حدیثه ربیعی، مدیر مرکز مطالعات پارلمان اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشت:
مقدمه: بحران به مثابه اشعه ایکس
در تجربه تاریخی دولتها، جنگها همواره لحظاتی بودهاند که عرصه سیاست و سیاستگذاری از حالت عادی خارج شده و به وضعیتی اضطراری و بحرانی وارد میشود. به ویژه در شرایط جنگ کنونی که نمیتوان آن را یک جنگ کلاسیک دانست ـ بلکه نوعی جنگ ترکیبی است که در آن مرز میان میدان نظامی، اقتصاد، رسانه، جامعه و دیپلماسی عملاً فروریخته است ـ ما دیگر با یک محیط سیاستگذاری و سیاستورزی نرمال مواجه نیستیم و دستگاه دولتی با تراکم همزمان چندین بحران در سطوح مختلف حکمرانی مواجه است. از این منظر لحظات کنونی نه صرفاً لحظهای از اختلال، بلکه لحظهای از آشکار شدن حقیقت حکمرانی و ظرفیت آن است. به واقع بحرانها از این منظر همچون اشعه ایکس عمل کرده و ساختارهای پنهان قدرت، کیفیت تصمیمگیری و توان واقعی نخبگان سیاسی را از زیر لایههای بوروکراسی، روزمرگی و ثبات ظاهری بیرون میکشد.
در وضعیتی چنین، یکی از پرسشهای بنیادین این است که «چه سیاستی درست است و چه راهکاری باید دنبال شود». اما به زعم نگارنده، سوالی در این لحظات اهمیت دوچندان و بنیادینتری مییابد آن است که «چه فردی میتواند امکان تصمیمگیری درست را در شرایطی که خود واقعیت ناپایدار است، فراهم کند». دقیقا از این پرسش مهم است که مفهوم مدیر توانمند در عرصه سیاسی و سیاستگذاری، از گزارهای صرفاً نظری به یک ضرورت وجودی برای بقاء و کارآمدی نظام سیاسی تبدیل می شود. به معنای دیگر در این چارچوب، مسئله اصلی دیگر تنها «سیاستگذاری بهتر» نیست، بلکه «کیفیت و نقشآفرینی رهبری سیاسی در بحران» است.
تجربه جنگ دوازده روزه و جنگ کنونی نیز به روشنی نشان از آن دارد که نظام سیاسی کشور به طور تجربی به این درک رسیده است که مدیریت بحران و وضعیتهای پیچیده اینچنینی، صرفا با سازوکارهای بوروکراتیک یا تنها با تکیه بر قدرت نظامی قابل حل نیست، بلکه نیازمند «شخصیتهای سیاسی- استراتژیک چندلایه و مرزی» است که بتوانند میان امنیت، سیاست و جامعه، این سه رکن بسیار پر اهمیت در جریان جنگ و بحران، پل بزنند. از این منظر حضور و نقش آفرینی چهرههایی همچون شهید علی لاریجانی در مقاطع حساس و هزینه عدم حضور ایشان برای نظام حکمرانی کشور نیز تاییدی بر نکته مذکور است.
لذا سوال مهمی که غفلت از آن خطر وجودی برای نظام حکمرانی کشور را به دنبال دارد، آن است که آیا نظام سیاسی قادر به تولید و بازتولید نوعی از مدیران سیاسی هست که بتوانند در شرایط بحران، جنگ و اختلالات مختلف، همزمان سه کارکرد حیاتی حفظ انسجام درونی قدرت، مدیریت جامعه و افکار عمومی و کنترل عقلانی سطح تنش در محیط بینالمللی را پیش ببرند. یا اینکه مع الاسف کنشگری امثال شهید لاریجانی را باید استثنایی از این سیستم سیاسی بدانیم. که در آن صورت نیازمند آسیب شناسی از ظرفیت نظام سیاسی کشور هستیم.
مدیر سیاسی در بحران: استراتژیست بقا و در فکر توسعه پایدار
در ادبیات حکمرانی بحران، مدیر سیاسی در وضعیت جنگی، فقط مجری سیاستهای از پیشتعیینشده نیست، بلکه در شرایط افزایش سرعت بحران نسبت به ظرفیت پاسخ نهادی، او به «معمار تعادل در وضعیت بیثباتی» و قدرت واسط تبدیل میشود و از این منظر مدیر سیاسی در شرایط بحران با چند ویژگی بنیادین تعریف میشود که او را از مدیران عادی متمایز میسازد:
نخست، توانایی خوانش همزمان چند سطح واقعیت: مدیر سیاسی توانمند باید بتواند همزمان وضعیت جامعه داخلی، معادلات قدرت در ساختار سیاسی و رفتار بازیگران خارجی را در یک چارچوب تحلیلی واحد ببیند. در غیاب این توان، تصمیمها با نگاهی تک ساحتی گرفته شده و ابعاد چندگانه دخیل در مسائل و حل آنها دیده نخواهند شد. یعنی تصمیمات یا صرفاً امنیتی، یا صرفاً اقتصادی یا صرفاً سیاسی خواهند بود.
دوم، ظرفیت مدیریت تعارض بهجای حذف آن: تجربه نظامهای سیاسی درگیر جنگ نشان میدهد که حذف کامل تعارضات اجتماعی نه ممکن است و نه مطلوب؛ بلکه هدف، «مدیریت پایدار تعارض» است. در شرایط کنونی، که هم فشار خارجی و هم مطالبات اجتماعی (هرچند در لایههای پنهانتری) همزمان فعال هستند، مدیر سیاسی باید بهجای سرکوب یا نادیدهگرفتن تعارض، آن را به انرژی قابل مدیریت تبدیل کند.
سوم، توان تصمیمگیری در شرایط ابهام ساختاری: برخلاف سیاستگذاری توسعه محور که بر دادههای نسبی پایدار استوار است، بحرانها و شرایط جنگی با وضع عدم قطعیت دائمی همراهاند. در این شرایط، مهارت اصلی نه «دانستن همه چیز»، بلکه توان تصمیمگیری با بهرهگیری از اطلاعات موجود و با درنظر گرفتن تمام سطوح حکمرانی و ایفا کردن نقشی واسط میان سطوح مختلف قدرت است.
چهارم، تصمیمگیری با رعایت مسئله مشروعیت تصمیم در جامعه: یکی از ابعاد کمتر دیدهشده در بحث مدیریت سیاسی در شرایط بحران، رابطه مدیر سیاسی با جامعه است. در این شر ایط، جامعهْ خود به یک میدان فعال تولید معنا، کنش و مقاومت تبدیل میشود. لذا مدیر سیاسی توانمند باید بتواند «تصمیم سخت» را به «تصمیم قابل فهم اجتماعی» تبدیل کند. این مسئله بهویژه در شرایط اعتراضات و آشوبهای اجتماعی اخیر و فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ و تحریمهای چند دههای در کشور و وضعیت نامشخص تاب آوری اجتماعی، اهمیت دوچندان دارد.
به این ترتیب ویژگی کلیدی چنین نقشی، برای جلوگیری از واکنشگرایی مزمن توسط نظام حکمرانی و در شرایطِ ریسکِ چندکانونی شدن تصمیمسازی و تصمیمگیریها، علاوه بر قدرت اجرایی بالا، توانایی در ترجمه میان سطوح مختلف قدرت است؛ ترجمه زبان امنیتی و نظامی به زبان سیاسی، زبان سیاسی به زبان اقتصادی و نهایتاً تبدیل زبانهای سطوح مختلف به تصمیم قابل اجرا برای نظام حکمرانی و قابل فهم برای مردم.
در چنین ساختاری، نقش مدیر سیاسی توانمند، هماهنگ سازی کانونهای تصمیمگیری با بکارگیری ویژگیهای ذکر شده، بدون ایجاد انسداد نهادی است و لذا مبرهن است که فقدان یا ضعف مدیران سیاسی با تواناییهای مذکور، به تعارض در پیامهای سیاسی و سیاستی منجر شده و هزینههای متعددی را در لایههای مختلف برای کشور ایجاد خواهد کرد.
فرصت بزرگ بحران: بازطراحی نظام تربیت مدیران سیاسی
بحرانهای شدید معمولاً دولتها را وادار میکنند که از منطق سنتی اداره فاصله بگیرند و به سمت «نوآوری نهادی» حرکت کنند. بر این مبنا یکی از نقاط قوت وضعیت کنونی، در ظرفیتهای نهادی نهفته برای بازطراحی حکمرانی است. تجربه تاریخی نشان میدهد که بسیاری از نظامهای سیاسی در جهان، مدیران بزرگ خود را نه در دوران ثبات، بلکه در دل بحرانهای بزرگ پرورش دادهاند. جنگ جهانی دوم در اروپا، جنگ کره در شرق آسیا، و حتی بحرانهای مالی دهه ۲۰۰۸، همگی بهمثابه «کارگاههای فشرده تربیت مدیران سیاسی» عمل کردهاند. در این چارچوب، مهمترین فرصت ایران، ایجاد یک نظام رسمی و ساختاریافته تربیت مدیر سیاسی توانمند است. چنین نظامی باید چند ویژگی کلیدی داشته باشد:
- چند بعدی بودن آموزش عملکرد نظام حکمرانی: مدیر سیاسی آینده نباید صرفاً در یک حوزه (امنیت، اقتصاد، سیاست داخلی، سیاست خارجی و …) آموزش ببیند، بلکه باید توانایی درک همزمان این حوزهها را داشته باشد.
- تجربه محوری کنترل شده: مدیران باید در معرض موقعیتهای شبیهسازیشده بحران قرار بگیرند تا توان تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت را تمرین کنند.
- پیوند میان نظریه و مکتب سیاسی با عمل: در بسیاری از نظامهای موفق، مدارس حکمرانی و اندیشکدهها و احزاب مختلف، نقش واسط میان دانشگاه و دانش تخصصی با دولت و عرصه سیاستگذاری و سیاست ورزی را ایفا میکنند. این حلقه در ایران هنوز بهصورت نظاممند تثبیت نشده است و فرایند رشد و تربیت مدیران سیاسی در کشور، دارای آسیبهای فراوان است.
- پرورش مهارتهای میانجیگری نهادی: مدیر سیاسی باید شناخت و درکی متناسب از نهادهای موثر در نظام حکمرانی داشته و بتواند میان نهادهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی نقشی تنظیمگر و میانجی ایفا کند، نه صرفاً مجری سیاست.
در مسیر ایجاد این نظام رسمی و ساختاریافته تربیت مدیران سیاسی البته موانع ساختاری مختلفی از جمله؛ تک بعدی بودن مسیرهای رشد مدیریتی، فاصله و یا بعضاً تعارض نهادی میان بخشهای مختلف حکمرانی، ضعف نظام تربیت و آموزش مدیران سیاسی، آسیبهای نظام انتخابات و مشارکت سیاسی مردم وجود دارد، که شایسته توجه است.
در نهایت میتوان گفت تجربه ایران در شرایط کنونی نشان میدهد که کیفیت حکمرانی، بیش از هر چیز به کیفیت مدیران سیاسی وابسته است. جنگهای امروز، تنها جنگ بر سر سرزمین نیستند، بلکه جنگ بر سر توان تصمیمسازی و ظرفیت مدیریت پیچیدگی هستند. اما اگر کشور بتواند از دل این شرایط، نظامی برای پرورش مدیران سیاسی توانمند ایجاد کند، آنگاه بحران کنونی آغاز یک دوره جدید از بازآرایی حکمرانی و اصلاحی در راستای ارتقای کیفیت مدیران نظام سیاسی خواهد بود.
در شرایطی که با دشمنی همچون رژیم اسرائیل که مزیت برتر خود را در ترور و حذف ناجوانمردانه مقامات نظام حکمرانی کشورهای رودر روی خود میبیند، مواجه هستیم، اگر این فرصت صرفاً در سطح واکنشهای مقطعی، تکیه به توانمندی فردی افراد و بسنده کردن به استثنائات باقی بماند و تبدیل به یک الگوی پایدار و نهادمند نشود، هزینه های این فرصت سوزی در سطوح مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و آینده ایران افزایش خواهد یافت و نسلهای آینده متقبل پرداخت این هزینههای گزاف خواهند بود.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس




حدیثه ربیعی 
