واکاوی نگرش افکار عمومی روسیه به تحولات خاورمیانه و نسبت مسکو در قبال جمهوری اسلامی ایران؛ براساس دادههای آماری و افکارسنجی بنیاد افکار عمومی فدراسیون روسیه
محمد حسین معصومزاده، پژوهشگر ارشد گروه بین الملل اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشته است:
درک پویاییهای سیاست خارجی فدراسیون روسیه در قبال منطقه خاورمیانه، بیش از هر زمان دیگری مستلزم بررسی دقیق پایگاه اجتماعی و ادراک افکار عمومی این کشور از تحولات بینالمللی است. در نظامهای سیاسی مدرن، افکار عمومی نقش مهمی در مشروعیتبخشی به راهبردهای ژئوپلیتیک ایفا میکند. بنیاد «افکار عمومی» فدراسیون روسیه[1] بهعنوان یکی از معتبرترین و باسابقهترین مراجع پژوهشهای افکارسنجی که اجرای پروژههای مطالعاتی نهاد ریاستجمهوری این کشور را نیز بر عهده دارد، دادههای کمّی بسیار ارزشمندی را در خصوص نگرش شهروندان روس به درگیریهای اخیر در خاورمیانه و جایگاه کشورهای منطقه منتشر کرده است.
گزارش حاضر با اتکا به دادههای استخراجشده از نظرسنجی این بنیاد (از جمله نظرسنجیهای مربوط به آگاهی از وضعیت خاورمیانه در 24 مارس و 2 آوریل، روابط روسیه با سایر کشورها در 23 آوریل و نگرش اختصاصی به ایران در 5 فوریه)، تلاش میکند ادراک جامعه روسیه نسبت به جنگ کنونی و جمهوری اسلامی ایران را توضیح دهد. هدف اصلی این متن، کالبدشکافی ابعاد آگاهی عمومی، جهتگیریهای استراتژیک و تغییرات پارادایمی در نقشه ادراکی جامعه روسیه نسبت به جایگاه ایران و اسرائیل در مناسبات جهانی است.
بخش اول: کالبدشکافی سطح آگاهی و میزان حساسیت عمومی نسبت به تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران
نخستین گام در تحلیل رفتار یک جامعه نسبت به یک پدیده خارجی، سنجش میزان درگیری ذهنی و آگاهی آنها از آن پدیده است. دادههای بنیاد افکار عمومی نشان میدهد که ضریب نفوذ اخبار مربوط به تنشهای اخیر خاورمیانه در جامعه روسیه در سطح بسیار بالایی قرار دارد؛ بهطوریکه بین 87% از شهروندان در پاسخ به پرسشگران اعلام کردهاند که اخبار مربوط به این درگیریها را شنیدهاند و از وقوع بحران مطلع هستند. این عدد پوشش گسترده رسانهای و بازتاب تحولات فعلی در شبکههای خبری داخلی روسیه را نشان میدهد.
با این وجود، تحلیل تقاطعی دادهها ما را با یک پارادوکس یا شکاف آماری معنادار مواجه میسازد. شاخص «پیگیری فعالانه» آمار بسیار متفاوتی را به ثبت رسانده است. تنها حدود ۲۹% از جامعه آماری اعلام کردهاند که این تحولات را با دقت، حساسیت و بهطور مستمر دنبال میکنند. این شکاف میان آگاهی منفعلانه 87 درصدی و پیگیری فعالانه 29 درصدی را میتوان با دو عامل توضیح داد: اول اینکه افکار عمومی روسیه در حال حاضر درگیر یک منازعه موجودیتی و ژئوپلیتیک در مرزهای غربی خود است. طبیعی است که در شرایط جنگی یا شبهجنگی در محیط پیرامون بلافصل، بحرانهای مناطق دورتر (مانند خاورمیانه) از اولویت حیاتی شهروندان خارج شده و به اولویت دوم یا سوم تقلیل یابد. عامل دوم به خستگی رسانهای برمیگردد؛ جامعه روسیه در سالهای اخیر در معرض بمباران اخبار بحرانهای نظامی بوده است. این امر به شکلگیری نوعی «خستگی اطلاعاتی[2]» منجر شده است که در نتیجه آن، بخش عمدهای از مردم ترجیح میدهند اخبار جنگهای جدید را بهطور گذرا شنیده اما خود را از نظر روانی درگیر جزئیات آن نکنند.
بخش دوم: جهتگیری راهبردی؛ گذار از بیطرفی به حمایت از محور تهران
در ارزیابی صفبندیهای افکار عمومی نسبت به طرفین درگیری در جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، آمارها حاکی از یک سوگیری معنادار است. بخشی از جامعه (حدود ۳۵.۲%) اتخاذ رویکرد بیطرفی مطلق را در این منازعه ترجیح میدهند. این بلوک آماری، بازتابی از تمایل سنتی بخشی از جامعه روسیه به انزواطلبی محافظهکارانه و عدم مداخله کشورشان در جبهههای جدید و پرهزینه است. آنها معتقدند مسکو باید منابع خود را حفظ کرده و وارد منازعات نیابتی نشود.
اما تحلیل در میان آن دسته از شهروندانی که حاضر به اتخاذ موضع و حمایت از یک طرف درگیری شدهاند، قابل توجه است. در این بخش، تقابل جدی و عمیق با بلوک غرب بهوضوح مشهود است. میزان حمایت از مواضع جمهوری اسلامی ایران و محور همسو با آن در میان پاسخدهندگان به بیش از ۳۱.۳% میرسد، درحالیکه ائتلاف آمریکا و اسرائیل از حمایت بسیار ناچیز در سطح ۰.۹% (کمتر از یک درصد) برخوردارند.
این اختلاف فاحش از آنجا بر میآید که افکار عمومی روسیه، بحران خاورمیانه را از دریچه تقابل کلان مسکو-واشنگتن تفسیر میکند. حمایت از ایران در این چارچوب، به معنای حمایت از بازیگری است که در خط مقدم رویارویی با هژمونی ایالات متحده قرار دارد. علاوه بر این، این امر نشان میدهد که ماشین رسانهای غرب و اسرائیل نتوانستهاند افکار عمومی روسیه را با روایت خود از بحران خاورمیانه همراه سازند. شهروند روس، روایت جایگزینی را پذیرفته است که در آن، محور مقاومت و ایران بهعنوان نیروی مشروع در برابر توسعهطلبی غرب شناخته میشوند.
بخش سوم: بازآرایی نقشه دوستان؛ تثبیت موقعیت ایران در حلقه اول شرکا
یکی از مهمترین یافتههای پیمایش مرکز بنیاد افکار عمومی روسیه، تغییرات ملموس در فهرست کشورهای دوست و متخاصم از نگاه شهروندان روس است. در پاسخ به پرسش ارزیابی نزدیکترین و دوستانهترین روابط فدراسیون روسیه در عرصه جهانی، نتایج زیر به دست آمده است:
۱. بلاروس (۷۹.۴۶%)
۲. چین (۶۱.۰۲%)
۳. هند (۳۳.۶۱%)
۴. قزاقستان (۳۱.۳۲%)
۵. جمهوری اسلامی ایران (۲۱.۵۸%)

باید توجه داشت که چهار کشور اول، یا همسایگان بلافصل روسیه در فضای پساشوروی (بلاروس و قزاقستان) هستند که پیوندهای زبانی، فرهنگی و اقتصادی عمیق تاریخی با مسکو دارند، یا قدرتهای جمعیتی و اقتصادی عضو بریکس (چین و هند). ورود ایران به این حلقه محدود، نشاندهنده تثبیت جایگاه تهران در افکار عمومی روسیه است.
نکته قابل توجه دیگر، ارتقای جایگاه ایران است. در نظرسنجی مشابه این نهاد که در 29 ژوئن 2014 انجام شده، تنها 2 درصد از مردم روسیه معتقد بودند که مسکو نزدیکترین و دوستانهترین روابط خود را با تهران دارد. این میزان طی 12 سال 11 برابر شده است. بر طرف مقابل نگاه به کشوری مثل قزاقستان از 53 درصد به 31 درصد سقوط کرده و هیچ بعید نیست که در آیندهای نزدیک ایران جایگاه آستانه را برای خود کند.
بخش چهارم: تنزل جایگاه اسرائیل؛ از شریک مصلحتی تا بازیگر متخاصم
در نقطه مقابل، ارزیابی پاسخدهندگان روسی از بدترین و غیردوستانهترین روابط، نتایج بسیار قابلتأملی در پی داشته است که نشاندهنده یک شیفت پارادایمی در نگاه روسها به رژیم صهیونیستی است.
در این فهرست، اوکراین و کشورهای غربی پیشتاز هستند: اوکراین با 71%، ایالات متحده با 47%، بریتانیا با ۳۹.۱۷%، آلمان با ۳۸.۶۵% و فرانسه با 35% در صدر کشورهای متخاصم قرار دارند که مستقیماً به نقش آنها در تسلیح اوکراین و تحریمهای ضد روسی بازمیگردد.

اما نکته بسیار حائز اهمیت، قرار گرفتن نام اسرائیل در جایگاه بالای کشورهای متخاصم با 15% آرا است. این در حالیست که در 2014 این میزان حدود یک درصد بوده و رشد 15 برابری را تجربه کرده است. روسیه و اسرائیل دههها روابط پیچیده اما عملگرایانهای داشتند. حضور بیش از یک میلیون روسزبان در سرزمینهای اشغالی و نفوذ الیگارشهای یهودی در اقتصاد دهه ۹۰ روسیه، همواره وزنهای به سود تلآویو بود. اما نتایج حاضر نشاندهنده افت شدید جایگاه اسرائیل در افکار عمومی روسیه است. دلایل این امر را میتوان در محورهایی چون همراستایی اسرائیل با اوکراین، تغییر نسل و کاهش نفوذ لابیها دانست.
بخش پنجم: ارزیابی تصویر ایران در روسیه؛ کشف ظرفیتهای توسعهیافتگی
پیمایش بنیاد افکار عمومی در زمینه ارزیابی زیرساختها، اقتصاد و سطح توسعه ایران، دادههایی ارائه کرده است که کلیشههای سنتی را به چالش میکشد. در پاسخ به این پرسش که آیا ایران کشوری پیشرفته است یا عقبمانده، نتایج زیر ثبت شده است:
- ۴۱.۱۷% ایران را کشوری توسعهیافته و پیشرفته ارزیابی کردهاند.
- ۲۱.۶۹% ایران را کشوری «توسعهنیافته و عقبمانده» دانستهاند.
- 12% گزینه نمیدانم را انتخاب کردهاند.
برتری نگاه مثبت به سطح توسعه ایران، یک پیروزی برای دیپلماسی عمومی و تصویرسازی ایران در روسیه است. در دهههای گذشته، رسانههای غربی همواره تلاش داشتند تصویری سیاه، منزوی و توسعهنیافته از اقتصاد و جامعه ایران به جهان مخابره کنند. اما افکار عمومی روسیه، با عبور از این فیلترهای رسانهای، واقعیتهای دیگری را درک کرده است.
با این حال، نباید از متغیر سوم یعنی جمعیت ۳۷.۱۲ درصدی که گزینه «نمیدانم» را انتخاب کردهاند، غافل شد. وجود بیش از یکسوم جامعه روسیه در منطقه خاکستری و عدم آگاهی از وضعیت داخلی ایران، بیانگر ضعف در صادرات فرهنگی، گردشگری و ارتباطات مردم با مردم میان دو کشور است.
بخش ششم: توصیههای راهبردی مبتنی بر یافتههای آماری
دادههای استخراجشده از نظرسنجیها، نقشه راه روشنی را پیش روی تصمیمسازان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دو کشور قرار میدهد. برای تثبیت و ارتقای این نگرشهای مثبت، اقدامات زیر ضروری به نظر میرسد:
۱. تبدیل آگاهی منفعل به شناخت فعال: با توجه به اینکه ۸7 درصد روسها متوجه اخبار هستند اما تنها ۲9 درصد پیگیر آنند، رسانههای برونمرزی ایران و شبکههای همسو در روسیه باید تولید محتوای خود را از اخبار صرفاً نظامی به مستندهای تحلیلی، معرفی ریشههای تاریخی بحران، و تبیین عقلانیت مستتر در سیاست خارجی ایران تغییر دهند.
۲. فعالسازی دیپلماسی عمومی برای جمعیت ۳۷ درصدی خاکستری: بخش بزرگی از جامعه روسیه هیچ تصویر ذهنی مشخصی از سطح توسعه و زندگی شهری در ایران ندارند. تسهیل لغو روادید گردشگری (گروهی و انفرادی)، برگزاری هفتههای فرهنگی، نمایش پیشرفتهای علمی، استارتاپی، سینمایی و هنری ایران در مسکو و سنپترزبورگ میتواند این بلوک ۳۷ درصدی را به سمت نگرش مثبت متمایل سازد.
۳. تثبیت ائتلافسازی در نگاه مسکو: با توجه به اینکه حمایت از ایران در جنگ فاصله معناداری با طرف مقابل دارد، دستگاه دیپلماسی میتواند با تکیه بر همین پشتوانه اجتماعی در روسیه، قراردادهای راهبردی جامع (مانند توافقنامه جامع همکاریهای ۲۰ ساله) را با سرعت و قدرت بیشتری پیگیری و نهایی کند، چرا که اکنون این قراردادها نه تنها خواست دولتها، بلکه مورد پذیرش افکار عمومی نیز قرار دارد.
جمعبندی
دادههای افکارسنجی بنیاد افکار عمومی فدراسیون روسیه تصدیق میکند که پیوندهای راهبردی میان مسکو و تهران دیگر محدود به اتاقهای فکر و نهادهای امنیتی نیست، بلکه در حال تسری به لایههای اجتماعی و ادراک عمومی شهروندان روسیه است. افکار عمومی این کشور با درک از ماهیت تقابل ساختاری با بلوک غرب، جایگاه جمهوری اسلامی ایران را بهعنوان یک شریک مهم، قدرتمند و مستقل در نظم در حال گذار جهانی پذیرفته است.
همزمان با این ارتقای جایگاه، شیفت پارادایمی در تنزل اسرائیل به فهرست بازیگران غیردوست و متخاصم بیانگر پایان دوران طلایی مانورهای دیپلماتیک تلآویو در مسکو است. با این حال، وجود درصد بالای آرای «نمیدانم» در شاخصهای شناخت مدنی و اقتصادی از ایران، گویای آن است که روابط دو کشور همچنان در سطح «ژئوپلیتیک و امنیتی» متورم شده و در سطح «مدنی و اجتماعی» نیازمند کار جدی است. تقویت و پایدارسازی این نگرش مثبت استراتژیک در بلندمدت، نیازمند توسعه برنامههای هوشمندانه در حوزه اقتصاد، گردشگری و ارتباطات مستقیم انسانی میان ملتهای روسیه و ایران است تا تصویر شریک راهبردی از صرفا یک متحد نظامی-سیاسی به یک آشنای فرهنگی و اقتصادی ارتقا یابد.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس
[1] ФОМ – Фонд Общественное Мнение
[2] Information Fatigue




محمدحسین معصومزاده 