رهبر شهید و خلق رویه‌ای جدید در حکمرانی حوزه بین‌الملل

IMG_20260711_154201
پرینت

سید احسان خاندوزی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو شورای سیاست گذاری اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی با موضوع «میراث حکمران شهید» در روزنامه فرهیختگان نوشته است:

دوره طولانی 37 ساله رهبر شهیدمان، دفتری از درس‌های حکمرانی از زوایای مختلف را شامل می‌شود. یک برگه از این دفتر، «ثبات در استاندارد تعامل خارجی در تغییرات رویکرد دولت‌ها» است. در موضع بین المللی، جمهوری اسلامی ایران در دوره رهبر شهید حاوی یک روح پیوسته و سازگار است که البته به تناسب رویکرد دولت‌ها، فراز و فرودها یا لطف و قهرهایی دارد اما هیچگاه نوسان رویکردهای هشت ساله دولت‌ها موجب نشد که استاندارد تعامل خارجی ایران در 37 سال گذشته دچار تناقض، تشتت و بی‌ثباتی شود. وقتی مرور می‌کنید که این دوره پرتلاطم یعنی سال‌های 1989 تا 2026 میلادی، از حمله صدام به کویت و ایام فروپاشی شوروی که به نظر اردوگاه لیبرال سرمایه‌داری، پایان تاریخ قلمداد می‌شد، تا اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا، تقویت حزب الله لبنان، شروع ماجرای پرونده هسته‌ای، دوران تحریم‌ها، بهار عربی و سپس تهدید داعش، مذاکرات ایران و 1+5، طوفان‌الاقصی و نهایتا جنگ 12 روزه را شامل می‌شود و متناظر با دوره مذکور، دولت‌های آقایان رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد، روحانی، شهید رئیسی و پزشکیان وجود داشته‌اند، متوجه می‌شویم «لنگر ثبات خارجی» به‌نحوی که متناقض و متشتت نباشد چه هنر کمیابی در حکمرانی است.

زمانی اهمیت این ویژگی بیشتر شناخته می‌شود که بدانیم در نظامات سیاسی جهان، ثبات بخشی بلندمدت، کارکرد یک یا چند نهاد است:

  • در الگوهای تحزب غربی این تشکیلات بیناحزبی که توسط دو یا سه حزب اصلی تشکیل می‌شود یا «دولت پنهان» DeepState است که چنین نقشی را ایفا می‌کند.
  • در الگوی تک حزبی چین «کمیسیون اصلاحات عمیق حزب» است که در ورای تحول لایه رویین و تغییر رؤسای جمهور، چنین وظیفه‌ای را برعهده دارد.

در جمهوری اسلامی، نهادی که فراتر از دولت‌های 4 یا 8 ساله می تواند نخ تسبیح سیاست‌های بلندمدت محسوب شود، مجمع تشخیص مصلحت نظام است اما این نهاد هیچ نقشی در رویکرد بین‌المللی ایران بازی نمی‌کند. در مقابل شورای عالی امنیت ملی که نقش مهمی در رویکرد خارجی ایفا می کند، نهادی است که بیشتر اعضای آن به نهادهای انتخاباتی وابسته‌اند؛ یعنی 6 نفر از 10 نفر طبق اصل 176 قانون اساسی (رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس سازمان برنامه و بودجه، وزرای امور خارجه، کشور و اطلاعات).

امام شهید خامنه‌ای، مبتنی بر یک رویکرد منحصربه‌فرد در میان رهبران جهان، توانست:

  • اولاً میان امر «راهبردی» برای جایگاه رهبر ایران با عرصه بین‌الملل با امور «راهبردی» دولت‌ها به نسبت عرصه بین‌الملل یک تمایز جدید بیافریند و تمام اهتمام خود را صرفاً بر روی آن امر راهبردی متمرکز نماید و از مداخله در امور راهبردی دولت‌ها و مداخله در امور غیرراهبردی پرهیز نماید که یک تقسیم کار بدیع به شمار می رفت،
  • ثانیاً در همان «امر راهبردی رهبر در عرصه بین‌الملل» نیز خلق رویه نماید، یعنی استانداردی از عملکرد مبتنی بر حکمت و عزت و مصلحت را با همراه‌سازی دولت مستقر ایران، رقم بزند و عاملیت کار همچنان از طرق نهادهای ذیل قوه مجریه انجام شود نه عاملیت اختصاصی ذیل بیت رهبری.
  • ثالثاً در امر راهبردی برای جایگاه رهبر، سازوکارهای هم نظامی هم فرهنگی موثری را خلق کند که سکه آن تماماً به نام امام شهید زده شده است: چه در آفرینش توازن جدید میدان در منطقه غرب آسیا که با پشتیبانی از حزب الله لبنان، انصار الله یمن و حذف داعش از سوریه و عراق توسط نیروی قدس صورت گرفت، چه در پیشتیبانی فرهنگی از نیروهای اسلام انقلابی و شیعی (پرونده مجمع تقریب بین مذاهب، مجمع جهانی اهل بیت، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و جامعه المصطفی).

یکی از وجوه استراتژیست بودن رهبر شهید نیز آن بود که ایشان به‌طور کاملاً گزیده و مطالعه شده، سال‌های سال تنها بر روی دو یا سه پرونده مشخص تمرکز داشتند و طوفان تحولات روزمره موجب نمی‌شد، لنگر ثبات کشتی بالا کشیده شود.

ثمره این اسلوب حکمرانی متمایز آن است که ما هم می‌توانیم به تفصیل در خصوص جهت‌گیری بنیادین (Fundamental) 37 ساله کشور ایران به نسبت فضای بین‌الملل سخن بگوییم و هم می‌توانیم با جزئیات درباره تغییر تدابیر تکنیکال منطقه‌ای و بین‌المللی به نسبت هر دولت صحبت کنیم (سیاست خارجی دولت سازندگی و اصلاحات و غیره تا امروز). همچنین هیچ حامی تئوری امام-امت نمی تواند شکایت کند که در این سازوکار، رهبری از سازوکار تعیین تکلیف مسائل مهم منطقه و بین‌الملل کنار گذاشته شده است و در مقابل هیچ رئیس دولتی هم نمی‌تواند بگوید در امری که برای دولت در عرصه خارجی، راهبردی به شمار می‌رود، رهبر شهید مانع نقش‌آفرینی دولت شده است. مثال واضح این مسئله در مذاکرات برجام و مذاکرات ایران و آمریکا در سال 1404 است.

ممکن است به‌لحاظ نظری این اسلوب و خلق رویه‌ای که رهبر شهیدمان طی حدود 4 دهه از میراث حکمرانی خود بر جای گذاشت، قابل بحث و نقد باشد، اما نمی‌توان منکر این واقعیت شد که طراحی مذکور از جهات مختلف حقوق اساسی ایران، نظریه امام-امت، مصالح دولت‌های انتخابی و همراه‌سازی افکار عامه مردم، بسیار هوشمندانه و البته در تحقق اکثر اهداف مدنظر، کارآمد به نظر می‌رسید. عدم تحقق بخشی از اهداف نیز آنقدر درس‌آموز است که می‌تواند موضوع تأملات و یادداشت‌های مستقل قرار گیرد، مانند ناتمام ماندن پرونده هسته‌ای بین ایران و غرب، ناکام ماندن در حفاظت از دبیرکل حزب‌الله لبنان یا تمام‌کننده نبودن ضربه به داعش در سوریه و پرونده نیروی قدس که شاید بیش از همه تحت تاثیر فقدان شهید سلیمانی قابل تحلیل باشد.