پیچیدگی سیاستی به‌مثابه سپر سیاسی؛ چگونه سیاست بنزین را روایت‌ناپذیر کنیم؟

پیچیدگی-سیاستی-به‌مثابه-سپر-سیاسی؛-چگونه-سیاست-بنزین-را-روایت‌ناپذیر-کنیم؟-0-1787980786655
پرینت
آخرین اخبار اندیشکده
آخرین اخبار بین الملل
آخرین رویدادها و نشست ها
سالنامه اندیشکده
عضویت در خبرنامه

مقدمه: سیاست بنزین، فراتر از مسئله‌ای فنی 

مسئله بنزین در ایران بار دیگر از سطح یک چالش اقتصادی و فنی فراتر رفته و به عرصه‌ای برای نزاع‌های سیاسی، رسانه‌ای و شناختی تبدیل شده است. دولت با کمبود قابل‌توجه عرضه مواجه است و ناگزیر به نوعی مداخله برای مدیریت مصرف؛ اما هر نشانه‌ای از اصلاح قیمت، بلافاصله با واکنش‌های گسترده از سوی طیف‌های سیاسی و فکری مختلف روبه‌رو می‌شود و در این میان، دیدگاه‌های کارشناسی اغلب در هیاهوی جدل‌های اقناعی گم می‌شوند.

این نوشته در پی آن نیست که به این پرسش پاسخ دهد که «کدام سیاست بنزینی از نظر اقتصادی درست است؟» بلکه می‌کوشد از زاویه سیاست‌گذاری عمومی و علوم رفتاری به پرسش دیگری بپردازد: «در شرایط کنونی ایران، سیاست بنزین چگونه طراحی شود که از نظر سیاسی و رسانه‌ای در برابر ائتلاف مخالفان آسیب‌پذیر نباشد؟» این پرسش، اگرچه ممکن است در نگاه نخست ابزاری و حتی بدبینانه به‌نظر برسد، اما در ادبیات سیاست‌گذاری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ چراکه دوام و موفقیت یک سیاست، تنها به درستی فنی آن وابسته نیست، بلکه به ظرفیت آن برای عبور از میدان نیروهای اجتماعی و رسانه‌ای نیز بستگی دارد.

روایت‌پذیری سیاست‌ها

در سیاست‌گذاری عمومی، یکی از عوامل کلیدی در موفقیت یا شکست سیاست‌ها، «قابلیت روایت‌پذیری» آن‌هاست. اما این ویژگی، خود به ماهیت مسئله و بستر سیاسی‑اجتماعی آن بستگی دارد. در شرایطی که افکار عمومی نسبت به یک حوزه حساس و بدبین است و بازیگران سیاسی متعددی با انگیزه‌های متفاوت آماده‌ی بهره‌برداری از هر نشانه‌ای از تغییر هستند، سیاستی که ساده، شفاف و تک‌بُعدی طراحی شود، به‌سرعت در قالب یک روایت واحد و قابل‌فهم برای عموم تفسیر می‌گردد. این روایت ممکن است منفی باشد: «دولت می‌خواهد با گران‌سازی بنزین به مردم فشار وارد کند.» همین جمله کوتاه می‌تواند به‌عنوان هسته مرکزی یک کمپین اعتراضی و کارشکن عمل کند؛ زیرا برای مخاطب عادی، فهم کامل سیاست دشوار است، اما فهم تورم و گرانی ساده است.

امروز در ایران، مسئله بنزین دقیقاً در چنین وضعیتی قرار دارد: تاریخچه‌ی اصلاحات قیمتی پرتنش، بی‌اعتمادی نهادی، و تکثر گروه‌های فکری مخالف، منافع جناحی و بیم‌های ناشی از شرایط جنگی هر سیاستی را به هدفی آسیب‌پذیر بدل کرده است. وقتی سیاست به شکل یک نسخه واحد و همه‌شمول ارائه شود، مخالفان می‌توانند حول همان روایت واحد ائتلاف کنند. گروه‌های مختلف با منافع و ایدئولوژی‌های متفاوت، موقتاً اختلافات خود را کنار می‌گذارند و در مخالفت با «گرانی بنزین» متحد می‌شوند. این ائتلاف، ظرفیت بسیج اجتماعی را افزایش می‌دهد و فشار سیاسی را بر دولت متمرکز می‌کند. نتیجه آن است که سیاست، پیش از آنکه فرصت اجرا و نشان‌دادن آثار خود را بیابد، در میدان افکار عمومی زمین می‌خورد. به‌عبارت دیگر، در بستر خاصی مانند بنزین، سادگیِ طراحی به عاملی برای شکنندگیِ سیاسی تبدیل می‌شود.

پیچیدگی به‌مثابه ابزار مدیریت شناختی و سیاسی

در برابر این مخاطره، آنچه به‌عنوان یک راهبرد قابل‌بررسی – نه یک نسخه‌ی همیشگی – مطرح می‌شود، بازطراحی سیاست به‌گونه‌ای است که از قالب ساده و تک‌روایتی خارج شود. در چنین موقعیتی، سیاست به‌جای آنکه یک تصمیم واحد و قابل‌خلاصه‌شدن در انگاره‌های ساده باشد، می‌تواند به یک بسته‌ی سیاستی چندلایه و متنوع از اقدامات تبدیل شود: ضریب‌های متفاوت سهمیه در مناطق جغرافیایی گوناگون، تمایز میان انواع مصرف‌کننده، سیاست‌های زمانی و فصلی، بسته‌های جبرانی هدفمند، مشوق‌های حمل‌ونقل عمومی و ابتکارات محلی.

در این حالت، فهم کلیت سیاست برای مخاطب عادی دشوار می‌شود. رسانه‌های رقیب نیز با چالش جدی‌تری برای تولید یک روایت انتقادی واحد و همه‌فهم مواجه‌اند. اگر در یک استان سهمیه و قیمت به شکلی تنظیم شود و در استان دیگر به شکلی دیگر، ساختن تیتر «گرانی بنزین» به‌عنوان روایت مسلط، اعتبار شناختی خود را از دست می‌دهد یا اگر برای یک گروه جمعیتی سهمیه بنزین افزایش یابد و برای گروه دیگری سهمیه کاهش یابد، تفاوت منافع جدی و تفسیرهای متفاوت قابل رخدادن است. این همان وضعیتی است که در روان‌شناسی شناختی با عنوان «اضافه‌بار شناختی» شناخته می‌شود: زمانی که اطلاعات ورودی بیش از ظرفیت پردازش فرد باشد، توانایی او برای نگرش‌سازی منسجم و بسیج‌شدن حول یک موضع کاهش می‌یابد؛ درنتیجه ناشی از این سردرگمی عموم مخاطبین به یک اجماع و جمع‌بندی واحد نمی‌رسند که آیا این سیاست خوبی بود یا بد.

البته تأکید بر این نکته ضروری است که این رویکرد، یک قاعده‌ی کلی و همیشگی برای همه‌ی سیاست‌ها نیست. در بسیاری از حوزه‌ها – به‌ویژه آنجا که اعتماد عمومی بالا، مسئله فاقد پیشینه‌ی کشمکش‌های شدید، و نهادهای واسط قوی هستند – سادگی و شفافیت حداکثری نه‌تنها ممکن است، بلکه مطلوب و مشروعیت‌ساز نیز هست. اما در خصوص بنزین در ایران امروز، که پیچیدگی‌های سیاسی آن دست‌کم به اندازه‌ی پیچیدگی‌های فنی آن است، استفاده‌ی عامدانه از ابهام سازنده می‌تواند به‌عنوان تاکتیکی موقت، از شکل‌گیری روایت واحد و ائتلاف گسترده‌ی مخالفان جلوگیری کند. این تاکتیک، نه به‌معنای پنهان‌کاری یا فریب، بلکه به‌معنای تنظیم دقیق محتوای سیاست با توجه به بستر شناختی و سیاسی موجود است.

جمع‌بندی 

مسئله بنزین، نمونه‌ای روشن از موقعیت‌هایی است که در آن عقلانیت فنی با عقلانیت‌های سیاسی لزوماً هم‌راستا نیستند. سیاستی که از نظر اقتصادی بهینه است، ممکن است در بستر خاص ایران امروز از نظر سیاسی شکننده باشد و برعکس. راهبرد «بسته‌ی چندلایه و متنوع» در برابر «نسخه‌ی واحد و شفاف»، یکی از پاسخ‌های ممکن به این تنش است؛ پاسخی که نه‌به‌عنوان یک قاعده همیشگی، بلکه به‌عنوان پیشنهادی برای شرایطی خاص مطرح می‌شود که ائتلاف مخالفان، رسانه‌های چندگانه و حافظه‌ی تاریخیِ بد، هر اقدام ساده‌ای را در معرض خطرِ شکست قرار می‌دهند.

با این حال، تأکید بر این نکته ضروری است که این رویکرد، بیش از آنکه یک راهبردِ تهاجمی برای اقناع عمومی باشد، یک تاکتیکِ پدافندی در برابر ائتلاف مخالفان است. پیچیده‌سازیِ سیاست، مانعی شناختی در برابر روایت‌سازیِ منفی ایجاد می‌کند، اما به‌هیچ‌وجه تضمین‌کننده‌ی درکِ مزایای آن از سوی مردم نیست. در واقع، هزینه‌ی اصلیِ این راهبرد، در همین نقطه نهفته است: سیاست، درحالی که از گزندِ تخریبِ زودهنگام در امان می‌ماند، فرصتِ دیده‌شدنِ دستاوردهایش را نیز تا حد زیادی از دست می‌دهد. این تاکتیک، ما را از شرِ دشمن نجات می‌دهد، اما فتح‌الفتوحی در افکار عمومی به‌وجود نمی‌آورد.

در نهایت، آنچه از این بحث می‌توان آموخت، اهمیتِ درنظرگرفتنِ بسترِ سیاسی و شناختیِ هر مسئله در کنار طراحی فنی آن است.

منتشر شده در: خبرگزاری فارس

بیشتر با اندیشکده