اعلام آتشبس میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده در آوریل ۲۰۲۶، که توسط دونالد ترامپ به عنوان آغاز یک «عصر طلایی» جدید در خاورمیانه توصیف شد، در محافل فکری و راهبردي روسیه با نگاهی عمیقتر و فراتر از بیانیههای مطبوعاتی کاخ سفید مورد واکاوی قرار گرفته است. از منظر تحلیلگران ارشد اندیشکدههایی چون «شورای امور بینالملل روسیه»، «باشگاه گفتگوی والدای» و «مرکز پیآیآر»، این آتشبس نه یک صلح پایدار، بلکه بازتابی از تغییر بنیادین در موازنه قوای جهانی و اعتراف ناخواسته واشنگتن به محدودیتهای قدرت نظامی و اقتصادی خود در برابر یک دولت-تمدن باستانی است. گزارش حاضر به بررسی ابعاد نظامی، ژئوپلیتیک، اقتصادی و ساختار قدرت داخلی بر اساس دیدگاههای نخبگان فکری روسیه میپردازد
کالبدشکافی نظامی: شکست پارادایم «جنگ برقآسا» و پیروزی استراتژی نوین ایران
عملیاتهای نظامی «خشم حماسی» از سوی ایالات متحده و «شیر غران» از سوی اسرائیل که در فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، با هدف درهم شکستن ساختار نظامی ایران و تغییر رژیم طراحی شده بود. با این حال، گزارشهای تحلیلی روسیه تأکید میکنند که علیرغم شدت بیسابقه حملات -که تنها در دو هفته اول شامل بیش از ۱۳ هزار ضربه موشکی و هوایی بود- ماشین جنگی غرب نتوانست به اهداف استراتژیک خود دست یابد.
تحلیلگران نظامی روس، از جمله ماریانا اوتودیا، پژوهشگر ارشد در کتابخانه مرکزی اقتصاد جهانی و روابط بین الملل آکادمی علوم روسیه، اشاره می کنند که این درگیری عملاً به اولین جنگ تمامعیار پهپادی تاریخ تبدیل شد. ایران با بهرهگیری از استراتژی جنگ نامتقارن شبکهمحور، با استفاده از انبوهی از پهپادهای انتحاری نظیر شاهد-۱۳۶ و آرش-2، و همچنین موشکهای بالستیک میانبرد خانواده خرمشهر، خیبرشکن و قدر، توانست لایههای دفاعی پیشرفته غرب را به چالش بکشد. انهدام دستکم ۱۰ رادار پیشرفته سامانه «تاد» در کشورهای منطقه و آسیب دیدن ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن توسط ترکیبی از پهپادها و موشکهای ایرانی، شوک بزرگی به دکترین نظامی آمریکا وارد کرد.
نکته حائز اهمیت در تحلیلهای روسی، کارآمدی برنامه دفاع موزاییکي ایران است. به گفته دیمیتری ترنین، رئیس شورای امور بینالملل روسیه، ایران با پیشبینی حملات موسوم به «قطع سر» (ترور رهبران ارشد)، ساختار فرماندهی خود را به گونهای تمرکززدا کرده بود که حتی پس از گزارشهای مربوط به ترورشدن چهرههای کلیدی، زنجیره فرماندهی و اراده رزمی کشور فرو نپاشید. تيموفي بورداچف، مدیر برنامه باشگاه گفتگوي والدای، معتقد است این تابآوری ساختاری، در کنار شبکهای از پایگاههای زیرزمینی موشکی که از حملات سنگین مصون ماندند، ایالات متحده را در وضعیتی قرار داد که ادامه جنگ را تنها با گزینه هستهای ممکن میدید؛ گزینهای که واشنگتن آمادگي پذيرش پيامدهاي جهاني آن را نداشت.
بنبست راهبردی واشنگتن و بلوف تضمینهای امنیتی
اندیشکدههای روسیه معتقدند ترامپ در حالی وارد آتشبس شد که در واقع در دام محاسبات غلط خود گرفتار شده بود. استراتژی آمریکا که بر پایه تسلیم بدون قید و شرط استوار بود، در عمل با مقاومت سخت ایران به بنبست رسید. هزینههای سرسامآور جنگ -که روزانه به ۱ تا ۱.۵ میلیارد دلار میرسید- و تخلیه سریع ذخایر موشکهای استراتژیک آمریکا (که در برخی دستهها تا ۳۰ درصد در همان روزهای اول مصرف شد)، واشنگتن را به سمت عقلانیت اجباری سوق داد.
یکی از مهمترین پیامدهای این جنگ، فروریختن افسانه «چتر امنیتی آمریکا» برای متحدان منطقهای است. کشورهای عرب خلیج فارس که میلیاردها دلار صرف خرید سامانههای دفاعی آمریکا کرده بودند، دریافتند که پایگاههای آمریکایی در خاک آنها نه تنها ضامن امنیت نیست، بلکه به آهنربایی برای حملات تلافیجوئی ایران تبدیل شده است. به تعبیر ترنین، تضمینهای امنیتی آمریکا ثابت شد که یک بلوف بزرگ است و این درس بزرگی برای تمام متحدان واشینگتن، از شرق اروپا تا شرق آسیا، خواهد بود.
تحول در ساختار قدرت داخلی ایران: عصر پسا-آیتالله و ظهور تکنوکراتهای نظامی
تحلیلگران روسیه با دقت زیادی تحولات درونی ایران را نيز در طول اين جنگ رصد کردهاند. دیدگاه غالب این است که جنگ باعث تسریع یک انتقال قدرت درونی در جمهوری اسلامی شد. به گفته ترنین، اگرچه ساختار ظاهری نظام حفظ شده، اما مرکز ثقل قدرت به طور قطعی به سمت نسل جدیدی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران منتقل گشته است.
این لایه جدید رهبری، که در کوران جنگ با ابرقدرت آبدیده شده، بهعنوان نیروهایی پراگماتیک، ناسیونالیست و بهشدت عقلانی توصیف میشوند که سیاست خارجی ایران را از ایدئولوژی محض به سمت «رئالپولیتیک تهاجمی» سوق خواهند داد. روسیه این تغییر را به فال نیک میگیرد، چرا که معتقد است مذاکره و تعامل با این نیروی جدید، علیرغم سرسختی آنها، بر پایه منافع ملی ملموس استوار خواهد بود و ثبات بیشتری به روابط دوجانبه خواهد بخشید.
ایران به عنوان گرهگاه آسیبپذیری جهانی و سلاح اقتصادی
عباس میرزایی قاضی، نماینده مرکز همکاریهای حقوقی و اقتصادی روسیه و ایران، در گزارش خود برای باشگاه والدای، ایران را نهتنها یک کنشگر سیاسی، بلکه یک گرهگاه زیرساختی حیاتی در جغرافیای اوراسیا تعریف میکند. آتشبس فعلی در شرایطی برقرار شد که ایران عملاً توانست با مسدود کردن تنگه هرمز برای کشتیهای کشورهای متخاصم، ضربهای کاری به سیستم اقتصادی غرب وارد کند.
تحلیلگران روس همچنين تأکید میکنند که «مکانیسم انتظار ریسک» حتی پیش از برخورد فیزیکی، بازارهای جهانی را به لرزه درآورد. افزایش بیسابقه نرخ بیمه کشتیرانی و هزینه حملونقل، نشان داد که حذف ایران از معادلات منطقهای غیرممکن است. برای روسیه، این وضعیت ثابت کرد که سیاست تحریم و انزوا علیه ایران به نقطه اشباع رسیده و اکنون این «فشار حداکثری» است که به خودِ سیستم بینالمللی تحت رهبری آمریکا آسیب میزند. در واقع، ایران ثابت کرد که میتواند از موقعیت جغرافیایی خود به عنوان یک سلاح استراتژیک برای وادار کردن ابرقدرت به عقبنشینی استفاده کند.
نقش میانجیگری و ظهور محور اوراسیایی جدید
برخلاف بحرانهای گذشته که واشنگتن محور اصلی دیپلماسی بود، آتشبس آوریل ۲۰۲۶ با میانجیگری پاکستان و حمایت مستقیم چین حاصل شد. اندیشکدههای روسیه این موضوع را نمادی از پایان دوران گذار به جهان چندقطبی میدانند. به باور الکساندر دينکین، رئيس موسسه اقتصاد جهانی و روابط بینالملل، این درگیری نشان داد که دیگر هیچ بحران بزرگی در منطقه بدون مشارکت قدرتهای اوراسیایی قابل حل نیست.
در نگاه کلان روسیه، ایران اکنون به یکی از ستونهای اصلی نظم امنیتی جدید اوراسیا تبدیل شده است. اتحاد نانوشته میان روسیه، چین، ایران، کره شمالی و بلاروس، که در طول جنگ ۲۰۲۶ با وتوی قطعنامههای ضدایرانی و حمایتهای لجستیکی تقویت شد، اکنون به عنوان هسته سخت مقابله با هژمونی آمریکا عمل میکند. دیمیتری ترنین معتقد است که مقاومت ایران در جنوب اوراسیا، مکمل پیروزیهای روسیه در جبهه غرب (اوکراین) است و هر دو جبهه بخشی از یک نبرد بزرگ برای تعیین قواعد نظم جهانی در قرن بیست و یکم هستند.
چالشهای منطقهای و دیدگاههای بازیگران ثالث (هند و اعراب)
گزارشهای روسیه همچنین به نگرانیهای بازیگران دیگر توجه ویژهای دارند. آنیل تریگونایات، عضو برجسته موسسه متحد مطالعات دفاعی هند، از منظر هند اشاره میکند که این جنگ، دهلینو را در موقعیت دشواری قرار داد، چرا که شرکای استراتژیک آن (ایران، اسرائیل و آمریکا) در مقابل هم قرار گرفتند. از دست رفتن اعتماد کشورهای عرب خلیج فارس به آمریکا، فرصتی بینظیر برای چین و روسیه فراهم کرده تا مدلهای امنیتی جایگزین را پیشنهاد دهند.
در عین حال، نخبگان روسیه هشدار میدهند که آتشبس فعلی بسیار شکننده است. لئونید تسوکانوف از مرکز پیآیآر اشاره میکند که با وجود توقف درگیریهای بزرگ، حملات پراکنده به زیرساختها همچنان ادامه دارد. اسرائیل که خود را بازنده اصلی این آتشبس میبیند (چرا که نتوانست برنامه هستهای ایران را به طور کامل نابود کند)، ممکن است برای برهم زدن توافق دست به تحریکات جدید بزند.
سناریوهای آینده از منظر اندیشکدههای روسیه
اندیشکدههای روسیه سه مسیر احتمالی را برای دوران پس از آتشبس ترسیم میکنند:
- ثبیت موازنه وحشت: پذیرش ایران به عنوان یک قدرت هستهای دوفاکتو و ایجاد نوعی توازن پایدار اما سرد میان ایران و اسرائیل در منطقه.
- جنگ فرسایشی طولانی: تبدیل آتشبس به تنفس کوتاهی برای بازسازی قوا از سوی آمریکا و اسرائیل و شروع مجدد درگیریها در قالبی متفاوت (جنگهای سایبری و ترورهای هدفمند)
- چرخش کامل منطقهای: خروج تدریجی آمریکا از خاورمیانه به دلیل هزینههای غیرقابل تحمل و شکلگیری یک سیستم امنیتی بومی با مشارکت ایران، عربستان و قدرتهای اوراسیایی.
فئودور لوکیانوف، رئیس هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی روسيه، تاکید میکند که عصر جنگهای طولانی آغاز شده است. از دیدگاه وي، آمریکا دیگر توانایی تحمیل اراده خود را ندارد و ایران با ایستادگی در برابر «خشم حماسی» ترامپ، نقطه پایانی بر قرن بیستمِ آمریکایی گذاشت.
نتیجهگیری نهایی
گزارشهای تحلیلی اندیشکدههای روسیه بر این جمعبندی تأکید دارند که آتشبس ۲۰۲۶ نه یک لطف از سوی ترامپ، بلکه یک ضرورت ناشی از شکست نظامی و استراتژیک بود. ایران از این بحران با نفوذ منطقهای بیشتر، ساختار قدرتی منسجمتر و جایگاهی تثبیتشده در محور جدید قدرتهای شرق بیرون آمده است. برای روسیه، این وضعیت به معنای ظهور یک متحد استراتژیک قدرتمند است که توانسته است سقف توانمندیهای آمریکا را به جهان نشان دهد. از این منظر، نبرد ۲۰۲۶ تنها یک درگیری منطقهای نبود، بلکه زلزلهای در ارکان نظم بینالملل بود که پیامدهای آن برای دههها بر سیاست جهانی سایه خواهد افکند.




