژوهشگر سیاستگذاری عمومی و حکمرانی رفتاری و پژوهشگر مهمان گروه حکمرانی و فناوری اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشته است:
مقدمه
هر تابستان که دمای هوا بالا رفته و شبکه برق زیر فشار میرود، دولتها بار دیگر به سراغ رویکردی آشنا میروند: «کولر را روی بیست و پنج درجه بگذارید»، «هر مشترک یک لامپ خاموش کند». این پیامها در ظاهر معقولاند، اما پرسش اصلی این نیست که خوباند یا بد؛ پرسش این است که این تبلیغات تا کجا اثر دارند و دقیقاً در کجای مسئله میایستند.
ناترازی، بحران رفتار فردی نیست
نقطه شروع، روشن کردن خودِ صورت مسئله است. بحران ناترازی برق در ایران، در اساس، بحران رفتار فردی نیست. اینکه از مردم بخواهیم کمتر مصرف کنند، تنها یکی از لایههای پاسخ به این بحران است، نه پاسخ اصلی آن. اگر شکاف میان تولید و تقاضا ریشه در فرسودگی زیرساخت، کمبود سرمایهگذاری، تلفات بالای شبکه، ناتوانی در نوسازی، قیمتگذاری نامناسب و ضعف سیاستگذاری داشته باشد، هیچ کمپین تبلیغاتی بهتنهایی نمیتواند آن را برطرف کند. تکیه بیش از حد بر پیامهای اقناعی، در چنین شرایطی، نوعی جابهجایی مسئله است: از حکمرانی انرژی به اخلاق مصرف.
با این حال، بیانصافی است اگر اثر این کمپینها را کاملاً نادیده بگیریم. تجربههای اقتصاد رفتاری نشان میدهند به کارگیری «تلنگرهای رفتاری» مانند پیامهای ساده، بهموقع و تکرارشونده میتوانند در کوتاهمدت رفتار را اندکی جابهجا کنند. مردم همیشه با استدلالهای کلان تصمیم نمیگیرند؛ بسیاری از رفتارها حاصل عادت، هنجار اجتماعی، فشار همسالان و سهولت انجام کار است. یک پیام درست در زمان درست میتواند بهمثابه «مکث ذهنی» عمل کند و میل به مصرف بیمحابا را تاحدی مهار کند.
اثر محدود کمپینها: مفید اما شکننده
اما همینجا باید مرز اثرگذاری را دقیق دید. کمپینها معمولاً بر دو سازوکار تکیه دارند: یادآوری هنجارهای اجتماعی («دیگران هم چنین میکنند») و تحریک احساس مسئولیت فردی («صرفهجویی وظیفه همه ماست»). این روشها گاهی جواب میدهند، اما اثرشان محدود، شکننده و وابسته به زمینه است. وقتی که رفتار صرفهجویانه برای شهروند آسان، قابل فهم و همراه با نشانههای اعتمادساز باشد، احتمال اثرگذاری بیشتر است. اما به محض آنکه مردم احساس کنند بار اصلی بحران بر دوش آنها افتاده، در حالیکه ساختارها تغییری نکرده، اثر روانی کمپین فرسوده میشود.
اینجا یک سوءتفاهم مهم شکل میگیرد: سیاستگذار ممکن است از «اثر محدود» کمپینها به «کارکرد اصلی» آنها برسد، در حالیکه این دو یکی نیستند. کمپینهای کاهش مصرف میتوانند شدت بحران را در لحظه کمتر کنند، اما نمیتوانند کمبود مزمن را درمان کنند. آنها ممکن است برای یک تابستان، چند ساعت پیک را نرمتر کنند، اما نمیتوانند سالها تأخیر در سرمایهگذاری، ضعف در مدیریت شبکه یا ناهماهنگی در سیاستگذاری انرژی را جبران کنند. در بهترین حالت، این کمپینها یک سد روانی میسازند، نه یک سد زیرساختی.
وقتی اقدام شناختی جای اصلاح ساختاری را میگیرد
مشکل اصلی آنجاست که دولتها گاهی بهجای حل ریشهها، به مدیریت نشانهها اکتفا میکنند. چون کمپینها نسبتاً کمهزینهاند، سریع راه میافتند و در سطح رسانهای قابل نمایشاند. چند تیزر تلویزیونی، چند پیام هنجاری، چند فراخوان برای صرفهجویی، و بعد این تصور ایجاد میشود که دولت وظیفه خود را انجام داده است. اما واقعیت این است که اگر اصلاحات نهادی به تعویق بیفتد، پیامهای رفتاری هر قدر هم خوب طراحی شوند، فقط نقش مسکّن دارند.
عدالت و مصرف: همه شهروندان در یک موقعیت نیستند
از سوی دیگر، دعوت عمومی به کاهش مصرف اگر بدون توجه به تفاوتهای واقعی در دسترسی، درآمد، کیفیت مسکن، نوع تجهیزات و شرایط آبوهوایی باشد، میتواند ناعادلانه شود. از خانواده کمدرآمدی که کولر فرسوده دارد، خانهاش عایق نیست و در اوج گرما زندگی میکند، نمیتوان همان میزان صرفهجویی را انتظار داشت که از خانواری با تجهیزات مدرن. وقتی مسئولیت بحران صرفاً به شهروند منتقل میشود، هم عدالت زیر سؤال میرود و هم اعتماد عمومی آسیب میبیند.
کاربرد کمپینها
پس این کمپینها چه زمانی مفیدند؟ زمانی که ادعای بزرگ نداشته باشند؛ زمانی که خود را جایگزین اصلاحات ساختاری معرفی نکنند؛ زمانی که بخشی از یک بسته سیاستی بزرگتر باشند: کنار نوسازی شبکه، کاهش تلفات، اصلاح تدریجی قیمتها، توسعه تولید پاک، حمایت از تجهیزات کممصرف، و طراحی مشوقهای واقعی برای مدیریت تقاضا. در این صورت، پیامهای رفتاری نقش مکمل دارند: فشار لحظهای را کم میکنند و همراهی عمومی را تقویت میکنند.
مردم تنها زمانی با سیاستهای صرفهجویی همراه میشوند که به کارآمدی و انصاف آن اعتماد داشته باشند. اگر شهروند ببیند از او صرفهجویی خواسته میشود، اما همزمان نشانهای از اصلاح جدی در سطح ساختارها نمیبیند، انگیزهاش کاهش مییابد. در مقابل، اگر احساس کند دولت نیز سهم خود را در اصلاح زیرساخت میپذیرد، پیامهای رفتاری معنا و اعتبار بیشتری پیدا میکنند.
جمعبندی
بنابراین بحث بر سر حذف کمپینها نیست. آنها لازماند، اما کافی نیستند. لازماند چون در اوج بحران میتوانند مصرف را تاحدی مهار کنند و هنجار صرفهجویی را تقویت کنند. اما کافی نیستند چون بحران انرژی در ایران، پیش از آنکه رفتاری باشد، نهادی و ساختاری است. اگر این تمایز فراموش شود، هر تابستان همان چرخه تکرار میشود: هشدار، کمپین، چند روز کاهش نسبی مصرف، بازگشت بحران، و فرسایش بیشتر اعتماد عمومی.
سیاستگذاری خوب در حوزه انرژی باید از یک اصل ساده آغاز شود: رفتار مردم مهم است، اما ساختاری که رفتار را شکل میدهد مهمتر است. از مردم میتوان خواست همراهی کنند، اما نمیتوان از آنها خواست جای اصلاحات سخت، پرهزینه و دیرهنگام را بگیرند. کمپینهای کاهش مصرف، اگر درست فهمیده شوند، ابزار مدیریت بحراناند، نه جایگزین حکمرانی انرژی.




