مصطفی انواری، پژوهشگر سیاستگذاری عمومی و حکمرانی رفتاری و پژوهشگر مهمان گروه حکمرانی و فناوری اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی نوشته است:
مقدمه
نوزدهم فروردین ۱۴۰۵، آتشبس دو هفتهای به پایان رسید. انتظار میرفت یا جنگ از سر گرفته شود یا دو طرف برای تداوم آتشبس یا خاتمه جنگ به توافق برسند. اما رییس جمهور آمریکا بهطور یکجانبه آتشبس را تمدید کرد. در سوی مقابل، مقامات جمهوری اسلامی ایران نیز موضع آشکاری در قبال رد یا پذیرش این آتشبس نداشتهاند. در میدان نیز وضعیتی دوگانه و متشنج حاکم است: تنگه هرمز کماکان با کنترل ایران اداره شده و محدودیتهای آن برقرار است، در حالی که نیروی دریایی آمریکا نیز حلقه محاصره را از دریای عمان تنگتر کرده و هرگونه تردد کشتیهای مرتبط با ایران را ممنوع اعلام نموده است تا ایران را به میز مذاکره دلخواه خود بکشاند. آنچه در این شرایط مشهود است، عملکرد محتاطانه مسئولین ایرانی (بدون قضاوت درباره درست یا نادرست بودن آن) در قبال شیوه ازسرگیری پاسخ به تجاوز آمریکایی-اسرائیلی است. در این راستا شاید یکی از ملاحظاتی که از گذشته تاکنون بر رعایت جانب احتیاط توسط مسئولین ایرانی موثر بوده، مسئله تصویر جهانی درباره توجیه و مشروعیت اقدامات ایران است. درواقع پرسش اصلی این است: با توجه به شرایط پیچیده فعلی، اگر مذاکره ای که مدنظر آمریکاست از سمت ایران رد شود و جمهوری اسلامی مجدداً آتش را از سر بگیرد، آیا میتوان با هزینههای مخدوشسازیِ تصویرِ مشروعیتِ پاسخ جمهوری اسلامی ایران توسط رسانههای جریان اصلی کنار آمد؟
احتیاطی که بازدارندگی را فلج میکند
برای درک صحیح این معما، باید رابطه «قدرت» و «شناخت» را بازتعریف کنیم. آنچه «افکار عمومی جهانی» یا «تصویر بینالمللی» مینامیم، پدیدهای مستقل و برآمده از قضاوت اخلاقی بیطرفانه نیست. در سنتهای نظری از میشل فوکو گرفته تا رئالیسم سیاسی، «شناخت» همواره در بستر «قدرت» شکل میگیرد. این قدرت است که تعیین میکند چه کسی «تروریست» و چه کسی «مقاوم» خوانده شود؛ کدام خشونت «تجاوز» و کدام «دفاع مشروع» نام گیرد.
جریانهای اصلی رسانهای جهان از سیانان و بیبیسی تا فاکس نیوز و والاستریت ژورنال، سالهاست که تحت تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم دولت آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی خلیج فارس فعالیت میکنند. این رسانهها نه تنها «راوی» رویدادها، بلکه «سازنده» روایتها هستند. طی دهههای گذشته، تصویری که از ایران در افکار عمومی جهان ساخته شده، تصویری است که منافع جبهه مقابل ایجاب میکرد: ایران به عنوان تهدید، بازیگر نامشروع، حامی تروریسم و عامل بیثباتی.
در چنین فضایی، این پندار که «اگر پاسخ ندهیم تصویرمان بهتر میماند» یا «اگر پاسخ دهیم تصویرمان بدتر میشود» یک توهم است. حقیقت آن است که تصویر ایران در رسانههای غربی، فارغ از هر اقدام یا عدم اقدام، از پیش منفی و به شدت تخریبشده است. بنابراین، چشمدوختن به تصویر ساختهشده توسط این رسانهها برای سنجش مشروعیت کنش خود، خطایی راهبردی و خودتحقیرساز است.
اما نکته راهبردی اینجاست: در شرایطی که نظام رسانهای جهان به طور ساختاری در اختیار حریف است، بازی از جایی عوض میشود که قدرت مادی آنچنان تغییر کند که بازیگران رقیب یا دشمن به حسب منافع خود مجبور به بازتعریف روایت شوند. تا زمانی که قدرت نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیک ایران در سطحی نباشد که معادلات جهانی را تحت تأثیر قرار دهد، رسانههای غربی با خیال راحت به کار خود ادامه میدهند. اما وقتی ایران با پاسخ کوبنده خود، برگ نهایی جنگ را به پیروزی خود رقم بزند، آنگاه همان رسانهها مجبور میشوند روایت خود را تعدیل کنند؛ زیرا واقعیت تازهای در میدان متولد شده است و مجبور به احترام و پاسداشت جایگاه تعیینکننده ایران هستند.
شناخت برآمده از قدرت است، نه مستقل از آن
کشوری که قدرت نظامی، اقتصادی یا فناورانه دارد، میتواند تعریف مفاهیمی چون «تروریسم»، «دموکراسی»، «حقوق بشر» یا «تجاوز» را به نفع خود تغییر دهد. نمونههای تاریخی بسیارند: برنامه هستهای هند یا پاکستان در زمان خود با تحریم و محکومیت مواجه شد، اما پس از تثبیت توان بازدارندگی، کشورها ناچار به تعاملی محترمانه با آنها شدند. در نمونه دیگر، پروژههای عظیم زیرساختی در کشوری مثل چین ابتدا با انتقادات شدید زیستمحیطی یا حقوق بشری روبهرو میشدند، اما پس از ایجاد وابستگی اقتصادی و کسب جایگاه برتر جهانی توسط چین، روایت کشورهای غربی تعدیل شد.
این درسِ راهبردی ساده اما بنیادین است: اگر پروژهای در میانمدت یا بلندمدت قدرت پایدار ایجاد کند، میتوان هزینه موقتیِ نادیده گرفتن تصویر کوتاهمدت را پذیرفت، زیرا قدرت حاصل از پروژه، خود ظرفیت بازتعریف نگرشها را فراهم میکند. خصوصاً اینکه پاسخ ایران به تجاوز آمریکایی-اسرائیلی، در مبنا و بنیاد، اقدامی نامشروع نیست. این پاسخ کاملاً با استدلالهای حقوقی، اخلاقی و دفاعی قابل توجیه است. این مشروعیت ذاتی، ظرفیت بالقوهای را برای بازخوانی و اصلاح تصویر در آینده فراهم میکند.
هزینه کوتاهمدت را بپذیرید، قدرت بلندمدت را بسازید
پیشنهاد این یادداشت نه بیتوجهی به دیپلماسی عمومی که اولویتبندی هوشمندانه منابع و زمان است. در شرایط کنونی که هزینه تصویر پاسخ ایران گریزناپذیر است، تفاوت میان گزینهها در میزان دوام و برگشتپذیری این هزینه است. اگر اقدام نظامی ایران منجر به دستاوردهای ملموس قدرتآفرین شود – نظیر احیای کامل بازدارندگی در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی، تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس به نفع ایران، ایجاد گرههای استراتژیک که غرب را ناچار به مذاکره از موضع ضعف کند، و به تبع آن، کسب اهرمهای فشار اقتصادی و سیاسی – آنگاه هزینه موقت تصویری (چند ماه یا یک سال) کاملاً قابل تحمل خواهد بود، زیرا قدرت تازهکسبشده خود ظرفیت بازتعریف نگرشها را فراهم میکند و این بازتعریف با تکیه بر مشروعیت بنیادین که هرگز از دست نرفته، بسیار سریعتر و کمهزینهتر صورت خواهد گرفت.
با این حال، این ایده مشروط به یک «اگر» حیاتی است: پروژه باید واقعاً قدرتآفرین باشد، نه صرفاً هزینهزا و فاقد دستاورد راهبردی. قدرتی که صرفاً به صورت سلبی سرکوبگر باشد و فاقد ابزار نفوذ نرم، دیپلماسی اقتصادی، یا جذابیت تمدنی بماند، ظرفیت تغییر روایتها را نخواهد داشت. بنابراین، مقصود از «قدرت» در اینجا صرفاً توان نظامی نیست، بلکه قدرت در معنای جامع آن است: قدرت تعیینکنندگی در معادلات ژئوپلیتیک، قدرت انحصار یا کنترل بر شاهراههای حیاتی مانند تنگه هرمز، قدرتی که جهان را به همکاری یا مدارا با ایران وادار کند. اگر واکنش ایران چنان باشد که وابستگی انرژی جهان و امنیت منطقه را برای همیشه به نقش ایران گره بزند، اگر بازدارندگی چنان احیا شود که هزینه هر ماجراجویی را برای دشمن غیرقابل تحمل سازد، آنگاه میتوان با اطمینان گفت: قدرت حاصله، خود نویسنده فصل بعدی روایتها خواهد بود.
جمعبندی
جریانهای اصلی رسانهای جهان، سالهاست که تصویر ما را ساختهاند و در این جنگ نیز بر مدار منافع خود پیش خواهند رفت. اما اگر قرار باشد ترس از همین تصویر ساختگی، ما را از احقاق حقوق مردم ایران و انتقام از متجاوز بازدارد، آنگاه پیشاپیش در جنگ شناختی شکست خوردهایم، بیآنکه حتی در میدان جنگیده باشیم.
پذیرش هزینه کوتاهمدت تصویری برای کسب قدرت پایدار، نه بیپروایی، که عین عقلانیت راهبردی است. زیرا فردا، همانهایی که امروز ایران را محکوم میکنند، برای عبور امن نفتکشهایشان از تنگه هرمز، برای مشارکت در کریدورهای ترانزیتی، و برای اجتناب از تقابل با کشوری بازدارنده، ناگزیر از تغییر لحن و نگرش خواهند بود. این وعده ایدئولوژیک نیست؛ این منطق سرد و سخت قدرت در روابط بینالملل است. قدرت میآفریند، و تصویر، دیر یا زود، تمکین میکند. اکنون زمان آفریدن است.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس





