از تراژدی صوری تا حماسه‌ی محتوایی؛ ضرورت تغییر رویکرد تریبون‌های رسمی

04
پرینت

محمد امین نیک صفت، پژوهشگر ارشد گروه حکمرانی و فناوری اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی با واکاوی بحران‌های سرمایه اجتماعی و هویت ملی در ایران، به بررسی ظرفیت‌های نهفته در بحران‌های امنیتی برای گذار از «تراژدی» به «حماسه»* پرداخته است:

چکیده

یادداشت حاضر با واکاوی بحران‌های سرمایه اجتماعی و هویت ملی در ایران، به بررسی ظرفیت‌های نهفته در بحران‌های امنیتی (نظیر جنگ رمضان) برای گذار از «تراژدی» به «حماسه» می‌پردازد. با تکیه بر نظریه «شباهت‌های خانوادگی» لودویگ ویتگنشتاین، این نوشتار استدلال می‌کند که راهکار برون‌رفت از انحصارگرایی فرهنگی و تحکیم انسجام ملی، تغییر رویکرد تریبون‌های رسمی از «یک‌صداییِ در فرم» به «یک‌صدایی در محتوا» است. در این مدل، تکثرِ قالب‌ها و زبان‌های فرهنگی به جای تهدید، به مثابه رشته‌هایی در نظر گرفته می‌شوند که در کنار هم، ریسمانِ محکمِ همبستگی ملی را می‌بافند.

پدیدار جنگ و مسئله انسجام ملی

جنگ­ها معمولا پدیدارهایی با ماهیت خاص هستند که در درون خود اتفاقات زیاد و اغلب شگفت­انگیزه را رقم می­زنند. از سویی جنس این پدیده در جوهره خود با نوعی عدم قطعیت فزاینده رو به روست که به همین سبب توجه به جزئیات را در درون آن اقتضاء می­کند. بحران جنگ به نوعی گسست از روابط پیشین و ایجاد روابط جدید در سطح جامعه منجر می­گردد. تجربه دفاع مقدس 8 ساله به بیان فلسفی منجر به اپوخه شدن (در پرانتز قرار گرفتن) بسیاری از آشوب­هایی شد که در دوران پساانقلاب در بستر اختلافات داخلی در سطوح مختلف بروز کرده بود یا حتی در ایام جنگ تحمیلی دوازده روزه نیز بسیاری از اختلافات داخلی بواسطه همین مسئله به حاشیه رانده شد. درجنگ رمضان نیز علی­رغم وقایع رخ داده در دی ماه 1404 و نارضایتی عمومی از وضعیت معیشتی و اقتصادی نیز بسیاری از مردمان با عملی داوطلبانه در میدان کنشگری ورود پیدا کردند؛ اما یکی از سوالاتی را که در این نقطه می­توان مطرح ساخت آن است که از چه طریق می­توان این همبستگی شکل یافته را در وضع استثنائی جنگ، حفظ و تقویت نمود و از همه مهتر آن را در طیف­های مختلف جامعه اشاعه و تسری داد؟ در عصر دولت-ملت‌های مدرن، اعتماد عمومی به نظام سیاسی به یکی از ارکان مشروعیت و توسعۀ پایدار تبدیل شده است. این اعتماد که با مفاهیمی همچون مقبولیت و سرمایه‌ی اجتماعی گره خورده، نقشی حیاتی و استراتژیک ایفا می‌کند؛ چراکه دولت‌ها برای پیشبرد اهداف توسعه‌گرایانه‌ی خود ناگزیر از جلب همراهی و اعتماد مردم هستند. هرچند دولت‌ها با اقدامات گوناگون تلاش می‌کنند افکار عمومی را به سمت خود جلب کنند، اما به دلیل عوامل درونی و بیرونی گاه در این مسیر موفق و گاه ناکام‌اند و هزینه‌های سنگینی می‌پردازند. از این رو، پرسش بنیادین آن است که در جامعۀ انسانیِ سرشار از افتراقات، چه عواملی می‌توانند حلقه‌های مفترق را به یکدیگر متصل کرده و سرمایه‌ی اجتماعی تولید کنند. در این جا رجوع به نظریه زبان­شناسانه «شباهت­های خانوادگی» لودویگ ویتکنشتاین می­تواند امری کارگشا باشد.

شباهت­های خانوادگی و احیای انسجام ملی

ویتگنشتاین با نظریۀ «شباهت‌های خانوادگی» در تقابل با تعاریف ذات‌گرایانه (ارسطویی) راهکاری برای تبیین این پیوند ارائه می‌دهد. او معتقد است هنگام مواجهه با یک مفهوم کلی، ما تمایل داریم ویژگی مشترکی در همه‌ی مصادیق آن جستجو کنیم؛ حال آنکه چنین جوهر مشترکی وجود ندارد. در عوض، آنچه مصادیق گوناگون را زیر یک مفهوم گرد می‌آورد، شبکه‌ای پیچیده از تشابهات هم‌پوشان و متقاطع است، همچون رشته‌هایی که در بافت یک ریسمان بر روی یکدیگر تابیده می‌شوند. وی بیان می­کند که بر خلاف دیدگاه ذات­گرایانه و با نگاهی نزدیک، «جوِ» واحد پنداشته‌شده در این نگرش از هم می‌پاشد و جایش را به شباهت‌های خانوادگی می‌دهد. به این ترتیب، آنچه مفاهیم کلی را شکل می‌دهد، یک خانواده از پدیده‌هاست، نه یک ذات واحد.

به نظر با تأملی در نظریه مذکور و تسری آن به سطح جامعه می­توان یکی از مسیرهای تقویت همبستگی و انسجام جامعه را به مثابه یک خانواده در تأکید سیاستگذار بر همین نقاط تشابه پیدا کرد. در حالیکه سیاست­های فرهنگی و اجتماعی در سالیان گذشته متاثر تهاجم فرهنگی-رسانه­ای و عوامل بیرونی از یک سوی و ناکارآمدی نهادها و سیاست­های درونی در سوی دیگر اثربخشی لازمه را در جهت ارتقاء سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را نداشته است، سلسله­ای از عوامل دیگر علی­الخصوص در حوزه معیشتی و اقتصادی نیز مزید بر علت شده و دامنه بحران را گسترش داده است. مراجعه به آمارهای منتشأ از پیمایش ارزش­ها و نگرش­های ایرانیان در موج چهارم که در سال 1402 اجرایی گردید در رابطه با شاخص اعتماد عمومی و در پاسخ به این پرسش که «به نظر شما مردم تا چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند؟» 54.1 درصد از مردم پاسخ کم و 27.1 پاسخ خیلی کم داده­اند. مراجعه به آمارهای مربوط به اعتماد به نهادها و گروه­های اجتماعی مختلف نیز وضعیت بهتری را نشان نمی­دهد. وضعیت بی­اعتمادی به قوای سه گانه و برخی اقشار نظیر اصناف و کسبه و بازاریان و روحانیون نیز حکایت از اوضاع نه چندان مناسبشاخص اعتماد در جامعه دارد که همین مسئله می­تواند به نوعی فروپاشی انسجام ملی بینجامد. با این حال اما هنوز نقطه­های امیدبخشی وجود دارد که به واسطه آن­ها می­توان در جهت بهبود وضعیت گام نهاد. طبق برخی نظرسنجی­ها که توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مرکز پژوهش­های مجلس صورت گرفته است بیش از 80 درصد مردم به ایرانی بودن خود افتخار می­کنند. حتی با وجود نارسایی­های معیشتی در دهه گذشته و طبق داده­های پیمایش ارزش­ها و نگرش­های ایرانیان بالغ بر 50 درصد مردم از زندگی در ایران به میزان زیاد و بسیار زیاد رضایت دارند. این نشان می­دهند «ایران» هنوز نقطه مشترک و نقطه ثقل شباهت­ خانوادگی مردمان به حساب می­آید. با این حال این مسئله برای تجلی بیشتر و گذار از ضربات وارده در پی برخی وقایع در سالیان اخیر نیازمند سیاستگذاری دقیقی است که در وضعیت استثنایی جنگ می­تواند به مثابه فرصتی برای تقویت و ارتقای سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی ظهور و بروز یابد.

از تراژدی صوری به حماسه­ای محتوایی

همانطور که پیش­تر گفته شد، ویتگنشتاین با رد جوهرگرایی ، پیشنهاد می‌کند که برای درک یک مفهوم کلی یا یک جمعیت، نباید به دنبال یک ویژگی مشترک واحد در بین همه اعضا گشت؛ بلکه آنچه اعضای یک خانواده را کنار هم نگه می‌دارد، دسته‌ای از شباهت‌های درهم‌تنیده است که لزوماً در همه اعضا یکسان نیست، اما کل مجموعه را منسجم می‌کند. تسری این دیدگاه به حوزه سیاست فرهنگی، راهکاری میانه و عقلانی را پیش روی ما می‌گذارد یعنی برای ایجاد همبستگی ملی، نیازی نیست همه آحاد جامعه را در یک قالب واحد و یک ساز یکسان ادغام کرد.

در شرایط کنونی، تریبون‌های رسمی و رسانه ملی برای تقویت انسجام ملی، باید از «یک‌صدایی در فرم» به «یک‌صدایی در محتوا» گذار کنند. رویکرد فعلی که تمایل دارد تمام محتوای حماسی و ملی‌گرایانه را تنها در قالب‌های سنتی و خاصِ یک طیف (نظیر مداحی و منبر) عرضه کند، اگرچه برای بخشی از جامعه جذاب است، اما به طور ناخواسته سایر طیف‌ها را که با این «فرم» پیوند خاطر ندارند، از دایره مشارکت دور می‌کند.

راهکار، انکار سنت یا ترویجِ فرهنگِ توده نیست؛ بلکه بالابردن ظرفیت پذیرش «تکثر در فرم» است. یک سیاست‌گذاری هوشمندانه و محافظه‌کارانه، تلاش می‌کند تا «عشق به ایران» و «دفاع از تمامیت ارضی» را در قالب‌های متنوع موسیقی (از پاپ و سنتی تا سازهای نوین)، ادبیات (از کلاسیک تا مدرن) و هنرهای تجسمی عرضه کند. وقتی رسانه ملی، جوانی را که با گیتار یا با شعرِ نو عشق به وطن می‌خواند، در کنار مداحی‌های سنتی بازتاب می‌دهد، در واقع دارد نظریه «شباهت‌های خانوادگی» را اجرا می‌کند: این نظریه با پذیرش تفاوت فرم، شباهت عمیق در «محتوا» و «انگیزه» را برجسته می‌سازد تجربیات موفقی همچون میدان انقلاب در کنار کنسرت­های باغ فردوس هر دو یک مضمون و یک هدف را در دو قالب صوری/شکلی گوناگون دنبال می­کردند نمونه­هایی هستند که در هر دو رویداد، مضمون حماسی و ایثار، هرکدام با زبانی متناسب با مخاطب خود (فرم متفاوت) بیان شد و با استقبال روبرو گشت. این رویکرد، دو پیامد استراتژیک دارد:

  • نخست آنکه طیف‌های مختلف جامعه احساس می‌کنند که در «خانواده بزرگ ایران» دارای نماینده و صدایی هستند، که این خود بازتولیدکننده اعتماد عمومی است.
  • دوم آنکه از مواجهه‌ی دوگانه و قطبی «سنت در برابر مدرنیته» جلوگیری می‌کند و جای آن را با یک «هم‌زیستی درون‌خانوادگی» عوض می‌نماید.

در نهایت، برای آنکه بتوان از «تراژدیِ پراکندگی» فاصله گرفت و به «حماسه‌ی جمعی» در زمان‌های بحرانی دست یافت، باید تریبون­های رسمی از انحصارِ قالبی فاصله گیرد. حماسه‌ی پایدار، حماسه‌ای است که همه سازهای ارکستر جامعه در آن به صدا درآیند؛ نه اینکه همه سازها یک صدا داشته باشند، بلکه می­بایست همه در یک جهت و برای یک هدف، نواختن را آغاز کنند. این تحول در شیوه عرضه، ضامن حفظ سرمایه اجتماعی و تقویت بنیان‌های همبستگی ملی ذیل پرچم پرافتخار ایران در سال‌های پیش رو خواهد بود.

منتشر شده در: خبرگزاری فارس