مصطفی انوری، پژوهشگر سیاستگذاری عمومی و حکمرانی رفتاری و پژوهشگر مهمان گروه حکمرانی و فناوری اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشته است:
درآمدی بر طراحی راهبردیِ تثبیت، گسترش و تسهیل کنشهای جمعی در اجتماعات حمایتگرانه از جنگ رمضان
مقدمه
از آغاز تهاجم ناجوانمردانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و در پی آن به شهادت رسیدن جمعی از مردم، مسئولین سیاسی، فرماندهان و در رأس آنها امام سید علی خامنهای، بهواسطه حضور پیوسته و قاطعانه مردم در خیابان و برپایی تجمعات و راهپیماییهای حمایتگرانه در سراسر کشور، تاکنون پازل جنگ شهری و آشوب داخلی ناکام گذاشته شده است. بدیهی است که جنگ داخلی گام اساسی برای نابودی ایران و فروپاشی جمهوری اسلامی است؛ درنتیجه هوشیاری در قبال این تهدید و تداوم حضور خیابانی مردم، بارها مورد تاکید مسئولین سیاسی و فرماندهان نظامی و خاصتا رهبری معظم جدید انقلاب اسلامی قرار گرفته است. نکته حائز مهم این است که اهمیت تجمعات و راهپیمایی شبانه مردم، صرفاً به دفع آشوب خیابانی و قدرتنمایی در مقابل دشمنان محدود نمیشود و موارد متعددی را میتوان بهعنوان کارکردهای این شگفتیِ مردمساز مطرح کرد. از جمله مهمترین این موارد، افزایش تابآوری عمومی است. چراکه گردهمایی مردم در تجمعات و راهپیماییها، صبر و تحمل در قبال خسارات و زحمات جنگ را بهعنوان یک هنجار عمومی نمایش میدهد. بهعبارت دیگر، در این تجمعات مردم با حضور یا حتی بیان خود، یکدیگر را به افزایش مقاومت توصیه میکنند و درنهایت از مسیر گسترش این هنجار و همچنین بازخوانی ارزشهای انقلابی در این تجمعات، همدلی و همبستگی عمومی در حمایت از جنگ و نیروهای مسلح تقویت میشود. با این حال، یکی از چالشهای اساسی پیش روی هر جنبش یا پویش اجتماعی، تبدیل حضور مقطعی و هیجانی به یک رفتار پایدار، هدفمند و هویتبخش است. بسیاری از حرکتهای اجتماعی پس از موج اولیهی مشارکت، با پدیدهی «خستگی مشارکتی»، کاهش تدریجی جمعیت، و در نهایت، افول و زوال مواجه میشوند.
پرسش محوری این است: چگونه میتوان مشارکت عمومی در تجمعات و راهپیماییهای حمایتگرانه از جنگ را از یک رویداد منفک و موقعیتی، به یک «هنجار و عادت اجتماعی» پایدار و در عین حال سرشار از معنا تبدیل کرد؟
تحلیل
برای پاسخ به این سوال، باید سه مفهوم کلیدی را به استمداد طلبید:
هنجار توصیفی (Descriptive Norm)
براساس نظریهی تأثیر اجتماعی، انسانها برای تصمیمگیری دربارهی «رفتار درست» یا «رفتار متداول»، به دیگران نگاه میکنند. هنجار توصیفی به ادراک فرد از شیوع یک رفتار در میان دیگران اشاره دارد. بهعبارت ساده، وقتی فرد ببیند که «بسیاری از مردم در تجمع شرکت میکنند»، احتمال مشارکت خود او نیز افزایش مییابد. این مکانیسم، پایه و اساس بسیاری از پدیدههای جمعی، از مُد تا جنبشهای اجتماعی است. در این طرح، ما بهدنبال تقویت این ادراک در همهی سطوح هستیم: فعالان ثابت باید گستردگی حضور خود را ببینند، افراد منفعل باید «موج» را مشاهده کنند، و عموم مردم باید تصویری فراگیر از مشارکت در ذهن داشته باشند.
هویت اجتماعی (Social Identity)
صرف مشاهدهی دیگران (هنجار توصیفی) برای تداوم رفتار کافی نیست. افراد باید حضور در تجمع را به بخشی از «خودپنداره» و «کیستی» خود تبدیل کنند. نظریهی هویت اجتماعی تاجفل و ترنر بیان میکند که وقتی عضویت در یک گروه (مثلاً «ما معترضان» یا «ما حاضران») برای فرد ارزشمند و معنادار شود، منفعت گروه به منفعت شخص تبدیل میگردد و او برای حفظ و اعتلای آن گروه، هزینههای بیشتری را متحمل میشود. بنابراین، بخش مهمی از این طرح به ساخت و بازتولید هویت جمعی از طریق آیینها، نمادها، روایتها و تعاملات عاطفی اختصاص یافته است.
عادتسازی (Habit Formation)
برای تبدیل حضور به یک رفتار پایدار، باید از مرحلهی «تصمیمگیری آگاهانه» فراتر رفت و آن را به یک عادت تبدیل کرد. مدل عادت (Cue-Routine-Reward) از علوم اعصاب و روانشناسی شناختی به ما میآموزد که اگر رفتاری در پاسخ به نشانههای مشخص (زمان، مکان، حالت عاطفی) تکرار شود و با پاداش (لذت، غرور، تعلق) همراه گردد، بهتدریج خودکار و کمهزینه میشود. هدف غایی این طرح، ایجاد چنین چرخهای است: نشانههای پایدار (روز و ساعت مشخص)، روتین آیینی (حضور همراه با تنوع)، و پاداشهای چندلایه (فردی، اجتماعی و معنایی).
پیشنهادات
در ادامه با تأکید بر این سه مفهوم و بخشبندی مخاطبین، پیشنهاداتی مرور میشود:
لایه نخست: تثبیت و تعمیق حضور
مخاطب: گروههای همراه و فعال در تجمعات
هدف: تبدیل حضور مقطعی به یک رفتار پایدار، آیینی و هویتبخش.
اینجا بهدنبال آن هستیم که شرکتکنندهی فعلی را به یک «عضو متعهد» با حس تعلق عمیق تبدیل کنیم.کسانی که از همان شبهای نخست در صحنه حضور داشتهاند، ستونفقرات تجمعات حمایتگرانه هستند. مهمترین چالش برای این گروه، فرسودگی و عادتزدگی است. تجربه نشان میدهد که تبدیل این افراد از «حاضر عادی» به «مشارکتکننده متعهد» اهمیتی حیاتی دارد. وقتی کسی تعهد خود را بهصورت عمومی، مثلاً با امضای یک طومار نمادین یا پذیرش یک مسئولیت و نقش کوچک مانند خادم، مجری، موکبدار و… ثبت کند، بهدلیل اصل روانشناختی «ثبات و تعهد»، احتمال پایبندی او به رفتار افزایش مییابد. افزون بر این، ایجاد پیوندهای عاطفی میان این افراد با یکدیگر، نیروهای امنیتی و نظامی، مسئولین سیاسی و… شبکهای از وفاداری متقابل میسازد که خروج از آن را دشوار میکند. حسآمیزی و بازآفرینی تجربه و گرهزدن تجمعات به زندگی روزمره از دیگر راهکارهایی هستند که در این لایه تاثیرگذارند.
لایه دوم: گسترش هنجار و جذب نیروهای جدید
مخاطب: افراد منفعل و مستعد
هدف: شکستن انفعال، ایجاد انگیزه در افرادی که هنوز نیامدهاند اما پتانسیل حضور و تبدیل شدن به کنشگران جدید را دارند.
بخش قابل توجهی از مردم هنوز به دلایل گوناگون – از ابهام در ضرورت حضور تا سردرگمی در روایتها – به تجمعات نپیوستهاند. این گروه را نمیتوان با شعارهای کلیشهای یا فشار اجتماعی مستقیم جذب کرد. آنچه در اینجا کارآمد است، عبور از «اتاقهای پژواک» و نفوذ از طریق «سفیران» است. یعنی از میان اعضای هسته مرکزی، افرادی که به گروههای اجتماعی دیگر (همسایهها، همکاران، همصنفان، اعضای باشگاه ورزشی) دسترسی دارند، بهعنوان روایتگران تجربه شخصی خود وارد عمل شوند. یک تماس تلفنی دوستانه، یک پیام صوتی که در آن فرد با زبانی ساده از حس خود بگوید، تأثیری عمیقتر از هر رسانه جمعی دارد. همچنین ایجاد «چالش دعوت» که در آن از اعضای ثابت خواسته شود حداقل چند نفر جدید را به تجمع بیاورند، ضمن گسترش کمی، پیوندهای اجتماعی را نیز مستحکم میکند. به علاوه بازسازی مجذوبکننده محیط فیزیکی تجمعات، بهکارگیری چهرههای مرجع و گسترش چتر هویت، روایتپردازی مثبت درباره حضور و برچسبزنی منفی برای عدم مشارکت، سایر راهکارهای قابل استفاده در این لایه هستند.
لایه سوم: تسهیل شرکت و کاهش هزینهها
مخاطب: عموم مردم
هدف: برداشتن موانع فیزیکی، روانی و لجستیکی که ممکن است فرد را از حضور منصرف کند. هرچه هزینهی شرکت (زمان، انرژی، ریسک) کمتر باشد، افراد بیشتری حاضر به امتحان کردن میشوند.
این لایه بیش از هر چیز نیازمند «کاهش هزینههای حضور» است. هزینه در اینجا صرفاً هزینه اقتصادی مانند امکانات حملونقل نیست؛ هزینه شناختی (ندانستن مسیر یا زمان دقیق تجمعات)، هزینه فیزیکی (نبود سرویس بهداشتی یا جای پارک) و هزینه خانوادگی (دشواری حضور با کودک خردسال یا معلولین) همگی موانعی جدی هستند که تدابیر متناظر با خود را طلب میکنند. تجربه اجتماعات موفق در جهان نشان میدهد که ارائه «تسهیلات زیرساختی» – از اتوبوسهای رفت و برگشت گرفته تا چادر مادر و کودک – میتواند نرخ مشارکت را چندین برابر کند. این تسهیلات نه بهمعنای تبدیل تجمع به یک پیک نیک سازمانیافته، بلکه بهمعنای حذف موانع غیرضروری است تا افراد تنها با دغدغه اصلی خود – یعنی اعلام همبستگی – در صحنه حاضر شوند.
پیشنهادات این طرح، صرفاً مجموعهای از ایدههای پراکنده نیست، بلکه یک چارچوب منسجم و پویا برای مدیریت و تقویت کنشهای جمعی است. اجرای موفقیتآمیز آن مستلزم رعایت چند اصل اساسی است:
- رویکرد تدریجی و مرحلهای: اجرای طرح را از لایهی سوم (تسهیل) آغاز کنید تا موانع اولیه برداشته شوند. سپس با تقویت هستهی مرکزی (لایهی اول)، زمینه را برای جذب گسترده (لایهی دوم) فراهم آورید.
- انعطافپذیری و بازخوردگیری: طرح را بهصورت آزمایشی در مقیاس کوچک اجرا کنید، بازخورد بگیرید، و متناسب با شرایط و فرهنگ بومی، آن را بومیسازی و اصلاح نمایید.
- توجه به اصالت و معنا: در بهکارگیری ابزارهای مدرن مانند گیمیفیکیشن یا فناوریهای نوین، هرگز از معنای اصلی و ارزشهای بنیادین جنبش غافل نشوید. این ابزارها وسیلهاند، نه هدف.
- مشارکتجویی و مردمیسازی: در تمام مراحل، از ایدهیابی تا اجرا، از ظرفیت خود شرکتکنندگان بهره بگیرید. تجمعات باید «مال مردم» باقی بماند.
منتشر شده در : خبرگزاری فارس




