جهانِ پس از 28 فوریه 2026، دیگر همان جهانِ پیشین نیست. در تاریخ روابط بینالملل، لحظاتی وجود دارند که به عنوان «نقاط گسست» شناخته میشوند؛ لحظاتی که در آن معماری امنیت جهانی فرو میریزد و قواعد بازی از نو نوشته میشوند. تهاجم نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران، تنها یک عملیات نظامی در خاورمیانه نبود، بلکه زلزلهای بود که گسلهای نظمِ رو به زوالِ جهانی را فعال کرد. در حالی که واشینگتن و تلآویو این عملیات را در قالب دکترین «بازدارندگی و پیشگیری» توجیه میکنند، استراتژیستها و اندیشکدههای مسکو روایتی کاملاً متفاوت و هشداردهنده از این واقعه ارائه میدهند. تحلیلگران برجسته روس در مراکزی چون «باشگاه والدای»، «مرکز پیآیآر» و «شورای امور بینالملل روسیه»، با نگاهی آمیخته به واقعگرایی سرد، این رویداد را «تیر خلاص بر پیکره حقوق بینالملل» و آغاز عصر «آنارشی عریان» ارزیابی میکنند. گزارش پیشرو، بازخوانی این تهاجم بیسابقه و پیامدهای دومینووار آن، از لنز بدبینانه و استراتژیک اندیشکدههای فدراسیون روسیه است؛ روایتی که نشان میدهد چگونه تلاش برای تغییر رژیم در تهران، کل سیستم بینالمللی را به لبه پرتگاه کشانده است.
بخش اول: دکترین تهاجم؛ از پیشگیری هستهای تا تغییر رژیم
کارشناسان روس بر این باورند که ایالات متحده و اسرائیل با استفاده از پنجره فرصت ایجاد شده در دولت دوم دونالد ترامپ، راهبردی را به اجرا گذاشتند که هدف آن فراتر از نابودی تاسیسات فیزیکی بود. ولادیمیر اورلوف، مدیر مرکز پیآیآر، تأکید میکند که برنامه هستهای ایران در این جنگ صرفاً یک «بهانه» برای توجیه اقدام نظامی گسترده بوده است. گزارشهای تحلیلی نشان میدهند که تلآویو با نفوذ عمیق اطلاعاتی در ساختارهای حساس ایران، توانست مکان دقیق جلسات شورای عالی امنیت ملی و اقامتگاههای مقامات ارشد را شناسایی کرده و در همان ساعات اولیه عملیات، ضربهای جبرانناپذیر به زنجیره فرماندهی وارد کند. از منظر کارشناسان روس، این سطح از خشونت و بیقانونی، یعنی ترور رسمی رهبر یک کشور عضو سازمان ملل، نشاندهنده گذار غرب به عصر «منطق قدرت مطلق» است که در آن قواعد دیپلماتیک جای خود را به عملیاتهای پاکسازی فیزیکی دادهاند.
در تحلیلها اشاره شده است که برخلاف جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ که به نوعی «تساوی استراتژیک» ختم شد، عملیات فوریه ۲۰۲۶ با هدف «نابودی کامل ستونهای نظام» طراحی شده بود. ایوان تیموفیف معتقد است که واشینگتن با اتخاذ «دکترین پیشدستانه» در نسخه جدید آن، عملاً اعلام کرد که هر کشوری که پتانسیل تهدید داشته باشد، حتی بدون انجام اقدام خصمانه، هدف مشروع تلقی میشود. این رویکردِ «نظم مبتنی بر قواعد خودساخته» باعث میشود که سایر قدرتهای منطقهای به این نتیجه برسند که تنها تضمین بقا، داشتن سلاح هستهای است.
بخش دوم: وضعیت فنی برنامه هستهای؛ دانشِ غیرقابل تخریب در برابر بمبهای سنگرشکن
یکی از محورهای مفصل گزارشهای «مرکز پیآیآر»، بررسی وضعیت فنی توانمندیهای هستهای ایران پس از حملات سنگین است. گزارشهای میدانی و تحلیلهای ماهوارهای حاکی از آن است که اگرچه تاسیسات تبدیل اورانیوم در اصفهان به طور جدی آسیب دیده و ساختمانهای اصلی آن ویران شدهاند، اما دانش فنی ایران و بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم غنیشده آن همچنان پابرجا باقی مانده است. کارشناسان روس هشدار میدهند که ایران پیش از این حملات حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد در اختیار داشت که در صورت غنیسازی بیشتر، برای ساخت حداقل ۱۰ کلاهک هستهای کافی به نظر میرسید.
گزارشها اشاره دارند که فعالیتهای هستهای ایران اکنون به «منطقه عدم قطعیت» وارد شده است. در حالی که بمبهای سنگرشکن آمریکایی توانستند ورودیهای سایتهای نطنز و فردو را تخریب کنند، اما شواهد نشان میدهد که ایران پیشدستانه اقدام به تقویت پناهگاههای بتنی و انتقال تجهیزات حیاتی به عمق کوهستان، بهویژه در سایت موسوم به «نطنز-۲» کرده بود. از نظر کارشناسان فنی روس، اگرچه زیرساختهای سطحی از بین رفتهاند، اما ایران همچنان دارای بیش از ۳۰ سایت فعال است و احیای توانمندیهای غنیسازی با تکیه بر نسلهای جدید سانتریفیوژها تنها یک تا دو سال زمان میبرد. این یعنی عملیات نظامی اگرچه سرعت ایران را کاهش داد، اما نتوانست «گزینه هستهای» را به طور کامل از روی میز تهران حذف کند.
بخش سوم: تابآوری ساختاری و بحران جانشینی؛ چرا سیستم فرو نپاشید؟
ترور رهبر ایران و فرماندهان ارشد نظامی، آزمونی بزرگ برای تابآوری ساختاری جمهوری اسلامی بود که اندیشکدههای روسیه با دقت آن را تحلیل کردهاند. برخلاف تصورات غرب که فروپاشی آنی سیستم را پیشبینی میکرد، گزارشهای روسیه نشان میدهند که ساختار قدرت در ایران بیش از حد وابسته به فرد نبوده است. تشکیل سریع شورای موقت نشان داد که نهادهای قانونی توانستهاند در شرایط بحرانی خلأ قدرت را مدیریت کنند.
اولگ بارابانوف در تحلیل خود برای باشگاه والدای اشاره میکند که حذف فیزیکی رهبری، به جای ایجاد فروپاشی، منجر به یک «موج ملیگرایانه» و تقویت مواضع تندروها شده است. وی از منظر خود هشدار میدهد که نفوذ اصلاحطلبان و طرفداران گفتگو با غرب بهشدت کاهش یافته و هرگونه رهبری جدید در ایران، بهدلیل خشم عمومی ناشی از ترور و تهاجم، مواضع ضدآمریکایی و ضداسرائیلی سختگیرانهتری اتخاذ خواهد کرد. در این نوع گزارشها، به نقش احتمالی افرادی چون آیتالله مجتبی خامنهای در پشت صحنه قدرت اشاره شده و تأکید گردیده که نظام ایران در حال گذار به یک «ساختار دفاعی صلب» است که در آن مذاکره به معنای تسلیم تلقی میشود.
بخش چهارم: قمار هرمز و راهبرد «مجازات اقتصادی»؛ پاسخ نامتقارن تهران
یکی از مهمترین نکاتی که در گزارشهای اقتصادی روسیه برجسته شده، پاسخ نامتقارن ایران از طریق بستن تنگه هرمز است. ایران با درک برتری هوایی دشمن، جنگ را به حوزهای کشاند که در آن برتری جغرافیایی دارد؛ یعنی شریانهای انرژی جهان. طبق محاسبات کارشناسان روس، توقف ناوبری در تنگه هرمز منجر به حذف ۲۰ میلیون بشکه نفت از بازار روزانه شد که معادل یکپنجم کل صادرات جهانی است. این اقدام بلافاصله قیمتهای انرژی را بهشدت افزایش داد و هزینهای معادل ۶ تا ۷ میلیارد دلار در روز به اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس تحمیل کرد.
تحلیلگران روس همچون الکساندر یاکوونکو معتقدند که ایران با حمله به تاسیسات عربستان و امارات و فلج کردن بنادر تجاری همچون جبل علی، راهبرد «مجازات همگانی» را به اجرا گذاشت. تهران با این پیام که «اگر ما امنیت نداریم، هیچکس نخواهد داشت»، به متحدان منطقهای آمریکا نشان داد که هزینه میزبانی از پایگاههای آمریکایی میتواند نابودی کامل زیرساختهای اقتصادی آنها باشد. گزارشها نشان میدهند که امارات متحده عربی بیشترین آسیب را از پاسخ ایران دیده و سیستمهای پدافندی «پاتریوت» و «تاد» علیرغم موفقیتهای نسبی، در برابر حجم گسترده حملات فرسایشی ایران با چالش جدی مواجه شدهاند. از نظر کارشناسان روس، این وضعیت جهان را در آستانه یک «رکود اقتصادی عظیم» قرار داده است که خروج از آن بدون ثبات در ایران ممکن نیست.
بخش پنجم: مرگِ حقوق بینالملل و دکترین «تهدید وجودی»
ولادیسلاو تولستیخ در تحلیلی، تهاجم ۲۸ فوریه را به عنوان «تیر خلاص» به منشور ملل متحد توصیف میکند. او توضیح میدهد که استناد آمریکا و اسرائیل به مفهوم «دفاع پیشدستانه» فاقد وجاهت قانونی است، زیرا هیچ مدرک معتبری مبنی بر وجود تهدید فوری از سوی ایران وجود نداشت. وی معتقد است که واشینگتن با جایگزینی قواعد حقوقی با مفهوم متافیزیکی «تهدید وجودی»، راه را برای جنگهای بیپایان باز کرده است. در این پارادایم جدید، دشمن نه بر اساس رفتارهایش، بلکه بر اساس ماهیت و وجودش تعریف میشود و راهی جز نابودی کامل آن باقی نمیماند.
از منظر روسیه، قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت که با فشار آمریکا علیه ایران صادر شد، نمونهای از سوءاستفاده از نهادهای بینالمللی برای مشروعیت بخشیدن به تجاوزگری است. روسها خاطرنشان میکنند که شورای امنیت با نادیده گرفتن تجاوز اولیه و تنها محکوم کردن پاسخ ایران، عملاً نقش خود به عنوان داور بیطرف را از دست داده است. این وضعیت از نظر مسکو به معنای بازگشت به «وضعیت طبیعی» هابزی است که در آن تنها قدرت فیزیکی تعیینکننده است.
بخش ششم: درسهای تهران برای مسکو؛ خوداتکایی و خطر امتیازدهی
اندیشکدههای روسیه این جنگ را به عنوان آیینهای برای امنیت ملی خود نیز تحلیل میکنند. ایوان تیموفیف مدیرکل شورای امور بینالمللی روسیه در یادداشت خود با عنوان «هفت درس بحران ایران»، تأکید میکند که تجربه ایران نشان داد عقبنشینی در برابر فشارهای غرب هرگز منجر به کاهش تهدید نمیشود، بلکه تنها به عنوان نشانهای از ضعف تلقی شده و منجر به مطالبات سنگینتر میگردد. او به توافق برجام به عنوان نمونهای از امتیازدهی ناکام اشاره میکند که در نهایت نتوانست مانع از تهاجم نظامی شود.
درس دیگری که روسیه از این واقعه میگیرد، اهمیت حفاظت از رهبران و مقامات ارشد است. ترور رهبری ایران نشان داد که در جنگهای جدید، «سر بریدن سیستم» به یک اولویت عملیاتی برای غرب تبدیل شده است و پدافند هوایی و ضداطلاعات باید به همان اندازه که از مرزها حفاظت میکنند، از مغز متفکر نظام نیز محافظت نمایند. همچنین، روسیه به نقش «شوالیههای سیاه» (متحدان غیررسمی) توجه ویژهای دارد؛ اگرچه کشورهایی مانند چین و روسیه در دور زدن تحریمها به ایران کمک کردند، اما در لحظه تهاجم نظامی، ایران عملاً تنها ماند. این امر برای مسکو به معنای ضرورت تقویت توان بازدارندگی مستقل و عدم اتکا به تضمینهای بینالمللی است.
بخش هفتم: پیامدهای اقتصادی برای روسیه و تغییرات ژئوپلیتیک در قفقاز
اگرچه در کوتاهمدت افزایش قیمت نفت به سود بودجه فدرال روسیه است، اما تحلیلگران روس هشدار میدهند که بیثباتی در مرزهای جنوبی چالشهای امنیتی جدی ایجاد میکند. تضعیف ایران به معنای تغییر موازنه قدرت در قفقاز جنوبی است. میلاد لازوویچ اشاره میکند که اگر ایران نتواند نقش موازنهگر خود را ایفا کند، کشورهایی مانند جمهوری آذربایجان و ترکیه با حمایت آمریکا ممکن است به سمت تغییر مرزها و تسلط بر «کریدور زنگزور» حرکت کنند که این امر مستقیماً منافع روسیه را به خطر میاندازد.
همچنین، وابستگی فزاینده چین به منابع انرژی روسیه در پی مسدود شدن مسیرهای خلیج فارس، اگرچه نفوذ مسکو را در پکن افزایش میدهد، اما همزمان مسئولیت سنگینی برای تامین امنیت انرژی متحد استراتژیک خود بر دوش روسیه میگذارد. چین اکنون در موقعیت دشواری قرار دارد و علیرغم حمایت سیاسی از ایران، بهدلیل پیوندهای تجاری با آمریکا، از مداخله مستقیم نظامی خودداری کرده است.
جمعبندی نهایی: جهانی در آستانه انفجار
در نهایت، جمعبندی کارشناسان و اندیشکدههای روسیه از جنگ کنونی این است که ایالات متحده با حمله به ایران، خود را در یک «تله استراتژیک» گرفتار کرده است. فدور لوکیانوف عضو هیئت رئیسه شورای امور بینالملل روسیه معتقد است که تهاجم به کشوری با تمدن شش هزار ساله و عمق راهبردی گسترده، با عملیات در کشورهای ضعیفی همچون لیبی یا پاناما قابل قیاس نیست. از نظر وی، اگرچه آمریکا و اسرائیل توانستند ضربات فیزیکی سهمگینی وارد کنند، اما در دستیابی به هدف اصلی یعنی ایجاد یک ایرانِ مطیع شکست خوردهاند.
جهانِ پس از تهاجم به ایران، جهانی است که در آن ترس از نابودی متقابل تنها عامل بازدارنده باقیمانده است. اندیشکدههای روس هشدار میدهند که این جنگ نه پایانِ بحران ایران، بلکه آغازگر عصری از «آشوب کنترلنشده» در خاورمیانه است که ترکشهای آن تا مدتها اقتصاد و امنیت جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. رویکرد کلی کارشناسان روسیه بر این اصل استوار است که مسکو باید با حفظ فاصله دیپلماتیک و تقویت توان دفاعی خود، نقش «میانجیگر قدرتمند» را برای جلوگیری از استقرار کامل هژمونی آمریکا در منطقه ایفا کند، چرا که هرگونه پیروزی قطعی غرب در ایران، به معنای تنگتر شدن حلقه محاصره علیه روسیه خواهد بود. از نگاه اندیشکدههای روس، ایران نهتنها یک بازیگر منطقهای، بلکه سنگر نهایی در برابر فروپاشی کامل نظم چندقطبی است و سرنوشت جنگ در تهران، تعیینکننده معماری امنیتی جهان در دهههای پیش رو خواهد بود.
منتشر شده در: خبرگزاری ایرنا




