مصطفی انواری، پژوهشگر سیاستگذاری عمومی و حکمرانی رفتاری و پژوهشگر مهمان گروه حکمرانی و فناوری در یادداشتی نوشت:
مقدمه
در میانه جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ با تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران آغاز شد و اکنون در شکنندهترین لحظات آتشبس ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ نفس میکشد، تمرکز بسیاری از تحلیلها بر مسائل ژئوپولتیک یا برآورد از توامندیهای نظامی است. اما واقعیت جنگهای مدرن این است که «درک از پیروزی» مهمتر از «خود پیروزی» است. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که پیام ایران از تریبون رسمی و به زبان فارسی، پس از عبور از فیلتر رسانههای بینالمللی که عمدتاً در مالکیت افراد و گروههای معاند یا رقیب هستند، دچار نوعی «سانسور نرم» میشود. آنچه مخاطب عرب، ترک، کرد یا اردو زبان در جهان دریافت میکند، نه صدای تهران، بلکه صدای ویراستار شبکههای «بیبیسی»، «العربیه» یا «سیانان» است. در این فضا، گزارههای خبری، بمبهای شناختی هستند و «زبان» نه صرفاً یک ابزار ارتباطی، که یک سلاح راهبردی برای شکستن محاصره تبلیغاتی است.
تجربه هفتههای اخیر نشان داد که جبهه رسانهای ایران و مقاومت ظرفیتهای بالقوه خیرهکنندهای دارد. بازتاب گسترده توییتهای مقامات ایرانی و سفارتخانههای جمهوری اسلامی و همچنین پدیده «انیمیشنهای لوگویی» (که با منطق فرازبانی خود، مرزهای فرهنگی را درنوردید)، همگی مؤید اشتیاق مخاطب جهانی به شنیدن روایت مستقیم از تهران است. با این حال، دستگاه رسمی اطلاعرسانی دفاعی ایران همچنان بر مبنای الگوی «مونولوگ فارسی» عمل میکند. الگویی که در آن، ابراهیم ذوالفقاری – سخنگوی محترم قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله) – بیانیهای به فارسی قرائت میکند و سپس این محتوا در اختیار گردانندگان شبکههای عربی و غربی قرار میگیرد تا با گزینش، تقطیع و تحریف، آن را به کام مخاطب تُرک، اردو، اسپانیایی یا فرانسوی زبان بریزند. در این فرآیند معیوب، «قدرت تفسیر» از ایران ربوده و به رسانههای دشمن واگذار میشود.
معماری جدید ارتباطات بحران: ارتقا «سخنگو» به «سخنگویان»
ایده راهبردی برای شکستن این دور باطل، ایجاد تحول در سیستم اطلاعرسانی و تبلیغات نیروهای مسلح ایران است. به جای یک سخنگوی واحد فارسیزبان که صدایش از پشت دیوار بلند ترجمه به گوش جهان میرسد، باید «شبکهای از سخنگویان هویتی» ایجاد کرد. این شبکه میتواند بر دو ظرفیت کلیدی تکیه کند:
۱- اقوام ایرانی با اشتراکات زبانی فرامرزی
ایران کشوری است که از قومیتهای گوناگون برخوداری دارد. این تنوع در شرایط جنگ روایتها به یک فرصت راهبردی تبدیل میشود:
- عربهای خوزستان برای ارتباط با جهان عرب (بهویژه عراق، لبنان، سوریه، یمن و کشورهای خلیج فارس)
- آذریهای استانهای آذربایجان شرقی و غربی و زنجان برای ارتباط با ترکیه و جمهوری آذربایجان
- کردهای استان کردستان و آذربایجان غربی برای ارتباط با کردهای ترکیه، عراق و سوریه
- بلوچهای ایرانی برای ارتباط با پاکستان
- ترکمنهای ایران برای ارتباط با ترکمنستان و جوامع ترکمن در ازبکستان و افغانستان
این افراد، افزون بر تسلط زبانی، به طور طبیعی با فرهنگ، مذهب و نمادهای مشترک با مخاطب هدف آشنا هستند. پیام ایران برای آنها از زبان فردی که با او اشتراکات هویتی دارند، صادقانهتر، باورپذیرتر و تأثیرگذارتر از هر ترجمه رسمی و گزینشی خواهد بود.
۲- مهاجرین خارجی ساکن ایران
در سالهای اخیر، هزاران مهاجر از سراسر جهان – از اروپا و آمریکا گرفته تا آفریقا و جنوب شرق آسیا – نه به انگیزههای اقتصادی، بلکه به شوق دین اسلام و انقلاب اسلامی، ایران را به عنوان وطن انتخابی خود برگزیدهاند. این افراد، فارغ از تعارضات هویتی مهاجران معمولی، تعهدی عمیق به آرمانهای جمهوری اسلامی دارند. به عنوان مثال، در مرکز علمی «جامعه المصطفی العالمیه» طلابی از حدود 130 کشور در حال تحصیل هستند. ظرفیت مهاجرین متعهد، قابل استفاده در ایجاد یک «سپاه رسانهای بینالمللی» در دل خاک ایران است. استفاده از این افراد به عنوان سخنگوی جنگ به زبان مادری خود، یک پیام قدرتمند ارسال میکند: «ایران نه تنها برای خود، که برای ارزشهای انسانی و عدالتخواهی در جهان میجنگد.»
پیامدها
اتخاذ این استراتژی چند پیامد راهبردی آنی و بلندمدت خواهد داشت:
۱- خلع سلاح رسانهای دشمن در ارتباط با مسئله قومیتها: دشمن صهیونیستی و حامیانش، پروژه «ایران چندپاره» را در دستور کار دارند. تصویر یک سخنگوی کُرد اهل سنت در کنار یک سخنگوی عرب شیعه که هر دو از حاکمیت ملی ایران دفاع میکنند، قویترین ضدحمله به این عملیات روانی است. این تصویر، روایتی زنده از «وحدت در کثرت» ایرانی است.
۲- کاهش زیان ترجمه و افزایش تاثیر: در میدان جنگ، زمان طلاست. وقتی یک سخنگوی اسپانیاییزبان بومی، بیانیه ساقط کردن یک پهپاد متجاوز را مستقیماً به اسپانیایی بیان کند، از یکسو نیازی به انتظار برای ترجمه و انتشار با چند ساعت تأخیر نیست و از سوی دیگر، اتکا به زبان و ادبیات موثر بر مخاطب، نفوذ پیام را افزایش میدهد. این یعنی ربودن روایت اول از چنگ دشمن.
۳- تولید همبستگی بینالمللی از جنس تمدنی: ارتباط بیواسطه با مردم پاکستان از زبان بلوچ ایرانی، یا مردم عراق و ترکیه از زبان کرد ایرانی، سرمایهای اجتماعی در سطح منطقه ایجاد میکند که با هیچ موشکی قابل جبران نیست. این سرمایه در زمان بحران، به فشار افکار عمومی علیه دولتهای متجاوز تبدیل میشود. با توجه به اینکه به طور خاص، در میان کشورهای عربی، موجی از ایران ستیزی در دستورکار رسانههای رسمی و معاند قرار گرفته است تا نزاع فعلی را به عنوان یک درگیری هویتی عرب با فارس بازنمایی کنند، سخنسرایی یک فرد عرب با اصالت ایرانی، آبی بر آتش این نزاع کاذب است.
نمونه اقدامهای مشابه
در ارتباط با این استراتژی، دو نمونه داخلی و خارجی محل توجه است:
1- خطبههای عربی آیت الله سید علی خامنهای: رهبر شهید انقلاب بهطور متداول تاکید به قرائت خطبه عربی در نمازهای جمعهای که خود امام آن بودند، داشتند. این خطبهها که با لحن غرا و ادای لهجه شایستهای قرائت میشدند، ضمن برخوداری از مضامین دینی و انقلابی، با اتکا به تسلط ایشان بر ادبیات و فرهنگ ادبی عرب، از زبانی تاثیرگذار نیز بهره میبردند.
2- رسانهها و کانالهای عملیات روانی دشمن: طی سال های گذشته، آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس از ظرفیت مهاجرین ایرانیالاصل خود سواستفاده کرده و درگاههای تولید محتوا به زبان فارسی برای تاثیرگذاری سیاسی و اجتماعی بر مخاطب ایرانی راهاندازی کردهاند.
جمعبندی
روزهای پایانی آتشبس، فرصت طلایی برای جهش در میدان روایتهاست. تجربه نشان داده که دشمن در ترجمه و گزینش پیامهای ایران استاد است. تنها راه شکست این انحصار، حذف واسطهها و سخن گفتن مستقیم به زبان خود مخاطب است. سرمایه اقوام و مهاجران متعهد در ایران، گنجی است که تاکنون نادیده گرفته شده. اکنون زمان آن رسیده که ایران نیز همان کاری را انجام دهد که آمریکا و رژیم صهیونیستی سالهاست با مهاجران ایرانی انجام میدهند؛ اما این بار با اعتبار بیشتر و انگیزهای راستین. «شبکه سخنگویان چندزبانه» نه یک ایده تجملی، که یک ضرورت راهبردی در جنگ شناختی آینده است.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس




