علی صالحیان، پژوهشگر ارشد اندیشکده حکمرانی شریف در وبگاه دیپلماسی مدرن نوشت:
پس از جنگ جهانی دوم و از دست رفتن میلیونها نفر، قدرتهای پیروز تصمیم گرفتند قواعد و مکانیزمهایی برای حفظ صلح و امنیت بینالمللی، پیشگیری از تهدیدهای صلح، سرکوب اقدامات تجاوزکارانه و تضمین حل و فصل مسالمتآمیز اختلافات بین کشورها بر اساس حقوق بینالملل ایجاد کنند.
مکانیزمها و نهادهایی که برای اجرای آنها ایجاد شدند، به ویژه در سالهای اخیر، به وضوح ناکارآمدی، بیعدالتی و ناتوانی خود در حل بحرانها را نشان دادهاند. وضعیت کنونی شباهت چشمگیری به دهه ۱۹۳۰ و تجربه جامعه ملل دارد.
ناتوانی جامعه ملل در دهه ۱۹۳۰ برای جلوگیری از تجاوزات یکی از مهمترین دلایل شکست آن بود. در آن دهه، چندین کشور قدرتمند قوانین بینالمللی را نقض کرده و سرزمینهای دیگر را اشغال کردند، اما جامعه ملل نتوانست اقدامات مؤثری انجام دهد و اعتبار خود را به شدت از دست داد. مواردی مانند:
حمله ژاپن به چین،
حمله ایتالیا به اتیوپی،
تصرف راینلند توسط آلمان نازی
این ناکامیها باعث شد تصمیمگیرندگان دهه ۱۹۳۰، جامعه ملل را کنار گذاشته و بر اساس قدرت خام عمل کنند، که نتیجه آن جنگ جهانی دوم بود. الگوهای مشابه ناتوانی در حل بحرانها و حاشیهراندن مکانیزمهای بینالمللی در عملکرد اخیر سازمان ملل نیز دیده میشود. مواردی مانند:
بحران اوکراین،
بحران غزه،
ربایش مادورو،
حمله امریکا و رژیم صهیونسیتی به ایران
با گذشت زمان، احساس شرم عمومی از نقض حقوق بینالملل و دور زدن سازمان ملل در حال از بین رفتن است. جهان دیده است که در غزه چه اتفاقی افتاده و نقش سازمان ملل چه بوده است. همه کشورها میبینند وقتی کشوری در میانه مذاکرات سیاسی مورد حمله قرار میگیرد حتی یک محکومیت نمادین هم صادر نمیشود. رهبران جهان نیز میبینند که ممکن است یک کشور قدرتمند آنها را یکشبه بازداشت کند و هیچ پاسخگویی در کار نباشد.
کشورها به سمت تقویت حداکثری توان نظامی و دفاعی خود حرکت خواهند کرد و منطق اتکا به خود تقویت میشود.
در چنین الگویی، سازمان ملل و حقوق بینالملل همانند جامعه ملل پس از شکستهایش به حاشیه رانده خواهند شد. شباهت مسیرها چشمگیر است — و احتمالاً نتایج نهایی نیز چنین خواهد بود.
منتشر شده در: وبگاه دیپلماسی مدرن




