جسارت نه گفتن؛ محور مقاومت قوانین قدرت جهانی را بازنویسی‌می‌کند!

27
پرینت

الهام سادات اتابکی، پژوهشگر مرکز مطالعات پارلمان اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی نوشته است:

در صفحه شطرنج ژئوپلیتیک قرن بیست‌ویکم که انتظارمی‌رفت قوانین آن در راهروهای مرمرین واشنگتن و برج‌های شیشه‌ای وال‌استریت نوشته‌شود، روایت تقابل‌جویانه و سرکشی از کوچه‌های جنوب بیروت، ارتفاعات خشک یمن و شهرهای شلوغ عراق سربرآورده‌است. این روایت نه به تولید ناخالص داخلی وابسته‌است و نه به جنگنده‌های نسل پنجم؛ بلکه، متکی به مفهومی مقتدرانه و تاب‌آورانه‌است: جسارت «نه» گفتن.

این ماجرای «محور مقاومت» است؛ ائتلافی فراملی از نیروهایی که نه‌تنها از یورش هژمونی جهان غرب، جان سالم به‌دربرده، بلکه نگاه جهان به قدرت، مشروعیت و پیروزی را دستخوش ‌دگرگونی‌کرده‌است. طی دهه‌ها، ذهنیت بین‌المللی به پذیرش این واقعیت تک‌قطبی، شرطی‌شده‌بود؛ “مفهوم «پایان تاریخ» که در آن غرب، پیروز‌شده و جهانیان فقط منتظر دعوت به ضیافت لیبرال دموکراسی هستند.” و حالا محور مقاومت این توهم را با ترکیبی از «صبر راهبردی» و «جسارت تاکتیکی انفجاری»، درهم‌شکسته‌است.

به نقل از پاتریک کاکبرن، خبرنگار باسابقه حوزه خاورمیانه در “روزنامه ایندیپندنت”، تحلیلگران غربی پیوسته شکست می‌خورند چراکه «عامل انگیزه درونی در سربازان» را نادیده‌می‌گیرند. در دنیایی که سرباز آمریکایی در زره چند میلیارد دلاری محصورشده و توقع پناهگاهی با تهویه مطبوع دارد، جنگجویی که باور به ایثار و شهادت را درونی‌کرده _سختی را نه نقص سیستم، بلکه سوخت مبارزه خود می‌بیند_ به عنوان یک ناهنجاری غیرعقلانی طردمی‌شود. درک و بینش عمیق کاکبرن، به شکست حیاتی در اندیشه راهبردی غرب اشاره‌دارد: ناتوانی در محاسبه ارزش «اراده انسانی».

امل سعد، پژوهشگر لبنانی، معتقد است؛ سال‌ها، دپارتمان‌های علوم سیاسی دانشگاه‌های برتر این کشور، «حزب‌الله» را با رویکردی صرفاً منفعلانه به عنوان «بازیگر غیردولتی» یا «نیابتی ایران» معرفی‌می‌کردند. درحالیکه این اصطلاحات نه تنها نادرست، بلکه پاک‌کردن عمدی مشروعیت ارگانیک «حزب‌الله» است. «حزب‌الله یک زائده بیگانه با دولت نیست. این بافت همبند سیاسی_اجتماعی یک بخش خاص از جامعه است. «حزب‌الله» یک مدرسه، بیمارستان، شبکه ایمنی اجتماعی و باتری موشکی است.» این تعریف از حزب‌الله، چیزی است که او «حاکمیت ترکیبی» می‌نامد. وقتی رهبران غربی خواستار انحلال شاخه نظامی حزب‌الله می‌شوند، تنها درصدد یک خلع سلاح ساده نیستند، بلکه درپی برچیدن تنها ساختار دولتی کارآمدی هستند که میلیون‌ها شیعه لبنانی به آن باوردارند. بنابراین پاسخ، تسلیم نیست، بلکه تاب‌آوری جمعی فولادین شیعیان لبنانی است.

«تفکر مقاومت» فراتر از لبنان هم ریشه‌می‌دواند. درمیانه آب‌های خونین دریای سرخ، «جنبش انصارالله یمن» یکی از شگفت‌آفرین‌ترین نظامات راهبردی عصر مدرن را رقم‌می‌زند. نظریه‌پردازان نظامی «نشریه مؤسسه نیروی دریایی آمریکا»، با آمیزه‌ای از وحشت و احترام اکراه‌آمیز پذیرفته‌اند که انصارالله، «انسداد دریا» را مردمی کرده‌است. سرهنگ بازنشسته “هامز”، از متفکران جنگ‌های نامنظم، اظهارداشته‌است که با پهپادهای ارزان و موشک‌های ضدکشتی، جنبشی که جامعه جهانی سعی‌کرد با گرسنگی تسلیمش‌کند، عملاً کاری را انجام‌داده که نیروهای دریایی شوروی ازپس‌آن‌برنیامدند؛ «آنها یک گلوگاه جهانی را گروگان گرفته‌اند.»

تأثیر روانی این موضوع بر افکار عمومی جهانی غیرقابل‌انکاراست. در قهوه‌خانه‌های قاهره و انجمن‌های دیجیتال کوالالامپور، تصویر یک مبارز یمنی پابرهنه، سوار بر کشتی تجاری، دزدی دریایی تلقی‌نمی‌شود؛ برداشتی از متوازن‌سازی و همسطح‌کردن زمین‌بازی توسط یمن است؛ انتقامی عادلانه علیه نظام اقتصاد جهانی که نادیده‌گرفتن گرسنگی کودکان مسلمان را بر حاشیه سود شرکت‌های کشتیرانی ترجیح‌داده‌است.

و امروز ایران، ژرفای راهبردی «محور مقاومت» است. رویکرد تهران را باید متکی بر سیاست «هزینه‌افکنی» تحلیل‌کرد. درحالیکه رسانه‌های غربی روی سطوح غنی‌سازی اورانیوم تمرکز می‌کنند، نبوغ واقعی سیاست‌مداران ایرانی تحت دکترین «عمق دفاعی» این بوده که شعله‌های درگیری، تاحدممکن به پهنه گسترده کشور دامن‌نزند. درعوض، هر متجاوز بالقوه باید کابوسی چندجبهه‌ای را از مدیترانه تا اقیانوس هند پیش‌چشم خود ببیند و این راهبردی برای پیروزی در یک نبرد ازپیش‌تعیین‌شده‌نیست؛ راهبردی است برای اطمینان از اینکه طرف دیگر به‌آرامی، پرهزینه و با حداکثر آبروریزی سیاسی در سطح جهانی، بازنده‌شود. این پدیده نظریه کلازویتس را وارونه می‌کند: “مرکز ثقل دیگر ارتش دشمن نیست، بلکه اقتصاد دشمن و مهم‌تر از آن، تحمل رأی‌دهندگان دشمن در برابر قیمت بالای بنزین و بازگشت تابوت‌‌های جنازه است.”

مسئله قابل‌توجه‌، تغییر عمیق در تفهیم مشروعیت کشورهای آسیای غربی برابر اذهان عمومی است. میان نسلی که با باور به قدرت مطلق آمریکا بزرگ‌شده، حالا محور مقاومت برایش یک تضاد و تعارض عمیق در اعتقادات سیاسی می‌آفریند. گنبدآهنین که موشکی را رهگیری می‌کند، «پانوشتی» در چرخه‌خبری است؛ اما موشکی فلسطینی که از خط‌دفاعی عبورکرده و به تل‌آویو می‌خورد، تبدیل به تیتری جهانی می‌شود.

«سید حسن نصرالله» این تضاد آشکار را با سادگی هولناکی بیان‌کرده‌بود: «ما یک ارتش معمولی نیستیم؛ ما مردمی با یک آرمان هستیم. آنها سلاح دارند، اما ما اراده داریم.» این دوگانگی فراگیر، که اعتماد به کشورها و نهادهای ذی‌قدرت در همه‌جا درحال فروپاشی‌است، در گوش آزادگان هشیار جهانی طنین‌می‌اندازد؛ «غرب» چشم‌اندازی تکنوکراتیک، بوروکراتیک و اغلب بی‌روح از پیشرفت ارائه می‌دهد و در مقابل «مقاومت» معنا، هویت و هدفی ملموس برای نارضایتی‌های انباشته‌شده دهه‌ها تحقیر پسااستعماری ارائه‌می‌کند.

با فروکش‌کردن غبار آخرین شعله‌های درگیری، محورمقاومت موفق‌شده‌است سوال اصلی‌ای را که در تالارهای دیپلماتیک سراسر جهان پرسیده‌می‌شود، تغییردهد. مسئله دیگر این نیست که «چگونه غرب می‌تواند راه‌حلی تحمیل‌کند؟» این است‌که: «چرا محورمقاومت تدوام می‌یابد و چگونه افکار عمومی را جریحه‌دارمی‌کند؟» و پاسخ، نیاز به جلسات توجیهی اطلاعاتی محرمانه ندارد، تنها در باور تزلزل‌ناپذیر «آرمان مقاومت» نهفته‌است. چه‌کسی با ایدئولوژی آنها موافق باشد و چه از روش‌هایشان بیزار باشد، حزب‌الله، حوثی‌ها و نیروهای حشدالشعبی، ازمنظر جماعت خودشان، نه به عنوان نیابتی‌های یک قدرت خارجی، بلکه به عنوان مدافعان نهایی میهن در برابر تجاوزات خارجی دیده‌می‌شوند؛ و تازمانیکه مفهوم مقاومت باقی‌بماند و مردمان در کوچه‌های صنعا و بعلبک باورداشته‌باشند که جایگزین مقاومت، وادادگی و فروپاشی‌است، این محور نه فقط یک واقعیت نظامی، بلکه یک ایده قدرتمند و پرمعنی باقی‌خواهد‌ماند. ایده‌ای که به قدرت‌های ناپاک غربی هشدارمی‌دهد، نقشه قدرت هنوز قطعی‌نشده‌است و گاه، یک ‌سنگ و یک فلاخن در دستان داوود، بر پیشانی آهنین ابرقدرت فرومی‌نشیند.

منتشر شده در : خبرگزاری فارس