امروزه میدان نبرد فقط به جغرافیای درگیری محدود نمیشود. بخشی از جنگ در رسانهها، شبکههای اجتماعی و افکار عمومی جریان دارد؛ جایی که طرفهای درگیر تلاش میکنند نهصرفا دربارۀ آنچه اتفاق افتاده، بلکه دربارۀ معنای آن اتفاق و برجستهساختن بخشی از آن، برای تکمیل پازل روایتسازی خود، تأکید کنند. در چنین شرایطی، رسانه دیگر صرفا وظیفۀ انتقال خبر را بر عهده ندارد؛ بلکه هدف اصلیاش پیداکردن دست برتر در میدان روایت است. عملکرد «رسانۀ ملی» در جنگ اخیر نیز باید در همین چارچوب بررسی شود. ابتدا باید میان دو حوزۀ «خبررسانی» و «تحلیل/ روایتسازی» تفکیک کرد. این تفکیک از آن جهت مهم است که قضاوت دربارۀ عملکرد این رسانه در حوزۀ خبررسانی، الزاما همان قضاوتی نیست که دربارۀ عملکرد آن در حوزۀ تحلیل و روایتسازی میتوان داشت.
در حوزۀ خبر، صداوسیما بهواسطۀ جایگاهی که دارد، طبیعتا از یک مزیت مهم برخوردار است: دسترسی. رسانهای که در داخل ایران فعالیت میکند و به منابع رسمی، مسئولان و برخی اطلاعات دست اول دسترسی دارد، طبیعتا میتواند در بسیاری از موضوعات داخلی ایران، یکی از نخستین منابع خبری باشد. در جریان جنگ اخیر نیز موارد متعددی وجود داشت که مصاحبهها، تصاویر یا اخباری که از این رسانه منتشر شد، مورد توجه و حتی بازنشر رسانههای بینالمللی قرار میگرفت. در این چارچوب، طبیعی است که رسانۀ ملی تبدیل به یکی از اولویتهای مخاطبان داخلی و حتی بینالمللی برای پیگیری اخبار جنگ شود.
اما آیا این موضوع را میتوان بهتنهایی نشانه موفقیت سیاست رسانهای آن دانست؟ وقتی رسانهای در موقعیت منحصربهفرد دسترسی به منابع داخل یک کشور قرار دارد، طبیعی است که رسانههای دیگر نیز برای دریافت خبر یا نقل اظهارات رسمی به سراغ آن بروند. بازنشر یک مصاحبه یا خبر، لزوما به این معنا نیست که روایت رسانۀ تولیدکننده نیز پذیرفته شده است؛ البته اگر اساسا روایتی وجود داشته باشد. چراکه ممکن است از آن محتوا صرفا بهعنوان یک منبع اولیه استفاده شده باشد. اینجاست که تفاوت میان «خبر» و «روایت» اهمیت پیدا میکند. رسانۀ ملی، فراتر از انتقال خبر، تا چه اندازه توانسته از مجموعۀ خبرها و گزارشهای خود یک چارچوب تحلیلی و روایی بسازد؛ چارچوبی که بتواند در کنار روایتهای رقیب قرار بگیرد و مخاطب را برای فهم معنای اتفاقات، نهفقط اطلاع از خود اتفاقات، با خود همراه کند. در این بخش به نظر میرسد وضعیت پیچیدهتر است.
در ماههای جنگ، بسیاری از رسانههای بزرگ بینالمللی تلاش کردهاند خود را به محلی برای مواجهۀ روایتهای مختلف تبدیل کنند: از الجزیره و مناظرات معروفش گرفته تا رسانههای بزرگ هندی که تلاش میکردند مهمانهایی را از کشورهای درگیر در جنگ، همزمان روی آنتن بیاورند. در این سیاست رسانهای، کارشناسان با دیدگاههای متفاوت و حتی کسانی که با موضع رسمی آن رسانه همدل نیستند، در یک قاب قرار میگیرند. اهمیت چنین رویکردی فقط در «بیطرفی» یا تظاهر به آن نیست؛ بلکه رسانه با این کار خود را به میدان اصلی مناظره تبدیل میکند. در یک نگاه ساده، مخاطب میتواند اختلاف روایتها را ببیند، استدلالها را مقایسه کند و در نهایت قضاوت خودش را شکل دهد؛ اما در نگاهی عمیقتر، تبدیل آن رسانه به مرجع رویارویی این نگاههای مختلف، فرصتهای بزرگ برای آن به وجود میآورد تا یک گام بزرگ به جاانداختن روایت مدنظر خود نزدیک شود.
در مقابل چنین سیاستهایی، به نظر میرسد در عملکرد صداوسیما، بهجز برخی استثناها، همچنان میتوان نشانههای همان الگوی قدیمی را دید: دعوت از کارشناسانی که عمدتا در چارچوب فکری از پیش پذیرفتهشده رسانه حرکت میکنند و مواجهه با روایتهای رقیب از مسیرهایی مانند تمسخر، تخطئه یا زیر سؤال بردن کلی آنها. مسئله این نیست که رسانه نباید روایتهای رقیب را نقد کند؛ اتفاقا یکی از وظایف اصلی آن همین است. پرسش این است که آیا چنین سیاستهایی به روایتسازی رسانۀ ملی کمک کرده است؟ روایت رقیب ممکن است نادرست، ناقص یا حتی مغرضانه باشد؛ اما اگر بخش چشمگیری از مخاطبان آن را شنیدهاند، نمیتوان صرفا با گفتن یا حتی نشاندادن اینکه «این روایت دروغ است» مسئله را تمامشده تلقی کرد. باید آن روایت را فهمید، اجزایش را از هم تفکیک کرد، نقاط قوت و ضعفش را نشان داد و در نهایت روایت جایگزین ساخت. تمسخر روایت رقیب، اگر هم برای مخاطب همدل جذاب باشد، الزاما بهمعنای اقناع مخاطب غیرهمدل نیست.
این مسئله بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که احتمالا بخش گستردهای از جامعۀ ایران، شاید طیفهای سنتیتر، همچنان به صداوسیما بهعنوان اصلیترین مرجع خبری خود رجوع میکنند؛ موضوعی که در آمارهای رسانۀ ملی نیز، به فرض صحت آنها، نمایان میشود؛ اما چارچوب گفتهشده نشان میدهد که صرفا آمار تعداد مخاطبان چشمگیر، بهمعنای موفقیت نیست. همین مسئله را میتوان دربارۀ انتخاب کارشناسان نیز مطرح کرد. حضور کارشناسان همنظر فینفسه اشکالی ندارد و هیچ رسانهای هم الزام ندارد که تمام دیدگاههای موجود را به یک اندازه بازتاب دهد. اما پرسش این است که آیا یک برنامۀ تحلیلی باید صرفا به مخاطب همان چیزی را بگوید که از قبل انتظار داشته، یا باید او را با استدلالهایی مواجه کند که ممکن است حتی برای خود برنامه چالشبرانگیز باشد؟ در این میان، بعضی استثناها نیز اتفاقا جالب توجهاند؛ مواردی که برخلاف الگوی معمول، حرف متفاوتی شنیده شده یا تحلیلی خارج از چارچوب غالب ارائه شده است (فارغ از درستی آن) و بعد، با تکذیبیه، توضیح یا واکنشهای بعدی، این تصور ایجاد شده که چنین حضور یا صحبتهایی چندان با سیاست معمول رسانه هماهنگ نبوده است. شاید از کنار این موارد هم نباید به سادگی گذشت؛ چراکه نشان میدهد رسانۀ ملی تا چه اندازه محتاطانه عمل میکند؛ احتیاطی که گاهی به «انفعال» منجر میشود.
ملاحظات رسانهای در قبال مخاطب داخلی کاملا واقعی است. رسانهای که در داخل کشور فعالیت میکند، نمیتواند نسبت به آثار روانی و اجتماعی انتشار اخبار جنگ بیتفاوت باشد. سرعت، تنها معیار کار رسانهای نیست و احتیاط در انتشار برخی اخبار نیز میتواند قابلفهم باشد. اما پرسش اینجاست که مرز میان «احتیاط» و «انفعال» کجاست؟ اگر مخاطب خبر را ابتدا در شبکههای اجتماعی، رسانههای خارجی یا کانالهای دیگر ببیند و بعد منتظر بماند تا رسانۀ ملی دربارۀ آن توضیح دهد (البته اگر واقعا منتظر بماند)، رسانه از «مرجع اولیۀ خبر» به «واکنشگر خبر» تبدیل میشود. اگر همین اتفاق دربارۀ تحلیل هم رخ دهد و رسانه ابتدا منتظر بماند روایتهای مختلف شکل بگیرند و سپس به آنها پاسخ دهد، مسئله یک گام جلوتر میرود.
در نهایت، شاید مسئلۀ رسانۀ ملی نه کمبود خبر باشد و نه حتی کمبود برنامه و کارشناس. مسئلهای که ارزش فکرکردن دارد، نسبت میان این حجم از تولید محتوا و میزان مرجعیتی است که رسانه در مقام تحلیلگر و روایتساز برای خود ایجاد میکند. رسانهای که میخواهد در جنگ روایتها حضور داشته باشد، احتمالا نمیتواند صرفا به پاسخدادن به روایتهای موجود اکتفا کند. باید خود نیز روایت تولید کند، محل مواجهۀ روایتهای مختلف باشد و حتی به مخاطب اجازه دهد در محیط خودِ رسانه، با دیدگاههایی متفاوت روبهرو شود. شاید سؤال اصلی همین باشد: صداوسیما میخواهد در بهترین حالت فقط جایی باشد که مخاطب بفهمد چه اتفاقی افتاده (که البته در برخی موضوعات همین هم وجود ندارد)، یا میخواهد جایی باشد که مخاطب برای فهمیدن اینکه این اتفاق چه معنایی دارد نیز به آن مراجعه کند؟ پاسخ به سؤال، شاید بیش از هر آمار و نموداری، نسبت این رسانه با مخاطب امروز و میدان رسانهای جدید را روشن کند.





