پائولو نوگوئیرا باتیستا جونیور، مدیر اجرایی اسبق صندوق بین المللی پول و هم بنیانگذار و معاون اسبق بانک بریکس در یادداشتی نوشت:
آیا ایجاد یک ارز بینالمللی جدید بهعنوان جایگزینی برای دلار ایالات متحده ممکن و مطلوب است؟ این موضوع محل بحث است. بسیاری بر این باورند که چنین چیزی ممکن نیست و برخی دیگر معتقدند مطلوب هم نیست. من در اقلیت کسانی قرار دارم که معتقدند این کار نهتنها ممکن است، بلکه مطلوب و شاید حتی ضروری است.
من بارها درباره ایجاد یک ارز ذخیره جدید نوشتهام؛ از بیش از دو سال پیش، در آگوست ۲۰۲۳، با عنوان «یک ارز بریکس؟» که در روسیه توسط نشریه اقتصاد جهانی معاصرِ مدرسه عالی اقتصاد منتشر شد. از آن زمان، این پیشنهاد را بهصورت کاملتر و جامعتر در مقالهای که در آوریل ۲۰۲۶ به پایان رسید («ژئوپلیتیک و پول بینالمللی – مسیری بهسوی یک ارز ذخیره جدید»، آوریل ۲۰۲۶، منتشرنشده) توسعه دادهام.
در این مقاله، برخی از جنبههای اصلی این ایده را بهطور خلاصه ارائه میکنم. این یک گزینه نوآورانه است که باید مورد نقد قرار گیرد، زیرا قطعاً به بهبود و بازنگری نیاز دارد.
در تاریخ پولی جهان طی قرون اخیر، نقش ارز بینالمللی عمدتاً توسط ارزهای ملی ایفا شده است. یک یا چند ارز که توسط بانکهای مرکزی ملی (یا در مورد یورو، یک بانک مرکزی منطقهای) صادر و مدیریت میشوند، بهعنوان ارز بینالمللی عمل کردهاند و میکنند. از آنجا که اهداف ملی یا منطقهای کشور یا کشورهای صادرکننده معمولاً با اهداف سایر کشورها همسو نیست، تنها بهطور تصادفی است که یک ارز بینالمللی میتواند بهدرستی منافع دیگر ملتها را تأمین کند.
در واقع، ما به چیزی نیاز داریم که در عمل سابقهای ندارد: یک ارز بینالمللی که کارکردهای ملی نداشته باشد، همانطور که تلاش خواهم کرد توضیح دهم. اما ابتدا بهاختصار نشان میدهم که در جهان امروز هیچ جایگزین کارآمد یا در دسترسی وجود ندارد.
کنار گذاشتن گزینهها
گزینههای موجود یا نامناسب هستند یا بعید. برای مثال، یک سناریو میتواند ادامه زندگی با نظامی باشد که تحت سلطه دلار (و بهطور ثانویه یورو) است. اما این وضعیت برای کشورهای نوظهور جنوب جهانی مناسب نیست. نظام دلار ناکارآمد، غیرقابل اعتماد و حتی خطرناک است. این نظام به ابزاری برای باجگیری و تحریم تبدیل شده است. علاوه بر این، ضعف پایههای پولی، مالی و اقتصادی ایالات متحده، بهعنوان صادرکننده ارز مسلط، روزبهروز آشکارتر میشود.
آیا میتوان دلار را دستکم تا حدی با ارزهای دیگر شمال جهانی جایگزین کرد؟ این سناریو نیز در مقیاس بزرگ عملی نیست. یورو از همان مشکلات دلار رنج میبرد، زیرا آن هم به ابزاری برای تحریم تبدیل شده است. وضعیت اقتصادی اروپا حتی از آمریکا هم دشوارتر است. ین ژاپن نیز مشکلات مشابهی دارد؛ هرگز نقش بینالمللی مهمی نداشته و اقتصاد ژاپن نیز وضعیت مطلوبی ندارد و اعتماد برنمیانگیزد. سایر ارزهای شمال جهانی یا بسیار کوچک هستند (مانند فرانک سوئیس، دلار کانادا یا دلار استرالیا) یا از ضعف اقتصاد کشورهای صادرکننده خود رنج میبرند (مانند بریتانیا).
طلا نیز بهدلیل نوسانات شدید قیمت، قادر نیست جایگزین دلار شود، مگر بهصورت محدود بهعنوان دارایی ذخیره برای بانکهای مرکزی و سایر عوامل اقتصادی. با این حال، بهدلیل نگرانی گسترده درباره دلار، تغییر در ترکیب ذخایر بینالمللی، چه رسمی و چه خصوصی، در حال وقوع است و نتیجه آن جهش شدید قیمت طلا بوده است.
تنها سناریویی که ممکن است تا حدی قابل تحقق باشد، بینالمللیشدن گسترده ارز چین است. رنمینبی اهمیت بیشتری در عرصه جهانی پیدا کرده که بازتابدهنده وزن فزاینده اقتصاد چین است. اما هنوز راه درازی تا جایگزینی قابل توجه دلار در پیش دارد، و خود چینیها نیز تمایل چندانی به این مسیر ندارند.
چرا؟ موضوع پیچیده است. بهطور خلاصه، برای بینالمللیشدن ارز چین دستکم دو پیششرط وجود دارد: قابلیت تبدیل آزاد و آمادگی برای پذیرش افزایش قابل توجه نرخ ارز. دولت چین در هر دو مورد تردید دارد — و بهدرستی. قابلیت تبدیل آزاد عملاً به معنای حذف کنترلهای سرمایه است که یکی از ارکان سیاست اقتصادی چین در دهههای اخیر بوده و نقش مهمی در ثبات آن داشته است. افزایش ارزش خارجی رنمینبی نیز رقابتپذیری صادرات را تهدید میکند، که یکی از منابع اصلی پویایی اقتصاد چین است.
علاوه بر این، با توجه به تجربه چین از کاهش قیمتها (در سطح عمدهفروشی) و تورم نزدیک به صفر (در سطح مصرفکننده)، افزایش شدید ارزش رنمینبی میتواند اقتصاد را در دام رکود تورمی منفی گرفتار کند. همانطور که در فوتبال میگویند: چرا تیمی را که در حال بردن است به هم بزنیم؟
حتی اگر چین بخواهد یا بتواند ارز خود را بهطور گسترده بینالمللی کند، یک پرسش باقی میماند: از دید کشورهای جنوب جهانی، آیا این فقط تعویض یک سلطه با سلطهای دیگر نیست؟ در این صورت، ی
ک ارز ملی دیگر (رنمینبی) جای دلار را میگیرد و بانک مرکزی چین جای فدرال رزرو را. جهان همچنان — هرچند شاید با شدت کمتر — با همان مشکلاتی مواجه خواهد بود که امروز با دلار دارد.
بهعبارت دیگر، زمینه برای ایجاد یک ارز ذخیره جدید وجود دارد. هر پیشنهادی با چالشهای ژئوپلیتیکی (بهویژه مقاومت آمریکا) و فنی (ایجاد ساختار نهادی قابل اعتماد) روبهرو خواهد شد. اما مواجهه با این چالش ضروری است، بهویژه با توجه به احتمال وقوع یک بحران مالی جدید در بازارهای غربی در آینده نزدیک، مانند ترکیدن حباب سهام مرتبط با هوش مصنوعی و شرکتهای فناوری. در چنین حالتی، اقتصاد آمریکا و دلار — که هماکنون نیز تضعیف شدهاند — با سرعت بیشتری افول خواهند کرد. در آن زمان، همه بهدنبال راهحل خواهند بود. بنابراین بهتر است از همین حالا به بررسی گزینهها بپردازیم.
یک مسیر ممکن
بهترین مسیر برای ایجاد یک ارز جدید چیست؟
یک راه، از نظر تئوریک، پشتیبانی از ارز جدید با طلاست؛ همانطور که برخی اقتصاددانان روسی پیشنهاد دادهاند. اما به نظر میرسد مشکلات این رویکرد — بهویژه ناپایداری شدید قیمت طلا — هنوز حل نشده است.
بهنظر من بهتر است از روش دیگری استفاده شود. در ادامه بهطور خلاصه به نکات اصلی اشاره میکنم.
چه کسی باید ارز جدید را ایجاد کند؟ در شرایط فعلی، تنها یک گزینه وجود دارد: گروهی از کشورهای جنوب جهانی، حدود ۱۵ تا ۲۰ کشور، شامل اکثر کشورهای بریکس و دیگر اقتصادهای نوظهور با درآمد متوسط.
آیا این کشورها میتوانند این وظیفه را به یکی از نهادهای موجود واگذار کنند؟ خیر؛ هیچیک توانایی انجام مؤثر و قابل اعتماد این مأموریت را ندارد.
بنابراین باید یک نهاد مالی بینالمللی جدید ایجاد شود: یک بانک صادرکننده که تنها وظیفهاش انتشار و عرضه ارز جدید باشد. این بانک جایگزین بانکهای مرکزی ملی نمیشود و ارز آن در کنار ارزهای ملی و سایر ارزهای جهانی بهکار خواهد رفت، اما فقط در معاملات بینالمللی و بدون نقش داخلی. بنابراین، برخلاف تصور رایج، این ارز شبیه یورو نخواهد بود.
چگونه موفقیت یک ارز تضمین میشود؟ مهمترین عامل، اعتماد است که به نحوه طراحی نهادی آن بستگی دارد.
مسیر پیشنهادی شامل تضمینهای حقوقی زیر است:
۱) ثبات ارزش ارز
۲) عدم استفاده از آن برای تحریم یا فشار
۳) استقلال عملیاتی بانک صادرکننده
۴) محدودیت در میزان انتشار
۵) پشتوانه بر پایه سبدی از اوراق قرضه دولتی کشورهای عضو
بهطور خلاصه:
ارز جدید بر اساس سبدی وزنی از ارزهای کشورهای عضو خواهد بود و نرخ آن با تغییرات این ارزها نوسان میکند. وزن هر کشور بر اساس سهم آن از تولید ناخالص داخلی (بر مبنای برابری قدرت خرید) تعیین میشود.
با توجه به سهم بالای چین (حدود ۴۰ تا ۴۵ درصد)، انتظار میرود نرخ ارز نسبتاً باثبات باشد. همچنین حضور همزمان صادرکنندگان و واردکنندگان کالاهای پایه در سبد، نوعی ثبات درونی ایجاد میکند.
تعهد به عدم استفاده از ارز برای تحریم، امنیت بیشتری ایجاد میکند.
استقلال عملیاتی با تعیین دورههای نسبتاً طولانی برای مدیران (مثلاً پنجساله) تضمین میشود.
محدودیت انتشار نیز از صدور بیش از حد جلوگیری میکند.
اما مهمترین عامل، پشتوانه ارز است: سبدی از اوراق قرضه کشورهای عضو. ارز جدید و اوراق ذخیره مرتبط با آن منتشر میشود و نرخ سود جذابی خواهد داشت، زیرا از نرخهای بالاتر کشورهای نوظهور بهره میبرد.
واکنش غرب
این طرح آسیبپذیریهایی دارد که در مقاله مفصلتر بررسی شده است. مهمترین خطر، واکنش منفی غرب و احتمال اعمال فشار و تحریم علیه کشورهای مشارکتکننده است.
این خطر واقعی است. غرب، که در حال افول است، ممکن است رفتارهای تهاجمیتری نشان دهد.
اما پرسش این است: آیا قرار است برای همیشه با نظام مالیای که غرب پس از جنگ جهانی دوم ایجاد کرده زندگی کنیم؟ یا تلاش خواهیم کرد از این وضعیت خارج شویم؟
سالهای آینده نشان خواهد داد که آیا کشورهای جنوب جهانی آمادگی این چالش را دارند یا نه.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس




