” بغض و کینه انقلابیتان را در سینهها نگه دارید؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید.
امام خمینی رحمهاللهعلیه؛ پیام قطعنامه جنگ تحمیلی؛ ۲۷تیر۱۳۶۷”
از منظر حقوقی، دقیقتر آنکه، توقف آتش شده، نه آتش بس؛ هرچند آتشبس هم پایان جنگ نیست بلکه یک «چرخش تاکتیکی» در مسیر تقابل حلنشده است. اعلام آتشبس موقت، پیش از آنکه ناشی از حل اختلافات باشد، نتیجه نیاز متقابل طرفین به توقفی کوتاه و مدیریت فرسایش نظامی_اقتصادی است. این آتشبس کارکردی چندگانه خواهد داشت؛ از یک سو کاهش موقت تنش و باز کردن مسیر مذاکره، از سوی دیگر فراهم کردن فرصت بازسازی توان نظامی و آمادهسازی برای مرحله بعدی رقابت و نهایتاً احیای بازارهای اقتصادی؛ در وضعیتی که به گفتهی خبرنگاران اسرائیلی هیچیک از اهداف این رژیم (اعم از نابودی برنامه هستهای، اعمال محدودیتهای قابلتوجه بر برنامه موشکهای بالستیک و ایجاد شرایط برای سقوط حکومت؛ که حداقل دو مورد از آنها خطوط قرمز اسرائیل و امریکا محسوب میشدند) طی عملیاتهای نظامی متعدد زمینی، هوایی و دریایی، برآورده نشدهاست، این وقفه را نباید نشان از پایان جنگ تلقی کرد. از سوی دیگر در سطح راهبردی، بنبست موجود حاصل تقابل دو منطق متعارض است؛ «فشار حداکثری» امریکا در برابر «بقای حداکثری» ایران؛ ایالات متحده بهدنبال تحمیل امتیازات گسترده، از جمله مهار برنامه هستهای و بازگشایی بیقید و شرط تنگه هرمز است؛ در حالیکه ایران با تکیه بر اهرمهای ژئوپلیتیکی خود، بطور خاص در موقعیت تنگه هرمز، در پی ثبات امنیت منطقه در تمام محورهای مقاومت، رفع کامل تحریمها و تضمین بقای نظام سیاسی است؛ و اینچنین، شکاف راهبردی، شروط طرفین را عملاً غیرقابل جمع کرده است.
قدرت ایالات متحده امریکا محدود است. تمدیدهای مکرر «ضربالاجل» توسط رئیسجمهور امریکا، از تردید راهبردی، اختلافات داخلی و ضعف در آمادگی دیپلماتیک و لجستیکی ارزیابی شده و علاوه بر این، تلفات سنگین نظامی و ریسک گرفتار شدن در جنگی فرسایشی، در تعارض با ملاحظات سیاسی داخلی امریکا از جمله فشار افکار عمومی و هزینههای سرسامآور اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی قرار گرفتهاست.
از سوی دیگر، نقش اسرائیل در میدان، «عامل بیثباتکننده کلیدی» است. اسرائیل همزمان نقش «مجری میدانی» و «مانع بالقوه مذاکرات» را ایفا میکند. ادامه عملیات نظامی اسرائیل، بهویژه در جبهههایی مانند لبنان و سوریه، یقیناً هرگونه روند آتشبس میان امریکا و ایران را تضعیف یا حتی مختل خواهد کرد. همچنین، تفاوت در اهداف نهایی امریکا (دستیابی به توافق و خروج نسبی) و اسرائیل (تضعیف حداکثری ایران) شکافی مهم در جبهه مقابل ایجاد کرده است.
در جبهه مقابل، ایران ثابت کرده که تحت شرایط فشار شدید، ضمن برخورداری از تابآوری قابل توجه، حاضر به پذیرش شروط یکجانبه نخواهد بود. تأکید بر بیاعتمادی کامل به امریکا و طرح شروط حداکثری در مذاکرات، بیانگر محدود بودن فضای مصالحه و پیچیدگی مسیر دستیابی به توافق است.
همچنین در بعد دیپلماتیک، جایگاه پاکستان به عنوان میانجیگر، از منظر «دیپلماسی بحران» قابل توجه ارزیابی میشود. این کشور بهدلیل برقراری ارتباط موثر با هر دو طرف و برخورداری از مقبولیت نسبی، توانسته مسیر گفتوگو را باز کند. لکن مسئله حائز اهمیت آن است که در شرایط توقف آتش، طرف میانجی، «ضامن عمل» است و لذا عدول معنا ندارد؛ نه آنکه عدول ممکن نیست. مذاکرات صلح قواعد دارد و برابر آن، میانجی، ضامن و ناظر تحقق قواعد، جهت نیل به ثبات و پایداری بادوام شرایط است. علیرغم این موضوع، محدودیتهای جدی نظیر ناتوانی در تضمین اجرای توافق، سابقه بیاعتمادی و تضاد بنیادین مطالبات طرفین اثربخشی این میانجیگری را بشدت تحت الشعاع قرار دادهاست.
نهایتاً، جائیکه امروز ایستادهایم، نشانههایی از کاهش تنش ازجمله خستگی طرفین، پذیرش آتشبس موقت و مذاکره در فضای صلح مسلح مشاهده میشود؛ اما موانع اصلی همچنان پابرجاست؛ شروط غیرقابل پذیرش برای طرفین، تضادهای راهبردی حلنشده، بیاعتمادی عمیق، رقابت بر سر «روایت پیروزی» و فقدان سازوکار الزامآور برای اجرای توافق. لذا، وضعیت کنونی را باید مرحلهای از «مدیریت موقت بحران» و نه حلوفصل آن تلقی کرد. چشمانداز دستیابی به توافق جامع کماکان نامطمئن است و خطر بازگشت سریع به تشدید درگیریها، به قوت خود باقی است.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس




