علی بهادری جهرمی، عضو هیئت علمی دانشکده دانشکده حقوق دانشگاه تربیت مدرس و مشاور اندیشکده حکمرانی شریف، در یادداشتی با موضوع «میراث حکمران شهید» در روزنامه فرهیختگان نوشته است:
میراث امام شهید، آیتالله خامنهای در حوزه حکمرانی یک منظومه فکری و عملی برای اداره جامعه، پیشرفت کشور و نقشآفرینی ایران در تحولات جهانی است؛ منظومهای که در آن، دین، مردم، عدالت، استقلال، علم، فرهنگ، امنیت و آیندهنگری در قالب یک چارچوب منسجم به یکدیگر پیوند خوردهاند. بیشک پرداختن به چنین میراث عظیمی مستلزم نگارش صدها مقاله و کتاب خواهد بود اما بهعنوان قطرهی از مجموعهی یادداشتهای پیرامون این میراث ستودنی، تنها در سطح خطوطی اندکی این یادداشت به برخی از مهمترین محورهای حکمرانی امام شهیدمان میپردازد:
نخستین و شاید ماندگارترین میراث ایشان در حوزه حکمرانی، گفتمانسازی و تولید ادبیات بومی برای حکمرانی بود. بسیاری از نظامهای سیاسی، دولت و قانون دارند، اما فاقد زبان اختصاصی برای تبیین اهداف و هویت خود هستند و ناگزیر، مفاهیم بنیادین را از مکاتب دیگر وام میگیرند. در مقابل، یکی از ویژگیهای ممتاز سبک حکمرانی امام شهید، تلاش مستمر برای تولید مفاهیم و واژگانی بود که بتوانند نسبت اسلام، جمهوریت، آزادی، عدالت، پیشرفت و استقلال را در قالبی بومی و متناسب با اقتضائات جمهوری اسلامی توضیح دهند.
مفاهیمی مانند مردمسالاری دینی، تمدن نوین اسلامی، اقتصاد مقاومتی، جهاد تبیین، نهضت تولید علم، پیشرفت همراه با عدالت، مرجعیت علمی و گام دوم انقلاب، صرفاً واژههای سیاسی نبودند، بلکه اجزای یک دستگاه نظری برای تبیین نسبت دین، مردم، دولت، آزادی، استقلال و توسعه به شمار میرفتند. آیتالله خامنهای کوشیدند ادبیات حکمرانی جمهوری اسلامی را از وابستگی به مفاهیم وارداتی رها کرده و زبان مستقلی برای سیاستگذاری و اداره کشور پدید آورند. این میراث مفهومی، یکی از مهمترین سرمایههای جمهوری اسلامی برای آینده است.
بسط و تعمین این گفتمانها در قالب فرآیندی مستمر برای هدایت فکری و سیاستگذاری کلان چه در قالب رسمی سیاستهای کلی نظام و چه در دل سایر اقدامات رهبری شهیدمان نهادینه شد. ترسیم افق، تعیین اولویتها، هشدار نسبت به تهدیدها، شناسایی فرصتها و ایجاد اجماع فکری پیرامون مسائل راهبردی به بهانههای مختلف از جمله دیدارهای مستمر با اقشار مختلف جامعه، بهویژه نشستهای ماه مبارک رمضان با دانشجویان، استادان دانشگاه، نخبگان، مسئولان فرهنگی، فعالان اقتصادی، معلمان، کارگران، بانوان، شاعران، نویسندگان، هنرمندان، مداحان و دیگر گروههای مرجع. این دیدارها به تدریج به یکی از مهمترین سازوکارهای سیاستگذاری نرم در جمهوری اسلامی تبدیل شد که از طریق آن، ضمن تولید گفتمان، انتقال جهتگیریهای کلان و ایجاد اجماع پیرامون اولویتهای ملی، مسائل نوظهور شناسایی، اولویتها تبیین و مسیرهای آینده ترسیم میشد. بسیاری از موضوعاتی که امروز در صدر سیاستگذاری کشور قرار دارند، سالها پیش در همین فرآیند هدایتگری مورد توجه قرار گرفته بودند؛ از اقتصاد دانشبنیان و هوش مصنوعی گرفته تا جمعیت، تحول علوم انسانی، امنیت غذایی، فضای مجازی و عدالت آموزشی. این نگاه، سیاستگذاری را از مدیریت روزمره فراتر برد و افقهای بلندمدت را به بخش مهمی از حکمرانی تبدیل کرد. این گفتمان نسبت به موضوعات خاص یا تحت تهاجم دشمن همچون مسألهی راهبردی زنان، خانواده و جوانان و نقش آنها در شکلگیری و تقویت نظام اجتماعی و سیاسی در ادبیاتسازی و طراحی امام شهیدمان اهمیتی دوچندان داشت که زوایای مختلف آن را به ویژه در جلسات روز زن و مباحث مطرح شده در دیدارهای مشابه مشاهده میکنیم.
اگر گفتمانسازی، زیربنای نظری مکتب حکمرانی امام شهیدمان بود، مردممحوری را باید مهمترین سرمایه عملی آن دانست. در منظومه فکری آیتالله خامنهای، مردم اصلیترین رکن اقتدار، امنیت، پیشرفت و استمرار نظام سیاسی محسوب میشدند. از همین رو، تقریباً هیچ مسئله مهم ملی را نمیتوان یافت که بدون ارجاع به نقش مردم در بیانات و سیاستگذاریهای ایشان مطرح شده باشد. تأکید بر مشارکت عمومی، حضور در انتخابات، حفظ وحدت ملی، کاهش فاصله دولت و ملت و پاسخگویی مسئولان، همگی در راستای تقویت اعتماد عمومی قرار داشت. یکی از جلوههای این نگاه، تلاش مستمر برای کاهش فاصله میان دولت و جامعه بود. از یک سو توصیه مستمر به مسئولان برای خدمترسانی یا مبارزه با فساد و از سوی دیگر همراه با مطالبهگری از مسئولان، تبیین واقعیتهای حکمرانی برای مردم نیز دنبال میشد. ایشان بارها تأکید میکردند که اعتماد عمومی، بزرگترین سرمایه کشور است و این اعتماد تنها زمانی حفظ میشود که هم مسئولان خود را در برابر مردم پاسخگو بدانند و هم جامعه، مسائل و محدودیتهای اداره کشور را با نگاهی واقعبینانه تحلیل کند. بدین ترتیب، رابطه دولت و ملت نه رابطهای یکسویه، بلکه فرآیندی دوسویه از مسئولیت، اعتماد و مشارکت تعریف میشد.
در امتداد همین نگاه، بهرهگیری از تمام ظرفیتهای مردمی موجود در جامعه، صرفنظر از نگاه سیاسی و سلایق کاملاً متفاوت و متکثر میراث ماندگار دیگری از امام شهیدمان در پیادهسازی سبک حکمرانی دینی بود. حمایت از دولتهای مستقر، حتی در شرایط وجود اختلافنظرهای جدی درباره برخی سیاستها، نشان میداد که حفظ ثبات نهادهای عمومی و انسجام ملی بر رقابتهای سیاسی ترجیح دارد. همچنین بهرهگیری مستمر از ظرفیت نیروهایی با گرایشهای مختلف سیاسی در نهادهای عالی همچون مجمع تشخیص مصلحت نظام، بیانگر اعتقاد به استفاده از همه ظرفیتهای کشور برای پیشبرد منافع ملی بود.
فرهنگ و هنر نیز در منظومه فکری آیتالله خامنهای جایگاهی راهبردی داشت. ایشان از یک سو، در عرصه حکمرانی، هنر تدبیر، زمانشناسی، روایتسازی و اقناع افکار عمومی را به نمایش گذاشتند و از سوی دیگر، هنر را یکی از مهمترین ابزارهای حفظ هویت و قدرت نرم کشور میدانستند. به دیگر سخن شهید خامنهای عزیز، ضمن آراسته بودن شخصی به «هنر حکمرانی»، توجه جدی به «حکمرانی هنر» برای پیشبرد مقاصد انقلاب اسلامی را نیز همیشه مدنظر داشتند. از منظر هنر حکمرانی، شهید خامنهای به روشنی میدانستند که اداره جامعه صرفاً محصول اختیارات حقوقی یا ابزارهای قدرت نبوده و همزمان نیازمند شناخت دقیق زمان، فهم تحولات، اقناع افکار عمومی، روایتسازی و انتخاب هوشمندانه شیوههای مواجهه با مسائل است. در بسیاری از بحرانهای داخلی و خارجی، نوع مواجهه ایشان در برابر بسیاری واکنشهای هیجانی خواص و عوام، بر مدیریت زمان، حفظ آرامش عمومی، جلوگیری از دوقطبیهای فرساینده و هدایت تدریجی جامعه استوار بود. این شیوه، نشان میداد که حکمرانی، پیش از آنکه فن اداره ساختارها باشد، هنر مدیریت انسانها، افکار و امید اجتماعی است.
همزمان در مقولهی حکمرانی هنر، شهید خامنهای فرهنگ را زیرساخت هویت ملی و تمدنی میدانستند. از همین رو، ارتباط مستمر با شاعران، نویسندگان، هنرمندان، فیلمسازان، مداحان و فعالان فرهنگی، بخشی از یک راهبرد کلان برای حفظ و تقویت سرمایه فرهنگی کشور بود. توجه ویژه به ادبیات فارسی و ظرفیتهای آن در انتقال مفاهیم تمدنی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.
از دیگر ابعاد این میراث، بازتعریف مفهوم قدرت ملی بود. در این نگرش، قدرت صرفاً به توان نظامی یا اقتصادی محدود نمیشود، بلکه حاصل پیوند علم، فناوری، استقلال، امنیت، فرهنگ، مشارکت مردمی و سرمایه انسانی است. از همین رو، حمایت مستمر از جوانان، تأکید بر جوانگرایی، نهضت تولید علم، توسعه شرکتهای دانشبنیان و تقویت اعتمادبهنفس ملی، بخشی از راهبردی بود که قدرت کشور را در اتکاء به ظرفیتهای داخلی جستوجو میکرد. در همین چارچوب، دشمنشناسی نیز صرفاً به معنای تقابل سیاسی نبود، بلکه بر شناخت راهبردهای سلطه و حفظ استقلال در عرصههای علمی، فرهنگی، اقتصادی و رسانهای تأکید داشت.
اگر میراث شهید خامنهای را تنها در مرزهای جغرافیایی ایران جستوجو کنیم، بخش مهمی از ابعاد آن نادیده خواهد ماند. یکی از ویژگیهای ممتاز منظومه فکری ایشان، آن بود که مسائل ایران را همواره در متن تحولات منطقهای و جهانی تحلیل میکرد و جمهوری اسلامی را یکی از بازیگران اثرگذار در شکلدهی به نظم آینده جهان میدانست. مفاهیمی مانند تمدن نوین اسلامی، امت اسلامی، دیپلماسی مقاومت و جهان چندقطبی، نشاندهنده تلاشی برای بازتعریف جایگاه ایران در نظام بینالملل و ارائه الگویی مستقل از سلطه قدرتهای بزرگ است. در این نگاه، مقاومت رویکردی همهجانبه برای حفظ استقلال سیاسی، پیشرفت علمی، خوداتکایی اقتصادی و صیانت از هویت فرهنگی بود که شاید مقولهی امنیت در نگاه مخاطبین نسبت به آن برجستهتر شده باشد.
یکی دیگر از ابعاد کمتر بررسیشده شهید امام خامنهای، توجه به نهادسازی و تربیت نیروهای انسانی است. ماندگاری یک مکتب، بیش از هر چیز به توانایی آن در پرورش نسلهای جدید، ایجاد شبکههای فکری و ساخت نهادهای پایدار وابسته است. برگزاری جلسات منظم هفتگی با رئیسجمهور و مقامات عالی کشور برای انتقال تجربیات و مشاوره دادن به کل مسئولین، دیدارهای متعدد با متخصصی و مسؤلین بخشهای مختلف کشور تنها نیمی از روی این سکه است. در روی دیگر در چهار دهه گذشته، ارتباط مستمر با دانشگاهها، حوزههای علمیه، مراکز علمی، مجموعههای فرهنگی، گروههای مردمی و تشکلهای جوانان، بخشی از فرآیند انتقال تجربه، تولید سرمایه انسانی و ایجاد شبکهای از نیروهای مؤمن، متخصص و مسئولیتپذیر برای آینده کشور بود. تأکید مکرر بر علم، پژوهش، نوآوری، کارآفرینی، مسئولیتپذیری اجتماعی و نقشآفرینی نسل جوان، در همین چارچوب معنا پیدا میکند.
شاید بتوان گفت مهمترین ویژگی مشترک همه ابعاد این میراث، آیندهنگری است. در منظومه فکری آیتالله خامنهای، حکمرانی موفق تنها به حل مسائل روز محدود نمیشود، بلکه باید جامعه را برای مواجهه با مسائل دهههای آینده آماده کند. به همین دلیل، موضوعاتی مانند تحول علوم انسانی، هوش مصنوعی، اقتصاد دانشبنیان، جمعیت، امنیت غذایی، فضای مجازی، عدالت آموزشی، فناوریهای نوین و مرجعیت علمی، سالها پیش از آنکه به اولویتهای فراگیر تبدیل شوند، در بیانات و سیاستگذاریهای کلان ایشان مورد توجه قرار گرفته بودند.
بیانیه گام دوم انقلاب را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این سند کوششی برای ترسیم افق آینده و انتقال مسئولیت تاریخی به نسل جوان محسوب میشد. تأکید بر علم، اخلاق، عدالت، معنویت، اقتصاد، عزت ملی و سبک زندگی، نشان میدهد که آیندهنگری در این منظومه، صرفاً ناظر به توسعه اقتصادی یا افزایش قدرت سیاسی نبود؛ بلکه ساختن جامعهای متوازن، پیشرفته و برخوردار از هویت مستقل را دنبال میکرد.
در نهایت، میراث امام شهیدمان را باید در شکلگیری یک مکتب فکری جستوجو کرد که امروز به امانت به دست ما سپرده شده و ضروری است در اجزای مختلف آن بحث و بررسی و نسبت به استمرار حرکت در جهت کشف و تبیین و ترویج زوایای آن و اجرایی و عملیاتی کردن آن تلاش جمعی کرد؛ مکتبی که در آن، گفتمانسازی، مردممحوری، هدایتگری، فرهنگ، علم، استقلال، عدالت، پیشرفت و آیندهنگری، اجزای یک منظومه واحد هستند و بسیاری از اجزای مختلف آن در بیانات و سیره سیاسی امام شهیدمان قابل تفحص و شناسایی خواهد بود.




