مصطفی انواری، پژوهشگر سیاستگذاری عمومی و حکمرانی رفتاری و پژوهشگر مهمان گروه حکمرانی و فناوری اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشته است:
مقدمه: تابآوری اجتماعی، خط مقدم پنهان پیروزی
در ادبیات کلاسیک جنگ، پیروزی معمولاً با معادلات نظامی، برتری تسلیحاتی، یا موفقیتهای تاکتیکی در میدان نبرد تعریف میشود. اما تجربه جنگهای فرسایشی و نامتقارن معاصر – از 8 سال دفاع مقدس ایران تا جنگهای اوکراین و غزه – نشان داده است که تابآوری اجتماعی نقشی تعیینکنندهتر از بسیاری از متغیرهای سختافزاری ایفا میکند. تابآوری اجتماعی یعنی ظرفیت یک جامعه برای تحمل هزینهها، حفظ انسجام، و تداوم پشتیبانی از راهبردهای ملی در برابر شوکهای پیوسته و کاهنده. در شرایطی که دشمن نتواند از نظر نظامی فروپاشی ایجاد کند، هدف بعدی او شکستن اراده عمومی از طریق تحمیل هزینههای مزمن و برجستهسازی رنجهای لحظهای است. بنابراین، هر راهبردی که نتواند این اراده را مدیریت کند، حتی با برتری عملیاتی، به سرانجامی پایدار نخواهد رسید.
تحلیل: دشمنانِ خاموشِ درونِ مغز
درک رفتار اجتماعی در شرایط بحرانی بدون توجه به یافتههای علوم اعصاب و اقتصاد رفتاری ناقص است. مغز انسان برای بقا در محیطی تکامل یافته که تهدیدهای فوری و پاداشهای کوتاهمدت اولویت مطلق داشتند. این ویژگی در قالب دو سوگیری شناختی کلیدی، تابآوری اجتماعی را در جنگهای طولانی تهدید میکند:
۱. سوگیری حالنگر (Present Bias): مکانیسمهای عصبی ما، دردِ «الان» را بسیار سنگینتر از دردِ «بعد» و پاداشِ «الان» را بسیار فریبندهتر از پاداشِ «بعد» پردازش میکنند. در جنگ، هزینهها همیشه فوری و ملموس هستند: قطع برق، کمبود کالا، گرانی، صدمات انسانی، و اضطراب شبانه. اما منافع پیروزی – امنیت پایدار، عزت ملی، دستاوردهای ژئوپلیتیک – در افقی مبهم و دور قرار دارند.
۲. سوگیری تنزل زمانی (Temporal Discounting): مردم بهطور نظاممند ارزش پاداشهای آینده را کمتر از ارزش واقعیشان برآورد میکنند. هرچه فاصله تا تحقق یک نتیجه مثبت بیشتر باشد، وزن روانی آن در تصمیمگیری روزمره ناچیزتر میشود. نتیجه آنکه در یک جنگ فرسایشی، «رهایی از رنج کنونی» میتواند به انگیزهای قویتر از «تلاش برای آیندهای پیروز» تبدیل شود، حتی اگر آن آینده عقلانی و مطلوب باشد.
این دو سوگیری، اگر نادیده گرفته شوند، تدریجاً «صبر راهبردی» جامعه را تحلیل میبرند. مردم ممکن است از لحاظ کلامی با اهداف جنگ موافق باشند، اما در سطح تصمیمگیری روزمره – از پذیرش سختیها تا مشارکت در مقاومت – دچار فرسایش شوند. وظیفه حکمرانی هوشمند در جنگ، طراحی مداخلات رفتاری برای خنثیسازی این سوگیریهاست.
راهکار: ملموسسازی «طعم پیروزی» و آوردن آینده به حال
ابتکاری که در این یادداشت مورد تحلیل قرار میگیرد، بر یک اصل ساده اما مبتنی بر علوم رفتاری استوار است: اگر نتوانیم سوگیری حالنگر را حذف کنیم، باید آن را به نفع خود مصادره کنیم. بهعبارت دیگر، بهجای آنکه از مردم بخواهیم هزینههای امروز را صرفاً به امید سود دور تحمل کنند، باید بخشی از منافع راهبردی جنگ را به پاداشهای فوری، ملموس و روزمره تبدیل کنیم. این رویکرد، «ملموسسازی پیامدهای مثبت مقاومت در لحظه حاضر» نام دارد. مکانیسم اثرگذاری آن سه مرحله دارد:
۱. ایجاد حلقه علیت شفاف: هر دستاورد خُرد در جبهههای راهبردی (مانند عبور یک کشتی، تثبیت کنترل بر یک گذرگاه، یا خنثیسازی یک تحریم) باید به یک بهبود قابل اندازهگیری در زندگی روزمره مردم گره بخورد.
۲. تغییر مرجع قضاوت: وقتی مردم هر روز جنگ را نه فقط با «هزینههایش» (قطع برق، تلفات، گرانی) بلکه با «سود لحظهایاش» ارزیابی میکنند، محاسبه ذهنی آنها از «آیا ارزشش را دارد؟» به نفع مقاومت تغییر میکند.
۳. ایجاد شتاب مثبت: دیدن پاداشهای کوچک اما پیوسته، انتظارات آینده را اصلاح کرده و اعتماد به «پیروزی نهایی» را تقویت میکند – دقیقاً برعکس مارپیچ ناامیدی که سوگیری تنزل زمانی ایجاد میکند.
پیشنهاد مشخص و عملیاتی این میتواند باشد که دولت بهمدت یک بازه کوتاه و معین – مثلاً دو ماه آتی – مبلغ یارانه نقدی یا ارزش کالابرگ تمام خانوارهای مشمول را دو برابر کند و در اطلاعیههای رسمی و بیانیههای رسانهای، بهطور شفاف و مکرر این افزایش را مستقیماً به درآمدهای حاصل از اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز پیوند بزند. پیام کلیدی باید این باشد: «هر کشتی که از آبراه ملی هرمز عبور میکند، یعنی افزایش یارانه مردم در ماه آینده.» این ابتکار از چند جهت بهطور مستقیم با سوگیریهای شناختی مذکور مقابله میکند: اولاً به جای وعده رفاه پس از جنگ، رفاه در همین ماه ارائه میشود و بدین ترتیب بر سوگیری حالنگر غلبه میکند؛ ثانیاً کنترل تنگه هرمز را که یک مفهوم انتزاعی ژئوپلیتیک است، به «افزایش خالص دریافتی ماهانه» ترجمه کرده و آن را ملموس میسازد؛ ثالثاً یک لنگر روانی جدید ایجاد میکند که در آن ذهن مردم بهجای تمرکز انحصاری بر کمبودها، متوجه پاداشهای همزمان نیز میشود («دیروز خاموشی داشتیم، اما امروز یارانه بیشتری آمد»)؛ و رابعاً با نشان دادن اینکه منافع مقاومت نه در آینده دور، بلکه از همین امروز شروع شده است، پدیده تنزل زمانی را خنثی میکند. حتی اگر این دو برابر کردن فقط برای دو ماه اجرا شود، همین بازه کوتاه از نظر روانی معنادار است و میتواند باور به «رسیدن سود پیروزی از هماکنون» را در جامعه تثبیت کند. همچنین، برخلاف وعدههای مبهم توسعهای، یارانه یا کالابرگ به تمام دهکها میرسد و حس عدالت و مشارکت جمعی را تقویت مینماید.
البته در عمل، دولت میتواند اشکال متنوع دیگری از منطق رفتاری مورد ذکر را بهکار گیرد: مثلاً کاهش موقت قیمت برخی کالاهای اساسی به ازای اعلام هر دستاورد امنیتی مشخص، ارائه بستههای تشویقی به خانوادههای آسیبدیده در جنگ، یا اختصاص امتیازهای قابل استفاده در خدمات عمومی (مانند تخفیف قبض برق یا گاز) که مستقیماً به رخدادهای مثبت جبههها گره بخورد. مهم آن است که حلقه علیت میان «اقدام ملی» و «منفعت شخصی» شفاف، سریع و قابل باور باشد. با این حال، برای اطمینان از اثربخشی و پایداری هر مداخله رفتاری در این حوزه، رعایت چند ملاحظه راهبردی ضروری است: نخست، شفافیت درباره موقتی بودن پاداشها بهمنظور جلوگیری از ایجاد توقعات دائمی و فشارهای بودجهای؛ دوم، انتخاب بازههای زمانی کوتاه اما از نظر روانی معنادار (مانند یک تا دو ماه) تا هم اثر مطلوب بر نگرش عمومی حاصل شود و هم اقتصاد کشور دچار شوک نشود؛ سوم، هماهنگی گسترده رسانهای برای تثبیت روایت علیت؛ و چهارم، پایش مستمر شاخصهای تابآوری مانند میزان مشارکت اجتماعی، کاهش نارضایتیهای عمومی و افزایش تمایل به همکاری در طرحهای جهادی، تا بتوان اثربخشی واقعی این سیاستها را سنجید و اصلاح کرد.
نتیجهگیری: از جامعهای که تحمل میکند تا جامعهای که باور دارد
جنگ فقط میدان توپ و تانک نیست؛ میدان ذهنها و انگیزههاست. موفقیت در میدان دوم، پیروزی در میدان اول را تضمین میکند. ابتکار «ملموسسازی طعم پیروزی» با تکیه بر درک عمیق از سوگیریهای شناختی انسان، تلاش میکند معمای دیرینه حکمرانی در بحران را حل کند: چگونه هزینههای امروز را با پاداشهای فردا آشتی دهیم؟
پیشنهاد دوبرابر کردن یارانه یا کالابرگ از محل درآمدهای راهبردی، یک نمونه عملی و کمهزینه (نسبت به هزینههای جنگ) از این رویکرد است. این سیاست نه فقط یک اقدام رفاهی، بلکه یک مداخله رفتاری دقیق برای تغییر محاسبات ذهنی جامعه است. اگر به درستی اجرا شود، میتواند از فرسایش «صبر اجتماعی» جلوگیری کرده و نرخ تنزیل ذهنی مردم را از آینده به حال برگرداند. در آن صورت، هر روز جنگ، نه یک روز تحمل رنج، بلکه یک روز دریافت سهمی از پیروزی خواهد بود. و این همان تفاوتی است که میان فروپاشی اراده و ایستادگی پایدار، تصمیم میگیرد.





