بر اساس مناطق رئالیسم سیاسی، دولتها همواره درصددند با تکیه بر کلیه ابزارهای موجود، منابع قدرت خویش را تقویت و منافع ملی خود را به نحو حداکثری محقق سازند. در این میان، کشورهای دارای ذخایر انرژی از جمله نفت و گاز قادرند با بهرهگیری از این اهرم و اعمال فشار بر بازارهای جهانی و واردکنندگان عمده، تهدیدات را دفع و با ایجاد چشمانداز نه چندان مثبت از ابزارهای جهانی، زمینه دستیابی به منافع ملی را فراهم آورند.
همزمان با تشدید تنش رژیم صهیونسیتی با حمایت آمریکا علیه محور مقاومت که در جنگ تحمیلی اول و دوم به اوج خویش رسید، بسیاری از ضرورت استفاده ایران از اهرم انرژی از طریق ایجاد اخلال در فرآیند تأمین نفت و گاز منطقه خلیجفارس سخن گفتهاند. در این چارچوب، کاهش تولید و عرضه ایران بر قیمتهای جهانی مؤثر است، ایجاد ناامنی برای نفتکشها میتواند رویه انتقال و حمل را دچار اختلال سازد و در نهایت، هدف قرار دادن پایانههای تولیدی و صادراتی انرژی در سطح منطقه – در صورت وقوع یک جنگ آخر الزمانی و مشارکت مستقیم کشورهای منطقه در نبرد علیه ایران – میتواند قیمت انرژی را حتی در برهه کنونی که در شرایط مازاد عرضه و کاهش نسبی تقاضا به سر میبرد، متأثر سازد.
رویکرد ایران نسبت به « وجودی بودن » جنگ تحمیلی دوم از مهمترین علل منطقهای شدن جنگ و به دنبال آن، افزایش قیمت انرژی به حساب میآید. برخلاف جنگ دوازده روزه، نخبگان سیاسی ایران این جنگ را یک « جنگ وجودی » و تهدید مستقیم علیه بقای نظام سیاسی تلقی کرده که به موازات افزایش سطح تهدید، مقابله با آن از مسیر « منطقهای شدن جنگ »، «هدف قراردادن منافع آمریکا و رژیم در سطح منطقه » و در نهایت « ایجاد هزینه برای کشورهای منطقه جهت فشار بر آمریکا برای پایاندادن به جنگ » میگذرد. پس از آغاز تهاجم رژیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران و در نخستین روز گشایش بازارها، قیمت جهانی نفت حدود ۱۰ دلار افزایش یافت و این در حالی بود که هیچ آسیبی متوجه زیرساختهای تولید و صادرات کشورهای منطقه نبود. در مورد گاز نیز همزمان با تصمیم قطر برای توقف تولید گاز مایع، قیمتها رشد نسبی را تجربه کرد به گونهای که برآوردها حکایت از آن دارد که در صورت تداوم اختلال در جریان عرضه و افزایش تقاضا، قیمتها میتواند به نقطه اوج سالیان اخیر در سال ۲۰۲۲ یعنی ۱۰۰ یورو برای هر مگاوات ساعت بازگردد.
با عنایت به وجودی شدن جنگ از یکسو و عدم تقارن در توان آفندی طرفین از سوی دیگر، ایران از زمان آغاز تهاجم غیرقانونی بر این باور بود که مسیر پایاندادن به جنگ را میبایست از دو مسیر « هزینهزایی بر اقتصاد داخلی آمریکا از طریق افزایش قیمت انرژی » و « اخلال در فرآیند صادرات انرژی کشورهای منطقه با بستن تنگه هرمز و ناامن سازی » آن دنبال کرد. در این چارچوب، به رغم آنکه ایران به عنوان یکی از صادرکنندگان عمده نفت از اخلال در زنجیره عرضه خشنود نیست و خود را از یکی از مهمترین منابع درآمدی محروم میکند ولی آن را برای اعمال فشار کشورهای عربی و چین به آمریکا برای پایان دادن به جنگ ضروری میبیند. در این شرایط، همزمان با آغاز حملات ایران به پایگاهها و نیروهای آمریکایی در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، نفت به بیش از ۸۰ دلار در هر بشکه افزایش یافت که از محدودیت رفت و آمد در تنگه هرمز، تعطیلی موقت برخی میادین نفت و گاز، حمله به تانکرهای نفتی و کاهش ریسک شرکتها برای بیمه نفتکشها ناشی میشد. به عبارت بهتر، این افزایش قیمت نه متأثر از هدف قرار گرفتن زیرساختهای نفتی بلکه منبعث از چشمانداز اخلال موقت یا پایدار در جریان عرضه بود. در این شرایط، به رغم آنکه وابستگی صادرات نفت ایران به جزیره خارگ میتواند کشورمان را در معرض آسیب در برابر حملات احتمالی قرار دهد ولی تهران قادر خواهد بود در شرایط توقف صادرات خویش، زیرساختهای انرژی کشورهای منطقه در سطوح پایین دست، پتروشیمی و پایانههای صادراتی کشورهای منطقه را هدف قرار دهد که با عنایت به گستردگی دامنه تنش، تأثیرات پایدارتری بر افزایش قیمت جهانی نفت خواهد داشت. با این حال، در صورت حمله رژیم صهیونسیتی به پایانه صادراتی خارگ – که به کرات مورد توجه اندیشکده های رژیم صهیونسیتی و نومحافظهکاران آمریکایی بوده – ایران در یک رویکرد واکنشی، احتمالا به سرعت از نردبان تنش بالا خواهد رفت و زیرساختهای تولیدی و صادراتی انرژی کشورهای منطقه را هدف قرار خواهد داد. در مجموع با عنایت به سطور مذکور، ابتکار عمل و تعیین سطح تنش در هدفگیری زیرساختها در دست طرف مقابل خواهد بود و ایران احتمالا آغازگر حملات زیرساختی در حوزه انرژی نخواهد بود.
در عرصه بازارهای انرژی، قیمت گاز نیز متأثر از تصعید تنش منطقهای افزایش نسبی را تجربه نموده است. توقف جریان تولید گاز مایع توسط قطر، توقف فعالیت میادین گازی لویاتان و کاریش رژیم اسرائیل و چالشهای حمل و نقل در تنگه هرمز، احتمالا ظرفیت سالانه ۱۳۰ میلیارد متر مکعبی گاز از مبادی مذکور را تحت تأثیر قرار خواهد داد. با توجه به محدودیت منابع صادرکننده نفت، عدم امکان جایگزینی برای گاز خارج شده از زنجیره عرضه میتواند قیمت گاز را در بازارهای آسیایی (به ویژه چین) و بازارهای اروپایی افزایش دهد. تصعید همهجانبه تنش نظیر هدف قرار گرفتن زیرساختهای تولید و صادرات گاز مایع قطر به عنوان دومین صادرکننده بزرگ LPG و تداوم بیثباتی در منطقه و اخلال در جریان عرضه، میتواند قیمت گاز را از ۴۸ یورو برای هر مگاوات ساعت کنونی به سطوح سال ۲۰۲۲ و حدود ۱۰۰ یورو برای هر مگاوات ساعت برساند.
امکان سنجی دورزدن تنگه هرمز در دوره تصعید تنش از ایدههای مطرح توسط کشورهای منطقه و آمریکا جهت کاهش پیامدهای اخلال در زنجیره جهانی انرژی است. تنگه هرمز با برخورداری از موقعیت استراتژیک، از گلوگاههای راهبردی انتقال انرژی با ظرفیت حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت خام و ۴ میلیون میعانات نفتی است. از آنجا که انسداد این تنگه یا ناامن سازی آن در شرایط تصعید تنش منطقهای مورد توجه ایران قرار داشته، برخی کشورهای منطقه درصدد شناسایی مسیرهای جایگزین برآمدهاند. اقدام امارات برای صادرات بخشی از نفت خود از بندر فجیره و کوشش عربستان جهت صادرات بخشی از نفت از مسیر دریای سرخ جهت کاهش وابستگی به تنگه هرمز در این چارچوب ارزیابی میگردد ولی در شرایط اخلال بلندمدت و چند هفتهای در فرآیند عرضه نفت از مسیر تنگههای راهبردی سنتی، این گزینههای بدیل قادر به جایگزینی کمبود عرضه حاصل از اخلال در عبور از مسیر تنگه هرمز نخواهند بود.
در مجموع، به رغم آنکه موفقیت ایران در بهرهگیری مؤثر از اهرم انرژی به عوامل خارج از کنترل کشور نظیر میزان عرضه رقبای خارج از منطقه نظیر روسیه و میزان ذخایر استراتژیک واردکنندگان عمده فرامنطقهای بستگی دارد، تا حد زیادی به توان کشورمان در ایجاد اخلال پایدار گره خورده است. در این چارچوب، ایران با حمله به تأسیسات رأس تنوره عربستان و رأس لفان قطر توانست میزانی از اراده خود را جهت تأثیرگذاری مستقیم بر اقتصاد داخلی آمریکا از طریق افزایش قیمت جهانی نفت به اثبات برساند. اگر تهران در منطق راهبردی خویش، پایان جنگ را از این مجرا دنبال میکند، میبایست قدرت و اراده خود را برای افزایش تدریجی سطوح قیمت نفت تا ۱۰۰ دلار و تثبیت آن در دورههای زمانی بلندمدت به تصویر بکشد. به عبارت بهتر، اهرم سازی از ابزار نفت به چشمانداز این بحران و تداوم آن گره خورده به این معنا که اگر بازار جهانی نفت نسبت به عدم وقوع آتشبس در کوتاهمدت به یقین برسد و اخلال واقعی در سمت عرضه را برای بیش از چند هفته پیشبینی کند، قیمت نفت میتواند به محدوده ۱۰۰ دلار در هر بشکه برسد که اثرگذاری آن بر اقتصاد داخلی آمریکا جهت شکل دهی بر رفتار سیاست خارجی دولت ترامپ، به تثبیت نفت در این سطوح بالای قیمتی و نه جهش یکباره، موقت و شارپی آن وابسته است. در مقابل، اگر ادراک بازارهای جهانی به مانند جنگ دوازده روزه همچنان بر اراده عدم تصعید تنش ایران و فقدان تهدید جدی نسبت به اخلال « پایدار و معنادار » در سمت عرضه انرژی استوار باشد، این افزایش قیمت موقت و شارپی خواهد بود که به تدریج با تعدیل عرضه، بازار به ثبات خواهد رسید. بنابراین، به رغم آنکه اکنون بازار جهانی نفت در فصول کاهش نسبی تقاضا قرار دارد، شکلگیری چشمانداز تداوم جنگ از حداقل سه هفته تا دو ماه میتواند به جهش قیمت نفت به بازه بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه و افزایش فشارها بر دولت ترامپ جهت پایان بخشیدن به جنگ بیانجامد.
منتشر شده در: خبرگزاری ایرنا




