نهضت پلاکاردنویسی؛ کالبدشکافی یک الگوی موفق مشارکت سیاسی

pelakard nevisi
پرینت

مصطفی انوری، پژوهشگر سیاست‌گذاری عمومی و حکمرانی رفتاری و پژوهشگر مهمان گروه حکمرانی و فناوری اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشته است:
مقدمه

در میانه بحران، گاه ساده‌ترین رفتارها، عمیق‌ترین پیام‌ها را درباره ظرفیت‌های یک جامعه برای مشارکت سیاسی منتقل می‌کنند. یکی از جلوه‌های ماندگار تجمعات مردمیِ جنگ رمضان در ماه‌های اخیر، پدیده‌ای بود که می‌توان آن را «نهضت پلاکاردنویسی» نامید. شهروندانی که در کنار پرچم و تصاویر شهدا، تکه‌مقواهایی دست‌نویس بر سر دست داشتند؛ حاوی جملاتی کوتاه، اغلب آمیخته به صنایع ادبی یا طنز، اما با مضامینی قاطع در حوزه سیاست و امنیت ملی: «وطن‌ساز باشیم نه وطن‌سوز»، «مذاکره با مستکبر تمنای محال است»، «خائنین می‌خواهند با گران‌سازی، خونخواهی رهبر را فراموش کنیم». این پدیده که از یک ابتکار پراکنده آغاز شد و به سرعت به یک هنجار فراگیر در تمامی تجمعات بدل گشت، یک آزمایشگاه طبیعی برای فهم «مشارکت سیاسی خودانگیخته» است. پرسش محوری این است که چه سازوکارهایی این رفتار را خلق، گسترش و تثبیت کردند؟ و مهم‌تر، از این سازوکارها چه اصولی را می‌توان برای طراحی پایدار سیاست‌های مشارکتی در جمهوری اسلامی استخراج کرد؟

تحلیل

واکاوی این پدیده، ما را به پنج سازوکار درهم‌تنیده رهنمون می‌سازد که هریک بخشی از معمای این مشارکت را توضیح می‌دهند:

نخست، هویت به مثابه سوخت اولیه. پلاکاردنویسی در امتداد انگیزه اصلی حضور در تجمع، یعنی حمایت از وطن و مقابله با دشمن، زاده شد. این انگیزه خود ریشه در هویت ملی دارد. پلاکارد، چیزی فراتر از یک اظهارنظر ساده است؛ یک «اعلام پایبندی» به ارزش‌های بنیادینی است که در بحران، برجسته می‌شوند. هنگامی که فرد روی مقوا می‌نویسد «بر وعده‌های اهل قمار اعتبار نیست / در راه و رسم مردم ایران قمار نیست»، در واقع هویت جمعی خود را به نمایش می‌گذارد و آن را گرامی می‌دارد. این پیوند با هویت، به مشارکت معنا و قداست می‌بخشد.

دوم، تبدیل شدن به یک هنجار اجتماعی نوپدید. آنچه از یک ایده فردی، یک «نهضت» و «کمپین سراسری» ساخت، فرایند انتشار اجتماعی بود. در روان‌شناسی اجتماعی، هنگامی که افراد یک رفتار نوآورانه را در دیگران مشاهده می‌کنند و نشانه‌هایی از تأیید و اثربخشی آن دریافت می‌کنند، یک فرایند «یادگیری مشاهده‌ای» آغاز می‌شود. تصاویر پلاکاردهای اولیه که در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی وایرال شد، این پیام ناخودآگاه را به جامعه مخابره کرد: «این یک رفتار مورد احترام، مؤثر و نسبتاً آسان است». به این ترتیب، یک «آبشار اجتماعی» شکل گرفت که در آن، هر پلاکارد جدید، مشوقی برای پلاکارد بعدی بود. رفتار بر مبنای رفتار دیگران شکل گرفت و تکثیر شد.

سوم، درک عاملیت و جایگاه تعیین‌کننده. مشارکت پایدار، نیازمند آن است که کنشگر، خود را «بخشی از پازل تصمیم‌گیری» ببیند، نه تماشاگری منفعل. در جریان تجمعات، مردم به واسطه نقشی که در حمایت از رزمندگان و ممانعت از پروژه‌های آشوب داخلی دشمن ایفا می‌کردند، عمیقاً این درک را داشتند که از جایگاهی تعیین‌کننده در معادلات جنگ برخوردارند. این «ادراک عاملیت»، آنها را از «نگران بودن» صرف خارج کرد و به «کنشگر» و «مطالبه‌گر» بدل ساخت. پلاکارد، ابزاری شد برای ترجمه این عاملیت به کلام؛ وسیله‌ای برای بلند گفتن ایده‌ها و نظرات تا به گوش عموم و مسئولین برسد.

چهارم، اقتصاد روانیِ کم‌اصطکاک مشارکت. راز گسترش سریع این پدیده را باید در سادگی و دسترس‌پذیری آن جست‌وجو کرد. بسیاری از اشکال مشارکت سیاسی، برای شهروند عادی «پرهزینه» هستند: پرهزینه از حیث زمان، انرژی، تخصص، یا حتی هزینه روانی ورود به عرصه‌ای که احساس می‌کند زبان رسمی آن را نمی‌داند. پلاکارد دست‌نویس اما یک «دروازه کم‌اصطکاک» است. فرد لازم نیست عضو حزب باشد، سخنران قهار باشد، یا تحلیل‌گر حرفه‌ای سیاست. کافی است یک معنا را در قالبی کوتاه و ترجیحاً هنرمندانه صورت‌بندی کند. از منظر تغییر رفتار عمومی، این یک اصل طلایی است: هرچه «هزینه ورود» به یک کنش کمتر و «پاداش نمادین» آن بیشتر باشد، احتمال تکرار آن رفتار به شدت افزایش می‌یابد. در اینجا، پاداش تنها تشویق جمع نیست، بلکه احساس دیده‌شدن، اثرگذاری و سهم‌داشتن در روایت عمومی نیز هست. آمیختگی محتوا با آرایه‌های زبانی و طنز نیز بر جذابیت این اقدام افزود و قدرت اقناع‌کنندگی آن را دوچندان کرد.

پنجم، حلقه بازخورد مثبت و شفاف. هیچ کنش جمعی‌ای بدون دریافت «بازخورد» مبنی بر مؤثربودن، تداوم نمی‌یابد. پلاکاردنویسان، مخاطبی مشخص داشتند: مسئولین و فرماندهان. هنگامی که رسانه‌ها تصاویر این پلاکاردها را بازنشر دادند، و به ویژه زمانی که نخبگان و متولیان امر به محتوای آنها ارجاع دادند یا از آن‌ها تقدیر کردند، یک پیام حیاتی به جامعه ارسال شد: «صدای شما شنیده شد و اثر گذاشت». این بازخورد مثبت، دو کارکرد هم‌زمان داشت: نخست، مهر تأییدی بر «درستی» اصل اقدام بود و دوم، گواهی بر «اثربخشی» آن در فرایند تصمیم‌گیری. این حلقه بازخورد شفاف و فوری، موتور محرکه تداوم این نهضت بود.

از بحران تا سیاستگذاری؛ اصول پنج‌گانه برای طراحی مشارکت پایدار

دغدغه تاریخی جمهوری اسلامی، ایجاد سازوکارهایی برای مشارکت واقعی و پایدار مردم بوده است. آنچه در نهضت پلاکاردنویسی رخ داد، یک «آزمایش اجتماعی» طبیعی است که می‌تواند اصولی برای طراحی چنین سازوکارهایی در دوران عادی ارائه دهد. هر یک از سازوکارهای پنج‌گانه فوق، درسی برای افزایش مشارکت مردم در حکمرانی عمومی دارد:

۱. اصل عاملیت‌بخشی (به جای تأییدطلبی منفعلانه): سازوکارهای مشارکت نباید صرفاً به اخذ تأیید یا رد گزینه‌های از پیش طراحی‌شده محدود شوند. مردم باید حس کنند که خالق ایده و پیشنهاد هستند. طراحی بسترهایی که در آن شهروند بتواند ایده خود را صورت‌بندی و ارائه کند، عاملیت را تقویت و احساس تکلیف را زنده می‌کند.

۲. اصل اجتماع‌سازی و کمپین‌سازی: جامعه ایران کماکان واجد روحیات جمع‌گرایانه است. مشارکت‌های مؤثر، باید در قالب «نهضت‌ها» و «کمپین‌های جمعی» طراحی شوند که در آنها، هنجارهای اجتماعی مثبت، به سرعت شکل گرفته و از طریق یادگیری مشاهده‌ای تکثیر شوند. یک فراخوان فردی و ایزوله، هرگز قدرت یک پویش اجتماعی را نخواهد داشت.

۳. اصل کاهش هزینه ورود: مشارکت باید کم‌هزینه، قابل‌فهم و در دسترس همگان باشد. هرگونه پیچیدگی دیوان‌سالارانه، زبان رسمی ثقیل، یا الزام به مهارت‌های خاص، توده مردم را از میدان کنش خارج می‌کند. هرچه فرایند ابراز نظر ساده‌تر باشد، مشارکت فراگیرتر خواهد بود.

۴. اصل تلفیق خلاقیت و محتوا: مشارکت سیاسی نباید خشک، مکانیکی و بی‌روح باشد. اجازه‌دادن به اقدامات خلاقانه و ابتکارات غیررسمی، مشارکت را از یک وظیفه سنگین به یک کنش لذت‌بخش و نورآورانه تبدیل می‌کند.

۵. اصل بازخورد الزامی و شفاف: بزرگ‌ترین سم برای مشارکت، احساس بی‌پاسخ‌ماندن و نادیده گرفته‌شدن است. طراحی نظام‌های رسمی و رسانه‌ای که به طور شفاف نشان دهد نظر مردم دریافت، فهمیده و در تصمیم‌سازی لحاظ شده، یک ضرورت روان‌شناختی و حکمرانی است، نه یک تجمل تشریفاتی. بدون این حلقه بازخورد، هر سازوکار مشارکتی محکوم به فرسایش و مرگ تدریجی است.

جمع‌بندی

نهضت پلاکاردنویسی نشان داد که ظرفیت مشارکت خلاقانه، هوشمندانه و پایدار در جامعه ایران بسیار فراتر از تصورات مرسوم است. این پدیده ثابت کرد که اگر دروازه‌های مشارکت، کم‌اصطکاک، معنادار و با بازخورد همراه باشند، مردم نه‌تنها وارد می‌شوند، بلکه خود به مبدع و مروج آن بدل می‌شوند. درس بزرگ برای سیاست‌گذاران و معماران نظام حکمرانی این است: به جای طراحی پیچیده و کنترل‌شده، بسترهایی ساده، شفاف و پاسخگو خلق کنید؛ مردم خود بقیه راه را خواهند رفت و خلاقیتشان، شما را شگفت‌زده خواهد کرد.