عاطفه مرادی اسلامی، پژوهشگر ارشد و مشاور مرکز مطالعات پارلمان اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی نوشته است:
آنچه در خیابان های ایران با شهادت رهبری انقلاب اتفاق افتاد ، بیش از آنکه یک کنش جمعی سازمان یافته باشد، بازتاب بیداری وجدان جمعی ایرانیان و مانور قدرت نرم ملی در برابر تهدیدات بود.
مردمی که شوک واقعه آنها را منجمد نکرد؛ بلکه به حرکت جمعی واداشت؛حرکتی خودجوش اما موثر که بار رهبری کشور را در دوران پرتردید شهادت تا انتخاب رهبری بعدی؛ به دوش کشید و انگاره های حاکمیت زده ی جایگاه مردم در حکمرانی را با اراده اش پس زد و نشان داد که مردم نه مصرف کننده کالاهای حاکمیت که سازنده بنیان های حکمرانی هستند.
حال با گذشت هفته ها از «کشف» خیابان به عنوان ابزار جریان سازی رسانه ای و سنگر مقاومت ملی؛اکنون لحظه ی تامل بر دارایی های معنوی کشور در مواجهه با تهدیدات خارجی و داخلی است و فرصت محدودی است برای باز اندیشی در ابزارها و روش های تداوم مقاومت. حال وقت آن رسیده که این حضور فطری تبدیل به یک حرکت خودآگاه و هدفمند شود؛حرکتی مبتنی بر نقشه پیشرفت اجتماعی کشور که گسل های فرهنگی تجمیع شده را در یک مسیر تدریجی ترمیم کند و قطبیدگی های سیاسی را بازبینی کند.
بدیهی است که توسعه نه راهی یک شبه که مسیری بلند مدت است ولی آنچه که اهمیت دارد، افق گشایی از دل کنش های خیابانی و توسعه ظرفیت های میدان در مسیر خلق معنایی عمیق تر از کنش جمعی ایرانیان است.
بنابراین ضرورت دارد در گام اول نگاهی دوباره به مسیر های طی شده حکمرانی اجتماعی در دهه های گذشته بیندازیم، هزینه فایده تصمیمات کلان را بازبینی کنیم و نتایج را در بوته نقد قرار دهیم.
اگر ادبیات “حکمرانی مشارکتی” در دهه اخیر تکیه کلام مدیران سیاسی کشور شده و اگر سیاست های کلان ناظر به آن سالها دردستور کار نهادهای حاکمیتی قرار گرفته و بیش از اثربخشی های مردمی به مفاهیم انتزاعی و کاغذ بازی های اداری تنزل یافته است، چه پنجره فرصتی بهتر از لحظهی اکنون ایران، که مردم در میدان خودجوش پای کار آمده اند ؟
لحظه اکنون، زمانی است برای احیای اصل 23 قانون اساسی که بعنوان میثاقی ملی بر«مشارکت مردم در رهبری کشور»تصریح کرده است.
مردمی که در حساس ترین بزنگاه ها، حلقه ی انسانی تثبیت نظم سیاسی موجود و حافظان امنیت ملی شده اند، باید جایگاه خود را از موضعی واکنشی و پسینی به کنشگر فعال و خلاق در مسیر ساخت زندگی اجتماعی ارتقا دهند.
این راهبرد نه یک دستور کار اداری از بالا به پایین که حرکتی از متن مردم برای سامان دوباره زندگی جمعی ایرانیان است, یک برانگیختگی بلند مدت برای ساخت ایران آینده؛ جهادی برای سازندگی دوباره ایران؛ این بار نه در فقط در لایه امنیت که در لایه مدیریت هزینه های اجتماعی اقتصادی جنگ.
بنابراین خیابان، نه فقط یک مسیر عبور و مرور که باید مسیر گفتگوهای اجتماعی و هم آفرینی های اقتصادی و فرهنگی باشد. این مهم جز با پذیرش واقع بینانه هزینه های جنگ و دوری از تصورات فانتزی نسبت به نقش دولت در اداره جنگ و برنامه ریزی مردمی برای کاهش ریسک های اقتصادی در ابعاد مختلف زندگی فردی و خانوادگی و جمعی؛ محقق نمی شود.
اگر چه حضور نخبگان سیاسی و فعالین اجتماعی در میادین و گفتگوی مستقیم با مردم فرصتی برای فهم بی واسطه دغدغه های خیابان است، اما کافی نیست. جنگ، خاصیت تشدید دو قطبی ها دارد.در جامعه قطبیده،مرزها پررنگ تر میشود و گفتگو را ناممکن تر میسازد. در چنین شرایطی؛تنها دارایی مهمی که از بین می رود؛ منافع بلند مدت ملی ایرانیان است.ما ایرانیان باید یک قدم فراتر از مرزهای ذهنی خود را ببینیم. لازمه گفتگو یک قدم فروتنی است! لازمه گفتگو سرمایه گذاری روی اشتراکات حداقلی جامعه متکثر ایرانی است.
لازمه گفتگو؛درک واقعیت «هم سرنوشتی» در عین تفاوت های بینشی و گرایشی است. اینکه همه ایرانیان احساسا کنند که منافع شخصی شان با منافع هویت ایران و ایرانی در جهان گره خورده و آینده نه یک سند چشم انداز از پیش طراحی شده ی ابلاغ شده به پایین که واقعیتی ساختنی توسط خود کنشگران امروز است. آینده را هیچ نهاد و ساختاری نمی سازد؛ماهستیم و آینده ای مبهم که به اراده تک تک مقیمان این سرزمین وابسته است.
لحظه اکنون؛لحظه تصمیم گیری است؛آیا قرار است ظرفیت خیابان صرف قدرت نمایی داخلی شود و یا خیابان نقطه شروع سازندگی در عرصه های مختلف اجتماعی است؟ اگر قرار بر ساندگی است؛ باید لوازم تحقق آن که همانا مدارا، میانجی گری میان نیروهای اجتماعی مختلف و تمرین تاب آوری جمعی است؛پذیرفته شود.
در حالیکه برخی با فروکش کردن تهدیدات شبانه هوایی؛ دوباره بر طبل دوقطبی سازی ها می دمند و به تسویه حساب سیاسی روی آورده اند؛ زنگ هشدار به صدا در آمده و فرصت کمی برای بازبینی باقی مانده است.




