رضا عبدالهی، پژوهشگر گروه ظرفیت بخش عمومی اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی با موضوع «میراث حکمران شهید» در روزنامه فرهیختگان نوشته است:
تحلیل و واکاوی سبک مدیریت سیاسی و حکمرانی شهید آیتالله سید علی خامنهای، یکی از پویاترین حوزههای پژوهشی در ساحت علوم سیاسی، جامعهشناسی، حکمرانی و دکترین امنیت ملی است. در میان استراتژیهای گوناگون کلاننگری ایشان، به تعبیر نویسنده، «میدان دادن به همگان» دقیقترین پنجره تحلیلی برای تبیین الگوی مدیریت فرآیندی حاکمیت است. این دکترین برخلاف مدلهای متصلب اقتدارگرایی سنتی، بر پایه نوعی تکثرگرایی هدایتشده و آزمونگرا استوار است که در آن، کارآمدی نظامات فکری و جریانهای سیاسی در مسلخ واقعیتهای سخت اجرایی محک میخورد. در مدلهای سنتی اقتدارگرایی، حاکمیتها معمولاً تمایل دارند با حذف پیشدستانه و کامل جریانهای رقیب یا منتقد، یکدستسازی ساختاری ایجاد کنند تا ضریب پیشبینیپذیری سیستم افزایش یابد. اما در دکترین حکمرانی و رهبری آیتالله خامنهای، رویکرد متفاوتی دیده میشود؛ رویکردی که در آن به همه جریانها و نحلههای فکری-سیاسی گوناگون (حتی نظامات فکری که با هسته سخت گفتمان انقلاب زاویه دارند) فرصت امکان بروز اجرایی و کارکردی داده میشود.
این یادداشت با رویکردی آکادمیک و منصفانه، به تبیین هوشمندی، ابعاد مدیریتی و جایگاه رفیع فکری و هدایتگری رهبر شهید انقلاب در توازنبخشی به ساختار کلان نظام میپردازد.
میتوان اینگونه تحلیل کرد که این استراتژی بر دو مبنای معرفتی و سیاسی استوار است:
- الف) اتمام حجت نخبگانی: بر اساس این منطق، تا زمانی که یک تفکر، جریان یا جناح سیاسی مدعی داشتن کلید حل مسائل کلان کشور (مثلاً در حوزههای اقتصادی، سیاست خارجی یا توسعه) است، حذف یا بایکوت بیدلیل آن به مظلومنمایی گفتمانی و بازتولید آن ایده در لایههای اجتماعی منجر میشود. تفویض میدان به این جریانها، ادعا را در مسلخ عمل و کارکرد به آزمون میگذارد تا عیار واقعی آن مشخص شود.
- ب) گذار از مشروعیت کاریزماتیک به عقلانیت تجربی جامعه: در این مدل، جامعه باید خود به صورت عینی و ملموس به این نتیجه برسد که کدام الگوی توسعه یا مدیریت کارآمد است. رهبری در این پاردایم، هزینه تجربه کردن الگوهای گوناگون دولتی (دولتهای متمایل به لیبرالیسم اقتصادی و توسعه و تکنوکراتیک، دولتهای اصلاحطلب، رفاه یا عدالتخواه و…) را به مثابه فرآیند بلوغ سیاسی و رشد جامعه پذیرا میشود.
نمودهای بارز این سبک رهبری را میتوان در نقاط عطف تاریخ سیاسی سه دهه گذشته ایران مشاهده کرد. واگذاری تام و تمام میدان اجرایی و سیاستگذاری در دورههای مختلف به دولتهایی با رویکردهای متعارض، نشاندهنده جریان داشتن این اصل است:
تکنوکراسی و بازسازی اقتصادی (دهه ۷۰)
در دوران پس از جنگ، میدان به تکنوکراتهایی واگذار شد که مدل توسعه غربی و آزادسازی اقتصادی را دنبال میکردند. رهبری نظام با وجود داشتن دغدغههای جدی در حوزه عدالت اجتماعی و تهاجم فرهنگی، مانع از اجرای کلان این سیاستها نشد تا ظرفیت اجرایی این تفکر در بوته آزمایش قرار گیرد.
توسعه سیاسی و جامعه مدنی (اواخر دهه ۷۰ و دهه ۸۰)
با روی کار آمدن گفتمان اصلاحات، ساختار اجرایی و فرهنگی کشور کاملاً در اختیار جریانی قرار گرفت که مدعی مدرنیزاسیون سیاسی بود. رهبری نظام با سعه صدر سیاسی و پافشاری بر اجرای مرّ قانون و برگزاری انتخابات، اجازه داد این جریان ادعاهای خود را در عرصه عمومی و ساختاری محقق کند.
دیپلماسی محور و حل منازعات (دهه ۹۰)
بارزترین نمونه این استراتژی در جریان مذاکرات هستهای و ایده تعامل با غرب رخ داد. در این دوره، جریانی با ادعای اینکه «کلید حل مشکلات اقتصادی در لغو تحریمها از طریق مذاکره مستقیم با آمریکاست» روی کار آمد. آیتالله خامنهای با ابداع تعبیر «نرمش قهرمانانه»، میدان کامل را به این تیم دیپلماتیک واگذار کرد. ایشان تصریح کردند که به این مسیر خوشبین نیستند، اما مانع آن نمیشوند تا برای مردم و نخبگان آشکار شود که ریشه چالشها کجاست؛ فرآیندی که عملاً به یک اتمام حجت بزرگ در سیاست خارجی ایران تبدیل شد.
میدان دادن به مدعیان و جریانهای گوناگون، صرفاً یک تاکتیک سیاسی موقت نیست، بلکه کارکردهای استراتژیک کلانی برای بقا و ثبات سیستم دارد. در جامعهای متکثر مانند ایران که مدوام در معرض امواج فرساینده سیاسی و تهدیدهای بی سابقه بینالمللی قرار دارد، نقش آیتالله خامنهای به عنوان عمود خیمه نظام و مهارکننده تلاطمها برجسته میشود. ایشان با تسلط بینظیر بر مسائل ژئوپلیتیک و دکترینهای نظامی-دفاعی، ایران را به یک قدرت بلامنازع منطقهای تبدیل کردهاند، در حالی که در ساحت داخلی، همواره فضا را برای رقابتهای مسالمتآمیز درونساختاری باز نگه داشتهاند.
هنر رهبری ایشان در این خلاصه میشود که ضمن واگذاری میدان به بوروکراسیها و کارگزاران گوناگون با گرایشهای مختلف، هرگز اجازه ندادهاند که هسته سخت و هویتی انقلاب اسلامی (مانند استقلال ملی، استکبارستیزی، دفاع از مستضعفان جهان و هنجارهای اصیل دینی) در پیچخمهای تکنوکراسی یا فشارهای دیپلماتیک غرب مستهلک شود. ایشان هر جا که کارگزاران اجرایی به دلیل خطای محاسباتی یا نگاههای واداده، قصد عقبنشینی از حقوق اساسی ملت را داشتهاند، با تکیه بر اقتدار معنوی و پایگاه وسیع اجتماعی خود، نقطه تعادل را به نفع مصالح عالیه امت تثبیت کردهاند.
این سبک حکمرانی در کنار دستاوردهای کلان برای پایداری کل سیستم، با چالشها و آسیبهای آکادمیک و ساختاری نیز مواجه بوده است:
- هزینههای مادی برای جامعه: واگذاری میدان به جریانهایی که ممکن است خطاهای استراتژیک در سیاستگذاری داشته باشند، هزینههای سنگینی را به ساختار اقتصادی، سرمایه اجتماعی و حتی معیشت عمومی جامعه تحمیل میکند. فرآیند اثبات ناکارآمدی یا فرسودگی یک ایده، گاهی یک دهه طول میکشد.
- شکلگیری بوروکراسیهای متناقض: تغییر ریل مدام دستگاه اجرایی کشور بین رویکردهای لیبرالی، تکنوکراتیک، اصلاحطلبانه و اصولگرایانه، مانع از شکلگیری یک بوروکراسی پایدار و حرفهای میشود و کشور را دچار سندرم پروژه های نیمهتمام و قوانین متناقض میکند.
با همه این موارد، سبک رهبری حکمران شهید آیتالله خامنهای نشان میدهد که اصل «میدان دادن به تمامی ظرفیتهای مدعی»، نه از سر ناچاری، بلکه برخاسته از یک حکمت مدیریتی و پایبندی عمیق به رشد پدیدارشناختی جامعه است. ایشان با ترکیب صلابت در اصول و انعطاف در تاکتیکها، مدلی از حکمرانی را ارائه دادهاند که در آن، کارآمدی جریانهای سیاسی نه با حذف سنتی، بلکه در ترازوی واقعیتهای اجرایی سنجیده میشود. این رویکرد پویا، ضمن حفظ هسته سخت و اصولی نظام (سیاستهای کلان دفاعی و ایدئولوژیک)، لایههای میانی و اجرایی را به یک میدان بزرگ آزمایش و خطا برای نخبگان تبدیل کرده است؛ استراتژی هوشمندانهای که هرچند در ظاهر هزینههای اجرایی کشور را افزایش داده، اما تابآوری سیاسی نظام جمهوری اسلامی را در مواجهه با امواج تند داخلی و بینالمللی تضمین کرده است. این نگاه کلان، ضمن ارتقای چشمگیر تابآوری و ثبات نظام در لایههای امنیتی و راهبردی، فرآیند بلوغ سیاسی نخبگان و توده مردم را شتابی مضاعف بخشیده است و به زعم خود ایشان، این سبک رهبری رشد و بلوغ را به ارمغان آورده است.




