آتش بدون دود؛ اینبار آتش جنگ از عمق هرمز زبانه می‌کشد!

ChatGPT Image Jun 9, 2026, 02_52_08 PM
پرینت

این روزها پتانسیل عظیم تنگه هرمز تبدیل به مشت محکم و پر قدرت جمهوری اسلامی در برابر ابرقدرت‌های جهان شده‌ و ارتباط ظرفیت‌های ژئوپلیتیک با اقتدارات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پررنگ‌تر از هر زمان است.

این روزهای منتهی به آتش‌بس، اصطلاح قابل تأمل «لحظه سوئز امریکا» در رسانه‌های معتبر بین‌المللی، از جمله «پالیسی مگزین»، «گاردین» و «میدل ایست آی»، به تعدد، تکرار شده‌است.

قریب به هفتاد سال پیش، بریتانیا به عنوان قدرت برتر جهانی شناخته می‌شد. هنگامی که مصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد، لندن با با ژستی فاتحانه اقدام نظامی انجام داد تا کنترل آن را بازپس گیرد. با اینحال، ایالات متحده _که در آن زمان رقیب بریتانیا محسوب می‌شد_ تهدید کرد که در صورت عدم عقب‌نشینی، ارز ملی بریتانیا را در بازارهای مالی به فروش رسانده و آن را تا مرز انحطاط و نابودی خواهد برد. بدین ترتیب عقب‌نشینی تحقیرآمیزی از بیم ورشکستگی به بریتانیا، تحمیل شد. این رویداد، که به «لحظه سوئز» معروف گشت، لحظه‌ای تاریخی بود که در آن، جهان دریافت امپراتوری بریتانیا دیگر ابرقدرت نیست و دوران سلطه‌اش افول کرده‌است.

در شرایط کنونی، «مجله اسپکتاتور»، امریکا را دقیقاً در موقعیتی مشابه بریتانیای پیش از بحران سوئز، توصیف کرده است.

 «نیکلاس نئوس»، تحلیل‌گر سیاسی، اعلام کرده که نسبت بدهی عمومی امریکا به تولید ناخالص داخلی به حدود ۱۲۰ درصد رسیده است؛ وضعیتی مشابه آنچه بریتانیا پیش از افول خود تجربه کرد. همچنین، از سال ۲۰۲۴ به بعد، هزینه‌های ناشی از پرداخت سود بدهی‌های امریکا از کل بودجه نظامی این کشور فراتر رفته و این امر نشان‌دهنده آن است که حتی تأمین هزینه‌های دفاعی پایه‌ای برای این قدرت با چالش‌های جدی مواجه است.

«لوک گرومن»، از برجسته‌ترین استراتژیست‌های مالی جهان، در این زمینه نکته‌ای کلیدی مطرح می‌کند؛ وی معتقد است که «ایران نیازی به شکست مستقیم ارتش امریکا ندارد؛ بلکه کافی است بازار اوراق قرضه دولتی امریکا (یا همان اعتبار دلاری) را تحت فشار قرار دهد. این درگیری در واقع تیر خلاص به دلار امریکا است؛ چراکه در صورت ناتوانی واشنگتن در تأمین امنیت جریان انرژی جهانی، اعتماد جهانی به دلار به شدت کاهش خواهد یافت.»

«ری دالیو»، بنیان‌گذار بزرگ‌ترین صندوق سرمایه‌گذاری جهان، نیز هشدار جدی صادر کرده است؛ او نبرد بر سر تنگه هرمز را «لحظه سوئز نهایی برای دلار امریکا» دانسته و معتقد است که ناتوانی واشنگتن در حفظ جریان نفت از این آبراه حیاتی، می‌تواند منجر به روی‌گردانی سریع جهانی از دلار شود. (دقیقاً مشابه آنچه در سال ۱۹۵۶ برای پوند استرلینگ رخ داد.) به اعتقاد وی، بستن یا تهدید تنگه هرمز توسط ایران، اعتبار بدهی‌های امریکا را به شدت تضعیف نموده و موجب فرار سرمایه از این کشور شده‌است.

«شان متیوز»، تحلیل‌گر «میدل ایست آی»، یک واقعیت نظامی مهم را برجسته کرده‌است؛ «امریکا برای مقابله با تهدید موشکی ایران، ناچار شده سیستم‌های دفاعی پیشرفته “تاد” را از کره جنوبی و نیروهای خود را از ژاپن به منطقه خاورمیانه منتقل کند. این اقدام، نشانه‌ای آشکار از آن است که ایالات متحده دیگر قادر نیست همزمان نقش «پلیس جهانی» را در نقاط مختلف جهان ایفا کند.»

مفهوم «لحظه سوئز»، که به پایان دوران سلطه و قدرت‌نمایی ابرقدرت پوشالی امریکا و قدرتمایی فزاینده ایران اشاره دارد، نیازمند بررسی ذوابعادی است که در ادامه به وجوه “سیاسی”، “اقتصادی” و “اجتماعی” آن در سطح ایران و جهان، مختصراً اشاره خواهدشد.

  1. حالا ما قطعنامه صادر می‌کنیم!

از منظر “سیاسی” جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته‌است که جهان، بی‌پرده سر تعظیم برابر اهمیت راهبردی تنگه هرمز فرود آورده و رسانه «اکونومیست» به صراحت آن را «مادر تمام گلوگاه‌ها» می‌نامد.

ضعف قدرت‌های امپراتوری عموماً با فاصله‌گیری متحدان همراه است. اخبار مهم این روزها حاکی از آن است که کشورهایی همچون فرانسه، ایتالیا و حتی هند، بدون انتظار مجوز از واشنگتن، مستقیماً با ایران وارد مذاکره شده‌اند تا امنیت کشتی‌رانی و منافع تجاری خود را تضمین کنند. این روند نشان‌دهنده کاهش اعتبار امریکا، بخصوص نزد متحدان سنتی خود است.

در نقطه اوج این تحولات، پدیده‌ای تحت عنوان «تسلیم بنزینی» مشاهده می‌شود. شبکه «سی‌بی‌اس نیوز» گزارش داد که دولت امریکا در میانه درگیری، ناچار به «تسهیل یا لغو موقت برخی تحریم‌های نفتی» ایران شد تا بتواند قیمت بنزین داخلی را کنترل کند. پاسخ ایران اما کنایه‌آمیز بود: «نفتمان را پیش‌فروش کرده‌ایم و چیزی برای عرضه نداریم؛ متأسفیم»،

«روزنامه گاردین» نیز با بیانی دقیق نوشت که؛ «فوریه ۲۰۲۶، فصل پایانی «قرن امریکایی» را رقم زد». واقعیت آن است که ایالات متحده پیش از آنکه در میدان نظامی دچار کمبود شود، در جنگ روایت‌ها شکست خورده است؛ زیرا حتی نزدیک‌ترین متحدانش نیز دیگر امریکا را به عنوان قدرت بی‌رقیب پیشین برسمیت نمی‌شناسند. پایان هژمونی امریکا فرارسیده و این ماموریت تاریخی را ایرانیان مبعوث شده، مفتخرانه برعهده گرفته‌اند.

  1. شیرفلکه را بستیم!

اقتصاد معدنی جهان بر پایه‌ای از زنجیره‌های تأمین توزیع‌شده و به‌هم‌پیوسته استوار است که در حین ظاهر انعطاف‌پذیر، در برابر شوک‌های ژئوپلیتیکی دارای آسیب‌پذیری ساختاری بالایی هستند. تنگه هرمز، به عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های ژئوپلیتیک و لجستیکی جهان، سالانه مسیر عبور بیش از ۲۰ درصد نفت جهان و حجم عظیمی از کالاهای فله خشک است. با شروع درگیری‌های نظامی اخیر و اعمال محدودیت‌های عملیاتی در این آبراه، تعادل عرضه و تقاضا در بازارهای جهانی به شدت برهم‌خورده است. آنچه در حال رخ دادن است، فراتر از یک بحران گذرای انرژی بوده و ما شاهد تغییر پارادایم در منازعات هستیم که در آن جنگ از مرزهای نظامی فراتر رفته و مستقیماً به هسته «صنایع معدنی و فلزی جهان» حمله کرده‌است. [1]

فاز اول: انسداد تنگه هرمز و «اثر شلاقی» در بازارهای جهانی فلزات

اختلال در تنگه هرمز تنها یک توقف فیزیکی در کشتیرانی نیست؛ بلکه ماشه‌ای است که مکانیسم «اثر شلاقی» (Bullwhip Effect) را در زنجیره تأمین جهانی فعال کرده است. در تئوری مدیریت زنجیره تأمین، اثر شلاقی به پدیده‌ای گفته می‌شود که در آن نوسانات کوچک تقاضا، در سطح مصرف‌کننده نهایی، باعث نوسانات شدید و غیرقابل کنترل در سطوح بالادستی تولید می‌شود. در شرایط کنونی، ناامنی در مسیرهای دریایی باعث شده است که خریداران و تولیدکنندگان برای پوشش ریسک تأمین، اقدام به انباشت‌سازی (Stockpiling) یا لغو سفارشات کنند که این امر نوسانات قیمتی را به شدت تشدید کرده‌است.

در این بین، بازار «آلومینیوم» بیشترین حساسیت را به این اختلال نشان داده است؛ چراکه خاورمیانه کانون تولید حدود ۹ درصد از آلومینیوم اولیه جهان است و توقف صادرات از این منطقه، عرضه جهانی را با چالش جدی مواجه کرده است. داده‌های بورس فلزات لندن (LME) گویای عمق این بحران است؛

  • خروج انبوه از انبارها؛ در ظاهر، خروج کالا از انبار ممکن است یک روند عادی تجاری به نظر برسد، اما در ابعاد و با سرعتی که در بحران کنونی رخ داده، این پدیده یک «سیگنال هشداردهنده» در ساختار بازار است. شرکت‌های بازرگانی بزرگ مانند «مرکوریا» و «گونور» در هفته‌های اخیر اقدام به خروج نزدیک به ۱۰۰ هزار تن آلومینیوم از انبارهای مورد تأیید بورس فلزات لندن (مانند بندر پورت کلانگ در مالزی) کرده‌اند. حجم «گواهی‌های لغوشده» (Cancelled Warrants) که نشان‌دهنده برداشت فیزیکی فلز از انبارهاست، به ۱۷۷ هزار و ۳۲۵ تن رسیده که معادل ۴۰ درصد از کل موجودی انبارهای LME است (این رقم در ۲۷ فوریه تنها ۹ درصد بود). وقتی جریان دائمی صادرات از خاورمیانه قطع می‌شود، کارخانه‌های اروپایی و امریکایی برای تأمین خوراک خود به «ذخایر موجود» بازار یعنی انبارهای LME هجوم می‌آورند. این خروج انبوه باعث کاهش «نقدشوندگی» (Liquidity) بازار می‌شود و یعنی ضربه‌گیر ایمنی بازار از بین رفته است. اگر شوک دیگری رخ دهد، بازار با هیچ ذخیره‌ای برای پاسخگویی مواجه نخواهد بود.
  • جهش پریمیوم‌ها؛ پریمیوم، مبلغی است که خریدار علاوه بر قیمت رسمی بورس (LME Cash Settlement) می‌پردازد تا کالا را در زمان و مکان مشخص تحویل گیرد. در شرایط عادی، پریمیوم بازتاب‌دهنده هزینه‌های لجستیکی است، اما در بحران کنونی، پریمیوم تبدیل به «قیمت ریسک تأمین» شده است. در حالیکه قیمت پایه آلومینیوم در LME به حدود ۳۴۵۰ دلار در هر تن رسیده است، پریمیوم بازار فیزیکی در اروپا به ۴۲۰ دلار در هر تن و در بازار غرب میانه امریکا به رکورد ۲۴۰۰ دلار در هر تن (۱.۰۹ دلار به ازای هر پوند) نزدیک شده است. این جهش نشان‌دهنده «گرانی کالای موجود در دسترس» است. خریداران حاضرند تا ۲۴۰۰ دلار اضافه بپردازند تا کالا را همین الان در کارخانه خود ببینند، چون به محموله‌های خلیج فارس اعتماد ندارند. این وضعیت باعث شکاف بین بازار نقدی و آتی شده و هزینه‌های نهایی تولیدکنندگان را به شدت افزایش می‌دهد.

همچنین صنعت فولاد جهان نیز از این بحران مصون نمانده است. هند به عنوان دومین تولیدکننده بزرگ فولاد جهان، با کاهش ۵۰ درصدی تولید در برخی کارخانه‌های کوچک مواجه شده است. همچنین در هند نیز شرکت «هندالکو» فروش محصولات اکسترود شده را متوقف کرده است، زیرا تأمین گاز مورد نیاز برای فرآوری نهایی با مشکل مواجه شده است. علاوه بر این، افزایش قیمت زغال‌سنگ حرارتی به بالاترین سطح در دو سال گذشته (۱۳۳ دلار در هر تن در اروپا و ۱۲۹.۶۲ دلار در بندر نیوکاسل استرالیا) هزینه‌های تولید را به شدت افزایش داده است. این افزایش قیمت ناشی از جایگزینی گاز با زغال‌سنگ در نیروگاه‌های اروپایی و آسیایی است که خود تأثیری ثانویه از بحران انرژی خاورمیانه محسوب می‌شود.

فاز دوم: از اختلال لجستیکی تا تخریب زیرساخت، زمینه ورود به فاز فیزیکی

اگر فاز اول بحران، چالش در «انتقال» کالاها بود، فاز دوم با هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های تولیدی، به تخریب «خود تولید» منجر شده است. حملات اخیر به تأسیسات صنعتی، پارادایم جنگ‌های اقتصادی را تغییر داده و ضربات را از زنجیره تأمین به قلب کارخانه‌ها منتقل کرده است.

  • بحرین استیل؛ این شرکت بزرگ‌ترین تولیدکننده مستقل گندله آهن در جهان است. گندله محصولی فرآوری شده از آهن اسفنجی است که به عنوان خوراک اصلی کارخانه‌های فولادسازی عمل می‌کند. اختلال در این واحد، تأمین خوراک فولادسازان بزرگ جهان را با خطر جدی مواجه می‌کند.
  • بحرین آلومینیوم؛ این مجتمع یکی از سه تولیدکننده بزرگ تک‌سایتی آلومینیوم در جهان است و حجم تولید آن ۳ برابر کل تولید آلومینیوم ایران می‌باشد. هدف قرار گرفتن این مجتمع که دارای نیروگاه و بندر اختصاصی است، می‌تواند عرضه جهانی آلومینیوم را برای ماه‌ها مختل کند.
  • امارات استیل؛ این شرکت در کنار فولاد مبارکه اصفهان، یکی از سه ضلع اصلی تولید فولاد در غرب آسیا محسوب به می‌رود و ستون فقرات صنعت ساختمان منطقه است. مضاف بر اینها، پس از حملات صورت‌گرفته، شرکت‌های بزرگ منطقه از جمله «قطالوم قطر» و «آلومینیوم بحرین» وضعیت «فورس ماژور» اعلام کردند و این به معنای توقف عملی فروش و صادرات است.

بطور کلی داده‌های بازار و تحولات میدانی نشان می‌دهند که اقتصاد معدنی جهان وارد یک دوره تلاطم بی‌سابقه شده است. از یک سو، «اثر شلاقی» ناشی از انسداد تنگه هرمز باعث جهش پریمیوم‌ها در بورس فلزات لندن و خروج ذخایر استراتژیک از انبارها شده است؛ و از سوی دیگر، آسیب‌ها و حملات متقابل به زیرساخت‌ها، ظرفیت مادی تولید را هدف قرار داده است که بازار ها را دچار بحران طولانی‌تری خواهد کرد. [2]

  1. «جان‌فدای» ایران…

در بعد “اجتماعی”، پویشی ملی به راه می‌افتد تحت عنوان «جانفدا»، که هم‌زمان با تهدیدات طرف متخاصم آمریکایی_صهیونیستی علیه سواحل، جزایر و مرزهای ایران، از مردم، دعوت به دفاع از میهن می‌کند. تهدیدات مکرر مقامات سیاسی امریکایی به هلی‌برن نیروها در جزایر جنوبی بمنظور تصرف جزایر و تسلط بر تنگه هرمز، اینبار تاثیرات عمیق و شگرفی بر روحیه وطن‌پرستی و میهن‌دوستی ملت گذاشته است. دشمن دست روی غیرت ملتی گذاشته که 8 سال در نهایت محرومیت، با رشادت جنگیدند ولی ذره‌ای از خاک میهنشان را به بیگانه ندادند. به نقل از «شبکه الجزیره»، تنها در 5 روز اول پویش، ۷ میلیون ایرانی و حالا پس از گذشت 8 روز، 11 میلیون نفر، آمادگی خود را برای دفاع مسلحانه از مرزهای زمینی اعلام کرده‌اند. اینبار تنگه هرمز از حال انفعال خارج شده و به عنوان برگ برنده، نه صرفاً ابزار بازدارندگی، بلکه اهرمی برای جبران خسارت‌های انباشته‌شده بر ساحت ملت است؛ خسارت جنگ‌های تحمیلی، خسارت خروج امریکا از برجام، خسارات ناشی از مکانیسم ماشه، خسارت ناامنی‌های حاصل از گروه‌های تروریستی در منطقه و خسارت جنگ‌های نیابتی که سال‌هاست بر کشور تحمیل شده‌است. نقد کردن این سرمایه راهبردی در شرایط کنونی، یک انتخاب تاکتیکی نیست، ضرورتی تاریخی برای احیای حقوق ملت ایران است.

در شرایطی که اهرم مذاکره و فشار آتش‌بس جنگ، معادلات برد و باخت را برهم ریخته، باید هشیار بود که در جنگ، هر کارت برنده، تنها یکبار قابلیت استفاده دارد و پس از آن سوخته، یا کارکرد قبلی خود را از دست می‌دهد؛ اگر بدون آینده‌نگری دست روی دست بگذاریم و کارت پیروزی تنگه هرمز در «جنگ رمضان» مصرف شود، با این توضیح که تا کنون، در دوران جنگ از بستن آن منتفع شدیم، ولی برای بعد از آتش‌بس و وضعیت پساجنگ تمهیدات سیاسی، اقتصادی و امنیتی «حکمرانی بر تنگه هرمز» را نیاندیشیم، بازی را باخته‌ایم. شروطی از قبیل اخراج امریکا از منطقه خاورمیانه و لغو پیمان‌های امنیتی سایر دولت‌ها با این کشور، امتناع از خرید اوراق خزانه‌داری امریکا توسط دولت‌ها، پرداخت بدهی‌های ایران بصورت طلا و فروش غیر دلاری نفت، در راستای سقوط هژمونی امریکا و شکست حکومت پترودلار بر بازارهای نفتی جهان از جمله اقدامات اساسی است که باید در راستای تداوم حاکمیت بر تنگه هرمز، بصورت قانونی، در فرایند مذاکرات پیش‌رو لحاظ گردد؛ همچنین درخصوص «اخذ عوارض غیر دلاری» باید تدابیر آینده‌نگرانه و چندوجهی صورت گیرد؛ بحث «دریافت عوارض» از کشتی‌های عبوری تنگه هرمز علاوه‌بر موانع حقوقی، در عمل با چالش‌های سیاسی و اجرایی روبه‌روست؛ به نحوی که اجرای طرح اخذ عوارض، نیازمند لجستیک گسترده برای کنترل کشتی‌ها، دریافت و تایید عوارض در لحظه و مدیریت عبور و مرور است؛ مسائلی که در عمل اجرای پایدار آن را بسیار دشوار می‌کند. ازسوی‌دیگر، تداوم چنین وضعیتی در بلندمدت می‌تواند واکنش تند بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی را به دنبال داشته باشد و حتی به شکل‌گیری ائتلاف‌هایی برای شکستن این محدودیت منجر شود. همچنین کشورهایی مانند چین که بخش مهمی از انرژی خود را از این مسیر تامین می‌کنند، ممکن است چنین اقدامی را تهدیدی برای منافع خود بدانند و این موضوع بر روابط اقتصادی اثر بگذارد. درمقابل، از جمله راهکارهای عملیاتی‌تر که پشتوانه حقوقی و اقتصادی قوی‌تری دارد، تمرکز بر «بیمه دریایی کشتیرانی» در تنگه هرمز است. در شرایط جنگ و تنش، بسیاری از شرکت‌های بیمه خارجی، حاضر به پوشش ریسک جنگی کشتی‌ها نیستند و همین مسئله باعث افزایش شدید هزینه بیمه و کاهش تمایل کشتی‌ها برای عبور از منطقه می‌شود. در چنین وضعیتی، ایجاد یک سازوکار بیمه دریایی ایرانی برای پوشش ریسک کشتیرانی در تنگه هرمز و خلیج فارس می‌تواند ضمن امنیت رفت‌وآمد کشتی‌ها، منبع درآمد قابل توجهی برای کشور باشد؛ مدلی که علاوه‌بر سود اقتصادی، جایگاه راهبردی ایران را در مدیریت یکی از مهم‌ترین مسیرهای انرژی جهان تقویت می‌کند.

اگر در این مسائل، بخصوص در شرایط صلح مسلح، از جانب سیاستمداران، کوتاهی و قصور شود، عرصه سیاسی_نظامی منطقه را دشمن بدست خواهد گرفت. بخصوص که میادین نفتی منطقه و خطوط لوله دورزننده تنگه هرمز همچنان فعال هستند؛ و همین امر کشورهای متخاصم را به ساخت حداکثری خطوط لوله موازی سوق می‌دهد. اگر محاسبات مذاکرات اسلام آباد برای پس از گذار از جنگ، جامع، قاطع و همه‌جانبه نباشد، با احداث انواع خطوط لوله، اهرم فشار ایران برای اختلالات زیرسطح جنگ در تنگه بشدت کاهش یافته و عوارض و درآمدزایی ایران از مجرای تنگه هرمز، مستقیماً تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. بنابراین، جمهوری اسلامی می‌بایست استراتژی‌ای که درپیش‌گرفته را برای دوران کنونی پساجنگ، به طرق سیاسی_نظامی، تضمین نماید؛ و این پیام را به امریکا و دیگر کشورهای متخاصم منطقه برساند که در جنگ آتی، چالش‌ها با دور زدن تنگه هرمز حل نخواهد شد و این منطقه همیشه برای آنها آتش‌خیز خواهد بود.

منتشر شده در: خبرگزاری فارس