سعید نریمان، عضو هیئت علمی پژوهشی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی و مشاور اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی با موضوع «میراث حکمران شهید» در روزنامه فرهیختگان نوشته است:
برای فهم ماهیت میراث آیتالله امام شهید خامنهای، میتوان از چارچوب سهگانه کلاسیک ماکس وبر در باب مشروعیت (اقتدار کاریزماتیک، سنتی و عقلانی-قانونی) بهره برد. آنچه ایشان در سال ۱۳۶۸ از بنیانگذار جمهوری اسلامی به ارث برد، ترکیبی ویژه از دو رکن بود: از یک سو، تداوم تعلقات عاطفی و تشکیلاتی به اقتدار کاریزماتیک امام خمینی که جنبش تودهای انقلاب را ممکن ساخته بود و از سوی دیگر، ریشههای عمیق در سنت حوزوی که مشروعیت دینی نظام را تضمین میکرد. این میراث دوگانه، هرچند نیرومند، اساساً بر محور شخص و شخصیت امام میچرخید و در غیاب امام، در معرض خطر افول یا گسست نسلی قرار داشت. رسالت تاریخی آیتالله خامنهای در این نزدیک به چهار دهه، گذار تدریجی از این «شخصمحوری» به «نظاممحوری» بود؛ ایشان با نهادینهسازی این سرمایه نمادین در بستر ساختارهای حقوقی نوین، شبکههای پایدار و نهادهای اجتماعی فراگیر، کاریزما و سنت را از سطح رهبری فردی به کالبد یک «نظم نهادی» تزریق کرد و بدینترتیب، بنیانهای بقای جمهوری اسلامی را از گزند تندبادهای سیاسی و تاریخی بیمه نمود.
این پروژه نهادینهسازی، در دو لایه حقوقی-ساختاری و اجتماعی-فرهنگی به شکلی هماهنگ پیش رفته است. در لایه نخست، تلاش شد تا «امتداد اجتماعی ولی فقیه» از رابطه شخصی و سنتی میان رهبر و جامعه، به پیوندی نهادی و نظاممند تبدیل شود. نماد آشکار این گذار، تبدیل «بیت» به «دفتر رهبری» و ایجاد ساختاری دیوانسالار و تخصصی برای مدیریت رابطه رهبری با نهادهای حکومتی و بدنه اجتماعی بود. در همین راستا، تعامل با حوزه علمیه نیز از روابط فردی و صنفی گذشته، به سازوکارهای اداری و بروکراتیک مشخصی مانند شوراهای مدیریت حوزه و… گره خورد تا نفوذ سنتی روحانیت، در چارچوب یک شبکه منسجم و پاسخگو بازتعریف شود. در لایه دوم، شاهد توسعه یا تأسیس نهادهای اجتماعی کاملاً جدیدی هستیم که در ساختارهای علمی، اداری و فرهنگی ریشه دارند؛ نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها و بسیج دانشجویی، کارویژه نظارت، گفتمانسازی و کادرپروری را در محیطهای دانشگاهی بر عهده گرفتند. به موازات آن، شبکه گستردهای از نهادهای فرهنگی در عرصه داخلی و بینالمللی، از سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان اوقاف و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و… تأسیس یا بازطراحی و یا توسعه داده شدند. هدف غایی همه این تطورات، تثبیت حقوقی و نهادی حضور رهبری در لایههای عمیق فرهنگ و اجتماع بود، بهگونهای که این پیوند، دیگر به شخص رهبر وابسته نباشد، بلکه در تار و پود نهادهای پایدار و بازتولیدشونده تنیده شود.
در لایهای عمیقتر و فراتر از ساختارهای رسمی و اداری، رهبر شهید شبکهای غیرساختاریافته و سیال از واسطههای اجتماعی را پرورش داده است که ارتباط رهبری با تودههای مردم را از مجرای روابط عاطفی، مناسکی و چهرهبهچهره برقرار میسازد. وعاظ، مداحان، هیئتهای مذهبی، جامعه قرآنی، شعرا، هنرمندان، اندیشهورزان دانشگاهیان، بهعنوان مهمترین حلقههای اتصال با بدنه جامعه، در این شبکه نقشی محوری دارند؛ ایشان نه از طریق نظام اداری، بلکه از مسیر دیدارهای خصوصی، توصیههای شفاهی و حمایتهای نمادین، این اقشار را به نیرویی خودانگیخته برای گفتمانسازی تبدیل کردهاند. تأکید ویژه و مستمر ایشان بر برگزاری باشکوه راهپیمایی اربعین و جشنهای مردمی عید غدیر، بهعنوان دو نماد مناسکی قدرتمند، دقیقاً در همین راستا قابل تحلیل است؛ این مناسک، با خلق لحظات همبستگی جمعی و بازتولید عواطف دینی در مقیاسی عظیم، به مثابه شیرازهای عمل میکنند که این شبکه غیررسمی را به بدنه میلیونی جامعه پیوند میزند و سرمایه اجتماعی ولایت را در سطحی فراتر از سازوکارهای اداری بازتولید میکند.
در کنار این حلقههای مذهبی، گروههای جهادی دانشجویی و مردمی، بهمثابه بازوی عملیاتی این پیوند غیربروکراتیک و شاعران و هنرمندان (در حلقهای فراتر از شاعران صرفاً آیینی و هنرمندان متعهد) بهعنوان تأمینکنندگان زبان عاطفی و زیباییشناختی این ارتباط، سایر اضلاع این شبکه را تشکیل میدهند. آنچه این پیوند را از یک رابطه عاطفی صرف فراتر میبرد، ماهیت هدایتگرانه و راهبردی همین جلسات به ظاهر غیررسمی است. بررسی منظم بیانات ایشان در دیدارهای خصوصی و نیمهعمومی با این اقشار نشان میدهد که این نشستها بستری هوشمندانه برای انتقال تذکرات راهبردی، اصلاح رویهها و جهتدهی فکری است؛ از الزامات محتوایی در مداحی و تلاوت قرآن گرفته تا اولویتهای عملیاتی گروههای جهادی و مضامین اشعار، بسیاری از خطوط راهنمایی که بعدها در میدان عمل اجتماعی دیده میشود، با کمی دقت و تحقیق قابل ردیابی به همین جلسات و تذکرات صریحی است که در آن فضاهای صمیمی مطرح شده است. شخص رهبری در طول سالهای متمادی، با برگزاری پیوسته و منظم این جلسات ثابت عمومی و خصوصی، مستقیماً به این شبکه هویت، انگیزه و خط فکری بخشیده و آن را به اکوسیستمی خودتنظیمگر بدل ساخته است که مکمل نهادهای رسمی و بروکراتیک عمل میکند و روی هم رفته، امتداد نهادی ولی فقیه را از اتکای صرف به شخص و نظام رسمی اداره، به ساختاری چندلایه، پایدار و بازتولیدشونده ارتقا میدهد.
شاید بتوان ادعا کرد که دست خدا در حساسترین برهه تاریخ در وسط جنگی ناجوانمردانه و در غیاب رهبری از آستین همین شبکه پایدار ولی ناملموس بهعنوان بعثت مردم بیرون آمد و معجزهای غیرقابل باور رقم زد. تدوام و شکوفایی این نهال توانمند نیازمند توجه و بررسی انتقادی برای توسعه عمیقتر است.





