چه کسی تصور میکرد از کامرانیه تا بلوار ابوذر، از میدان کاج تا تهرانپارس، علیرغم شکاف اجتماعی شکل گرفته در دهه های اخیر،زنجیره انسانی مراقبت از ایران شکل بگیرد؟ زنجیره ای با سر و شکل های متفاوت اما پرچم واحد.
چه کسی فکر میکرد روزی برسد که تهران، این شهرِ مسحور شده در “مال” ها و برندها، رویای “اُم القرا” بودن در زیست بوم جهان اسلام را به واقع زیست کند؟
و این معجزه ی زیستن در سایه جنگ است که مقاومت را از کلمه به کنش، از رویا پردازی به خلق میدان عملیات و از تصور به تصدیق تبدیل میکند.
حالا دیگر، مقاومت نه یک فانتزی دور از دسترس که یک کنش خلاق روزمره است که به میزان باورمندی کنشگران، توسعه پیدا میکند.
مقاومت نه یک اقدام دفعی و مقطعی که یک سبک زندگی آگاهانه است.
در این موقعیت ویژه، تجربه معنوی، نه یک حالت روحانی خاص که یک باور پویای زنده است که لحظه به لحظه، کنشگران صحنه را راهبری میکند و به پیش میبرد.
ایمان، دیگر نه یک فضیلت اخلاقی شخصی که یک ضرورت اجتماعی برای حکمرانی و موتور تاب آوری اجتماعی دربرابر عدم قطعیت هاست.
و این همان جلوه اسلام ناب محمدی است که امامین انقلاب سالها و بارها به آن اهتمام ورزیده اند و اکنون، در این موقعیت تاریخی واضحاً و واقعا تجلی عینی یافته است بی آنکه اسیر کلمات شود.
اسلامیتی که نه فقط در سجاده ها که در سر چهارراه ها و میادین شهری جنگ زده و زیر بمباران، هل من مبارز میطلبد.
و جمهوریتی که “وطن بانی” را با هر زبان و قومیت و طبقه ای، ماموریت اجتماعی خود تلقی میکند.
در این عرصه چند کارویژه اجتماعی فرهنگی ضروری است:
۱. بازیابی نمایندگی های اجتماعی متکثر حول حفظ ایران
در این موقعیت تاریخی، امتداد این “ایمان سازنده” در ظرف های متکثر و متنوع کنشگران صحنه یکی از ماموریت های ماست.
فقدان نمایندگی اجتماعی چالشی است که حکمرانی ما همواره با آن گریبانگیر بوده است،در نبود احزاب سیاسی کارآمد، قدرت اجتماعی غالبا نه با سازوکار های مردمی که با راهبری اشخاص صاحب نفوذ و یا پنجره فرصت حاصل از رویدادهای مقطعی تنظیم و توزیع شده است.
موقعیت جنگ، فرصتی است برای تعریف و شناسایی نمایندگی های اجتماعی متکثر ذیل آرمان واحد حفظ ایران.
قرار نیست همه ایرانیان، مسجد را پایگاه کنشگری خود انتخاب کنند اما ضرورت شهروندی یکایک ماست که با هر سلیقه و تفکر سیاسی، زنجیره انسانی “وطن بانی” و حفظ هویت و کیان کشور را تکمیل کنیم.
بنابراین گروه های اجتماعی سیاسی مختلف در شرایط خاص فعلی بایستی به شکلی خودجوش و خلاقانه به بازیابی نقش و ماموریت خود برای حفظ ایران اقدام کنند.
۲. گشودگی سیاسی، نه بعنوان یک تکنیک رسانه ای که به عنوان یک تاکتیک حکمرانی در شرایط فعلی بیش و پیش از وزن کشی احزاب و جریانات سیاسی در مدیریت بحران ، ثبات سیاسی و بازگشت آرامش به ساختار ها ضرورتی حیاتی است.
موقعیت جنگ، فرصتی است برای بلوغ جریان های سیاسی اجتماعی کشور که سطح درگیری را به رقابت های جناحی تنزل ندهند و با اهتمام بر حفظ همه نیروهای متکثر ایرانی ذیل آرمان واحد حفظ ایران از تمامیت ارضی و هویت یکپارچه ایران در برابر بیگانگان حراست کنند.
ضرورتی که دهه ها نادیده گرفته شد و منجر به تعمیق شکاف های اجتماعی و طرد بخشی از ظرفیت های جمهوریت نظام شد.
بنابراین از هرگونه کنش میدانی مناقشه برانگیز از محتوای شعارهای شبانه تا بیانیه های سیاسی و موضع گیری های رسانه ای باید پرهیز شود.
۳. آزادسازی ظرفیت های زنان به مثابه پیشران های تاب آوری اجتماعی
جنگ رمضان، جنگی مردانه نیست، حضور پررنگ زنان در تجمعات میدانی شبانه، پیام زندگی و ایستادگی را به جامعه مخابره میکند و قدم ها را ثابت نگه میدارد.
قطعا ادامه یافتن شرایط جنگی، تاب آوری بیشتری را از سمت جامعه می طلبد که تحقق آن منوط به آمادگی خانواده های ایرانی و در راس آن مادران و همسران است.
اهتمام به حضور زنان در میدان جنگ رسانه ای و اجتماعی، ماموریتی است فوری و مهم که با “خلق روایت های دسته اول” از واقعیت جنگ در ایران و تاثیراتی که بر “زندگی ایرانی” میگذارد،”بسیج عمومی” و تقویت سرمایه اجتماعی دفاع و نیز به روز رسانی “سبک خانه داری و مدیریت اقتصادی خانه” متناسب با شرایط بحران، عملیاتی میشود




