مصطفی انواری، پژوهشگر سیاستگذاری عمومی و حکمرانی رفتاری و پژوهشگر مهمان گروه حکمرانی و فناوری اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی نوشت:
وقتی تصویر از آینده، خودِ آینده را میسازد
رفتار انسانها و دولتها نه صرفاً واکنشی به واقعیت عینی امروز، که پاسخی به تصویری است که از آینده در ذهن دارند. این اصل در جامعهشناسی سیاسی با مفهوم «پیشگویی خودتحققبخش» شناخته میشود: وقتی بازیگران متعدد باوری فراگیر درباره سرنوشت یک کشور پیدا میکنند، آن باور به عاملی برای تحقق همان سرنوشت تبدیل میشود. ادعای اصلی این یادداشت آن است که رفتار حال حاضر بازیگران با ما، متأثر از تصویری است که آنها درباره آینده ما دارند. اگر جهان ایران را ضعیف و رو به زوال ببیند، رفتارش بر مبنای کاهش ریسک و جسارت در تعرض شکل میگیرد؛ و اگر تصویر به باوری از قدرت، ثبات و تأثیرگذاری تغییر کند، مناسبات بر مبنای همکاری و بازدارندگی بازتعریف خواهد شد.
پیش از جنگ: سلطه تصویر «ایرانِ در حال زوال»
تا پیش از جنگ رمضان، روایت غالب در لفّاظی سیاستمداران غربی، متون اندیشکدههای آمریکایی و رسانههای بینالمللی، تصویری از جمهوری اسلامی به مثابه حکومتی رو به زوال و در آستانه فروپاشی بود. این تصویر اگرچه با شاخصهای حقیقی قدرت ایران همخوانی نداشت، اما بهعنوان یک «واقعیت اجتماعیِ» مسلّم در تحلیل راهبردی غرب پنداشته میشد. پیامد این برساخت دقیقاً همان چیزی بود که نظریه خودتحققبخشی پیشبینی میکند: کشورهای معاند در طراحی نقشههای خصمانه جسورتر شدند؛ کشورهای منطقه از همکاری با ایران اجتناب کردند؛ و سرمایهگذاران خارجی تعهدات بلندمدت را پرخطر تلقی کردند. به بیان دیگر، برساخت دروغین فروپاشی از طریق تأثیر بر مناسبات، بهسمت تحقق خود حرکت میکرد و ایران هزینه باوری را میپرداخت که واقعیت عینی نداشت.
جنگ رمضان: فروپاشی یک برساخت و ظهور حیرت
آغاز جنگ رمضان این روند را مختل کرد و تصویر فروپاشی را خدشهدار ساخت. قدرتنمایی میدانی ایران بههمراه محور مقاومت، ایستادگی مردم و انسجام جمهوری اسلامی در برابر ائتلاف نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، تحلیلگران و سیاستمداران غربی را مبهوت ساخت. تاجایی که امروز شاهد اعترافاتی از سوی نویسندگان ارشد والاستریت ژورنال، فایننشال تایمز و حتی مقامات آمریکایی و اروپایی هستیم که از سر حیرت تحلیلی اذعان میکنند: «ایران آنگونه که تصور میکردیم ضعیف و رو به زوال نیست». این اعترافات نشانه فروپاشی برساخت پیشین است، اما نکته راهبردی اینجاست که این اعترافات هنوز بهمعنای شکلگیریِ قطعیِ تصویری جدید با سه ویژگی ضروری یعنی «انسجام، فراگیری و پایداری» نیست.
ناپایداری روایت: از نقدِ کهنه تا تثبیتِ نو
آنچه امروز جریان دارد، بیشتر «نقد تصویر کهنه» است تا «تثبیت تصویر نو». در واقع ناظر به وضعیت موجود، دو روایت متضاد قابل برداشت هستند: یکی میکوشد جنگ را استثناییِ گذرا جلوه دهد و از بازنگری کلی در تصویر فروپاشی و ضعف بپرهیزد؛ دیگری ناگزیر از بازنگری است اما هنوز تصویری منسجم و فراگیر از ایران قوی نساخته است. اعترافات کنونی صرفاً نشانه ناکارآمدی تصویر ضعف در توجیه واقعیت است و بحثها تازه آغاز شدهاند. تا وقتی روایتی بدیل با پشتوانه تحلیلی و شواهد میدانی جایگزین نشود، فضای بینالمللی در وضعیت «ناپایداری روایت» باقی میماند. در چنین شرایطی، از یکسو بازیگران اصلی صحنه هرکدام در تقلّا برای به سرانجام رساندن میدان متناسب با چشمانداز مطلوب خود هستند و از سوی دیگر سایر بازیگران خارجی در حال بازمحاسبه ریسکها و منتظر تصویر نهاییاند.
جنگ به مثابه نویسنده اصلی روایت آینده
در این میان، جنگ رمضان بهعنوان «پنجره کوتاهمدت مستقیم و مؤثر برای اصلاح تصویر» نقشی تعیینکننده دارد. نتیجه این جنگ، تصویر ایران را در انظار جهان شکل خواهد داد و مبنای مناسبات آتی خواهد بود. جنگ نه فقط یک درگیری نظامی، که «نویسنده اصلی روایت آینده» است. اگر این پنجره به تصویری از «قدرت مسئولانه، بازدارنده و باثبات» منتهی شود، کشورهای منطقه بهسمت همکاریهای پایدار حرکت میکنند، سرمایهگذاران خارجی محاسبات خود را براساس بازیگری باثبات تنظیم مینمایند و دشمنان با خطوط قرمز روشنتر و هزینههای بالاتر مواجه خواهند شد. اما اگر مدیریت این پنجره با سهلانگاری، واگرایی در پیامها یا ناتوانی در ترجمه توان میدان به زبان سیاست و رسانه همراه شود، تصویر قدرت ناقص، موقتی یا معکوس باقی میماند و امکان احیای روایت فروپاشی با هزینههای سنگینتر وجود خواهد داشت.
اقدامات راهبردی
پرسش کلیدی این است که اقدامات رسانهای و میدانی مطلوب چیست؟ این اقدامات در ادامه ایستادگی نظامی و انسجام داخلی هستند و جایگاه تعیینکننده و عملیاتی در ساخت تصویر را دارد. برای مثال یک فن «همنشینی گمانهزنیهای راهبردی با دادههای واقعی عینی» است. برای توضیح بیشتر این فن، به تشریح یک مصداق از آن بسنده میکنیم: گمانهزنی مطرح در محافل انرژی این است که ایران به مهمترین بازیگر کنترل جریان نفت تبدیل خواهد شد. این گمانهزنی زمانی به برساختی مؤثر بدل میشود که با دادههای میدانی مانند تدوین پروتکلهای عملیاتی جدید برای تنگه هرمز پیوند بخورد. گمانهزنی بدون داده، توهم است و داده بدون روایتپردازی آیندهنگر بیاثر میماند. همنشینی این دو، برساخت خودمحققکننده را از پیشبینی منفعلانه به برنامهای راهبردی و فعال تبدیل میکند و تصویر مطلوب اینکه «ایران در آینده یک بازیگر تعیینکننده و قدرتمند در سطح جهانی خواهد بود» را بازتاب میدهد.
نتیجهگیری: لحظه سرنوشتساز بازتعریف
جنگ رمضان فرصتی بیسابقه برای شکستن برساخت دروغین و جایگزینی آن با روایت مبتنی بر واقعیت قدرت ایران فراهم کرده است. اعترافات حیرتزده امروز، تنها آغاز فرایند است، نه پایان آن. تصویر نو هنوز ساخته نشده و تا ساخته نشود، رفتار بازیگران بینالمللی در تعلیق باقی خواهد ماند. این لحظه «ناپایداری روایت» سرشار از فرصت و خطر است. فرصت آن است که با مدیریت هوشمندانه میدان، دیپلماسی و رسانه، تصویر «ایران قوی، باثبات و بازدارنده» را بهعنوان واقعیت مسلّم آینده تثبیت کنیم. خطر آن است که با سهلانگاری، پنجره بسته شود و روایت کهنه با قالبی نو مسلط گردد. تصویر آینده، خود آینده را میسازد. اکنون زمان آن است که قلم نویسندگی این تصویر، قاطعانه در دست ایران باشد.
منتشر شده در: خبرگزاری فارس




