فاطمه سعادتی، پژوهشگر ارشد گروه ظرفیت بخش عمومی اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشت:
جنگهای امروز، دیگر تنها در سنگرها و خطوط مقدم تصمیمگیری نمیشوند. آنها تا عمق زندگی روزمره نفوذ کردهاند؛ به خانهها، خیابانها، مدارس و حتی به روح و روان شهروندان. در چنین شرایطی، مفهومی که روزگاری در متون دانشگاهی محصور بود، به یک مسئله حیاتی برای بقای ملی تبدیل شده است: «تابآوری اجتماعی». اما تابآوری یعنی چه؟ صرفاً تحمل سختی؟ یا چیزی فراتر از آن؟
مرور پژوهشهای بینالمللی که در دو‑سه سال اخیر درباره تجربه اوکراین، اسرائیل و فنلاند انجام شده، تصویر روشنی از این مفهوم به دست میدهد. آنچه در ادامه میخوانید، تلاشی است برای بازخوانی درسهای آن پژوهشها – نه بهعنوان یک گزارش خشک دانشگاهی، بلکه بهمثابه تأملی در باب آنچه ایران امروز برای مواجهه با بحرانهای احتمالی به آن نیاز دارد.
تابآوری؛ از شعار تا سازوکار
شاید مهمترین پیامی که این پژوهشها به همراه دارند، این است که تابآوری یک وضعیت ثابت و یکباره نیست. نمیتوان آن را در آستانه بحران ساخت. تابآوری نتیجه سالها تصمیمگیری نهادی، سرمایهگذاری اجتماعی و بازتولید معناست. نمونه اوکراین در این زمینه بسیار گویاست.
اوکراین پیش از حمله روسیه، اصلاحات عمیقی را در مسیر تمرکززدایی آغاز کرده بود. شهرداریها و نهادهای محلی اختیارات مالی و اداری بیشتری یافتند. چه کسی میتوانست پیشبینی کند که همین اصلاحات، مهمترین عامل تابآوری در برابر تهاجم تمامعیار شود؟ اما واقعیت میدانی نشان داد: شهرداریهایی که از استقلال عمل برخوردار بودند، حتی در نزدیکترین فاصله به خط مقدم، توانستند خدمات حیاتی را حفظ کنند، تصمیمات سریع بگیرند و جان مردم را نجات دهند. در مقابل، سیستمهای فوقمتمرکز، به محض قطع ارتباط با مرکز، فلج شدند.
برای ایران که ساختاری به شدت متمرکز دارد، این نخستین زنگ خطر است. اگر روزی ارتباط استانها با پایتخت مختل شود، چه نسخهای آماده داریم؟ آیا شهرهای بزرگ میتوانند بدون تأیید تهران، حقوق کارکنان آب و برق را بپردازند؟ آیا میتوانند بهطور مستقل تصمیم به تخلیه یا توزیع منابع بگیرند؟ این پرسشها نه از سر بدبینی، که از سر تجربهای است که هزاران کیلومتر آنطرفتر با خون و هزینه به دست آمده.
دولت بهتنهایی کافی نیست، جامعه بهتنهایی کافی نیست
یکی از اشتباهات رایج در بحث تابآوری، افتادن در دام دوگانگی دولت در برابر جامعه است. برخی میگویند باید به دولت تکیه کرد و زیرساختهای رسمی را تقویت نمود. برخی دیگر بر توانمندیهای خودجوش مردم و شبکههای محلی تأکید دارند. اما پژوهشهای میدانی از اوکراین نشان میدهد که هیچکدام به تنهایی کارساز نیست. آنچه واقعاً جواب داده، یک «مدل درهمتنیده» بوده است.
در شهرهایی مانند خارکیف و میکولایف، شهرداریها و داوطلبان محلی چنان در هم تنیده شدند که مرز میان کارمند دولت و یک شهروند عادی محو گردید. شهرداری لوله و اتصالات را تأمین میکرد، داوطلبان جوشکار و نیروی انسانی میآوردند. شهرداری اختیار رسمی و منابع کلان داشت، داوطلبان سرعت، انعطاف و اعتماد محلی را به میدان آوردند. نتیجه این شد که حتی زیر بمباران، شبکه آب و گرمایش بسیاری از مناطق حفظ شد.
این مدل چیزی شبیه به «مدیریت ریسک توزیعشده» است. نهادهای رسمی بهجای اینکه همه کارها را خودشان انجام دهند، بخشی از مسئولیتهای پرخطر را به شبکههای غیررسمی میسپارند و در عوض، مشروعیت و پشتیبانی پشت صحنه را فراهم میکنند. در ایران، این یعنی باید پیش از بحران، نقش بازیگران مختلف را تعریف کنیم. نه اینکه منتظر بمانیم روز مبادا، خودجوشی مردم جای خالی نهادها را پر کند – و نه اینکه همه چیز را در انحصار ساختارهای رسمی بگذاریم.
داوطلبانی که «حرفهای» میشوند
یکی از جذابترین مفاهیمی که در پژوهشهای اخیر ظاهر شده، «داوطلبی خودجوش» است. جوامع بشری دارای ظرفیت مدنی نهفتهای هستند که در روزهای آرام، زیر سطح دیده نمیشود؛ اما در لحظه بحران، ناگهان فوران میکند. مردم به خودی خود به خیابان میریزند، کمک میآورند، پناهگاه میسازند و شکافهای سیستم را پر میکنند.
این موج خودجوش، فوقالعاده ارزشمند است. اما همان پژوهشها هشدار میدهند که اگر این انرژی به درستی هدایت نشود، نه تنها کمکی نمیکند، که میتواند اختلال ایجاد کند. داوطلب آموزشدیده، یک نیروی کمکی است. داوطلب آموزشندیده، میتواند منبع خطر. تجربه فنلاند نشان میدهد که آن دسته از کشورها موفقتر عمل کردهاند که پیش از بحران، سیستم ثبتنام، آموزشهای پایه و مانورهای مشترک را طراحی کرده بودند.
برای ایران، این یک فرصت طلایی است. جامعه ایران به لحاظ تاریخی دارای سرمایه اجتماعی و روحیه همیاری بالایی است. اما این ظرفیت اغلب در قالب واکنشهای مقطعی و احساسی بروز کرده است. آنچه نیاز داریم، تبدیل این سرمایه به یک «نیروی انسانی نیمهحرفهای» است؛ مردمی که مهارتهای اولیه امداد، سازماندهی جمعیت و پشتیبانی روانی را آموخته باشند و بدانند در لحظه بحران، دقیقاً با چه کسی و چه ساختاری هماهنگ شوند.
خانواده؛ آخرین سنگر، اما شکننده
وقتی از تابآوری حرف میزنیم، نباید فراموش کنیم که بنیادیترین لایه آن، خانواده است. پژوهشهای میدانی در اوکراین نشان میدهد که بیش از دو سوم مردم در اوج بحران، انتظار حمایت از خانواده خود را داشتند و نزدیک به نیمی از آنان به بستگانشان کمک میکردند. خانواده به آخرین پناهگاه تبدیل میشود وقتی دیگر نهادی کار نمیکند.
اما همین پژوهشها یک یافته نگرانکننده دیگر هم دارند: نزدیک به نیمی از پاسخگویان گفتهاند که «تنها به خود متکی هستند» و مشکلاتشان را بدون کمک کسی حل میکنند. این یعنی در کنار شبکههای قوی خانوادگی، نوعی فردگرایی انزواگرایانه نیز در حال رشد است. و این دومین گروه – کسانی که از شبکه خویشاوندی محرومند یا آن را از دست دادهاند – اولین قربانیان فروپاشی نظم اجتماعی خواهند بود.
برای سیاستگذار، این یک هشدار جدی است: نمیتوان فقط به خانوادهها تکیه کرد. کسانی که تنها زندگی میکنند، سالمندان بیسرپرست، آوارگان و مجردها، نیازمند سازوکارهای خاص حمایتی هستند. در غیر این صورت، بحران نه تنها زیرساختها، بلکه جان این افراد را نیز با خود خواهد برد.
معنا و روایت؛ موتوری که موتورهای دیگر را میچرخاند
تابآوری فقط لوله و برق و جیره غذایی نیست. یک لایه عمیقتر دارد که به آن «معنا» میگویند. مردم وقتی برای ادامه دادن انگیزه دارند که بتوانند رنج را تفسیر کنند، برای آن هدفی بیابند و خود را بخشی از یک کل بزرگتر ببینند.
پژوهشهای میدانی در اوکراین نشان میدهد که در طول جنگ، هویت مدنی مردم به شدت تقویت شد. افتخار به پرچم اوکراین از ۲۶ درصد به ۷۵ درصد جهش کرد. زبان اوکراینی که پیش از جنگ تنها ۲۶ درصد در زندگی روزمره استفاده میشد، به ۷۹ درصد رسید – نه به دلیل اجبار، بلکه به عنوان یک کنش مدنی داوطلبانه. این «اجماع هویتی» مهمترین عامل محافظتی در برابر فروپاشی اجتماعی بود.
در ایران نیز ظرفیتهای معنایی و فرهنگی کم نیستند. دین، سنت شاهنامه، مفاهیمی مانند ایثار و همدلی، سرمایههای ارزشمندی هستند. اما باید مراقب بود که این مفاهیم به ابزاری برای انحصار یا طرد گروههای دیگر تبدیل نشوند. یک روایت موفق از تابآوری، روایتی است که در آن «ما»ی ملی بر همه «ما»های کوچکتر اولویت پیدا کند.
هشدار: تابآوری فرسوده میشود
شاید مهمترین درسی که پژوهش طولی رژیم صهیونسیتی به ما میدهد، این است: تابآوری پایدار نیست. موج اول وحدت ملی که پس از یک حمله بزرگ ایجاد میشود (اثر «اتحاد حول پرچم»)، بسیار کوتاهمدت و شکننده است. در جامعه رژیم اشغالگر، تنها چند هفته پس از ۷ اکتبر، میانگین تابآوری اجتماعی کاهش معناداری پیدا کرد – در حالی که امید مردم کاهش نیافته بود، اما خستگی روانی و تحلیل منابع، ظرفیت جامعه را پایین آورده بود.
یعنی حتی اگر جامعهای در ابتدا بسیار منسجم عمل کند، با طولانی شدن بحران، فرسایش اتفاق میافتد. داوطلبان خسته میشوند، منابع خانوارها تحلیل میرود، شکافهای پیشین دوباره سر برمیآورند. به همین دلیل است که پژوهشها بر «پایش مداوم تابآوری» تأکید میکنند. شما نیاز دارید بدانید که در هر مقطع، مردم چقدر به همسایگان خود اعتماد دارند، چقدر به دولت محلی امیدوارند، چقدر احساس امنیت میکنند. این شاخصها میتوانند یک «سیستم هشدار سریع» باشند که پیش از فروپاشی، به شما بگویند کجا باید مداخله کنید.
برای ایران، این یعنی یک «نشانگر ملی تابآوری» – فراتر از آمارهای اقتصادی – یک ضرورت راهبردی است. نمیتوان تصور کرد که در شرایط بحران، صرفاً با اطلاعیههای تلویزیونی و وعدههای دولتی، روحیه جامعه را حفظ کرد. باید ابزارهای دقیق و منظمی برای سنجش نبض اجتماعی داشت.
جمعبندی؛ از بحران بهمثابه فرصت ساختاری
ایران، به لحاظ ساختاری، نه در وضعیت فروپاشی نهادی غزه قرار دارد و نه در موقعیت جنگی تمامعیار اوکراین. اما عناصر هر دو را بالقوه در خود دارد. زیرساختهای نسبتاً پیشرفته، نظام اداری پیچیده و ظرفیتهای فنی قابلتوجه از یک سو؛ و سرمایه اجتماعی، پیوندهای خانوادگی و فرهنگ همیاری از سوی دیگر. موفقیت در تابآوری، به «ترکیب هوشمندانه» این دو بستگی دارد.
نکته پایانی این که تابآوری فقط «تحمل» نیست. اگر سیاستگذاران آن را به معنای صبر و تقلیل دهند، بزرگترین اشتباه را مرتکب شدهاند. تابآوری، یک پروژه فعال حکمرانی است. یعنی دولت باید پیش از بحران چارچوب بچیند، اختیارات را توزیع کند، شبکههای داوطلبی را آموزش دهد، سیستمهای دیجیتال را برای وضعیت قطع ارتباط آماده کند، و مهمتر از همه، اعتماد جامعه را – که اصلیترین سرمایه است – از طریق شفافیت، عدالت و پیشبینیپذیری حفظ نماید.
جنگهای آینده، با موشک و سنگر و پهپاد شروع میشوند، اما نتیجه آنها در کوچهها و خانهها و ذهنها رقم میخورد. آیا ما برای آن روز آمادهایم؟ پاسخ این سؤال، نه در زرادخانهها، که در کیفیت حکمرانی امروز ما پنهان است.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس




فاطمه سعادتی 