محمدامین نیکصفت، پژوهشگر ارشد گروه حکمرانی و فناوری اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی با موضوع «میراث حکمران شهید» در روزنامه فرهیختگان نوشته است:
انقلابها در مسیر تاریخی خود، تنها با لحظه پیروزی تعریف نمیشوند؛ بلکه پیروزی آغاز راهی طولانی است که در آن یک اندیشه باید از میدان مبارزه به عرصه ساختن وارد شود و از یک آرمان ذهنی به یک واقعیت پایدار تاریخی تبدیل گردد. تجربه انقلابهای بزرگ نشان میدهد که هر انقلاب پس از عبور از نظم پیشین، معمولاً سه مرحله اساسی را پشت سر میگذارد. مرحله نخست، دوران غلبه بر میراث گذشته و تثبیت هویت انقلاب است؛ مرحله دوم، دوران نهادسازی و تبدیل ارزشها و آرمانها به ساختارهای ماندگار است؛ و مرحله سوم، دوران بلوغ تاریخی و گذار به سوی دولتسازی پیشرفته و تحقق کاملتر اهداف انقلاب خواهد بود.
دوران نخست انقلاب اسلامی ایران، دوران طلوع نهضت و تثبیت موجودیت نظام جدید بود، دورانی که با رهبری امام خمینی(ره) همراه شد. در این مرحله، مهمترین رسالت تاریخی انقلاب، عبور از ساختار سیاسی گذشته، تثبیت هویت جدید و ایجاد پایههای نخستین نظام جمهوری اسلامی بود. امام خمینی(ره) در جایگاه رهبر نهضت، توانستند یک حرکت اجتماعی گسترده را به نظامی سیاسی تبدیل کنند و با تکیه بر ایمان مردم، استقلال و هویت جدیدی برای کشور رقم بزنند. تشکیل جمهوری اسلامی، تدوین قانون اساسی و استقرار ارکان اولیه نظام، مهمترین دستاوردهای این دوره به شمار میآید. این دوران، دوران تولد و تثبیت انقلاب بود. زمانی که مهمترین دغدغه، حفظ نهال نوپای انقلاب در برابر طوفانهای داخلی و خارجی و فراهم آوردن زمینه برای ادامه مسیر تاریخی آن بود.
اما هیچ انقلابی تنها با پیروزی سیاسی به مقصد نمیرسد. پس از عبور از مرحله تأسیس، فصل دیگری از تاریخ آغاز میشود. فصلی که در آن انقلاب باید از مرحله دفاع از موجودیت خود عبور کند و به مرحله ساختن، عمق بخشیدن و ماندگار کردن آرمانهای خویش برسد. این مرحله دوم یعنی دوران نهادسازی است. دوران تبدیل اراده انقلابی به نظم پایدار، تبدیل آرمان به ساختار و تبدیل شور اولیه به توانایی اداره یک جامعه پیچیده.
این دوره در جمهوری اسلامی ایران با زعامت رهبر شهید حضرت آیت الله سید علی خامنهای، دوران استحکام، تعمیق و بالندگی انقلاب را رقم زد. اگر دوران نخست، دوران کاشت بذر انقلاب بود، دوران دوم را میتوان دوران پرورش ریشهها، رشد شاخهها و تبدیل آن بذر به درختی استوار دانست. در این مرحله، مسئله اصلی دیگر صرفاً حفظ انقلاب نبود، بلکه ساختن ظرفیتهایی بود که بتوانند انقلاب را در مسیر طولانی تاریخ حفظ و شکوفا کنند.
رهبر شهید با نگاه به آینده انقلاب، بر این حقیقت تأکید داشتند که قدرت یک نظام تنها در شعارها و آرمانهای آن خلاصه نمیشود، بلکه در میزان توانایی آن برای ساختن نهادهای کارآمد، تربیت انسانهای شایسته و ایجاد زیرساختهای پیشرفت آشکار میشود. از همین رو، دوران دوم را میتوان دوران حرکت از «انقلاب کردن» به سوی «انقلابی ساختن» دانست. مرحلهای که در آن روح انقلابی باید در کالبد نهادهای علمی، فرهنگی، اقتصادی، مدیریتی و اجتماعی جریان پیدا کند.
در این دوران، تلاش گستردهای برای تثبیت و ارتقای نهادهای برآمده از انقلاب صورت گرفت. ساختارهای دفاعی و امنیتی کشور از یک تجربه انقلابی و تاریخی به یک قدرت سازمانیافته و بازدارنده تبدیل شد. نیروهای مردمی و انقلابی، که در سالهای نخست انقلاب نقشآفرین بودند، به سرمایههای پایدار اجتماعی و ملی تبدیل شدند. تجربههای دوران دفاع مقدس، به جای آنکه تنها خاطرهای تاریخی باقی بماند، به پشتوانهای برای شکلگیری نگاه راهبردی در حوزه امنیت و استقلال کشور بدل شد تا جایی که علیرغم تنهایی استراتژیک و فشارهای خارجی از قبیل تحریمهای فلجکننده اقتصادی، در طی دو نبرد با دو قدرت اتمی که حمایت بینالملی را نیز در پشت سر خود داشتند استقلال میهن اسلامی حفظ گردید..
در عرصه علم و فناوری نیز دوران دوم، دوران توجه جدی به ساختن پایههای قدرت علمی کشور بود. حرکت علمی، توسعه دانشگاهها، رشد فناوریهای نوین و تأکید بر تولید دانش بومی، تلاشی برای آن بود که استقلال سیاسی انقلاب با استقلال علمی و فناورانه تکمیل شود. نگاه رهبر شهید این بود که کشوری که میخواهد مسیر مستقل خود را ادامه دهد، باید توانایی تولید علم، فناوری و قدرت را در درون خود ایجاد کند.
در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز این دوره، دوران توجه به انتقال میراث انقلاب به نسلهای جدید بود. انقلاب برای ماندگاری نیازمند حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و پیوند میان نسلهای مختلف است. از این منظر، تربیت نیروهای جوان، تقویت فرهنگ دینی و انقلابی و حفظ سرمایه اجتماعی انقلاب، بخش مهمی از مسیر نهادینه شدن آن به شمار میآمد.
در عرصه سیاست خارجی نیز این دوران، مرحله تثبیت جایگاه جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام مستقل در معادلات منطقهای و جهانی بود. تلاش برای حفظ استقلال سیاسی، افزایش قدرت چانهزنی ملی و گسترش نفوذ راهبردی، بخشی از فرآیند تبدیل یک انقلاب نوپا به یک بازیگر مؤثر در نظام بینالملل محسوب میشد.
اهمیت دوران دوم در این است که در این مرحله، انقلاب از مرزهای یک حادثه تاریخی عبور میکند و به یک جریان تمدنی تبدیل میشود. در این دوران، آرمانها باید از سطح شعار فراتر روند و در قالب ساختارهایی تحقق یابند که بتوانند زندگی جامعه را اداره کنند. نقش رهبر شهید در این مقطع تاریخی، هدایت انقلاب در مسیر استحکام، توانمندسازی و آمادهسازی آن برای ورود به مراحل بالاتر بود.
علی ایحال، پس از عبور از مرحله نهادسازی، انقلاب اسلامی بایستی که وارد مرحله سوم خود شود. مرحلهای که در آن هدف، رسیدن به نظم نهادینه و دولتسازی پیشرفته است. در این مرحله، دیگر مسئله صرفاً ایجاد نهادها نیست، بلکه افزایش کارآمدی آنها، تحقق عدالت، پیشرفت اقتصادی، تعالی فرهنگی و ساختن الگویی موفق از حکمرانی است. در حقیقت، دوران سوم زمان به ثمر نشستن تلاشهایی است که در دورانهای پیشین آغاز شدهاند؛ زمانی که انقلاب باید توانایی خود را در تبدیل آرمانهای بلند خویش به واقعیتهای ملموس اجتماعی نشان دهد.
مسیر انقلاب اسلامی را میتوان حرکتی پیوسته از طلوع یک نهضت، به استقرار یک نظام و سپس به سوی ساختن یک تمدن دانست؛ حرکتی که در آن امام خمینی(ره) طلایهدار مرحله تأسیس و پیروزی بود، رهبر شهید پرچمدار مرحله نهادسازی و استحکام شد، و آینده انقلاب در گرو عبور موفق از مرحله سوم؛ یعنی رسیدن به حکمرانی کارآمد، نظم نهادینه و تحقق کاملتر آرمانهای تاریخی آن به برکت خون شهدای گلگونکفن این میهن اسلامی خواهد بود.




محمدامین نیکصفت 