رضا باقری پور، مدیرگروه ظرفیت بخش عمومی اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی با عنوان «جان گرفته از آتش» پیرامون «اثر آفریننده» جنگ -متناظر با ورود درگیریهای اخیر به سطح زیرساختی- نوشت:
بیسمارک، مشهور به صدراعظم آهنین دولت پروس میگفت مسائل بزرگ جز با آتش و آهن و خون حل نمیشوند. کمتر از چهل روز نبردی که کشور ما تا کنون پشت سرگذاشته است، هنوز با ظهور جنگ در تمامیت آن فاصله دارد؛ با اینحال میدان نبرد، چنانکه تا کنون تنها گوشهای از آن را تجربه کردهایم، هراسها و ویرانیهایی داشته است. ذهنیتهای بازنده، با مشاهده هر ویرانی کارخانه و بندر، مانند یک حسابدار تنگنظر ردیف اعداد و ارقام زیان و جبران و زمان پشت هم میچینند و بواسطه ادراکی خطی که ناتوان از درک روندهای در همتنیده است، سوگواری بر خرابهها را آغاز میکنند.
نگاه متعارف دانشگاهی و فهم زرد کارشناسی و تکنوکراتیک، جنگ را یک وقفه خسارتبار در مسیر پیشرفت میبیند. تاریخ، درک نظری دیگری برای مردان سیاست میسازد. جنگ، قابلترین مربی و صریحترین آزمونِ کارآمدی برای یک نظام حکمرانی است. در واقع، بسیاری از قدرتهای بزرگ جهان، نه در آکواریوم ثبات، بلکه در پیچی از تاریخ که «بقا» با «کارآمدی» گره خورده بود، زیرساختهای نوین اداری و صنعتی خود را پیریزی کردند. زیر ساختمانهای غولهای صنعتی و تکنولوژیک جهان، خرابههایی دفن شده و این تجدید بنا ممکن نبوده مگر بواسطه وجود اراده سیاسی قدرتمندی که بین رفت و برگشتهای خونین و آتشین جنگ، جز به «پیروزی» به هیچ چیز دیگری فکر نکرده است.
جنگ و المپیک تولید و توزیع و قدرت
تجربه جنگ جهانی دوم نشان میدهد که چگونه فشار نبرد، ظرفیتهای تولیدی را به شکلی باورنکردنی فراتر از پیشبینیهای زمان صلح برد. در ایالات متحده، تولید ناخالص ملی (GNP) که در سال ۱۹۳۹ حدود ۹۱ میلیارد دلار بود، در سال ۱۹۴۵ به بیش از ۲۱۰ میلیارد دلار رسید. این جهش بیش از ۱۰۰ درصدی، محصولِ صرفِ تزریق نقدینگی نبود، بلکه نتیجه مستقیم ایجاد نهادهایی مانند «شورای اولویتهای تولید» بود که زنجیره تأمین را از سطح کلان تا جزئیترین قطعات کارخانهای مدیریت میکرد.
در این دوره، نرخ بهرهوری در صنایعی که کاربری دوگانه (نظامی-غیرنظامی) داشتند، با رشدی معادل ۲۵ درصد در سال مواجه شد. حکومت یاد گرفته بود که چطور با حذف واسطههای زائد و متمرکز کردن تحقیق و توسعه در خوشههای صنعتی، زمانِ تبدیلِ ایده به محصول را به حداقل برساند. برای مثال، فرآیند تولید سالانه هواپیما در یک بازه چهارساله از ۶ هزار فروند به ۹۶ هزار فروند رسید؛ جهشی که در هیچ ساختارِ عادیِ اقتصادی قابل تحقق نبود. شوروی نیز در روندی مشابه، تولید تانک T-34 از ۳,۰۰۰ دستگاه در سال ۱۹۴۱ به ۱۶,۰۰۰ دستگاه در سال ۱۹۴۳ افزایش داد.
در انگلستان سهم هزینههای نظامی و زیرساختهای استراتژیک از ۱۵ درصد تولید ناخالص داخلی به بیش از ۵۴ درصد افزایش یافت. این تغییر مقیاس، علیالقاعده در محاسبه روتین کارشناسی باید به انهدام اقتصاد منجر میشد. اما انگلستان با یک نظام شفافیت اجباری و کنترل دقیق قیمتها برای جلوگیری از تورم افسارگسیخته به شکل نسبتا خوبی از عهده آن برآمد.
دولتها در این دوران، سیستمهای مالیاتی و ابزارهای استقراض ملی (مانند اوراق قرضه جنگی) را چنان توسعه دادند که پیش از آن سابقه نداشت. این ابزارها نه تنها منابع مالی نبرد را تأمین کردند، بلکه باعث شدند سرمایههای سرگردان که در زمان صلح صرف فعالیتهای غیرمولد میشدند، مستقیماً به سمت زیرساختهای صنعتی و صنایع مادر هدایت شوند. دولتها مجبور شدند تنها توزیعکننده رانت یا خدمتکار بازار به اصطلاح آزاد نباشند و مانند یک فرمانده نقش تخصیصدهنده استراتژیک منابع را به خود بگیرند. این انضباط مالیِ سختگیرانه، زیربنای سیستمهای مالیاتی مدرن و ابزارهای پولی مؤثری شد که ثبات اقتصادیِ بلندمدت را در دهههای بعد تضمین کرد.
ذهنی سرد محاسبه جنگ
اول، ویرانی زیرساختها، یکی از مسیرهای جنگ نیست بلکه خود جنگ است؛ «شکست خوردن» یک پدیده عجیب و مجهول نیست. شکست خورده همانی است که زودتر از رقیب، قربانی «معادله وحشت» ویرانیها میشود.
دوم، زمان اساسا مناسب برای فکر کردن به حکمرانی بعد از جنگ نیست. میتوان به چارچوبها و رویکردها اندیشید اما حتی همین نیز در این لحظه نباید دغدغه میزهای تصمیمگیری اصلی در کشور باشد. همه چیز حتی مسیر فردای اداره کشور، تابع صد در صد روندهای امروز جنگ است. کوچکترین بالا و پایین در جنگ، طرح و نقشه فردای کشور را شدیدا تغییر میدهد. پس اساسا طراحی دقیق برای فردا در میانهی این شرایط، بلاموضوع است. تنها یک چیز است که باید به آن اندیشید و همه چیز را برای آن بسیج کرد و آن پیروزی است. روی زمین پیروزی، میتوان هزاران طرح برای پیشرفت بعد از جنگ کشید و روی زمین شور و تلخ شکست، هیچ بذر پیشرفتی جوانه نخواهد زد. زمان فکر توسعه نیست. باید ذهن را سرد کرد و قلب را گرم نگه داشت.
سوم، سرجمع همه تجربههای تاریخی، یک مولفه مشترک در حکمرانی حین و پساجنگ را به ما میآموزد و آن بازگشت لویاتان است. دولت قدرتمدانه به عرصه عمومی بازمیگردد و همه اتباع و موجودیتهای خود نظیر بازار، بخش خصوصی، رسانه و … را در برنامه خود به خدمت میگیرد. در ابتدا و انتهای زنجیرهها ایستاده و بر فرایند نظارت موثر دارد. حاکمیت دست و پای خود را با قواعد ساخته شده برای دنیای نرم، راحت و خیالی نبندد. امید است که در این جنگ، بیماری انهدام قدرت مرکزی و دولت زدایی از بین رفته و دولت به مثابه فرمانده توسعه، بازآفرینی شود.
منابع دادههای یادداشت
U.S. Bureau of Economic Analysis. (1954). National Income: 1954 Edition (A Supplement to the Survey of Current Business). U.S. Government Printing Office.
U.S. Bureau of the Census. (1975). Historical Statistics of the United States, Colonial Times to 1970. U.S. Department of Commerce. (Table F 1-5, p. 224).
U.S. War Production Board. (1945). Wartime Production Achievements and the Reconversion Outlook. Government Printing Office.
H.M. Treasury. (1945). An Analysis of the Sources of War Finance and Estimates of the National Income and Expenditure in the Years 1938 to 1944. Command Paper (Cmd. 6623). HMSO.
Wilson, M. R. (2016). Destructive Creation: American Business and the Winning of World War II. University of Pennsylvania Press.
Keynes, J. M. (1940). How to Pay for the War: A Radical Plan for the Chancellor of the Exchequer. Macmillan and Co.




