حجاب، جنگ و قدرت؛ هر کس به سرنوشت حجاب علاقه‌مند است، برای پیروزی در جنگ تلاش کند

حجاب،-جنگ-و-قدرت؛-هر-کس-به-سرنوشت-حجاب-علاقه‌مند-است،-برای-پیروزی-در-جنگ-تلاش-کند-0-1789551510418
پرینت
آخرین اخبار اندیشکده
آخرین اخبار بین الملل
آخرین رویدادها و نشست ها
سالنامه اندیشکده
عضویت در خبرنامه

مقدمه

مسئله حجاب در ایران صرفاً فرهنگی نیست؛ در چهار دهه گذشته به نقطه تلاقی فرهنگ، سیاست، هویت، اقتدار دولت و منفذ دستکاری دشمنان خارجی تبدیل شده است. پرسش اصلی این است که چرا با وجود دهه‌ها بحث و تلاش برای سیاست‌گذاری، اعمال قدرت در حوزه حجاب دچار فرسایش شده و چگونه می‌توان آن را ترمیم کرد؟ فرضیه آن است که تغییر وضعیت حجاب را می‌توان در قالب «جابه‌جایی هنجاری» فهمید؛ فرایندی که در آن یک رفتار به‌واسطه دستکاری بیرونی و غفلت از خودسری خواص داخلی، از موقعیت ناهنجار و پرهزینه به وضعیتی قابل مشاهده، قابل تحمل و عادی‌شده حرکت کرده است. لذا اعمال حکمرانی در این عرصه، بیش از هر چیز به بازیابی اقتدار و برخورد با سرچشمه‌های داخلی و بیرونی تهدید گره خورده است و در حال حاضر بهترین فرصتی که برای ترمیم اقتدار و کلان تصویر کارآمدی حکومت وجود دارد، پیروزی در جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی است.

آنچه در ادامه می‌آید، حاصل حدود سه سال تأمل نگارنده در مسئله حجاب از منظر جامعه‌شناسی سیاسی و علوم رفتاری است؛ تحلیلی که با رویکردی سیستمی و با توجه به پویایی‌های اجتماعی و نهادی تلاش می‌کند ریشه‌های وضعیت موجود را توضیح دهد و راهکار را دنبال کند.

 

 ریشه‌های وضعیت موجود

پروژه دستکاری بیرونی: محیط فرهنگی ایران هدف اثرگذاری، روایت‌سازی و هنجارشکنی فعال قرار گرفته که بخشی از آن مستقیماً از بیرون مرزها طراحی، تأمین مالی و هدایت شده است. این پروژه با بهره‌گیری از رسانه‌های ضدانقلاب، شبکه‌های اجتماعی، صنعت مد و سرگرمی و حمایت دستگاه‌های امنیتی کشورهای متخاصم از جریان‌های فکری-فرهنگی خاص، به دنبال تغییر سبک زندگی و هویت‌زدایی از جامعه ایرانی است. هدف نهایی نه تغییر پوشش، بلکه تضعیف بنیان‌های هنجاری و فرسایش اقتدار حاکمیت است.

غفلت از خودسری خواص: این سرچشمه درونی و کمتر توجه‌شده، هنجارشکنی نخبگان شاخص در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است که با سوءاستفاده از جایگاه و مکنت خود، امیال یا اعتقادات انحرافی را ابراز و مسیر بی‌حجابی را توسعه دادند.

این خودسری در سه سطح قابل ردیابی است:

– خواص فرهنگی: سلبریتی‌ها و چهره‌های هنری با حاشیه امن خود، سبک زندگی ضدحجاب را در زندگی و آثارشان جذاب جلوه دادند و بی‌حجابی را از ناهنجاری به سلیقه شخصی و امر مدرن تبدیل کردند.

– خواص اقتصادی: برخی سرمایه‌داران به طمع منفعت با مدیریت فضاهایی مانند مال‌ها، رستوران‌ها و کافی‌شاپ‌ها، چیدمان، خدمات، تبلیغات و پوشاک را به‌گونه‌ای سامان دادند که حجاب نادیده گرفته یا به حاشیه رانده شده است. تولید یا واردات پوشاک متعارض با عفاف نیز همین کارکرد را داشت.

– خواص سیاسی: برخی مقامات و چهره‌ها با اظهارنظرهای نامتناسب با بنیان اعتقادی حکومت و شبهه‌افکنی، مشروعیت اعمال قدرت در مسئله حجاب را تضعیف کردند و اراده اجرایی حاکمیت را متزلزل ساختند.

حاکمیت به دلیل برخورداری این گروه‌های مرجع از سرمایه نمادین، اقتصادی یا سیاسی، حاضر به پرداخت هزینه برخورد با آن‌ها نشد؛ نهایتاً برخورد با بدحجابی به مواردی در کف خیابان تقلیل یافت و با خواص برخورد متناسب و بازدارنده صورت نگرفت. این غفلت خلأ هنجاری ایجاد کرد و فضا را برای گسترش تدریجی بی‌حجابی مستعد ساخت.

 

همگرایی دو سرچشمه: این دو مسیر مستقل نبودند؛ نمونه‌هایی مانند سفارش تولید فیلم از سوی جشنواره‌ها یا سفارتخانه‌های خارجی به کارگردانان مسئله‌دار داخلی و حمایت مالی و لجستیکی از جریان‌های تغییر هنجار، نشان‌دهنده هم‌افزایی آن‌هاست. خواص داخلی پل انتقال پروژه بیرونی بودند و غفلت حاکمیت مسیر را هموار کرد.

 

 پیامدها و مسیر مداخله

مسئله حجاب دیگر فقط رفتار فردی نیست؛ بلکه تغییر تدریجی محیط هنجاری جامعه است. اگر سیاست‌گذار صرفاً بر رفتار فردی متمرکز شود، ابزارهای او فردمحور و محدود می‌ماند؛ حال آنکه باید ساختارهایی که ارزش‌ها و مرزهای فرهنگی در آن‌ها بازتولید می‌شوند، بهبود داد.

هنجار اجتماعی زمانی باثبات است که پشتوانه نهادی و اقتدار سیاسی داشته باشد. هرچه فاصله میان ارزش رسمی و امکان اعمال آن بیشتر شود، فضای بیشتری برای بازیگران رقیب ایجاد می‌شود تا هنجارهای جایگزین را عادی و مسلط کنند. عقب‌نشینی حاکمیت خنثی نیست؛ خلأ ایجادشده توسط دیگران پر می‌شود. چرخه چنین است: ارزش رسمی با روایت‌های رقیب مواجه می‌شود؛ اگر پاسخ نهادی نامنظم یا سست باشد، هنجار رقیب دیده و تکرار می‌شود؛ تکرار به عادی‌سازی و کاهش هزینه تخطی می‌انجامد و برای مواجهه بعدی، اقتدار بیشتری لازم است. درصورت متوقف نشدن این چرخه و تأخیر در برخورد، هزینه مداخله آینده مدام افزایش می‌یابد‌.

بنابراین حجاب را باید مسئله «ظرفیت حکمرانی فرهنگی» نیز دانست. ظرفیت حکمرانی صرفاً توان اعمال اجبار نیست؛ مجموعه‌ای از توانایی‌های اقناعی، نهادی، حقوقی، رسانه‌ای و اجرایی است که میان ارزش‌های اعلامی حکومت و واقعیت اجتماعی پیوند برقرار می‌کند. حکمرانی فرهنگی زمانی مؤثر است که جامعه فاصله بزرگی میان «آنچه حاکمیت می‌گوید» و «آنچه قادر به انجام آن است» احساس نکند. درنتیجه اگر حاکمیت می‌خواهد گذشته خود را در مقابله با بدحجابی جبران کند، در اینجا متغیر «قدرت» اهمیت می‌یابد.

 

 چرا پیروزی در جنگ کلید احیاست؟

اقتدار فقط با ابزارهای داخلی تولید نمی‌شود؛ ادراک قدرت دولت تا حدی متأثر از عملکرد بیرونی آن نیز است. دولتی که در عرصه امنیت ملی و منازعه بین‌المللی توان تصمیم‌گیری، انسجام و دفاع از منافع خود را نشان دهد، می‌تواند سرمایه اعتماد و اعتبار داخلی را بازسازی کند. این رابطه خودکار نیست، اما موفقیت یا ناکامی دولت بر برداشت شهروندان از کارآمدی و توانمندی حکمرانی اثر می‌گذارد.

جنگ صرفاً عرصه نظامی نیست؛ آزمون ادراکی قدرت حکومت است. اگر حکومت در مواجهه با تهدید خارجی ناتوان یا منفعل دیده شود، این تصویر به سایر حوزه‌های حکمرانی سرایت می‌کند؛ برعکس، نمایش انسجام و قدرت تصمیم‌گیری، ادراک توان پیگیری خطوط قرمز را تقویت می‌کند.

در این چارچوب، سرمایه اجتماعی منبع پیشبرد تصمیمات است. اجرای سیاست فرهنگی فقط به قانون و ابزار اجرایی وابسته نیست، بلکه به سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی به حاکمیت نیز وابسته است. پیروزی حاکمیت در جنگ با آمریکا، سه اتفاق مهم دارد: نخست، سرچشمه‌های اصلی دستکاری خارجی که پروژه ضدحجاب را طراحی و هدایت می‌کنند، از ترس واکنش حکومت مجبور به توقف یا کاهش فشار می‌شوند؛ دوم، حاکمیت با دستی پر از اقتدار برای اعمال حکمرانی به عرصه داخلی بازمی‌گردد؛ سوم، پیروزی در نبرد بیرونی، اعتماد اقشار خاکستری را جلب می‌کند؛ با این منطق که اگر حاکمیت در ادعاهای خود صادق نبود، نمی‌توانست در یک نبرد نابرابر با آمریکا و رژیم صهیونیستی پیروز شود. این پیروزی، مقاومت روانی و اجتماعی در برابر سیاست‌های حاکمیت را کاهش می‌دهد.

البته نباید رابطه‌ای مکانیکی ساخت؛ پیروزی نظامی به‌خودی‌خود فرهنگ نمی‌سازد و حجاب را اصلاح نمی‌کند. مهم تبدیل قدرت حاصل از موفقیت بیرونی به سرمایه نهادی، اعتماد عمومی و سیاست‌گذاری هوشمندانه داخلی است.

 

 راه‌های کمک به پیروزی

حال سوال این است که مردم چگونه به پیروزی کمک کنند؟

نخست، تقویت تاب‌آوری و انسجام اجتماعی. جامعه درگیر جنگ به صبر و همبستگی نیاز دارد. از یک سو با تواصی و اقدامات اقناعی باید مردم را به پایداری دعوت کرد؛ از سوی دیگر با مواسات و کمک‌های خیرخواهانه به نیازمندان و گروه‌های آسیب‌پذیر باید از تشدید شکاف‌های اجتماعی جلوگیری کرد. فشارهای اقتصادی جنگ بر اقشار ضعیف بیشتر است؛ اگر این اقشار احساس رهاشدگی کنند، انسجام اجتماعی فرو می‌پاشد و زمینه نفوذ دشمن فراهم می‌شود.

دوم، مطالبه‌گری اقتدار از مسئولین با اعتماد فعال. گاهی صداهای ضعف و تسلیم از گوشه و کنار حاکمیت شنیده می‌شود؛ اگر بی‌پاسخ بمانند، به تدریج به خط مشی تبدیل می‌شوند. نخبگان و جامعه مدنی باید نقشی فعال ایفا کنند، اما نه با بدبینی و بی‌اعتمادی و نه با بی‌خیالی. «اعتماد فعال» یعنی عملکرد مسئولین بدون پیش‌داوری منفی پایش و ارزیابی شود، بازخورد داده شود و مطالبه‌گری انجام شود. مطالبه اقتدار از مسئولین یعنی افکار عمومی از حاکمیت بخواهد در برابر دشمنان با قاطعیت عمل کند و از هرگونه نرمش یا عقب‌نشینی بپرهیزد.

جمع‌بندی

در نهایت، تجربه حجاب در ایران یک درس مهم دارد: تا زمانی که با سرچشمه‌های اصلی انحراف برخورد نشود، هر مداخله‌ای در سطح خیابان، رسانه یا قانون، مانند این است که جلوی مغازه مشروب‌فروشی جزوه «چرا نباید عرق خورد» پخش کنید یا ماموری با باتوم به سر افراد مست بکوبد. پس باید با خودِ مغازه مقابله کرد؛ و این مقابله هم اهتمام می‌خواهد و هم قدرت. احیای این قدرت و اصلاح تصویر توانمندی حکومت در اعمال اقتدار، در شرایط امروز، بیش از هر چیز از میدان جنگ و پیروزی در آن به دست می‌آید. بنابراین هر کس به سرنوشت حجاب در این کشور علاقه‌مند است، باید تمام تلاش خود را برای پیروزی در این جنگ انجام دهد؛ زیرا بدون آن، ابزارهای داخلی اقناع و اجبار در قبال پدیده بی‌حجابی نیز بی‌اثر خواهند ماند.