واقع‌گرایی آرمان‌خواهانه: میراث راهبردی و اصول استراتژیک

واقع_گرایی-آرمان_خواهانه؛-میراث-راهبردی-و-اصول-استراتژیک
پرینت

علی صالحیان مدیرگروه بین‌الملل اندیشکده و محمدامین حضرتی، پژوهشگر ارشد گروه بین‌الملل اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی با موضوع «میراث حکمران شهید» در روزنامه فرهیختگان نوشته‌اند:

تحلیل بسترگرایانه رفتار استراتژیک سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در صحنه بین‎المللی طی چهار دهه گذشته مبین شکل‌گیری یک مکتب فکری-عملی منسجم در عرصه سیاست خارجی است که می‌توان آن را در چارچوب دکترین «واقع‌گرایی آرمان‌خواهانه بومی» مفصل‎بندی کرد. در این چارچوب، انگاره‌ها و آرمان‌های کلان ایدئولوژیک نه به عنوان متغیرهای تزیینی، بلکه به عنوان سازنده‌های اصلی منافع ملی و رفتارهای عقلانی کارگزار سیاسی عمل می‌کنند. این کلان‌راهبرد که در فضای متلاطم بحران‌های ساختاری متعدد و التهابات در محیط امنیتی منطقه‎ای نظیر فروپاشی نظام دوقطبی، گسترش تروریسم تکفیری در کشورهای پیرامونی شرق و غرب و دگرگونی‌های ژئوپلیتیک غرب آسیا صیقل یافته است، تلاش می‌کند تا میان اصول تخطی‌ناپذیر انقلابی و اقتضائات موازنه قوا در نظام بین‌الملل نوعی همزیستی ارگانیک ایجاد نماید و دست به مفصل‌بندی مجدد نسبت میان «انقلابی‌گری» و «دولت‌مداری» بزند. میراث استراتژیک این دوران – به تصریح رهبر شهید – بر پایه سه‌گانه هنجاری «عزت، حکمت و مصلحت» استوار شده که در آن، حفظ استقلال کشور با محاسبه دقیق هزینه-فایده عقلانی و انعطاف‌های تاکتیکی درهم‌آمیخته و سیاست خارجی ایران را از یک الگوی واکنشی به یک دکترین فعال، نهادینه‌شده و واجد عمق راهبردی تبدیل نموده است. در این مکتب فکری، سیاست خارجی از حالت انفعالی یا واکنشیِ صرف خارج شده و به یک الگوی کنش‌گری فعال و هنجارفرسا تبدیل می‌شود که مبنای مشروعیت و کارآمدی خود را در قالب کلان‌رایحه «عزت، حکمت و مصلحت» تعریف می‌کند و توازن قوا را بر اساس منطق درون‌زای قدرت بازتعریف می‌نماید. در ادامه کوشش خواهد شد مبانی سیاست خارجی ایشان که به میراث سیاست خارجی دوران زعامت ایشان بدل گشته، مورد شرح و تفصیل قرار گیرد.

میراث و اصول راهبردی

  • معماری نظم منطقه‌ای مستقل و نفی هژمونی فرامنطقه‌ای

مفهوم نظم در این دکترین، بر دگرگونی در ساختار امنیتی غرب آسیا از طریق بی‌اعتبارسازی ترتیبات امنیتی تحمیلی و اصالت‌بخشی به همگرایی درون‎زای منطقه‌ای استوار است. در این چارچوب تحلیلی، حضور نظامی قدرت‌های استعمارگر خارجی نه تنها امنیت‌ساز تلقی نمی‌شود، بلکه عامل اصلی بازتولید آشوب ساختاری در منطقه به شمار می‌رود به گونه‎ای که تبیین ایده «منطقه عاری از استعمار» به عنوان یک هدف استراتژیک دنبال می‌شود. دلالت فرعی این رهیافت، تغییر نگاه راهبردی به کشورهای همسایه از مراجع بالقوه تهدید به فرصت‌های ژئوپلیتیک است که در آن «حسن همجواری» واجد اعتبار ذاتی بوده و همکاری‌های چندجانبه منطقه‌ای به عنوان جایگزین مشروع ائتلاف‌های وابسته به قدرت‌های بزرگ فرامنطقه‌ای مطرح می‌گردد. بر این مبنا، شکل‎گیری سازوکارهای امنیتی با مشارکت چندجانبه کشورهای منطقه و نقش‎آفرینی غیرمستقیم قدرت‎های بزرگ به مثابه عوامل تضمین پیشبرد این روند از محورهای سیاست خارجی ج.ا.ایران متأثر از میراث فکری رهبر شهید انقلاب به شمار می‎آید.

  • استکبارستیزی متأثر از اصل عزت

مفهوم «عزت» در دکترین سیاست خارجی ایران، بر شالوده‌شکنی از نظم سلسله‌مراتبی مرکز-پیرامون در سیاست بین‌الملل و رد صریح قواعد بازی از سوی قدرت‌های هژمونی استوار است. در این ساحت تحلیلی، استقلال استراتژیک کشور واجد ارزش حیاتی تلقی می‌شود به‌گونه‌ای که امنیت، توسعه و بقای ملی هرگز نمی‌توانند به عنوان کالاهای وارداتی یا از طریق الحاق به پیمان‌های امنیتی وابسته به قدرت‌های بزرگ تأمین شوند. این رهیافت با رد صریح منطق وابستگی، مفهوم جدیدی از خودباوری ژئوپلیتیک را بازتولید می‌کند که بر اساس آن، ج.ا.ایران هزینه ایستادگی در برابر ساختار نظام سلطه را به عنوان سرمایه‌گذاری برای کسب صیانت استراتژیک و بازدارندگی بلندمدت ارزیابی می‌کند و بدین ترتیب، هنجارهای پذیرفته‌شده بین‌المللی را که بازتولیدکننده نابرابری‌های ساختاری هستند، به چالش می‌کشد.

  • نهادینه‌سازی موازنه نامتقارن و تکوین شبکه مقاومت

بازتعریف مفهوم قدرت در ابعاد سخت و نیمه‌سخت و تبدیل آن به یک شبکه بازدارندگی فعال، شاخص‌ترین وجوه متمایزکننده میراث سیاست خارجی رهبر شهید است. این پدیده نوظهور در روابط بین‌الملل که موجب گذار ایران از یک بازیگر درون‌مرزی به رأس یک ائتلاف فراملی واجد عمق استراتژیک گردید، فراتر از یک اتحاد نظامی سنتی، به عنوان یک بوروکراسی امنیتی تکاملی و فراملی عمل می‌کند که با تکیه بر ایده امت‌گرایی فرامذهبی در عین حفظ منافع کلان ملی، توانسته است بازیگران دولتی و غیردولتی گوناگون را حول دال مرکزیِ ضدسلطه هم‌گرا سازد. میراث نهادینه‌شده این شبکه، تغییر موازنه وحشت در برابر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است، به‌طوری که خطوط دفاع امنیتی ایران را از مرزهای جغرافیایی فراتر برده و با ایجاد یک موازنه چندبعدی و متکثر، هزینه هرگونه اقدام نظامی مستقیم ضد ایران را برای مهاجمان به سطحی غیرقابل‌تحمل و بازدارنده رسانده است به گونه‎ای که بسیاری از تحلیلگران غربی، تضعیف بخشی از محور متعاقب تحولات سوریه را زمینه‎ساز آغاز تهاجم علیه ج.ا.ایران تلقی می‎کنند.

در این دیدگاه، دکترین مقاومت نه یک رفتار انفعالی یا واکنشی شبه‌نظامی، بلکه یک کنش عقلانی و مشروع در برابر ساختار سلطه بین‌المللی تعریف می‌شود که در قالب آن، ج.ا.ایران به صورت علنی و نظام‌مند به حمایت تکاملی از کارگزاران بومی ضدسلطه پرداخته است. این شبکه بازدارندگی نامتقارن با تکیه بر ایده امت‌گرایی فراملی، مرزبندی‌های سنتی مذهبی میان شیعه و سنی را درنوردیده و فراتر از اشتراکات ژئوپلیتیک، با تمرکز بر پیوندهای فکری، فرهنگی و هنجاری در سرتاسر جهان، به یک وزنه تعادل استراتژیک در مواجهه با خوی توسعه‌طلبی بازیگران هژمونیک تبدیل شده است. در این چارچوب، راهبرد تهران در پشتیبانی از بازیگران ضدهژمون به ویژه در سطح منطقه، نه تنها از باورهای اصیل شیعه در حمایت از مستضعفان جهان سرچشمه می‎گیرد بلکه در امتداد منافع منطقه‎ای کشور قرار دارد.

  • صلح‌گرایی هوشمند و مدیریت عقلانی ریسک مبتنی بر اصل حکمت

اصل «حکمت» تجلی‌گاه محاسبات دقیق هزینه-فایده، تبارشناسی رفتارهای بازیگران رقیب و تدوین استراتژی‌های هوشمندانه متناسب با مقدورات و محذورات ملی است. میراث ملموس این اصل در عرصه عملیاتی، بومی‌سازی دکترین «بازدارندگی نامتقارن» و توسعه فناوری‌های نظامی همه‌جانبه اما زیر آستانه جنگ همچون توسعه توان موشکی و پهبادی – به رغم آنکه محدودیت‎های تحریمی بر اتخاذ راهبرد مذکور مؤثر بوده – که توانسته‌اند با صرف کمترین هزینه‌های اقتصادی، بیشترین ضریب امنیت ملی را پدید آورند. علاوه بر آن، یکی از اصول کلیدی مفسر رفتار خارجی ایران در دوران زعامت رهبر شهید انقلاب، صراحت استراتژیک در پرهیز هوشمندانه از ورود به جنگ‌های ناخواسته و فرسایشی به ویژه جلوگیری از اقدام پیش‎دستانه در آغاز نبرد مبتنی بر «تدبیر راهبردی» بوده است. این عقلانیت ابزاری که ریشه در تجربیات عمیق، ارزیابی راهبردی و ادراک زیست‌بوم جنگ هشت‌ساله دارد، سبب شده تا تهران به رغم ایجاد بازدارندگی در خطوط تنش زیر آستانه جنگ، در سطح عملیاتی همواره از تصادم مستقیم و نسنجیده نظامی اجتناب ورزیده و تنش‌ها را در سطوح زیر آستانه جنگ مدیریت نماید. نمود بارز این صلح‌گرایی مبتنی بر عقلانیت مذهبی-سیاسی، صدور فتوای تحریم تولید و بکارگیری تسلیحات کشتار است که به عنوان یک ابزار دیپلماسی هنجاری، چارچوب‌های بازدارندگی ایران را در قالبی مشروع، دفاعی و منطبق بر قوانین بین‌المللی بازتعریف کرده است.

  • انعطاف‎پذیری تاکتیکی با تکیه بر اصول راهبردی مبتنی بر اصل مصلحت

مصلحت در مکتب فکری-سیاسی رهبر شهید انقلاب، به معنای واقع‌بینی کارکردی و پذیرش انعطاف‌های ضروری و موقت در ساحت کارگزاری، با هدف حفظ جوهر نظام راهبردی و صیانت از کلان‌منافع ملی است که اوج تجلی نظری آن در مفهوم «نرمش قهرمانانه» صورت‌بندی شد. این رویکرد به دستگاه دیپلماسی کشور اجازه داده تا بدون عدول از خطوط قرمز ژئوپلیتیک و آرمان‌های هویتی، در مقاطع بحرانی به مذاکرات پیچیده و چندجانبه بین‌المللی ورود نماید و از ابزار دیپلماسی رسمی به عنوان مکمل قدرت میدانی بهره جوید. مصلحت در این دیدگاه، ابزاری استراتژیک برای مانور دیپلماتیک، تنش‌زدایی‌ مرحله‌ای و حصول منافع کلان ملی بدون هضم شدن در هنجارهای تحمیلی جهانی و عدول از ارزش‎های پایه‎ای دینی-سیاسی است.

  • ساختارگرایی نهادی و پلورالیسم مشورتی در فرآیند تصمیم‌سازی سیاست خارجی

برخلاف فرضیه‌های رایج در ادبیات غربی مبنی بر فردمحوری مطلق در ساختار تصمیم‎گیری سیاست خارجی که زمینه‎ساز انواع اتهامات و اطلاق عباراتی نظیر «دیکتاتوری» علیه رهبر شهید انقلاب شد، فرآیند تصمیم‌سازی در دکترین سیاست خارجی ایشان واجد اصالت نهادی و بوروکراتیک و متکی بر اجماع‌سازی ملی است. در این فرآیند ساختاریافته، نهادهای قانونی و ارکان مردمی-حاکمیتی از اصالت مستمر برخوردارند، به گونه‌ای که برآیند تصمیمات کارشناسی نهادهایی چون شورای عالی امنیت ملی، حتی در صورت عدم انطباق کامل با دیدگاه‌های شخصی رهبر انقلاب، مورد پذیرش و حمایت رسمی قرار می‌گیرد. این رویکرد ساختارگرا با تکریم تخصص و تعهد کارگزاران ارشد سیاست خارجی، بستر لازم را برای مشارکت نخبگانی با مشرب‌های فکری گوناگون فراهم آورده و منجر به پختگی راهبردی، پیش‌بینی‌پذیری نهادی و پایداری تصمیمات جمهوری اسلامی در عرصه‌های پیچیده بین‌المللی شده است. نهادسازی و تقویت بنیه مشورتی و سیاستگذاری خارجی ج.ا.ایران از دیگر دستاوردهای دوران زعامت رهبر شهید در این ساحت است به گونه‎ای که این نهادها بدون دخالت در فرآیند پیشبرد سیاست خارجی توسط نهاد متولی یعنی وزارت خارجه، نه تنها به مثابه بازوی مشورتی در فرآیند سیاستگذاری به نقش‎آفرینی می‎پردازند بلکه اصول راهبردی حاکم بر استراتژی کلان سیاست خارجی را از تلاطمات حاصل از تغییر دولت‎ها رهایی می‎بخشد.

نتیجه‌گیری

میراث سیاست خارجی رهبر شهید انقلاب را در یک ارزیابی کلان راهبردی می‌توان به مثابه «انعطاف‌پذیری اصولی در بستر پایداری استراتژیک» صورت‌بندی کرد. این دکترین با تلفیق موفق آرمان‌های انقلابی با ابزارهای واقع‌گرایانه مدیریت بحران، موفق شد ایران را از بحران‌های متکثر منطقه‎ای و تهدیدات بین‎المللی به سلامت عبور داده و موقعیت ژئوپلیتیک کشور را تثبیت نماید. نهادینه‌سازی فرهنگ مقاومت به عنوان یک متغیر ساختاری در منطقه، توسعه خلاقانه ظرفیت‌های دفاعی نامتقارن، پرهیز از درگیری‌های نظامی مستقیم به رغم ارتقای توان بازدارندگی و وفاداری به بوروکراسی قانونی و نهادسازی در تصمیم‌گیری سیاست خارجی، مهم‎ترین عناصر و ارکان این میراث هستند که سوگیری دیپلماسی و استراتژی دفاعی ایران را در نظام بین‌الملل جهت‎دهی خواهند کرد.