هفتۀ دولت؛ بهانه‌ای برای تأمل دربارۀ مفاهیمی که بدیهی فرض می‌کنیم

هفتۀ-دولت؛-بهانه‌ای-برای-تأمل-دربارۀ-مفاهیمی-که-بدیهی-فرض-می‌کنیم-0-1788775005129
پرینت

شاید هفتۀ دولت بتواند فرصت یا بهانه‌ای فراهم کند تا به‌جای برگزاری مناسبت‌ها یا اظهارنظرهای کلیشه‌ای، کمی درخصوص مفهوم «دولت» تأمل کنیم. موضوعی که در نگاه اول بی‌فایده و شاید بی‌تناسب با «مسائل کشور» به نظر برسد؛ به‌ویژه آنکه ما همواره در شرایط حساس و پرمسئله‌ای هستیم که فرصت چنین کارهای به‌اصطلاح نظری و فاقد خروجی عملی‌ای نداریم. اما حتی تأمل صرف درخصوص چنین مفاهیمی، دریچه‌ای به‌سوی تغییر ذهنیت‌های‌ ما باز می‌کند. فاجعه از زمانی آغاز می‌شود که بسیاری از مفاهیمی که ما امروزه حتی در زندگی روزمره‌مان با آنها مواجه هستیم، «بدیهی» فرض می‌شوند؛ یعنی چیزهایی کاملا طبیعی که یا همواره در زندگی همۀ ابنای بشر در طول تاریخ وجود داشته‌اند، یا اگر هم نداشته‌اند، حاصل تغییراتی طبیعی و به‌اصطلاح پیشرفت بشر هستند (پیشرفتی که احتمالا مشخص نیست در ذهنیت ما دقیقا مبدأ و مقصد آن چیست). در طرف دیگر، ازآنجایی‌که طبیعتا در کشورهای غربی پژوهش‌های بیشتری درخصوص این مفاهیم انجام شده، بنابراین ما نیز چاره‌ای نداریم که از همان پژوهش‌ها و دیدگاه‌ها استفاده کنیم و آنها را مبنا یا الگوی دیدگاه‌های خودمان قرار دهیم. نتیجه تعداد چشمگیری از کارشناسانی می‌شود که نسخۀ موفقیت را (که مشخص نیست دقیقا موفقیت در اینجا به چه معناست) در این می‌بینند که هرچه امروز در برخی کشورها بود (اعم از مفاهیم، راه‌حل‌ها و…)، ما نیز فردا آن را در کشورمان داشته باشیم.

 

مفاهیم کالا نیستند که بتوان آنها را برداشت و در جای دیگری مصرف کرد؛ بلکه در یک تاریخ، مجموعه‌ای از تجربه‌ها، منازعات، مسائل و صورت‌بندی‌های خاص شکل گرفته‌اند. فهمیدن یک مفهوم، صرف دانستن تعریف آن نیست؛ بلکه فهمیدن تاریخی است که آن مفهوم در آن پدید آمده و مسئله‌ای است که در پاسخ به آن شکل گرفته است؛ و در نتیجه تشخیص نسبت خودمان با آن تاریخ و مسئله. هنگامی که این زمینه را نادیده می‌گیریم، احتمالا به همان مسیر بدیهی یا کالایی‌انگاشتن مفاهیم می‌رسیم. «دولت» یکی از همین نمونه‌هاست. غالبا در کشور ما به‌معنای «قوۀ مجریه» استفاده می‌شود؛ اما باید تفکیکی بین معنای عام(State)  و خاص (Government) آن در نظر داشت. دولت در معنای عام، نوعی سازمان سیاسی است که از گذشته تا به امروز در برخی جوامع وجود داشته و تنها نوع سازمان‌یافتگی سیاسی نیز نیست و چه بسیار جوامعی که فاقد آن بوده‌اند. ارکانی چون حکومت، حاکمیت، سرزمین و… نیز برای آن تعریف کرده‌اند. دولت به‌معنای خاص معمولا همان معنایی است که ما از مفهوم «حکومت» به ذهنمان می‎آید؛ یعنی وجه انضمامیِ آن مفهوم عام انتزاعی: نظامی سیاسی که بر جمعیت و قلمروی مشخصی فرمانروایی می‌کند. با این پیش‌فرض، وقتی ما صرفا به قوۀ مجریه «دولت» می‌گوییم، از این هم معنایی خاص‌تر در نظر می‌گیریم.

 

آنچه امروز از آن با عنوان دولت مدرن سخن گفته می‌شود نیز صورت خاصی از سازمان سیاسی است که در مسیر تاریخی مشخصی شکل گرفته است. شکل‌گیری آن در اروپا به مجموعه‌ای از تحولات تاریخی، سیاسی، اجتماعی و حتی مذهبی گره خورده است. در روایت رایج، پس از فروپاشی امپراتوری روم غربی، وضعیت سیاسی خاصی در منطقه شکل گرفت که ماهیت یکپارچۀ آن را تغییر داد. هم‌زمان با گسترش مسیحیت، کلیسای رم نیز نیز براساس مبنایی دینی برای خود حق حکومت قائل شد. در این چارچوب هویت مسیحی غلبه پیدا کرد. با اصلاحاتی که در الهیات کاتولیک شکل گرفت (و بی‌شمار رخداد دیگر)، به‌مرور این حق به چالش کشیده شد و هویت‌های ملی ظهور پیدا کردند. با پایان جنگ‌های سی‌سالۀ مذهبی، در نهایت در قرن هفدهم راهکاری عملی برای آن پیاده شد که خود را در صلح وستفالی نشان داد: تبدیل‌شدن دولت‌ملت‌های مدرن به واحدهای سیاسی اصلی اروپا؛ نظامی که پس از آن با سلسله‌رخدادهایی خود را به سایر نقاط جهان نیز تحمیل کرد. این واحدهای سیاسی هیچ برتری‌ای از لحاظ مشروعیت بر یکدیگر نداشتند و صرفا بر اساس منافع ملی خودشان عمل می‌کردند.

 

ایران مسیر تاریخی و صورت‌بندی متفاوتی از نظم سیاسی را تجربه کرده است و نسبت میان دین، سیاست، حاکمیت و جامعه در آن را نمی‌توان بدون توجه به این تاریخ، صرفا با الگوهای شکل‌گرفته در اروپا توضیح داد. امروزه داشتن مشروعیت الهی ویژگی مهم و جدایی‌ناپذیر دولت در ایران است. علاوه بر این، واضح است «ولایت فقیه» فراتر از مرزهای سیاسی این نظام دولت‌ملت هاست. در اینجا مسئله این است که مفهومی که در پاسخ به تاریخ و مسائل خاصی در جای دیگری شکل گرفته، چگونه می‌خواهد پاسخگوی مسائلی باشد که اساسا در تاریخ متفاوت و با اقتضائات متفاوتی شکل گرفته‌اند؟

 

اهمیت این بحث زمانی بیشتر می‌شود که بدیهی‌انگاشتن مفاهیم به نحوۀ فهم مسائل روزمرۀ جامعه راه پیدا کند. اگر مفاهیمی که با آنها مسئله را تعریف می‌کنیم، بدون پرسش و بازاندیشی پذیرفته شوند، این خطر وجود دارد که اساسا مسئله را از ابتدا به شکل نادرستی صورت‌بندی کنیم. در چنین وضعیتی، مسائل فرعی می‌توانند جای مسائل اصلی را بگیرند و به دلیل قرارگرفتن درون چارچوبی آشنا و ظاهرا علمی، چندین برابر بزرگ‌نمایی شوند؛ درحالی‌که مسئلۀ اصلی به تدریج به حاشیه رانده می‌شود.

 

از این منظر، شاید لازم است که به‌جای تلاش برای تولید پاسخ‌های بیشتر، یک گام به عقب رفت و از خودِ مفاهیمی پرسید که با آنها به مسائل نگاه می‌کنیم. آیا واقعا می‌دانیم وقتی از «دولت»، «توسعه»، یا حتی «تکنولوژی» به‌راحتی سخن می‌گوییم، چه پیش‌فرض‌هایی درون آنها قرار دارند؟ آیا این پیش‌فرض‌ها که ناظر به زمینه‌هایی مشخص و برای دستیابی به اهدافی مشخص در تاریخ مشخصی شکل گرفته‌اند، حقیقتا موردقبول ما هستند؟ یا اتفاقا به‌دلیل جهلمان به همین ویژگی‌هاست که از آنها استقبال می‌کنیم؟

 

هدف از این تأملات، بازگشت به گذشته یا انجام پژوهش‌های تاریخی صرف نیست؛ بلکه تأثیری است که بر نحوۀ نگاه ما به زندگی و تشخیص مسائل امروزمان می‌گذارند. اگر این ارتباط برقرار نشود، تأملات تاریخی و فلسفی ممکن است صرفا به پژوهش‌هایی ارزشمند اما جدا از مسائل واقعی جامعه تبدیل شوند. بنابراین پرسش اصلی برقراری این ارتباط است؛ البته اگر ما واقعا مشکلی در فهم دو سمتی که قرار است با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، نداشته باشیم.

 

شاید هفتۀ دولت، از همین جهت، بهانه خوبی باشد برای اینکه پیش از سخن‌گفتن از «دولت کارآمد» یا «اصلاح دولت»، یا… ، لحظه‌ای از خود بپرسیم: دولت چیست؟ این مفهومی که امروز به کار می‌بریم چگونه و در پاسخ به چه تاریخ و مسائلی شکل گرفته است؟ و مهم‌تر از همه، وقتی آن را برای فهم مسائل خودمان به کار می‌بریم، چه چیزهایی را می‌بینیم و چه چیزهایی از دید ما پنهان می‌شوند؟ مشکل گاهی از آنجا آغاز نمی‌شود که برای مسائل خود پاسخ‌های نادرست پیدا کرده‌ایم و باید به‌دنبال پاسخ‌های بیشتری بگردیم؛ گاهی از آنجا آغاز می‌شود که اصلا مسئله را تشخیص نداده‌ایم. هفتۀ دولت شاید بتواند فرصتی باشد برای تأملی دوباره بر همین نقطه.