کوثر درزینژاد، پژوهشگر مرکز مطالعات پارلمان اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشت:
خیابانهای ایران، از اواسط دی ماه 1404 تا به امروز، که وارد سال 405 شدهایم، صحنه حضور گروههای متکثر و متنوع مردم بودهاست. مردمی که فریاد برآورده و از تنگنایی داخلی و خارجی به تنگ آمدند و فریاد رهایی از استبداد و استکبار سر دادند. چنین امری در تاریخ معاصر ایران لحظهای کمیاب بوده؛ خیابان مدتهاست که به واسطه رخدادهای گوناگون به خون مردم آغشته شده است؛ مردمی که به عنوان حاملان خشم فروخورده با مطالبات گوناگون به اشغال فضای خیابان روی آوردند.
در ایران سدۀ اخیر، خیابان قویترین و شاید بتوان گفت تنها عرصه ظهور و بروز کنشگران است. با وجود تمام تفاوتها، آنچه که دو لحظه اعتراض و تجمعات شبانه ناشی از جنگ را به یکدیگر پیوند میزند نمود مردم در عرصه خیابان است. مفهوم «مردم» همواره دالی شناور بوده به نحوی که نامیدن حاضران در خیابان به عنوان «مردم» حامل معنایی متنوع و متکثر است. مردمی که تا دیروز عموما در کوران دغدغههای شغلی و اقتصادی گم شده بودند و فعالیتهای معیشتی آنها پرداختن به هر نوع کنش دیگر را دور از ذهن کرده بود. با این حال میتوان از اعتراض، جنگ و متعاقبا حضور مردم در خیابان در جهت محکومیت تجاوز خارجی تحت عنوان رخدادهایی یاد کرد که جو غالب را شکسته و مردم را به کنشگرانی فعال و هدفمند بدل کرده است. امری که به طور کلی در نبود نهادهای واسط از قبیل احزاب و جامعه مدنی کمیاب بوده و ما به ازایی بیرونی ندارد. آنچه که در اینجا مورد توجه است پرداختن به قسمی از کنشگری است که از آن تحت عنوان «کنشگری موقتی» یاد میکنم. کنشگری موقتی یعنی امروز هستی اما پس از بحران نیستی. در ادامه به بسط و تحلیل این مفهوم مبتنی بر سیری تاریخی خواهم پرداخت.
این روزها پس از گذار از لحظههای نفسگیر جنگی 40 روزه و حضور مکرر گروهی از مردم در خیابانها، میادین و کوچه پسکوچههای شهر، کلیدواژۀ «مقاومت» طنین تازهای یافته است. اینبار در نگاه سیاستمداران نیز مقاومت گوهر گرانقدری است که در جهت اهداف سیاسی حاکم کارکرد دارد. این مکانیزم که مدتهاست توسط جامعۀ ایران درونی شده و در لحظات بحران داخلی و خارجی سر برمیآورد. در کنار این، در گوشه و کنار اخباری به گوش میرسد که برمبنای آن خارجنشینان و تحلیلگران غربی و شرقی نیز از مقاومت این مردم به وجد آمدهاند.
«مقاومت» در ادبیات سیاسی ایران امری دفعی نیست بلکه قدمتی بلنددامنه دارد. از دیرباز، مجموعهای از عوامل همچون زیست در شرایط ژئوپلوتیکی خشک و کمآب تا زیست ذیل حکومتهای اقتدارگرا، مقاومت را برای ایرانیان از نان شب نیز واجبتر کرده است. ایرانیان در پاسخ به شرایط اقلیمی، از دوران باستان تا دوره اسلامی، فناوریهای مبتکرانهای را برای مدیریت آب توسعه دادند؛ شکلگیری قناتها، آبانبارهای گنبدی شکل، یخچالهای خشتی و کشاورزی به شیوه دیم همه و همه شکلی از مقاومت در برابر طبیعت بود. انسان ایرانی برای بقا چه از منظر زیستی، سیاسی و اجتماعی ناچار به مقاومت بوده؛ گاهی مقاومت در برابر طبیعت سرکش، گاه پادشاهان و خراجبگیران زیادهخواه و مکررا هم در برابر متجاوزان خارجی. تجاوزات پی در پی مهاجمان خارجی نیز شکل خاصی از مقاومت را از ایرانیان طلب کرده است. نمودهای چنین مقاومتی در عرصههای نظامی و محلی و آن مهمتر عرصههای فرهنگی و زبانی قابل مشاهده است. به نحوی که دورههای گوناگون این حملات به دورههای شکوفایی ادبیات و شعر فارسی بدل شده است. چنین امری مختص قشر خاصی نیز نبوده بلکه در کوی و برزن و اقصی نقاط ایران ردپای مقاومت همواره زنده است. غرض از اشاره به این پیشینه به صورت مختصر، نمایاندن ریشههای مقاومت در میان ما ایرانیان بوده است. مقاومتی که به مثابۀ امری مستمر، مبتنی بر عوامل جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی به نحو خاصی در هر دوره بروز یافته است.
در ایران معاصر صحبت از مقاومت در زندگی روزمره، یکی از پربسامدترین مفاهیم اجتماعی و سیاسی است. به گونهای که پژوهشهای متعددی حول آن شکل گرفته و به طرق مختلف پیشروی آرام مردم در حوزههای گوناگون ترسیم شده است. پیشرویهایی که در قالب میانبرهای معیشتی برای بقا تا تحولات ظریف و متنوع در سبک زندگی قابل توجه است. اما آنچه که مغفول میماند این است که عرصه کلان سیاسی اغلب نسبت به انواع مقاومت رویکردها و واکنشهایی متفاوت در پیش میگیرد. به بیان دیگر، حاکمیت در برابر انواع مقاومت مردم استانداردهایی دوگانه داشته؛ به گونهای که برخی نمودهای آن در صحنه اعتراضها و فعالیتهای صنفی و سیاسی قویا طرد شده و برخی دیگر که حامل مقاومت در برابر نیروهای خارجی بوده شدیدا با حمایت مواجه شده است. مردمی که امروز بابت مقاومتشان مورد تحسین قرار میگیرند ممکن است همان مردمی باشند که چندی پیش بابت مطالبهگریشان در برابر نظام سیاسی و تلاش برای بازیابی حق تعیین سرنوشتشان پس زده شده اند. این استاندارد دوگانه موقعیتی را رقم زده که ارزشگذاری درمورد مفهوم مقاومت را دشوار کرده است. شاید پرسش مهم و ابتدایی در اینجا این باشد که اساسا مقاومت کردن کنشی خوب و یا بد است؟ پاسخ مستقیما در گرو این است که مقاومت در برابر چه کسی صورت پذیرد. اما نکته حائز اهمیت در اینجا این است که نمیتوان مردمی را که مسیر مقاومت در پیش میگیرند به کنشگرانی موقتی فروکاست. مراد از «کنشگری موقتی» گونهای از حضور و فعالیت جمعی در عرصه عمومی است که صرفا در «لحظات بحرانی» و در پاسخ به تهدیدات خارجی یا فروپاشیهای ناگهانی داخلی سربرمیآورد، فاقد استمرار و سازمانیافتگی پیشینی است، و مهمتر از همه، از سوی حاکمیت به عنوان ابزاری موقت برای مشروعیتبخشی به وضع موجود یا بسیج احساسات ملی به کار گرفته میشود؛ در حالی که پس از فروکش کردن بحران، همان کنشگران به حاشیه رانده شده و از آنها خواسته میشود به وضعیت پیشین (انفعال، تمرکز بر معیشت فردی، و عدم مداخله در امور عمومی) بازگردند. این الگو نه تنها مانع انباشت تجربهٔ مدنی در جامعه میشود، بلکه شکاف میان لحظات استثنایی و زندگی عادی را چنان عمیق میکند که مردم به این جمعبندی میرسند که تنها راه ابراز وجود، تکرار بحرانهاست.
این در حالی است که مقاومت امری لحظهای نبوده و همانطور که پیش از این ذکر گردید در تاروپور زیست اجتماعی ما در هم تنیده است. چنین وضعیتی «مقاومت» را به مکانیزمی استراتژیک در این موقعیت تقلیل داده که به طور کلی فاقد افقی برای آینده است. این بیافقی لحظهای بس نگرانکننده است که تصور لحظههای امکان مقاومت برای آینده را به ایدهای صعب و دور از دسترس بدل کرده است.
این در حالی است که گروههای متکثر مردم نیاز به مجراهایی متعدد جهت بروز خود دارند؛ به گونهای که عرصه پرریسک و پرهزینه خیابان به تنها صحنه نمود بدل نشود. به تعبیر برخی از نظریهپردازان و فیلسوفان سیاسی همچون هانا آرنت، سیاست زمانی ممکن میشود که افراد در عین تکثر و تفاوتهایشان امکان ظهور و بروز در عرصۀ عمومی داشته باشند. به این ترتیب این مردم مقاوم نیاز به مسیرهایی بدیل برای مطالبهگری، کنشگری، حضور و مشارکت سیاسی دارند؛ به نحوی که مقاومت بدونِ شکل امروز که در موقعیتهای بحران به طرزی انفجاری آشکار میشود کانالیزه شود. با وجود تفاوتها در سطوح حضور مردم، «مقاومت نکن» یا «در زمانی که من تعیین میکنم مقاومت کن» پاسخی درخور به این احساس نیاز درونی نیست. برخی از مردمی که این شبها در تجمعات خیابانی حضور دارند احتمالا در سطح مطالبات و چشماندازهای سیاسی متفاوت از مردمی هستند که در صحنه اعتراض حضور دارند. اما آیا این تفاوت مجوزی جهت حذف و طرد گروهی از مردمان و نادیده گرفتن آنهاست؟ این پرسشی است که پاسخ به آن میتواند تا حد خوبی خط سیر همزیستی ما مردم در ایران پیشرو را تعیین کند.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس




کوثر درزینژاد 