نوشته‌ها

گزارش حکمرانی در عمل ۵۶: نگاهی به آینده ترکیه و چالش‌های سیاسی و اقتصادی آن

طرح و تشریح مسئله:

امپراتوری عثمانی به دلیل وسعت فراوان و قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی قابل‌توجه، همواره یکی از مهم‌ترین بازیگران منطقه غرب آسیا و شرق اروپا به شمار می‌رفته است. با فروپاشی این امپراتوری و تقلیل این حکومت پهناور به ترکیه امروزی، باز هم می‌توان این کشور را به دلیل حجم روابط گسترده سیاسی و اقتصادی که با ایران دارد، و همچنین، قدرت اثرگذاری و نفوذ منطقه‌ای و بین‌المللی،‌ یکی از مهم‌ترین همسایگان ایران قلمداد کرد. با روی کار آمدن حزب اسلام‌گرای «عدالت و توسعه» در دو دهه اخیر و همچنین تحولات منطقه‌ای، روابط این کشور با ایران و سایر کشورها دچار فراز و نشیب‌هایی بوده است. به نظر می‌رسد پرداختن به این مسئله بر دقت پیش‌بینی‌ها و تحلیل‌های موضوعات سیاسی و اقتصادی ایران در بعد بین‌المللی اثر مطلوبی دارد.

سؤالات محوری جلسه:

  1. تاریخچه سیاسی اردوغان و حزب عدالت و توسعه چیست؟
  2. چالش‌های سیاسی و اقتصادی کنونی ترکیه چیست؟
  3. روابط ترکیه و ایران با توجه به چالش‌های سیاسی و اقتصادی کنونی ترکیه به چه سمت و سویی خواهد رفت؟

تشریح بیانات سخنران:

در این جلسه جناب آقای صدر محمدی ابتدا به بیان تاریخچه مختصری از وضعیت سیاسی ترکیه و حزب «عدالت و توسعه» این کشور پرداختند. سپس شرحی از زندگی سیاسی و تفکرات رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور این کشور و چگونگی روی کار آمدن ایشان ارائه شد. یکی از دلایل قدرت گرفتن اردوغان ناشی از شرایط بد اقتصادی دوران حکومت لیبرال‌ها در کشور بود. وضعیت موجود سیاسی و اقتصادی ترکیه در داخل این کشور و همچنین ارتباطات بین‌المللی آن با کشورهای عربی، روسیه، امریکا و ایران قسمت دیگری از بحث بود. در این قسمت چگونگی سرمایه‌گذاری‌های کشورهای عربی در ترکیه بیان شد. برخی از مشکلات اقتصادی ترکیه در زمان حال و آینده ناشی از همین سرمایه‌گذاری‌های خارجی است که منابع ترکیه مانند معادن را در اختیار خارجی‌ها گذاشته است. در ادامه به چالش‌های پیش روی این کشور و برخی سناریوهای محتمل برای تصمیمات آینده اردوغان و ترکیه و بایدهای تعامل ایران با این کشور پرداخته شد.

در پایان جلسه نیز به سؤالات حضار در مورد ترکیه توسط سخنران پاسخ داده شد.

معرفی مهمان

جناب آقای صدر محمدی، مدیر بخش ترکیه و اوراسیای خبرگزاری تسنیم و از تحلیل‌گران به نام مسائل منطقه قفقاز، ترکیه و اوراسیا هستند.

ترامپ، خروج از برجام و چند نکته

همان‌طور که انتظار می‌رفت، دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری آمریکا اعلام کرد که از توافق خارج می‌شود. در چنین شرایطی، بزرگ‌ترین سؤالی که پیش روی ایران به‌عنوان طرف مقابل توافق قرار دارد این است که چگونه به اقدام دولت آمریکا مبنی بر خروج از برجام واکنش نشان دهد. موضوعی که از همین حالا هم تبدیل به تیتر و موضوع اصلی بسیاری از رسانه‌های داخلی و حتی خارجی شده است. ابعاد و جزئیات دقیق واکنش ایران به خروج آمریکا تا حدود زیادی به تصمیمات سطوح عالی نظام و همچنین مذاکرات آینده با دیگر کشورهای عضو برجام یعنی اروپایی‌ها به همراه چین و روسیه بستگی دارد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد در شرایط حساس و تعیین‌کننده کنونی، چه در ارائه تحلیل و چه در تصمیمات اتخاذی باید ملاحظات زیر را مدنظر قرار داد.

نگوییم چون آمریکا از برجام خارج‌شده ما هم باید خارج شویم. این گزاره اگرچه ممکن است به‌ظاهر نمایان گر عزت و غرور ملی باشد اما واقعیت این است که چندان عاقلانه و واقع‌بینانه نیست. خواست‌ها، شرایط و امکانات ما با آمریکا در شرایط کنونی و در رابطه با برجام متفاوت است. آنچه باید مبنای رفتار ما و تصمیم‌گیری در این زمینه قرار بگیرد این است که پیامدهای خروج، هزینه‌های احتمالی آن برای ما و گزینه‌های جایگزین ما کدام است. با توجه به این موارد، به نظر نمی‌رسد که خروج از برجام حداقل در شرایط کنونی انتخاب صحیحی باشد.

تصمیم ترامپ مبنی بر خروج از توافق را صرفاً ناشی از بی‌عقلی او ندانیم. اگر می‌خواهیم درک و تحلیل درستی از رفتار ترامپ داشته باشیم و سیاست صحیحی در مقابل او اتخاذ کنیم، باید بفهمیم که مبنای تصمیم‌گیری او درباره خروج از برجام و محاسبات وی در این زمینه چیست که به چنین نتیجه‌ای ختم شد. واقعیت این است که خارج از مسائل داخلی و مصارفی که خروج از برجام در صحنه داخلی برای ترامپ دارد، بر اساس محاسبات و تصوراتی که او از ایران و تحولات ایران دارد اقدام او چندان هم غیرعقلانی و از روی پیش‌بینی‌ناپذیری و اتخاذ تصمیمات ناگهانی نیست. تصور ترامپ و همفکران او این است که باید فشار بیشتری به جمهوری اسلامی ایران وارد کرد و الآن بهترین فرصت برای این کار است. از منظر آن‌ها، با توجه به اعتراضات اخیر در داخل ایران، مشکلات اقتصادی و افزایش نارضایتی از نظام (به‌زعم ترامپ)، بهترین راه مقابله با ایران در شرایط کنونی تشدید فشارهای اقتصادی است تا به این طریق روند اعتراضات و نارضایتی‌ها در ایران تشدید شود. بنابراین، فارغ از اینکه محاسبات ترامپ از دید ما چقدر درست یا نادرست باشند و چقدر از آن خوشمان بیاید یا خیر، باید این مؤلفه را درباره تحلیل رفتار او و اتخاذ واکنش مناسب به او لحاظ کنیم.

کمپین بین‌المللی برای اثبات حقانیت خود و عهدشکنی آمریکا راه بی اندازیم اما بیش‌ازحد روی افکار عمومی بین‌المللی و زیر سؤال رفتن وجهه آمریکا دل‌خوش نکنیم. آمریکا برای دهه‌ها سیاست ایران هراسی را دنبال کرده است و متأسفانه تا حدود زیادی نیز موفق شده بود. تلاش آمریکا همواره به‌ویژه در مقطع مطرح‌شدن برنامه هسته‌ای ایران این بود که ایران را به‌عنوان کشوری که اصول و قوانین بین‌المللی را نقض کرده و ضمن تلاش برای دستیابی به سلاح‌های کشتارجمعی، پذیرای هیچ‌گونه مذاکره و موافقت‌نامه‌ای نیست. تصمیم نظام به مذاکرات هسته‌ای و درنهایت انعقاد توافق هسته‌ای و پایبندی کامل به آن در چند سال اخیر تا حدودی توانست این تصویر را اصلاح کند. حالا با خروج آمریکا از توافق و عهدشکنی آشکار این کشور در شرایطی که تمام کشورهای دیگر عضو برجام و همچنین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از پایبندی ایران سخن می‌گوید، فضای مناسبی برای مانور بیشتر ایران در این زمینه فراهم آورده است. به‌ویژه که تصمیمات دیگر ترامپ مانند خروج از توافقنامه پاریس و عدم تعهد و پایبندی او به اصول اخلاقی و معاهدات حقوقی، باعث شکل‌گیری یک نگرش منفی نسبت به شخص او و آمریکا در جهان شده است. بنابراین، ازیک‌طرف مقامات رسمی، دیپلمات‌ها و رسانه‌های ایران باید از فرصت استفاده کرده بر حقانیت ایران و عهدشکنی آمریکا تأکید کنند. از طرف دیگر، تمام ایرانیان سراسر جهان که در رسانه‌ها بین‌المللی و فضای مجازی حضور و فعالیت دارند می‌توانند در این زمینه روشنگری کنند.

 بااین‌حال، نباید چه در تحلیل‌ها و چه در تصمیم‌گیری‌های خود وزن و اهمیت این مسئله را برای آمریکا بیش‌ازحد ارزیابی کنیم. زیرا اولاً میزان واکنش منفی افکار عمومی جهان و آمریکا به این اقدام ترامپ به مقداری که ما می‌خواهیم و فکر می‌کنیم نیست. ثانیاً، ترامپ با اقدامات و تصمیمات گذشته خود نشان داده است که اهمیت چندانی برای این موضوع قائل نیست.

طلبکار باشیم؛ الآن بهترین فرصت برای امتیاز گیری است. با توجه به اینکه از یک‌سو آمریکا به‌وضوح ناقض برجام بوده و افکار عمومی، متحدان آمریکا و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هم به این مسئله واقف و معترف هستند. و از سوی دیگر همه به‌نوعی منتظر واکنش و اقدام جدی ایران به خروج آمریکا بوده و آن را برای پاسخ به آمریکا محق می‌دانند، ایران حالا می‌تواند از موضع طلبکارانه برخورد کند. درواقع، الآن بهترین فرصت برای مشروط کردن ماندن در توافق از سوی ایران است که می‌تواند به اشکال مختلف انجام شود. اما نکته قابل‌توجه این است که این مطالبه امتیاز و مشروط کردن باید به‌گونه‌ای و به میزانی باشد که ضمناً طرف‌های دیگر را نیز به ماندن در توافق متقاعد کند.

تصور نکنیم آمریکا ازاین‌پس به کناری نشسته و نظاره می‌کند. همان‌طور که گفته شد، دونالد ترامپ بر مبنای محاسبات خاص خود و در راستای اهداف کلان‌تر از برجام خارج شد. باوجوداینکه تا همین حالا هم دولت آمریکا توانسته بود ایران را از بسیاری از مزایای برجام محروم کند، اما او تمام هزینه‌ها و سرزنش‌های خروج از برجام را متقبل شد. طبیعتاً قصد ترامپ تشدید فشار بر ایران و اعمال محدودیت‌های بیشتر است. مهم‌ترین مثال در این زمینه می‌تواند تلاش برای تحریم نفت و بانک مرکزی ایران از طریق اعمال تحریم‌های ثانویه باشد.

بیش‌ازحد روی اروپا حساب نکنیم. اروپا تاکنون نشان داده که از برجام حمایت می‌کند. این مسئله ازیک‌طرف با رویکرد اروپا در مدیریت نظام بین‌المللی و بحران‌های جهانی و ترجیح دیپلماسی و سازمان‌های بین‌المللی بر زور و یک‌جانبه‌گرایی از سوی آن‌ها همخوانی دارد و از سوی دیگر در راستای منافع اقتصادی و همچنین ملاحظات امنیتی کشورهای اروپایی معنا پیدا می‌کند. باوجود “تمایل” اروپا مبنی بر حفظ برجام و تلاش برای نگه‌داشتن ایران در این توافق، باید دید آیا آن‌ها “توان” مقابله با اقدامات آینده ترامپ و یا ارائه امتیازهای کافی به ایران برای راضی کردن ما به ماندن در برجام را دارند. گذر زمان نشان خواهد داد که ما با اروپای دهه ۱۹۹۰ مواجهیم که در مقابل تحریم‌های داماتو قاطعانه ایستاد یا با اروپایی دور نخست مذاکرات هسته‌ای (۲۰۰۳-۲۰۰۵) که عملاً نتوانست مستقل از آمریکا به تعهدات خود در قبال ایران پایبند بماند.

از این اقدام ترامپ برای تقویت انسجام و وحدت ملی و آمادگی برای اقدامات و فشارهای آینده بر ایران استفاده کنیم. برجام را سیاسی نکنیم و آن را به این بهانه که دستاورد دولت آقای روحانی است موردحمله قرار ندهیم. این دقیقاً بازی در زمین ترامپ است. آنچه ما در حال حاضر بیش از همیشه به آن نیازمندیم، وحدت، انسجام و همبستگی است که هم باید در بین سیاستمداران و هم بین مردم و سیاستمداران تقویت شود. مردم ایران در سال‌های اخیر یک رویکرد انتقادی نسبت به رفتار خارجی ایران پیدا کرده و بعضاً بیش از آنکه از اقدامات دولت خود حمایت کنند، رفتارهای دشمنان و رقبای ایران را توجیه می‌کنند. دولت ایران همان‌گونه که برای اثبات حقانیت خود در عرصه بین‌المللی و در نزد افکار عمومی دنیا باید تلاش کند، باید عقلایی بودن و رفتار بر مبنای منافع ملی را نیز برای مردم در داخل تشریح و تبیین کند و ضمن تقویت غرور و اتحاد ملی زمینه را برای تقویت همبستگی ملت ایران در پاسخ به اقدام دولت آمریکا بیش‌ازپیش فراهم کند. روزهای دشواری در پیش است و دولت ایران بیش از هر چیزی و هرکسی نیازمند حمایت و همراهی قاطع ملت است.


منتشر شده در پایگاه تحلیل خبری نامه در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷

سناریوهای آمریکا درباره توافق هسته‌ای

از زمان روی کار آمدن دونالد ترامپ، تحلیل و پیش‌بینی‌های زیادی در رابطه با اقدامات وی در مورد برجام صورت گرفته است. با نزدیک شدن به تاریخ تصمیم‌گیری مجدد ترامپ در این زمینه (۱۲ می) و همچنین تغییر و تحولات صورت گرفته در دولت او و روی کار آمدن افرادی که موضعی مخالف برجام دارند، گمانه‌زنی‌ها در این مورد افزایش‌یافته و غالب تحلیل گران از خروج آمریکا از برجام سخن می‌گویند. درعین‌حال، کشورهای اروپایی همچنان به‌صورت فعال به تلاش‌های دیپلماتیک خود برای متقاعد کردن آمریکا به ماندن در برجام ادامه می‌دهند. در این نوشتار، سناریوهای مختلفی که در این رابطه احتمال وقوع دارند بررسی می‌شود. اگرچه بسیاری از سه یا پنج سناریو در این رابطه سخن می‌گویند اما در این نوشته حالت‌های مختلف تحت عنوان دو سناریوی کلی ماندن یا خروج آمریکا از برجام مورد بررسی قرار می‌گیرد. همچنین، پیامدهای هرکدام از آن‌ها برای ایران و گزینه‌هایی که ایران در صورت تحقق هریک از این سناریوها دارد، مورداشاره قرار می‌گیرد.

سناریو شماره ۱: خروج آمریکا از برجام

 غالب تحلیل گران و فعالان سیاسی از خروج قریب‌الوقوع ترامپ از برجام در ماه می سخن می‌گویند. مواضع پیشین وی و ترکیب جدید دولت او (بولتون و پمپئو) از یک‌سو و محقق نشدن شروط و خواسته‌های ترامپ در ماه ژانویه (اصلاح نواقص توافقنامه) در رابطه با برجام، از مهم‌ترین دلایل و نشانه‌هایی است که احتمال خروج او از برجام را افزایش می‌دهد. اگرچه خروج آمریکا از برجام محتمل‌ترین گزینه تصور می‌شود، اما این موضوع می‌تواند پیامدهای زیادی برای آمریکا در پی داشته باشد. به همین دلیل است که بسیاری در این کشور با خروج ترامپ از برجام مخالف هستند.

به‌عنوان‌مثال، دنیس رأس (Dennis B. Ross) مشاور سابق اوباما در امور خاورمیانه و از چهره‌های برجسته لابی اسرائیل در آمریکا، نتیجه خروج ترامپ از توافق را انزوای آمریکا و پیروزی ایران می‌داند. به اعتقاد او، خروج آمریکا از توافق لزوماً ایرادات آن را برطرف نکرده و بعید است که همراهی اروپا را در پی داشته باشد. همچنین، بدعهدی آمریکا در این زمینه و خروج از توافق هسته‌ای می‌تواند مذاکرات احتمالی آینده بین ترامپ و رهبر کره شمالی را تحت تأثیر قرار داده و آن‌ها را به آمریکا بدبین کند.

همچنین ماه گذشته ۴ اتاق فکر برجسته اروپایی و آمریکایی شامل موسسه روابط بین‌الملل فرانسه (Institut français des relations internationales)، اندیشکده چتم هاوس بریتانیا (Chatham House)، موسسه آمریکایی رند (RAND Corporation) و موسسه آلمانی امور امنیتی و بین‌المللی (German Institute for International and Security Affairs) که ارتباطات نزدیکی با محافل سیاسی کشورهای فوق دارند، با توجه به تبعاتی که خروج آمریکا از برجام به دنبال دارد خواستار آن شدند که درصورتی‌که آمریکا می‌خواهد از برجام خارج شود، این خروج به‌صورت نرم باشد. ایده اساسی در قالب این گزینه، که از آن به‌عنوان “خروج نرم آمریکا” از توافق یاد می‌شود، این است که آمریکا می‌تواند از توافق خارج شود و تحریم‌های خود را بازگرداند اما مادامی‌که ایران و سایر طرف‌های توافق بخواهند در آن بمانند، می‌توان و باید آن را ادامه داد. بر این اساس، اروپا باید از وضع “تحریم‌های ثانویه” از سوی آمریکا جلوگیری کند. درواقع، آمریکا می‌تواند تحریم‌های خود را برگرداند اما نباید به آن‌ها جنبه فرا سرزمینی بدهد که برای سایر دولت‌ها نیز الزام‌آور باشد. باید به شرکت‌ها و بازیگران بخش خصوصی که با ایران تجارت می‌کنند تضمین داده شود که تحریم‌های ثانویه علیه آن‌ها اعمال نمی‌شود تا به این طریق ایران نیز به بهره‌مندی از مزایای اقتصادی توافق امیدوار و همچنان به ماندن در آن متقاعد شود.

درواقع، خروج آمریکا از برجام می‌تواند به دو صورت انجام شود. در حالت اول، دولت آمریکا باهدف فروپاشی کامل توافق از آن خارج‌شده و با وضع تحریم‌های ثانویه مانع از مشارکت اقتصادی سایر کشورها و شرکت‌ها با ایران شده و با منع ایران از مزایای ماندن در برجام، عملاً امکان تداوم این توافق بدون حضور آمریکا را نیز منتفی می‌کند. زیرا باوجود تمایل سایر طرف‌های توافق به ماندن در آن حتی بدون حضور آمریکا، ایران درصورتی‌که نتواند از مزایای اقتصادی آن بهره‌مند شود، ضرورتی برای ماندن در برجام نمی‌بیند و از آن خارج خواهد شد. هرچند همان‌طور که گفته شد این اقدام یک‌جانبه ترامپ لزوماً همراهی کامل اروپایی‌ها را در پی نخواهد داشت و گذشته نشان داده است که آن‌ها تحریم‌های ثانویه آمریکا را به‌راحتی نمی‌پذیرند، اما آمریکا می‌تواند با این اقدام ریسک سرمایه‌گذاری و معامله با ایران را برای شرکت‌ها و بانک‌های خارجی بیش‌ازپیش افزایش داده و ایران را با شرایط بدتری نسبت به گذشته مواجه سازد. به‌عنوان‌مثال، شرکت فرانسوی توتال و شرکت‌های مشابه نیز که با ایران قرارداد امضاء کرده‌اند ممکن است در ادامه شراکت خود با ایران تجدیدنظر کنند. از سوی دیگر، در صورت اعمال تحریم‌هایی علیه صنعت نفت ایران، درآمدهای نفتی ایران ممکن است ظرف یک سال آینده کاهش یابد.

در حالت دوم، همان‌طور که در بالا به آن اشاره شد، آمریکا به‌صورت هماهنگ با اروپا اقدام خواهد کرد و ضمن خروج از برجام به اروپایی‌ها امکان می‌دهد که برجام را تداوم بخشیده و ایران را نیز برای ماندن در این توافق مجاب کنند. اروپایی‌ها امیدوارند با این کار بتوانند توافق هسته‌ای را حفظ کرده و از بروز جنگ جلوگیری کنند. ترامپ نیز با این اقدام می‌تواند ضمن تحقق وعده‌های خود مبنی بر خروج از برجام، هم‌زمان بدون اینکه ایران را تحریک کند که از تعهدات خود در توافق برجام خارج شود، تا حد امکان ایران را از مزایای اقتصادی برجام محروم کند.

انتخاب هرکدام از دو روش مذکور در سناریوی خروج از برجام، می‌تواند تا حدودی بیانگر سیاست‌های آتی دولت ترامپ در رابطه با ایران باشد. با توجه به اینکه خروج یک‌جانبه ترامپ از توافق می‌تواند تبعاتی برای این کشور داشته باشد و درحالی‌که خروج نرم و هماهنگ شده با اروپا می‌تواند تا حدود زیادی دولت وی را به اهداف خود برساند، به نظر می‌رسد انتخاب مسیر نخست نشانه‌ای از عزم ترامپ برای مواجهه نظامی با ایران در ماه‌های آتی باشد.

خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام، ضمن اینکه ایران را در موضع برتری در افکار عمومی جهان و عرصه دیپلماسی قرار داده، می‌تواند پیامدهای اقتصادی سنگینی در پی داشته باشد. جمهوری اسلامی ایران باید با تقویت روابط اقتصادی با سایر کشورها و تنوع بخشیدن به شرکای خود در این زمینه به‌ویژه از میان اقتصادهای کوچک‌تر، خود را برای مقابله با این تبعات آماده کند. همچنین، جمهوری اسلامی ایران باید ضمن مشخص کردن استراتژی خود مبنی بر ماندن یا خروج از برجام در صورت خروج آمریکا، اقداماتی که برای این شرایط می‌خواهد و می‌تواند انجام دهد مشخص نموده و آن را به‌طرف مقابل گوشزد کند. به نظر می‌رسد حتی در صورت خروج آمریکا از برجام، گزینه مناسب برای جمهوری اسلامی ایران ماندن در برجام باشد اما این اقدام باید به‌صورت مشروط و در صورت امکان گزینشی صورت بگیرد. اگرچه ایران گزینه‌های متعددی شامل خروج از برجام، ازسرگیری غنی‌سازی ۲۰ درصدی و یا خروج از اِن. پی.تی و یا سایر قراردادهای بین‌المللی دارد اما ضمن اجتناب از واکنش احساسی به خروج آمریکا از برجام، انتخاب هرکدام از گزینه‌های مذکور باید با لحاظ کردن شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی و همچنین ارزیابی میزان سود و زیان هر یک از گزینه‌های مذکور برای جمهوری اسلامی صورت بگیرد.

سناریو شماره ۲: ماندن آمریکا در برجام

سناریوی دیگری که در رابطه با تصمیم ترامپ در ماه آینده درباره توافق هسته‌ای مطرح است، ماندن آمریکا در توافق هسته است. اگرچه به دلیل تحولاتی که در بالا به آن اشاره شد غالب تحلیل گران از خروج ترامپ از توافق سخن می‌گویند و کمتر کسی این سناریو را جدی می‌داند اما با توجه به افزایش مخالفت‌ها با خروج ترامپ از برجام و همچنین تلاش‌های فزاینده اروپا برای راضی نگه‌داشتن او در این توافق، احتمال ماندن آمریکا در توافق بعید نیست.

۴ اتاق فکر برجسته موسوی آتلانتیک که به در بالا به آن‌ها اشاره شد، در گزارش ماه گذشته خود دریکی از سناریوهای پیشنهادی به اروپا و آمریکا در رابطه با توافق هسته‌ای، از دولت ترامپ خواستند که از خواسته‌های حداکثری خود در رابطه با برجام صرف‌نظر کند و با این واقعیت کنار بیاید که بدون همراهی و همکاری اروپا نمی-تواند مسائل مختلف را با ایران حل کند و این کشور را تحت‌فشار قرار دهد. هم‌زمان از اروپا خواسته می‌شود که ضمن اینکه نگرانی‌های آمریکا را بیشتر جدی بگیرد، آمریکا را متقاعد کند که خروج یک‌جانبه این کشور از برجام به روابط فرا آتلانتیکی آسیب می‌زند. در چارچوب این گزینه، توصیه می‌شود که برای حل مسائلی مانند “غروب برجام”، اروپا و آمریکا تلاش کنند که بحث محدودیت‌های ایران و تداوم آن را در یک قالب کلی‌تر و کلان‌تر و در چارچوب معاهده منع گسترش (NPT) و اصول کلی در این زمینه پیگیری شود تا ضمن حل کردن این مشکل در رابطه با توافق هسته‌ای، یک محدودیت کلی برای سایر دولت‌ها و موارد مشابه در آینده نیز ایجاد شود. علاوه بر این، توصیه‌شده است که به‌جای خروج آمریکا از توافق، با همکاری و هماهنگی دو طرف از سازوکارهای برجام یا ابهاماتی که در این توافق وجود دارد، برای طرح و پیگیری مسائل مدنظر آمریکا استفاده شود. به‌طور مشخص، بند تی برجام (Section T) برای این هدف معرفی می‌شود. بر اساس این بند، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی باید تأیید کند ایران فعالیت مرتبط با توسعه سلاح‌های هسته‌ای انجام نمی‌دهد. این طرح توصیه می‌کند که اروپا و آمریکا برای پیگیری چنین هدفی یک گروه کاری مشترک ایجاد کنند. در همین راستا، نشریه فارن پالیسی نیز هفته گذشته در گزارشی ضمن اشاره به پیامدهای خروج آمریکا از توافق به دولت ترامپ توصیه کرد به‌جای خروج از برجام، تعلیق تحریم‌های ایران را به گسترش بازرسی‌ها از مراکز و تأسیسات ایران مشروط کند.

خود دونالد ترامپ در ماه ژانویه تمدید توافق هسته‌ای را مشروط به رفع ایرادات آن به‌زعم ترامپ توسط اروپا کرد. او در هفته نخست ماه مارس در دیدار با نتانیاهو ضمن اشاره به این مسئله اعلام کرد که پیشنهادهایی که اروپایی‌ها تا آن زمان به او درزمینهٔ اصلاح برجام داده‌اند، راضی‌کننده نیست. این مسئله نشان می‌دهد که در صورت اعمال برخی تغییرات و پیشنهادها توسط اروپایی‌ها که برای ترامپ راضی‌کننده باشد، او در توافق می‌ماند.

در این سناریو، اروپایی‌ها که خواستار حفظ توافق و نگران پیامدهای لغو آن (جنگ یا تشدید فعالیت‌های هسته‌ای ایران) هستند، به‌احتمال‌زیاد با ارائه طرح‌هایی برای رفع نگرانی‌های اصلی ترامپ در رابطه با برجام یعنی وضعیت فعالیت‌های ایران پس از دوره زمانی برجام (سال ۲۰۲۵) و همچنین مقابله با برنامه موشکی ایران، تلاش خواهند کرد تا ترامپ را در توافق نگه‌دارند. در حال حاضر، مذاکرات بین دو طرف برای تحقق این مسئله ادامه دارد و سفر امانوئل ماکرون در اواخر ماه جاری میلادی می‌تواند به تقویت این سناریو کمک کند.

اگرچه سه کشور اصلی اروپایی یعنی فرانسه، بریتانیا و آلمان و همچنین مقامات اتحادیه اروپا بر لزوم پایبندی به توافق هسته‌ای تأکید کرده و با هرگونه تغییری در آن مخالفت کرده‌اند، اما برای توافقنامه‌های الحاقی یا تکمیلی به‌ویژه درزمینهٔ موشکی اعلام آمادگی کرده‌اند.

در حال حاضر، آقای هوک (Hook) از طرف آمریکا مسئول پیگیری مذاکرات با اروپایی‌ها در این زمینه است تا به گفته او اگر به توافقی با اروپا در این زمینه دست یافتند آن را به دولت آقای ترامپ ارائه دهد و او تصمیم نهایی را در این زمینه اتخاذ کند. روز گذشته بلومبرگ به نقل از یک دیپلمات برجسته اروپایی اعلام کرد که مذاکرات دو طرف در این زمینه پیشرفت قابل‌توجهی داشته و مواضع اروپا و آمریکا به یکدیگر نزدیک شده است. باید دید که آیا دو طرف می‌توانند تا ۱۲ می به توافقی در این زمینه دست یابند یا خیر.

در صورت تحقق این سناریو، باید منتظر اتخاذ مواضع تند از سوی اتحادیه اروپا نسبت به جمهوری اسلامی ایران در ماه‌ها و سال‌های آتی باشیم. برنامه موشکی و همچنین فعالیت‌های منطقه‌ای ایران از محورهای موردانتقاد کشورهای اروپایی در ماه‌های اخیر بوده و به نظر می‌رسد آن‌ها قصد دارند با اتخاذ تصمیماتی در این زمینه دولت ترامپ را به ماندن در توافق متقاعد کنند.

دولت آقای روحانی بعد از توافق هسته‌ای حساب ویژه‌ای بر روی اروپایی‌ها برای افزایش سرمایه‌گذاری و رونق تجارت با ایران بازکرده بود، و آمارها و روندهای سه سال گذشته نیز بیانگر بهبود و توسعه روابط سیاسی و اقتصادی دو طرف نسبت به دوره قبل از برجام است. اما در صورت تحقق سناریوی مذکور، به نظر می‌رسد این روند مثبت و رو به رشد روابط متوقف شود. نکته قابل‌توجه اینکه اروپا نگرانی زیادی بابت لغو برجام و پس‌ازآن بازگشت ایران به فعالیت‌های هسته‌ای از یک‌سو و افزایش احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران از سوی دیگر دارد. دولت تدبیر و امید باید از این ترس و نگرانی اروپایی‌ها استفاده کرده و ضمن مطرح کردن تهدیدات روشن و عملی که برای آن‌ها باورپذیر باشد، مانع از نزدیکی اروپایی‌ها به آمریکا و اعمال برخی تدابیر تنبیهی شدید توسط اروپایی‌ها علیه ایران شود.


منتشر شده در پایگاه خبری تحلیلی انتخاب در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۷

سناریوهای ممکن برجام و گزینه‌های پیش روی ایران

دونالد ترامپ در روز ۲۲ دی‌ماه ۹۶ ضمن تمدید تعلیق تحریم‌های هسته‌ای علیه ایران برای ۴ ماه دیگر اعلام نمود که این آخرین باری خواهد بود که تعلیق تحریم‌ها را تمدید خواهد کرد و باید توافق هسته‌ای مورد بازنگری قرار گیرد؛ چراکه وی برجام را «بدترین توافقنامه تاریخ ایالات‌متحده» می‌داند. اعلام این موضع از سوی ترامپ موجی از واکنش‌های مختلف از مقامات و کارشناسان را در پی داشت که طیفی از نظرات خوش‌بینانه و بدبینانه را نسبت به این اعلام موضع در بر می‌گیرد. ترامپ خواهان این مسئله است که دوره ده‌سالهٔ توقف غنی‌سازی اورانیوم توسط ایران باید دائمی گردد چراکه به نظر وی در غیر این صورت ایران همچنان توان دستیابی به سلاح اتمی را خواهد داشت. بعلاوه وی خواستار مذاکره درباره برنامه موشک‌های دوربرد ایران نیز می‌باشد. طبیعی است که این بازنگری موردنظر ترامپ به‌هیچ‌وجه موردقبول جمهوری ایران نخواهد بود و چنان‌که قبلاً هم از سوی مقامات ایرانی اعلام‌شده، ایران بر سر برنامه دفاعی و موشکی خود مذاکره نخواهد کرد. حتی با فرض پذیرش شرط ترامپ در بازنگری برجام به نظر نمی‌رسد که بتوان پایانی برای تحریم‌های آمریکا متصور شد؛ چراکه با توجه به سابقه عملکرد آمریکا به نظر می‌رسد حتی با فرض بازنگری در برجام، آمریکا بهانه‌های دیگری برای اعمال تحریم‌های دیگر برای ایران خواهد یافت. همه این‌ها در حالی است که سایر طرف‌ها یعنی چین، روسیه، بریتانیا، فرانسه و آلمان (باوجود بعضی موضع‌گیری‌های متناقض ولی اندک طرفِ اروپایی) خواهان حفظ توافق فعلی هستند و آن را مطلوب می‌دانند. با توجه به نزدیک بودن ۲۲ اردیبهشت‌ماه- یعنی زمانی که ترامپ باید در مورد تمدید یا عدم تمدید تعلیق تحریم‌ها تصمیم بگیرد- در این یادداشت بررسی خواهیم کرد که در صورت عملی شدن موضع ترامپ، چه گزینه‌هایی پیش روی ایران قرار خواهد داشت و رفتار مطلوب ایران در قبال این عملِ آمریکا چه خواهد بود؟

سناریوی اول پایبندی آمریکا به برجام است. این سناریو در حالتی رخ خواهد داد که قدرت‌های اروپایی بتوانند ترامپ را قانع نمایند که پایبندی به برجام علاوه بر خود آن‌ها به نفع آمریکا نیز خواهد بود؛ بااین‌حال باید توجه داشت که با توجه وضعیتِ پیچیده منطقه و اصرار ترامپ در مذاکره بر سر برنامه موشکی ایران، این سناریو احتمالاً در صورتی اتفاق خواهد افتاد که اروپا وعده‌هایی برای مذاکره بر سر مسائل مذکور ارائه دهد. این سناریو گرچه تبعات و پیچیدگی‌های خود را خواهد داشت اما به نظر می‌رسد برای تمام طرف‌ها بهترین سناریوی ممکن باشد.

اما اگر آمریکا و یا به عبارت دقیق‌تر دونالد ترامپ به گفتهٔ خود یعنی تمدید نکردنِ تعلیقِ تحریم‌ها عمل نماید ما با چند سناریوی مختلف مواجه خواهیم بود. دلیل تعدد سناریوها در این حالت، وجود دو متغیر اصلی می‌باشد: اول، میزان فشار آمریکا بر سایر بازیگران و دوم، واکنش سایر بازیگران، بخصوص بازیگران اروپایی.

در این حالت یک سناریو بدین‌صورت خواهد بود که آمریکا ضمن خروج از برجام، بتواند اروپا را با خود در بازگشت و یا اعمال تحریم‌های جدید همراه نماید. در این سناریو احتمالاً دامنه تحریم‌ها به دلیل پیچیدگی وضعیت منطقه گسترده‌تر خواهد شد و برنامه‌های نظامی و موشکی ایران را نیز هدف قرار خواهد داد. در این حالت گرچه با احتمال بسیار بالا، روسیه و چین با ایران همراه خواهند بود، اما این واقعیت غیرقابل‌انکار است که منافع اقتصادی بسیاری برای ایران از دست خواهد رفت. هرچند در این حالت ادامه پایبندی ایران به برجام – به‌عنوان یک معاهده بین‌المللی- تقریباً معنای خود را از دست خواهد داد بااین‌حال نباید از نفوذ ایران در منطقه غافل شد. ایران به‌عنوان یک گزینه، بهره بردن از نفوذ منطقه‌ای خود را در دست خواهد داشت که می‌تواند از آن بهره ببرد. درنهایت این سناریو امکان حصول به نتیجه‌ای برای پایان یافتن مناقشات منطقه‌ای را به حداقل خواهد رساند.

در سناریویی دیگر ترامپ از برجام خارج شده، اما دستِ اروپا را برای ادامه تعاملات اقتصادی با ایران باز خواهد گذاشت و سعی نخواهد کرد که فشار زیادی بر اروپا وارد نماید. در این سناریو هرچند منافع اقتصادی ایران از برجام حفظ خواهد شد اما این اقدام یک‌جانبه، به معنای رو در رویی بیشتر ایران و آمریکا خواهد بود و حل معادلات منطقه‌ای را بیش‌ازپیش پیچیده خواهد نمود. از طرف دیگر نباید فراموش نمود که بریتانیا و فرانسه در حملات اخیر خود با آمریکا همراه شدند و این به معنای احتمال رویارویی ایران با آمریکا بعلاوه اروپا در منطقه خواهد بود.

در سناریوی بعدی آمریکا ضمن خروج از برجام، هزینه پایبندی اروپا به برجام را تا حدی بالا خواهد برد که عملاً منافع پایبندی به برجام برای آن‌ها از بین برود. در این سناریو آمریکا تلاش خواهد کرد تا با ابزارهایی همچون تحریم‌های ثانویه تجاری و بانکی عملاً مانع همکاری تجاری اروپا با ایران شود.. در این حالت عملاً اروپا باید بین تعامل تجاری با ایران یا آمریکا یک گزینه را انتخاب نماید. به دلیل تبعات سنگین تجارت اروپا با ایران، در این صورت به نظر می‌رسد با توجه به‌قاعده هزینه/فایده به احتمال فراوان گزینه معقول برای آن‌ها رعایت این موانع و تحریم‌هاست. در این سناریو هرچند اروپا در برجام باقی خواهد ماند اما حضور آن – حداقل در کوتاه‌مدت- بیشتر جنبه تشریفاتی خواهد داشت

اما با توجه به سناریوهای مطرح‌شده می‌توان گزینه‌های پیشِ روی ایران در صورت خروج آمریکا از برجام را نیز بررسی نمود. هرچند می‌توان گزینه‌های زیادی را به‌عنوان واکنش‌های محتمل ایران نسبت به خروج آمریکا بررسی نمود، اما با فرض خروج آمریکا از برجام و باقی ماندنِ اروپا در برجام (حتی در صورت تن دادن به تحریم‌های ثانویهٔ احتمالی و حضور تشریفاتی اروپا در برجام) به‌طورکلی دو گزینه رو در روی ایران وجود دارد: خروج از برجام و یا باقی ماندن در معاهده برجام. اما پیش از ورود به این گزینه‌ها و بررسی آن‌ها باید به چند واقعیت موجود توجه کرد. اول اینکه در صورت آسیب رسیدن به برجام، جهان آمریکا و ترامپ را مقصر آن تلقی خواهد کرد و نه ایران را؛ چراکه ایران همواره به تعهدات خود ذیل برجام پایبند بوده و این مسئله را آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همواره تأیید نموده است. همچنین برجام نه صرفاً یک قرارداد چندجانبه، بلکه یک معاهده بین‌المللی است که ذیل شورای امنیت سازمان ملل است و این عمل آمریکا نه‌تنها امکان اجماع جهانی و همراهی اروپا را پایین می‌آورد، بلکه به مشروعیت و وجههٔ بین‌المللی آمریکا ضربه خواهد زد. واقعیت دوم این مسئله است که محبوبیت ترامپ از ابتدای تصدی وی در پست ریاست جمهوری همواره روندی نزولی را طی کرده است؛ به‌طوری‌که در نظرسنجی‌ها محبوبیت وی به زیر ۴۰ درصد کاهش‌یافته و طبق آن بیشتر مردم آمریکا از اقدامات وی ناراضی هستند. طبق نظرسنجی‌ها، ترامپ در مقایسه با روسای جمهور آمریکا در دهه‌های اخیر کمترین محبوبیت را دارد. طبق نظرسنجی گالوپ در سال جدید، محبوبیت وی بسیار کمتر از زمانی است که باراک اوباما کاخ سفید را ترک نمود. این واقعیت ازاین‌جهت اهمیت دارد که به ما نشان می‌دهد که احتمال انتخابِ مجددِ ترامپ چندان بالا نبوده و وضعیت وی در رقابت‌های آینده ریاست جمهوری بسیار دشوار خواهد بود چنانکه پیروزی وی در انتخابات ۲۰۱۶ نیز پیروزی خفیفی بشمار می‌رود. در حال حاضر که ادامه یافتن برجام تا حد زیادی بستگی به تصمیمات شخصِ ترامپ پیدا کرده است، این یک واقعیت مهم بشمار می‌رود که در تحلیل‌ها و بررسی گزینه‌های پیش روی ایران حائز اهمیت است. واقعیت دیگر، باز بودن دست ایران در منطقه و افزایش نفوذ آن نسبت به سال‌های پیش است. ایران می‌تواند از این گزینه به‌عنوان ابزاری در مقابل سیاست‌های احتمالی آمریکا در صورت خروج از برجام بهره ببرد.

اکنون می‌توان با در نظر داشتن این واقعیت‌ها، گزینه‌های پیش رویِ ایران را در صورت خروج آمریکا از برجام بررسی نمود. این نکته را باید مدنظر داشت که ایران هنوز موضع خود را مشخص ننموده و به نظر می‌رسد در انتظار است تا ابتدا موضع آمریکا و سایر کشورها را دیده و بر اساس سناریوهای موجود موضع‌گیری نماید. این را می‌توان از گفته‌های مقامات ایرانی در روزهای اخیر برداشت نمود. علی‌اکبر ولایتی ضمن بیان آنکه «همه گزینه‌ها روی میز است» بیان داشته که «هر نوع گزینه‌ای که به مصلحت ملی باشد را در صورت خروج آمریکا از برجام انتخاب می‌کند.» علی‌اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران نیز ضمن اعلام بازگشت‌پذیری غنی‌سازی ۲۰ درصد در فردو، اظهار داشته است: «هر اتفاقی که بیفتد جمهوری اسلامی ایران سناریوهای مختلفی را برای هر اتفاقی طراحی کرده است». بر اساس اظهارات مقامات آمریکایی و اروپایی و همچنین دیدگاه عمده کارشناسان، سناریوهایی که خروج آمریکا از برجام و باقی ماندن اروپا را در نظر دارند؛ محتمل‌تر است. بنابراین اظهارات و بر اساس سه واقعیت طرح‌شده، به نظر می‌رسد که بین دو گزینه باقی ماندن یا خروج ایران؛ باقی ماندن ایران در برجام گزینه مطلوب‌تری ازنظر تأمین منافع ملی باشد. این سیاست را می‌توان نوعی «سیاست صبر، احتیاط و استفاده از فرصت‌ها» نامید. صبر ازاین‌جهت که احتمال انتخاب نشدن ترامپ در دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری رو به کاهش بوده است و بنابراین ایران می‌تواند با تعامل با اروپا -حداقل تا ۲ سال آینده و انتخابات آینده آمریکا- در برجام باقی بماند. احتیاط و استفاده از فرصت‌ها از این منظر که ایران -بخصوص با توجه به وضعیت منطقه- می‌تواند همواره گزینه‌های متفاوتی را در اختیار داشته باشد و از فرصت‌های موجود در کشاکش قدرت‌های بزرگ بهره ببرد. در پایان شاید ذکر این نکته مهم به نظر برسد که گزینه تن دادن به مذاکره با آمریکا بر سر برجام؛ بخصوص با توجه به تغییرات اخیر؛ یعنی تصدی پست‌های وزارت خارجه و مشاور امنیت ملی توسط پمپئو و بولتون که همواره مواضعی خصمانه نسبت به جمهوری اسلامی ایران داشته و بعضاً مروج سیاستِ تغییر رژیم در ایران بوده‌اند؛ همان‌طور که از مواضع مقامات ایرانی هم برمی‌آید هرگز به‌عنوان یک گزینه منطقی برای ایران مطرح نخواهد بود.


 

منتشر شده در خبرگزاری برنا در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

روزهای دشوار سیاست خارجی و لزوم صبر استراتژیک

وقتی سه سال پیش بعد از سال‌ها تحریم و تنش در سیاست خارجی توافق هسته‌ای ایران با گروه ۱+۵ امضاء شد، تصور عمومی این بود که روزهای دشوار به پایان رسیده است. اگرچه این توافق فضای داخلی و خارجی را برای جمهوری اسلامی ایران تا حدودی آرام و مساعد کرد و دولت و مردم ایران از برخی از مزایای برجام بهره‌مند شدند اما تحولات بعدی به‌تدریج بر دشواری و پیچیدگی اوضاع افزود. به‌گونه‌ای که دستگاه سیاست خارجی ایران و شخص وزیر امور خارجه امروزه با شرایط بسیار دشوار و پیچیده‌ای مواجه هستند. مجموعه‌ای از تحولات منطقه-ای و بین‌المللی در چند سال اخیر باعث شده است تا روزبه‌روز بر پیچیدگی و دشواری اوضاع افزوده شود و به نظر می‌رسد که در هفته‌های و ماه‌های آینده این وضعیت تشدید خواهد شد و روزهای دشوارتری را شاهد خواهیم بود.

اتحاد دولت‌های عربی به رهبری عربستان با اسرائیل روزبه‌روز علنی‌تر و عمیق‌تر می‌شود، فلسطین بیش از هر زمان دیگری از سوی آمریکا و برخی دولت‌های عربی برای پذیرش صلح تحمیلی با اسرائیل تحت‌فشار است، اوضاع در سوریه پیچیده‌تر خواهد شد و مخالفت‌ها با حضور ایران در این کشور افزایش خواهد یافت، آمریکا و کره شمالی به سمت گفتگو حرکت می‌کنند و در صورت توافق دو طرف، ایران بار دیگر به تهدید اصلی و اولویت‌دار آمریکا تبدیل خواهد شد و فرصت و انرژی خود را صرف مقابله با ایران خواهد کرد و از همه مهم‌تر اینکه اصلی‌ترین حامیان برجام یعنی اروپایی‌ها که به‌نوعی نقش بازدارنده را در خروج آمریکا از برجام داشتند، به‌تدریج مواضع خود را به آمریکا نزدیک کرده و با این کشور برای مهار و مقابله با ایران هم‌صدا می‌شوند.

حال به این روندها این سؤال را اضافه کنید: اگر آمریکا از برجام خارج شود، چه کنیم؟ سؤالی که احتمالاً هم‌اکنون اصلی‌ترین مسئله حاکمیت و نهادهای تصمیم گیر است و جواب‌های متعددی نیز برای آن مطرح می-شود. کسانی که ذهن ساده‌تری دارند و از درک پیچیدگی‌های وضعیت (داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی) عاجز هستند، احتمالاً جواب ساده‌تر و سریع‌تری به این سؤال خواهند داد: ما هم خارج می‌شویم. یا فراتر از آن، ما زودتر از آمریکا خارج می‌شویم.

اما با توجه به روندهای مورداشاره، به نظر نمی‌رسد که این راه‌حل ساده در راستای منافع جمهوری اسلامی ایران باشد. به‌عبارت‌دیگر، این دقیقاً همان تصمیم و مسیری است که اصلی‌ترین دشمنان نظام یعنی آمریکا، اسرائیل و عربستان برای ایران طراحی کرده‌اند و در صورت ورود به این مسیر، عواقب سنگین‌تری در انتظار جمهوری اسلامی خواهد بود. بنابراین، راه‌کار ساده و به‌ظاهر انقلابی مذکور، حرکت در مسیر تله‌ای است که برای جمهوری اسلامی تعبیه‌شده است.

اما دشواری مسئله زمانی دوچندان می‌شود که گزینه فوق را نپذیریم. زیرا اگر هدف ما حفظ برجام و ماندن در آن باشد، طرف مقابل با اذعان به این مسئله طلب امتیاز و به‌نوعی باج‌خواهی می‌کند. مسئله‌ای که این روزها به‌وضوح شاهد آن هستیم. ترامپ در ماه‌های اخیر همواره اعلام کرده است که ماندن این کشور در برجام منوط و مشروط به اعطای برخی امتیازات از سوی ایران (اصلاح توافق، برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای) خواهد بود. حالا اروپایی‌ها که همچنان خواستار حفظ برجام هستند بیش‌ازپیش بابت خروج آمریکا از این توافق نگران شده و به دنبال امتیازی از ایران درزمینهٔ موشکی و مسائل منطقه‌ای هستند تا با ارائه آن به آمریکا، این کشور را به ماندن در برجام متقاعد کنند. اما با توجه به اینکه حوزه‌های مذکور به‌نوعی به مسائل امنیتی و دفاعی کشور مربوط هستند، تقریباً هیچ فرد و جناحی در داخل حاکمیت حاضر به پذیرش این مسئله و امتیازدهی در مسائل موشکی و منطقه‌ای نیست.

در چنین شرایط دشواری که وزارت خارجه با چالش‌های فراوان و گزینه‌های محدود مواجه است، به نظر می‌رسد که بهترین گزینه نه‌تنها برای این مجموعه بلکه برای کلیت نظام، “صبر استراتژیک” است. البته این واژه نه اصطلاح جدیدی است و نه برای نخستین بار توصیه‌شده است. حتی برخی معتقدند که جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر این رویکرد را در قبال تحولات منطقه‌ای و به‌طور خاص عربستان سعودی در پیش‌گرفته است. اما مانند هر مفهوم دیگری، از این مفهوم نیز می‌توان تفاسیر و مصادیق مختلفی را ارائه داد. آنچه در این نوشته مراد و منظور صبر استراتژیک است، دارای مؤلفه‌های زیر است:

صبر استراتژیک به معنای انفعال و نظاره‌گری صرف نیست؛ بلکه منظور از آن پیش‌قدم نشدن در تشدید بحران و انقلابی کردن سیاست خارجی درنتیجه فشارهای داخلی از یک‌سو، و رصد دقیق تحولات و کنشگری فعال و هوشمندانه در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی است. در چارچوب سیاست مذکور، به‌عنوان‌مثال جمهوری اسلامی ایران می‌تواند از بیان مواضع تند و حساسیت‌برانگیز و یا اقدامات چالشی مانند آزمایش موشک که در موقعیت فعلی عملاً کمک چندانی نکرده و برعکس بر تبلیغات و تحریکات محور آمریکا – اسرائیل – عربستان صحه می‌گذارد، پرهیز کند. یکی از چالش‌های اصلی و نسبتاً همیشگی در سیاست خارجی ایران چندصدایی و بیان مواضع و شعارهای غیر هماهنگ و هزینه‌ساز توسط افراد و نهادهای غیرمسئول بوده است که در شرایط فعلی بیش از هرزمانی می‌تواند چالش آفرین باشد و باید برای جلوگیری از آن تلاش جدی و حاکمیتی صورت بگیرد.

در مثال دیگر از اقدام در چارچوب صبر استراتژیک، جمهوری اسلامی ایران و دستگاه سیاست خارجی باید تمام تلاش خود را برای جلوگیری از نزدیک شدن کشورهای اروپایی به آمریکا و افزایش حساسیت‌های آن‌ها درزمینهٔ موشکی و مسائل منطقه‌ای انجام دهد. تنها راه تحقق این مسئله، لزوماً امتیازدهی به اروپایی‌ها در حوزه‌های مذکور (که همه مخالف آن هستند) نیست، بلکه می‌توان با تداوم گفتگو (نه مذاکره) و ارائه دیدگاه‌های ایران و همچنین انتقاد از مواضع اروپایی‌ها فضای لازم برای تبادل و به‌نوعی سرگرم کردن اروپایی‌ها را نیز فراهم کرد. اتخاذ مواضع قاطع و انعطاف‌ناپذیر (هرچند گزینه تاکتیکی مناسبی است) اما نباید سیاست اصلی و دائمی در رابطه با اروپایی‌ها و میانجی‌گری آن‌ها در رابطه با برجام باشد.

باید توجه کرد که بازی اروپایی‌ها در این رابطه بیش از آنکه بازی “پلیس بد- پلیس خوب” (Good cop / bad cop) باشد، بازی خوردن از بازی مرد دیوانه (Crazy man game) ترامپ است. برخلاف بازی پلیس بد و پلیس خوب که در آن دو طرف هماهنگ هستند و نقشه و سیاست واحدی دارند، در بازی مرد دیوانه، تلاش می‌شود تا طرف مقابل متقاعد شود درصورتی‌که اقدام مدنظر بازیگر اصلی را انجام ندهد، بازیگر مذکور ممکن است دست به اعمال دیوانه‌وار زده که پیامدهای وحشتناکی خواهد داشت. بر این اساس، ترامپ موفق شده است که اروپایی‌ها را متقاعد کند که آن‌قدر دیوانه هست که اگر آن‌ها از ایران امتیاز نگیرند، از برجام خارج شود. اروپایی‌ها هم که این مسئله را باور کرده‌اند، تلاش می‌کنند تا با امتیاز گیری از ایران و ارائه آن به آمریکا این کشور را به ماندن در برجم متقاعد کنند. در چنین شرایطی، سیاست ما باید نرمی و ملایمت با اروپایی‌ها باشد و از گفتگو با آن‌ها پرهیز نکنیم بلکه تا می‌توانیم با آن‌ها گفتگو کنیم (باید توجه داشت که در عرصه دیپلماسی، گفتگو، مذاکره و معامله سه مفهوم و سه سطح متفاوت هستند). به هر میزان که اروپا به آمریکا نزدیک‌تر شود، ترامپ تمایل و توان بیشتری برای خروج از برجام پیدا می‌کند.

این صبر استراتژیک چه چیزی برای ما به ارمغان می‌آورد؟ به هر میزان که خروج آمریکا از برجام عقب بیافتد، از اعتبار بازی ترامپ و باورپذیری آن کاسته خواهد شد. ترامپ قرار است در ماه می با رهبر کره شمالی دیدار کند. دیداری که بعید است از آن توافقی حاصل شود و در بهترین حالت دریچه‌ای برای آغاز مذاکرات دو طرف خواهد بود. حال سؤال این است، در این وضعیت که ترامپ می‌خواهد کره شمالی را به انجام مذاکراتی مشابه با آنچه ایران داشت و منجر به توافق هسته‌ای شد، متقاعد کند آیا او با خروج از توافق برجام می‌تواند وارد گفتگو با کره شده و این گفتگو را ادامه دهد؟ به نظر نمی‌رسد که در آستانه گفتگو با کره شمالی و متقاعد کردن این کشور به طی مسیر گفتگو و توافق، دولت آمریکا بتواند به‌راحتی از توافق با ایران خارج شود. علاوه بر این، نتیجه این دیدار دو حالت بیشتر نیست: حالت نخست آنکه دو طرف برای تداوم مذاکرات به توافق خواهند رسید که در این صورت نیز به نظر نمی‌رسد آمریکا به‌راحتی بتواند از برجام خارج شود زیرا با این کار کره شمالی را به هرگونه مذاکره و توافق با آمریکا بدبین خواهد کرد. در حالت دوم، درنتیجه شکاف عمیق و تضاد دیدگاه‌های دو طرف در همان دیدار نخست اختلافات آن‌ها آشکارشده و دو طرف حاضر به تداوم گفتگو نیستند. درنتیجه، شاهد تشدید تنش در منطقه شرق آسیا و تمرکز بیشتر آمریکا بر روی کره شمالی هستیم. بنابراین، حداقل برای دور بعدی که ترامپ باید درباره توافق ایران تصمیم بگیرد، خروج از توافق چندان محتمل به نظر نمی‌رسد. به‌ویژه اگر ما بتوانیم فضای تعامل و گفتگو با اروپایی‌ها را حفظ کرده و تا حد امکان مانع نزدیکی آن‌ها به آمریکا شویم.


منتشر شده در پایگاه خبری صدای ایران در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۶.

طرح مشترک اندیشکده‌های اروپایی و آمریکایی برای تقویت انسجام فراآتلانتیکی در قبال برجام

از زمان روی کار آمدن ترامپ، روابط فراآتلانتیکی با چالش‌های زیادی مواجه شده است که تاکنون سابقه نداشته است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا اساس و مبنای این روابط را زیر سؤال برده و برخلاف روسای جمهور قبلی آمریکا اهمیت چندانی برای متحدان اروپایی خود قائل نیست. متوقف کردن مذاکرات مربوط به توافقنامه جامع تجارت و سرمایه‌گذاری فراآتلانتیکی (TTIP)، تهدید اروپایی‌ها به عمل نکردن آمریکا به تعهدات خود در قالب ناتو در صورت نپرداختن سهم بیشتر از هزینه‌های دفاعی، خروج از موافقت‌نامه آب و هوایی پاریس و وضع تعرفه‌های تجاری بر کالاهای وارداتی از اروپا از مهم‌ترین اقدامات ترامپ است که باعث افزایش نگرانی درباره آینده روابط فراآتلانتیکی شده است. اما یکی از مهم‌ترین محورهای ثابت اختلاف دو طرف از زمان روی کار آمدن ترامپ، برجام و تهدید ترامپ به خروج از آن بوده است. درحالی‌که اروپا آن را یک توافق خوب می-داند که باید حفظ شود، ترامپ آن را بدترین توافق تاریخ دانسته است. اگرچه آمریکا تاکنون از این توافق خارج نشده، اما در دو سوی آتلانتیک بیم آن می‌رود که اقدام یک‌جانبه آمریکا در این زمینه شکاف‌ها و اختلافات فراآتلانتیکی را دوچندان کند. به همین دلیل، چهار اندیشکده مطرح اروپایی و آمریکایی طرحی را پیشنهاد کرده-اند تا در صورت وقوع سناریوهای مختلف در رابطه با برجام، روابط فراآتلانتیکی کمترین آسیب را ببیند.

موسسه روابط بین‌الملل فرانسه (Institut français des relations internationales)، اندیشکده چتم هاوس بریتانیا (Chatham House)، موسسه آمریکایی رند (RAND Corporation) و موسسه آلمانی امور امنیتی و بین‌المللی (German Institute for International and Security Affairs) در هفته‌های اخیر طرح مشترکی را منتشر کردند که در آن راه‌هایی برای تقویت همکاری و هماهنگی اروپا و آمریکا در قالب سناریوهای مختلف در رابطه با برجام پیشنهاد شده است.

گزینه نخست در این طرح، نگه‌داشتن آمریکا در توافق هسته‌ای است. در چارچوب این گزینه توصیه می‌شود که آمریکا و اروپا همکاری و گفتگوهای خود را تقویت کنند، از دولت ترامپ خواسته می‌شود که از خواسته‌های حداکثری خود در رابطه با برجام صرف‌نظر کند و با این واقعیت کنار بیاید که بدون همراهی و همکاری اروپا نمی-تواند مسائل مختلف را با ایران حل کند و این کشور را تحت‌فشار قرار دهد. هم‌زمان از اروپا خواسته می‌شود که ضمن اینکه نگرانی‌های آمریکا را بیشتر جدی بگیرد، آمریکا را متقاعد کند که خروج یک‌جانبه این کشور از برجام به روابط فراآتلانتیکی آسیب می‌زند. در چارچوب این گزینه، توصیه می‌شود که برای حل مسائلی مانند “غروب برجام”، اروپا و آمریکا تلاش کنند که بحث محدودیت‌های ایران و تداوم آن را در یک قالب کلی‌تر و کلان‌تر و در چارچوب معاهده منع گسترش (NPT) و اصول کلی در این زمینه پیگیری شود تا ضمن حل کردن این مشکل در رابطه با توافق هسته‌ای، یک محدودیت کلی برای سایر دولت‌ها و موارد مشابه در آینده نیز ایجاد شود. علاوه بر این، توصیه شده است که به‌جای خروج آمریکا از توافق، با همکاری و هماهنگی دو طرف از سازوکارهای برجام یا ابهاماتی که در این توافق وجود دارد، برای طرح و پیگیری مسائل مدنظر آمریکا استفاده شود. به‌طور مشخص، بند تی برجام (Section T) برای این هدف معرفی می‌شود. بر اساس این بند، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی باید تأیید کند ایران فعالیت مرتبط با توسعه سلاح‌های هسته‌ای انجام نمی‌دهد. این طرح توصیه می‌کند که اروپا و آمریکا برای پیگیری چنین هدفی یک گروه کاری مشترک ایجاد کنند. ایجاد یک چارچوب و کانال گفتگو و تبادل‌نظر برای مسائل امنیتی منطقه خلیج‌فارس، پیشنهاد دیگری در چارچوب گزینه نخست در رابطه با برجام است تا از طریق آن اروپا و آمریکا بتوانند رویکرد هماهنگ‌تری در قبال مسائلی مانند سوریه، یمن و برنامه موشکی ایران اتخاذ کنند.

گزینه دوم که در این طرح مطرح شده، مدیریت خروج آمریکا از برجام ضمن حفظ این توافق است. ایده اساسی در قالب این گزینه، که از آن به‌عنوان “خروج نرم آمریکا” از توافق یاد می‌شود، این است که آمریکا می‌تواند از توافق خارج شود و تحریم‌های خود را بازگرداند اما مادامی‌که ایران و سایر طرف‌های توافق بخواهند در آن بمانند، می‌توان و باید آن را ادامه داد. بر این اساس، اروپا باید از وضع “تحریم‌های ثانویه” از سوی آمریکا جلوگیری کند. درواقع، آمریکا می‌تواند تحریم‌های خود را برگرداند اما نباید به آن‌ها جنبه فرا سرزمینی بدهد که برای سایر دولت‌ها نیز الزام‌آور باشد. باید به شرکت‌ها و بازیگران بخش خصوصی که با ایران تجارت می‌کنند تضمین داده شود که تحریم‌های ثانویه علیه آن‌ها اعمال نمی‌شود تا به این طریق ایران نیز به بهره‌مندی از مزایای اقتصادی توافق امیدوار و همچنان به ماندن در آن متقاعد شود.

در پایان این طرح آمده است که در صورت خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق، احتمالاً اروپایی‌ها به آن واکنش نشان خواهند داد و در مقابل تحریم‌های وضع‌شده از سوی آمریکا که شرکت‌های اروپایی را هدف قرار دهد، اقدام متقابل انجام دهند. نویسندگان نتیجه می‌گیرند که در صورت ماندن آمریکا در توافق، امکان و ظرفیت بیشتری برای همکاری دو طرف و اقدام مشترک در رابطه با ایران وجود دارد. اما حتی اگر قرار بر خروج آمریکا از توافق باشد، یک خروج مدیریت‌شده که درباره آن بین اروپا و آمریکا مذاکره و هماهنگی صورت گرفته باشد، امکان حفظ توافق و پرداختن به سایر مسائل منطقه‌ای و به‌طورکلی تقویت همکاری‌های فراآتلانتیکی را افزایش می‌دهد.


لینک مقاله:

Saving Transatlantic Cooperation and the Iran Nuclear Deal

فرآیندهای نهانی برجام

دولت یازدهم با توافقی به نام برجام شناخته می‌شود که محصول مدیریت واحد دولت بر تداوم مذاکرات مربوط به پرونده هسته‌ای و همچنین پیشبرد طرح و برنامه‌های دولت توسط دیپلمات‌های وزارت امور خارجه است. در این توافق، فراتر از بده بستان‌های رایج در مذاکرات بین‌المللی، اشخاص حقیقی و حقوقی در داخل و خارج از کشور بر این فرآیند اثر داشته‌اند. در داخل کشورها نهادهایی مثل مجلس شورای اسلامی، وزارت امور خارجه و سازمان انرژی اتمی به‌صورت رسمی درگیر این مذاکرات بوده‌اند. همچنین دفتر مقام معظم رهبری و برخی از اعضای ارشد آن نیز به نحوی دراین‌بین نقش‌آفرینی کرده‌اند که جنبه غیررسمی داشته است. از سوی دیگر افرادی که در رأس این نهادها بوده‌اند و بعضی دیگر، به ‌طور ویژه برای به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای و بسته شدن این پرونده ایفای نقش کرده‌اند. حسن روحانی، علی لاریجانی، علی‌اکبر ولایتی و محمدجواد ظریف رئوسی هستند که با وضع قواعدی مثل سطح بالایی از محرمانگی در مذاکرات و یا اعمال قدرت و نفوذ در نهادهای تابعه برای نتیجه‌گیری هرچه سریع‌تر مذاکرات، اقدامات جدی انجام داده‌اند. هماهنگی و دفاع یکپارچه مجموعه دولت از مذاکرات، تصویب برجام در مجلس در مدت بیست دقیقه و همراهی شورای عالی امنیت ملی با تصمیمات اتخاذشده از سوی دولت در این چارچوب می‌گنجد. از دیگر سو به‌کارگیری ظرفیت‌های رسانه‌ای همسو با دولت برای اقناع اذهان عمومی و بمباران تبلیغاتی در جهت ضروری و واجب بودن حدوث توافقی از جنس برجام برای طبقات اجتماعی مختلف نیز، ذیل مدیریت واحد و نسبتاً قوی دولت یازدهم در فرآیند برجام جای می‌گیرد. ضمن اینکه تلاش منتقدان برای آگاه‌سازی عمومی از حقیقت برجام بی‌نتیجه مانده و نه‌تنها در مبادی قانونی همچون مجلس شورای اسلامی و کمیسیون ویژه بررسی برجام، به نتیجه نرسید، بلکه در فضای رسانه‌ای هم با توجه به حجم انبوه حمایت‌ها از مذاکرات و برجام، در اثر بازی‌سازی رسانه‌ای موافقان توافق، محور اصلی انتقادات و اشکالاتی که بر برجام وارد بود، مغفول مانده و مورد بی‌توجهی قرار گرفت. اشخاص دیگری همچون علی‌اکبر صالحی نیز نقش پررنگی در به ثمر نشستن مذاکرات داشته و در همراهی با دولت کم نگذاشته‌اند. ضمن اینکه سازمان تحت امر وی نیز به‌عنوان مرجع مشاوره فنی برای همه افراد و نهادهای دخیل در مذاکرات، شناخته می‌شده و عمل می‌کرده است. در خارج از کشور نیز وجود ارتباطاتی در لابی ایرانی آمریکایی‌ها، که حاصل حضور طولانی‌مدت محمدجواد ظریف در آن کشور بود، از فاکتورهایی است که در حصول برجام مؤثر بوده است.


با توجه به ملاحظات و تعهدات حرفه‌ای اندیشکده، در صورت تمایل به مطالعه نسخه چاپ‌شده گزارش، لطفاً فرم درخواست را تکمیل کرده، پس از بررسی و اعلام در زمان مقرر به اندیشکده مراجعه نمایید.

اروپا تا کجا با ماست؟

روابط جمهوری اسلامی ایران با مجموعه غرب یعنی آمریکا و کشورهای اروپایی در سه دهه اخیر ماهیتی معماگونه داشته است؛ درحالی‌که برای غربی‌ها و به‌ویژه آمریکایی‌ها همواره موضوع همکاری و اختلاف بین دو سوی آتلانتیک درباره ایران و دلایل و ابعاد آنچه در بین سیاستمداران دو طرف و چه محافل آکادمیک مطرح بوده، سؤال اصلی برای جمهوری اسلامی ایران این بوده است که با توجه به اتحاد راهبردی با آمریکا و قرار گرفتن در مجموعه غرب، کشورهای اروپایی تا چه میزان قابل‌اتکا و اعتماد هستند؟

از دهه ۱۳۷۰ که تلاش‌ها برای بهبود و عادی‌سازی رابطه با آمریکا به شکست انجامید و جمهوری اسلامی ایران سیاست راهبردی “غرب منهای آمریکا” را در دستور کار قرار داد، هم‌زمان تلاش شده است تا ضمن ادامه دشمنی و مقاومت در برابر آمریکا، روابط با کشورهای اروپایی تقویت شود و فراتر از آن جمهوری اسلامی در برخی مواقع سعی کرده است که اروپا را به‌نوعی در مقابل آمریکا قرار داده و بین آن‌ها شکاف بی اندازد. بااین‌حال، همیشه دو دیدگاه متضاد درباره این مسئله در بین طیف‌ها و گروه‌های سیاسی و حتی محافل آکادمیک در این مطرح بوده است. درحالی‌که برخی به این راهبرد اعتقاد داشته و از آن حمایت می‌کنند (اصلاح‌طلبان و گروه‌های میانه‌رو)، گروهی دیگر معتقدند که اروپا اساساً متحد راهبردی آمریکا است و همواره مطیع و دنباله‌رو این کشور بوده و نباید به آن اعتماد کرد (محافظه‌کاران و تندروها). حالا درباره برجام بار دیگر این دو دیدگاه و اختلافات در این زمینه تشدید شده است. درحالی‌که آقای روحانی رئیس‌جمهور و طرفداران و همفکران وی حساب ویژه‌ای روی اروپایی‌ها و حمایت آنان از برجام باز کرده‌اند، منتقدان دولت این سیاست را نادرست می‌دانند و معتقدند که اروپا درنهایت طرف آمریکا را خواهد گرفت.

واقعیت این است که این نگاه سیاه‌وسفیدی چندان کمکی به یافتن پاسخ سؤال مطرح‌شده نخواهد کرد و مانند هر مسئله دیگری در روابط بین‌الملل این موضوع نیز پیچیدگی‌ها و ابعاد مختلف خود را دارد که فهم آن‌ها می‌تواند ما را به یافتن پاسخ نزدیک‌تر کند. اروپایی‌ها تاکنون به‌صورت قاطع و آشکار از برجام حمایت کرده‌اند اما اینکه در صورت تداوم و تشدید فشار آمریکایی‌ها چقدر با این توافق همراه باشند، نیازمند فهم صحیح دلایل اختلاف کنونی آن‌ها با آمریکا درباره برجام، وضعیت کنونی اتحادیه اروپا، روابط آن‌ها با آمریکا و نگاه آنان به دولت ایران است. همچنین باید دید مهم‌ترین چالش اروپا برای حمایت از برجام در آینده چیست؟

درباره اختلاف اروپا با آمریکا درباره برجام دو نکته اساسی قابل‌ذکر است؛ نخست اینکه این مسئله بیش از هر چیز به تفاوت در رویکرد دو طرف به نظم بین‌المللی برمی‌گردد. از منظر رئالیستی، درحالی‌که برجام دقیقاً با معیارها و ملاک‌های اروپا در این زمینه همخوانی دارد، چندان با رفتار و رویکرد کلان آمریکا به‌ویژه جناح جمهوری‌خواه این کشور در مسائل بین‌المللی منطبق نیست. کنت والتز (Kenneth Neal Waltz) معتقد است که جایگاه قدرت بازیگران در عرصه بین‌المللی، به رفتار آن‌ها شکل می‌دهد. رابرت کگان (Robert Kegan) به تاسی از او در آستانه قرن جدید میلادی از شکاف اروپا و آمریکا در این زمینه سخن گفت. به اعتقاد او، درحالی‌که اروپایی‌ها در بهشت قانون و هنجارهای بین‌المللی زندگی می‌کنند (دنیای کانتی)، آمریکا در تاریخ مانده و در سودای قدرت و اتکای صرف به خویش است (دنیای هابزی). همین مسئله ریشه بنیادی تفاوت و تضاد در نگرش آن‌ها به موضوعی مانند برجام است. به‌ویژه زمانی که رئیس‌جمهور آمریکا شخصی مانند ترامپ باشد. دولت آمریکا این توافق را در تضاد با منافع و اهداف خود می‌داند زیرا تضمین‌های مدنظر این کشور و اهداف فراتر از برجام آن را تأمین نخواهد کرد. در مقابل، اروپایی‌ها برجام را کاملاً مطلوب و مناسب می‌دانند و نه‌تنها از آن حمایت می‌کنند بلکه به‌کارگیری این الگو برای بحران کره شمالی را نیز پیشنهاد می‌دهند. اروپایی‌ها برجام را بیش از هر چیز دستاوردی اروپایی می‌دانند که در چارچوب الگوی تجویزی اروپایی‌ها برای مدیریت بحران‌ها یعنی دیپلماسی اجبار (Coercive Diplomacy) و راهبرد کلان این اتحادیه در رابطه با جمهوری اسلامی ایران که عبارت است از ترجیح سیاست تعام (Engagement) بر سیاست مهار (Containment)، تحقق‌یافته و باید از آن پاسداری شود. به میزانی که نظم بین‌المللی به این سمت سوق پیدا کند و الگوی اروپایی برای مدیریت بحران‌ها بیشتر موردپذیرش قرار گیرد، امکان کنشگری و نقش‌آفرینی آن‌ها نیز افزایش پیدا می‌کند. اما حاکم شدن یک‌جانبه‌گرایی آمریکایی که ترامپ امروز به دنبال آن است، نه‌تنها نقش‌آفرینی اروپا را محدود و بی‌اثر خواهد کرد بلکه اعتماد و اعتبار این اتحادیه را نزد کشورهایی مانند ایران در صورت لغو توافق از بین خواهد بُرد.

موضوع دیگر که ریشه اختلاف اروپا با آمریکا بر سر برجام را شکل می‌دهد، تفاوت و تضاد در منافع اقتصادی و تجاری که بیشتر مدنظر طرفداران “لیبرالیسم” در روابط بین‌الملل است. پس از خروج آمریکا از بازار ایران، اروپایی‌ها بیش از هر کشور دیگری برای حضور در ایران تمایل و فرصت داشتند. زیرا هم بازار ایران برای حضور آنان تمایل و تقاضا داشت و هم شرکت‌های نفتی و صنایع اروپایی مجذوب بازار وسیع ایران بوده‌اند. اتحادیه اروپا تبدیل به اولین شریک تجاری ایران شده بود. در سال ۲۰۰۶ بیش از ۳۵ درصد کل واردات ایران از اتحادیه اروپا بوده است. مطرح شدن مسئله هسته‌ای ایران حجم روابط اقتصادی اروپا با ایران را کاهش داد به‌طوری‌که این رقم در سال ۲۰۱۴ به ۱۸ درصد رسید. توافق هسته ایران و لغو تحریم‌های مربوط به برنامه هسته‌ای بار دیگر به اتحادیه اروپا امکان داده است که با اشتیاق و قدرت بیشتری وارد بازار ایران شده و از مزایای آن بهره‌مند شود. آمارهای مختلف بیانگر رشد چشمگیر مبادلات تجاری کشورهای اروپایی با ایران در یک سال اخیر است به‌طوری‌که صادرات اتحادیه اروپا به ایران در ده‌ماهه نخست سال ۲۰۱۶ نسبت به مدت مشابه سال قبل چیزی حدود ۲۳ درصد افزایش داشت و در طی یک سال گذشته نیز رشد چشمگیری داشته است. طبیعتاً کشورهای اروپایی نمی‌خواهند که این بازار مناسب را از دست بدهند و برجام را پلی برای توسعه منافع اقتصادی خود در ایران می‌دانند. این در حالی است که آمریکا منافع اقتصادی چندانی در رابطه با ایران ندارد که لغو برجام به آن صدمه بزند.

علاوه بر موارد فوق، عوامل دیگری باعث شده‌اند که اروپا برخلاف آمریکا تا حالا از برجام حمایت کند و در مقابل آمریکا مقاومت کند: اتحادیه اروپا در چند سال اخیر و به‌ویژه پس از روی کار آمدن ترامپ بر ضرورت استقلال راهبردی (Strategic Autonomy) خود از آمریکا تأکید کرده و قدم‌هایی نیز در این راه برداشته است. نکته دیگر اینکه پس از روی کار آمدن ترامپ، روابط اروپا و آمریکا در بدترین شرایط خود از زمان جنگ عراق قرار دارد و ترامپ هیچ اعتقادی به اهمیت و راهبردی بودن اتحاد خود با اروپایی‌ها ندارد. عامل سوم که اروپایی را برای ماندن در توافق تشویق می‌کند، رفتار سیاست خارجی دولت آقای روحانی است که با اتکای به تنش‌زدایی و عقلانیت و تأکید بر گفتگو و مذاکره و پایبندی به تعهدات و قوانین بین‌المللی، اروپایی‌ها را برای تعامل بیشتر با ایران مجاب کرده است. درنتیجه این عوامل، اروپا تاکنون از توافق هسته‌ای حمایت کرده و بر لزوم پایبندی بقیه اعضاء نیز تأکید دارد.

اما با عدم‌تأیید توافق از سوی ترامپ و ارجاع دادن آن به کنگره و مشروط کردن ماندن آمریکا در توافق، اروپا بیش‌ازپیش در این زمینه تحت‌فشار قرار خواهد گرفت. اگرچه موارد فوق باعث می‌شوند که اروپا تحت هر شرایطی “تمایل” زیادی برای حمایت از توافق و ماندن در آن داشته باشد، اما تشدید اقدامات مخرب دولت ترامپ در این زمینه اروپایی‌ها را با چالش مواجه کرده و “توان” آن‌ها را برای حمایت از توافق و پایبندی به آن محدود می‌کند. مهم‌ترین چالش آن‌ها در این زمینه، وضع تحریم‌های ثانویه (Secondary Sanctions) از سوی ایالات‌متحده است که به‌صورت غیرمستقیم شرکت‌های اروپایی را هدف تحریم قرار می‌دهد. درواقع، باوجوداینکه اروپا دلایل ریشه‌ای و کافی برای مخالفت با آمریکا درباره توافق هسته‌ای دارد، تشدید فشارها از سوی آمریکا آن‌ها را با محدودیت‌هایی در این زمینه مواجه خواهد ساخت.

آن‌ها اگرچه تهدید کرده‌اند که به اقدامات این‌چنینی از سوی آمریکا واکنش نشان داده و مقابله‌به‌مثل خواهند کرد و حتی در صورت خروج آمریکا، توافق را با کمک دیگران ادامه می‌دهند اما به نظر می‌رسند در آینده همراهی و هم‌صدایی بیشتری با آمریکا در این زمینه داشته باشند. در هفته‌های اخیر، رهبران فرانسه و بریتانیا از توافق‌های مکمل یا گفتگو برای توافق‌های خارج از چارچوب توافق هسته‌ای سخن گفته‌اند. این اقدام البته به معنای پشت کردن به توافق هسته‌ای و خیانت به ایران نیست. برعکس، آن‌ها می‌خواهند توافق هسته‌ای را به هر شکل ممکن حفظ کنند. درواقع، با توجه به تحولات صورت گرفته، راهبرد اروپا در آینده این خواهد بود که هم ایران و هم آمریکا را راضی نگه دارد.

سریال برجام

«وعده ما روز ۷ اسفند برای استارت پروژه برجام۲» این بخشی از جملاتی است که رییس‌جمهور در جمع کارگران مطرح کرد؛ در کنار این فراخوان عمومی حجه الاسلام روحانی در هفته‌های گذشته پس از اجرای برنامه جامع اقدام مشترک، وعده اجرای برجام های دیگر داده است؛ او در مراسم رونمایی از دستاوردهای فناوری فضایی کشور، از برجام داخلی یا «برنامه جامع اقدام مشترک ملی» رونمایی کرد. پیش‌تر، رئیس جمهوری در نخستین نشست خبری پسابرجامی خود، در پاسخ به سؤالی درباره رد صلاحیت‌ تعدادی از نامزدها، تلویحاً از ضرورت اجرای برجام داخلی سخن گفته بود. اما این بار، دکتر روحانی به تصریح از ایده خود سخن به میان آورد و با بیان اینکه کشور از مرحله برجام یک با موفقیت عبور کرده و اکنون زمان اجرای برجام ۲ یا همان «برنامه جامع اقدام مشترک ملی» است، گفت که همه باید با همدلی و وحدت، برای اجرای برجام ۲ به صحنه بیایند.

تفاسیر و تعابیر متعدد از برجام۲

پس از این اظهارات رئیس جمهور بحث‌های گوناگونی در فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور در خصوص تفسیر و تعبیر مراد رئیس جمهور از برجام ۲ از سر گرفته شد. عده‌ای همچون صادق زیباکلام اینگونه تفسیر کردند که «مقصود آقای روحانی از برجام داخلی نوعی آتش بس، وفاق ملی و آشتی ملی میان دو جریان عمده اصولگرا و اصلاح طلب است.» برخی دیگر همچون سرمقاله نویس روزنامه «اعتماد» این موضوع را به تغییر وضعیت سیاست داخلی تعبیر کردند: «فرقی نمی‌کند اسمش «برجام ۲» باشد یا «وفاق ملی». هر دو یک چیز را نشانه رفته‌اند؛ تغییر وضعیت سیاست داخلی» گروهی دیگر اما برجام ۲ را به تلاش همه ایرانیان برای توسعه و پیشرفت کشور تفسیر کردند و اینکه همه گروه‌ها و جناح‌های سیاسی و همچنین آحاد ملت از گروه‌های اجتماعی مختلف گرفته تا فعالان اقتصادی در شرایط کنونی بکوشند تا از فرصت‌های به وجود آمده پس از برجام نهایت بهره برداری انجام شود.

در عین حال واکنش چهره‌ها و رسانه‌های اصول گرا و منتقد دولت متفاوت بود. عده‌ای از اینکه رئیس جمهور همچنان در حال بهره برداری سیاسی از برجام است گلایه کردند و گروهی دیگر کوشیدند با ارائه تفسیر مدنظر خود توجه حامیان دولت را به اولویت‌های کنونی کشور و ضرورت طراحی برجام ۲ در آن قالب متوجه کنند. به طور مشخص برخی به دولت مردان انذار دادند که برجام ۲ برجام اقتصادی است و دولت باید برای اصلاحات اقتصادی برجامی در نظر گیرد. محمدباقر قالیباف شهردار تهران از جمله این چهره‌ها بود که خواستار آن شد که برای مشکلات اقتصادی کشور هم با توجه به ظرفیت‌های داخلی برجام در نظر گرفته شود. در راستای همین خط تحلیلی برخی رسانه‌ها هم برجام ۲ را انقلاب اقتصادی دانستند چیزی که به اعتقاد آنها دولت یازدهم در دو سال گذشته توجه چندانی به آن نداشته و در حاشیه اولویت اصلی آن که مذاکرات هسته‌ای بوده مغفول مانده است. علیرضا زاکانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی هم اخیراً در یک نشست خبری نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و گفته که «برجام ۲ آقای رئیس‌جمهور باید به بحث مبارزه با فساد معطوف شود» با چنین وضعیتی این پرسش مطرح می‌شود که اساساً مقصود و مراد رئیس جمهور از ادامه سریال برجام چیست و با چه تحلیلی می‌توان با این موضوع مواجه شد؟

راهبرد اساسی رئیس جمهور روحانی

برای این موضوع پیش از هر چیز به نظر می‌رسد باید به راهبرد اساسی دکتر روحانی پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم مراجعه کرد. رئیس جمهور روحانی اگر چه با حمایت اصلاح طلبان و بدنه سیاسی اجتماعی حامی آنها قدرت گرفت اما از همان ابتدای راه تلاش کرد مشی و مرام خود را متفاوت از دو جریان سیاسی کشور و یا به عبارت دقیق‌تر در میانه دو اردوگاه سیاسی رقیب تعریف کند. شاید اگر بخواهیم آنچه در ذهن رئیس جمهور پیش از پیروزی در انتخابات می‌گذشت را مرور کنیم می‌توانیم راهبردهای کلان مشخصی را برجسته ببینیم: او بر این تصور بود که با حل و فصل مسائل سیاست خارجی کشور آن هم با استفاده از دیپلمات‌های قدیمی همچون محمدجواد ظریف می‌تواند مشکلات و مسائل اقتصادی کشور را نیز حل و فصل کند. روحانی خوش بینانه تصور می‌کرد با گشایش در سیاست خارجی که سهل الوصول نیز هست می‌تواند وعده‌های اقتصادی قابل توجه خود را محقق بیند. بر اساس این باور جایگاه شخصی همچون وزیر امور خارجه بسیار برجسته بود و وی نقشی کلیدی در برنامه‌های دولت بازی می‌کرد. اما در کنار گشایش در سیاست خارجی، حل مسائل اقتصادی نیز نیازمند برنامه ریزی‌های کارشناسانه بود که بر اساس تصور روحانی با حضور تکنوکرات های با تجربه یا به تعبیر حامیان دولت ژنرال‌های کارکشته حل مشکلات اقتصادی نیز به سادگی میسر می‌شود.

«سیاست اجماع» اما سیاست گذاری کلان و پیش برنده این راهبردها بود که بر اساس آن دکتر روحانی کوشید با ایجاد نوعی همگرایی و هم سویی در بخش‌های مختلف نظام و با همراه کردن و اجماع آنها بر روی سیاست‌ها و برنامه‌های خود از پشتوانه قوی برای پیشبرد برنامه‌هایش برخوردار باشد. بهره گیری از وزرایی از جناح‌های مختلف سیاسی و تلاش برای رفع تنش‌های دولت قبل با نهادهای نظام اقداماتی در راستای تحقق سیاست اجماع و البته جامه عمل پوشاندن به راهبردهای کلانی که در ذهن رئیس جمهور وجود داشتند قلمداد می‌شدند.

کامیابی دولت مردان با برجام

در نهایت تیم دولت یازدهم با تصویب و اجرایی شدن برجام گام اول سیاست اجماع را با موفقیت پشت سر گذاشتند. دولت مردان علیرغم تمامی مخالفت‌های موجود در داخل کشور توانستند با اجماع آفرینی در میان حلقه‌ای از نخبگان تصمیم گیر در عرصه تصمیم گیری سرانجام اولویت اصلی برنامه‌های خود را در قالب برجام محقق سازند. حال رئیس جمهور روحانی و یارانش از برجام دو سخن می گویند. اینکه احتمالاً با روشی مشابه برجام نخست این بار هم با اجماع آفرینی و ایجاد وفاق حول مسائل اساسی پیش روی دولت همچون چگونگی ورود سرمایه گذاران خارجی به کشور و قراردادهای جدید خارجی از جمله قراردادهای نفتی، حل و فصل مسائل سیاسی از جمله گشایش در وضعیت فعالیت اصلاح طلبان و مواردی همچون رفع حصر و … زمینه پاسخگویی به برخی مطالبات نیروهای اجتماعی حامیش که احتمالاً در انتخابات ۱۳۹۶ در معرض پاسخگویی مجدد به آنها قرار خواهد گرفت را فراهم کند. همچنین احتمالاً برای رفع موانع برخی راهکارهای تیم اقتصادیش برای حل مسائل اقتصادی کشور همچون قراردادهای نفتی و.. هم نیازمند چنین اجماع آفرینی است و یا به قول رئیس جمهور دنبال کردن برنامه جامع اقدام مشترک است.

برخی ملاحظات و موارد قابل تأمل

مسیر نامشخص برجام ۲: نخستین مسئله در این میان اینکه به نظر می‌رسد دولت مردان برای پیگیری برجام ۲ حداقل تا به امروز مسیر درستی را در پیش نگرفته‌اند. در حالی که بر اساس سیاست اجماع آفرینی انتظار می‌رود جلب حمایت و پشتیبانی نهادهای نظام از طریق گفت و گوهای پشت صحنه و جلب حمایت کلیه نهادها و جریان‌های تاثیرگذار دنبال شود، رویارویی های اخیر دولت مردان با برخی نهادهای نظام را می‌توان ناسازگار با سیاست اجماع تحلیل کرد.

کلیت مبهم برجام ۲: نکته دیگر آنکه صرفنظر از اینکه هدف حامیان دولت از این تولید ادبیات، توجه افکار عمومی به برنامه‌های آن ها برای حل مشکلات است و به نوعی استفاده تبلیغاتی از برجام و برجسته سازی موفقیت آن است، اینکه در نهایت برای خود دولت مردان هم چگونگی ادامه راه و اولویت بندی مسائل چندان روشن و شفاف نیست محل تأمل است. اینکه در نهایت بکوشند با ایجاد آرامش در فضای سیاسی کشور، حل و فصل مشکلات اقتصادی کشور را دنبال کنند درست در نقطه مقابل حساسیت آفرینی بر روی مسائل مورد مناقشه سیاسی است که می‌تواند وحدت و یکپارچگی نیروهای داخلی را تحت تأثیر قرار دهد.

نقش آفرینی اشتباه منتقدان دولت در سریال برجام: هر چقدر هدف دولت و حامیان آن از کارگردانی سریال برجام روشن و مشخص است و بهره‌هایی که از تداوم آن می‌جویند واضح به نظر می‌رسد، اما نقش آفرینی نیروهای منتقد دولت در این سریال مبهم و غیرقابل فهم است؛ دولت مردان برجام را موفقیتی کم نظیر می‌دانند که مهمترین برگ برنده دولت یازدهم است؛. نگاه نیروهای انقلابی و منتقد دولت البته کاملاً متفاوت است. رهبر معظم انقلاب برجام را ثمره هزینه‌های قابل توجهی می‌دانند که کشور داده است: «در تبلیغات توجه شود که در برابر آنچه در این معامله به دست آمده، هزینه‌های سنگینی پرداخت شده است. نوشته‌ها و گفته‌هایی که سعی می‌کنند این حقیقت را نادیده گرفته و خود را ممنون طرف غربی وانمود کنند با افکار عمومی ملت، صادقانه رفتار نمی‌کنند» در چنین شرایطی بازی در این میدان و اینکه برجام ۲ باید اقتصادی و یا توسعه‌ای و یا … باشد عملاً مصداق آنست که گویا برجام یک دستور کار کاملاً موفقیت آمیز بوده و حال که دولت مردان برجام نخست را در عرصه سیاست خارجی با موفقیت پشت سر گذاشته شده بهتر است برجام ۲ در این چهارچوب دنبال شود.

موضع قابل تصور منتقدان و راهبرد اصولی منتقدان دولت در این شرایط می‌تواند از این قرار باشد که ضمن زیر سؤال بردن بازی در سریال برجام، دولت را به مطالبات اصلی مردم در زمینه‌های اقتصادی و …. توجه دهند و اینکه صرفنظر از طراحی‌های سیاسی آنچه دولت نیازمند پاسخگویی به آن است وعده‌ها و شعارهایی است که در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم داده و افکار عمومی انتظار تحقق آن‌ها را دارد. اینکه برای حل و فصل مشکلات اقتصادی کشور بیش از آنکه نیازمند راهکارهای پرهزینه و تبلیغاتی همچون برجام بود نیاز است به ظرفیت‌های داخلی کشور توجه شود و با توجه جدی و واقعی به سیاست‌های اقتصاد مقاومتی حل و فصل چالش‌های پیش رو در دستور کار قرار گیرد.

گزارش حکمرانی در عمل ۱: فرامتن برجام با حضور دکتر شجاعی زند

نشست تخصصی فرامتن برجام با تأکید بر بررسی آثار برجام در عرفی شدن کشور در روز سه شنبه ۲۶ آبان در اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاستگذاری با همکاری اندیشکده مهاجر با سخنرانی دکتر شجاعی زند برگزار شد.

دکتر شجاعی زند در مقدمه بحث بیان کرد که در زمان مذاکرات و ماه‌های پس از آن، تمام توجهات به متن مذاکرات و توافق بود و لذا مجال و زمینه‌ای که به فرامتن و به آثار  و تبعات احتمالی آن پرداخته شود وجود نداشت. البته توجهات هم چندان بدان‌سو نرفت؛‌ اگر کسی هم صحبتی در این زمینه داشت، احتمالا گوش شنوایی نبود. طبیعی است که هر چه جلو تر برویم اهمیت فرامتن یعنی آثار و پیامدهای توافق افزایش پیدا خواهد کرد.

الآن دیگر از دوره توافق و تدوین متن آن عبور کرده‌ایم؛ پس از آن، دوره تفاسیر متن را داشتیم و سپس دوره اجرا فرامی‌رسد؛ اما آنچه از همه مهم‌تر است، آثار و پیامدهای آن است و همان که از آن به فرامتن یادشد. بخشی از این فرامتن، ناشی از متن است و بخش دیگر مربوط به روند و رخدادهایی است که در میدان‌های دیگر رخ داده و می‌دهد و اهمیت آنها شاید بیش از متن، یعنی مذاکرات و صورت توافق باشد.

دکتر شجاعی زند که کتاب‌ها و مقالات متعددی درزمینه عرفی‌شدن نگاشته است گفت: برخلاف این نوع نگاه که سعی می‌کند، آثار برجام را بر عرفی‌شدن بررسی کند، معتقدم که برجام خیلی کوچک‌تر از آن است که بتوان پدیده عرفی‌شدن را معلول آن دانست. عرفی‌شدن در یک سطح کلان و گستره در حال عمل و احیاناً پیشرفت است و بسیار بنیادی‌تر از آن است که تحت تأثیر پدیده‌هایی چون برجام قرار گیرد. بلکه صائب‌تر است که اتفاقاتی نظیر برجام را معلول آن بدانیم. بهتر این است که بپرسیم جامعه و حکومت ایران در چه بستر یا مرحله‌ای از فرآیند عرفی‌شدن است که به برجام رسیده و تصمیماتی که در این ماجرا گرفتیم تا چه حد تحت تأثیر تعلق یا تقابل ما با آن فرآیند بوده است.

به نظر می‌رسد در آن نوع نگاه ما با نوعی بزرگنمایی نسبت به برجام مواجهیم. بخشی از این بزرگنمایی، ناشی از سیاست و ملاحظات غربی است که ما هم ناخواسته در آن افتادیم و تجلی بارز آن در رقابت‌های انتخاباتی برای ریاست جمهوری نمایان شد؛ پس از آن هم دولت منتخب بنا بر یک راهبرد به نظر بنده نادرست،‌ همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد مذاکرات هسته‌ای گذارد. برجام به اعتقاد بنده یک توافق ناگزیر است و در بدترین حالت، یک توافق بد است و لذا باید مراقب آثار و پیامدهای بدتر آن بود و مهم‌تر از آن باید مراقب بازی‌های مکمل آن در میدان‌های دیگری بود که اگر به آن منضم شود، آسیب‌های این توافق را به مراتب بیشتر خواهد کرد.

اول: مطالبات و مطلوبیت‌ها

دکتر شجاعی زند در ادامه بحث خود بیان کرد: برای رفتن سراغ فرامتن، نیازمند بررسی این پدیده از بیرون هستیم و برای این کار نیاز داریم که پای برخی از پارامترهای دیگر را نیز به میان آوریم. طبیعی است که هر هر نظام سیاسی یک مجموعه مطالباتی دارد؛ یک سلسله مطلوبیت‌ها، اهداف و اصولی دارد و در کنار آن‌ها راهبردهایی برای نیل بدانها. از نکات مهم در این چهارچوب آن است که این مطالبات و مطلوبیت‌ها از چه ترتیب و ترتبی برخوردارند و اولویت ما در آن‌ها چیست؟ اختلافات فعلاً درونیِ نظام هم بر سرِ همین مطالبات و مطلوبیت‌هاست. این موضوع در این نظام و نظامات سیاسی دیگر، زمینه‌ایست برای بروز افتراق و انشقاق که در ابتدا درونی است و به تدریج به یک افتراق حاد بیرونی بدل می‌شود. این اختلافات عبارتند از:

  1. اختلاف بر سر فهرست مطالبات و مطلوبیت‌ها؛
  2. اختلاف بر سر درک و تفسیری که از هر یک از عناوین این فهرست وجود دارد؛
  3. اختلاف بر سر ترتیب و ترتب آن‌ها؛
  4. اختلاف بر سر راه و روش‌های نیل به این مطالبات و مطلوبیت‌ها.

اعتقاد بنده بر این است که جناح‌بندی‌های نشئت گرفته از ماجرای برجام که تا حدی با جناح‌بندی‌های قدیمی‌تر درون نظام هم هم‌پوشانی دارد، برخاسته از همین اختلافات چهارگانه است.

وی در ادامه به بیان فهرستی از این مطالبات و مطلوبیت‌ها پرداخت و بیان کرد:

بنده در اینجا فهرست کوتاه‌شده‌ای از این مطالبات و مطلوبیت‌ها را بیان می‌کنم که در پیوند با ماجرای برجام است و می‌تواند در تحلیل مواضع اتخاذ شده در قبال آن به ما کمک می‌کند:

  • اولین مسئله پایبندی بر سر اصول و آرمان‌های انقلاب است؛
  • مطالبه و مطلوبیت دوم، حفظ عزت و اقتدار نظام است که چیزی غیر از اصول و آرمان‌هاست؛
  • سوم تأمین و تعقیب منافع ملی است. عنوانی که مورد ارجاع و استناد طرف‌های مختلف است، اما معانی متفاوتی از آن مستفاد می‌شود. به عنوان مثال اگر منافع ملی در پرتو دو اصل پیش‌گفته فهمیده و معنا شود؛ مضمون و مفادی به کلی متفاوت از وقتی دارد که آن را در برابر اصول و آرمان‌ها و عزت و اقتدار نظام معنا کنیم.
  • مطالبه و مطلوبیت چهارم، رسیدن به یک اقتصاد شکوفا و خودکفاست که لازمه غیر قابل عدول برای اداره جامعه است و در بحث کارآمدی نظام هم بسیار تعیین‌کننده است و از آن طریق به بحث مشروعیت نظام هم تسری پیدا می‌کند؛
  • و بالاخره پارامتر پنجم، حفظ و گسترش دستاوردهای هسته‌ای است.

از این طریق هم جایگاه و مرتبت مسئله هسته‌ای در میان دیگر مسائل ایران مشخص می‌شود و ما را از افتادن در دام افراط و تفریط نسبت به آن مصون می‌سازد و در عین حال معنای بُرد و باخت را در مذاکره و توافق بهتر مشخص می‌‌کند تا هر کس آن را به زعم خود تفسیر نکند. بُرد و باخت ایران بر این اساس محصور در متن توافق و داده و ستانده‌های ما در آن نیست؛ بلکه با مسائل دیگری خارج از مسئله هسته‌ای و مسائلی مهم‌تر از آن پیوند می‌خورد. وارد کردن این پارامترها در بحث همچنین چارچوب تحلیلی ما را هم کامل‌تر می‌کند.

دوم: راهبردها

دکتر شجاعی زند سپس به مقوله دیگری اشاره نموده و بیان کرد: بعد از مطالبات به مقوله راهبردها می‌رسیم. این را باید بگویم که سیاست گفتگو و حضور فعال در مجامع جهانی در جایی که مانعی برای آن نبوده، یک سیاست اصولی و دائمی بوده است و به این دولت و آن دولت برنمی‌گردد. نظام ما از ابتدا و از چند ماه پس از پیروزی و تکمیل شدن ساختارهای رسمی کشور، راهبرد تعامل و تعاطی با تمامی دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی را در پیش داشته است. از این حیث نظام ما یک نظام عاقل و معتدل است و مربوط به دوره‌ خاصی هم نمی‌شود. این ویژگی را شما در تمام ادوار آن  ببینید. نه در مسئله هسته‌ای،‌ که در مسائل دیگر هم بوده است؛ حتی در زمانی که در اوج هیجانات انقلابی هم بودیم. معمولاً دولت‌های انقلابی پس از پیروزی در یک انقلاب اجتماعی گسترده، تمایلی برای حضور در مجامعی که دشمنان آن‌ها در آنجا حضور دارند و نقش تعیین‌کننده‌ای هم دارند، ندارند. اما ما هیچ‌گاه هیچ جایگاهی را در سطح جهانی خالی نکردیم. البته همواره شرایطی داشته‌ایم و حرف‌های بعضاً متفاوتی برای گفتن داشته‌ایم. اما از این حق خود در سطح بین‌المللی عدول نکردیم.

وی ادامه داد: پس این اتفاقی نیست که مربوط به دوره اخیر باشد. متأسفانه این شیوه دولت‌های ما در تمام ادوار بوده است که با برجسته‌سازی یک جنبه طوری وانمود کنند که گویا تنها آنان‌ به این جنبه توجه داشته و دولت‌های قبلی و حتی نظام هم نسبت به آن بی‌اعتنا بوده است. مثلاً دولتی با شعار قانون‌گرایی می‌آید و چندان آن را بزرگ می‌کند که‌ گویا قبل از آن هرج‌ومرج بر ممکلکت حاکم بوده است. یا برجسته‌سازی مسئله جوانان و زنان و عدالت و قانون اساسی و تعامل با دنیا و از این ‌دست مسائل. در حالی که نظام ما همواره عاقلانه و جامع‌نگرانه عمل کرده است و البته هم‌پا و همراه با اقتضائات و شرایط.

وی در مورد راهبرد مذاکره گفت: نظام ما با مذاکره و گفتگو در مسئله هسته‌ای بیگانه نبوده است و از همان نخستین روزهایی که این مسئله مطرح شده است تا کنون باب رفت و آمدها و مذاکرات باز بوده است؛ البته رویکرد و سمت‌وسوهای متفاوتی بر آن حاکم بوده. در یک دوره مذاکره برای رفع ابهامات و بهانه‌ها بوده است. در بعضی از ادوار اما مذاکره می‌کردیم برای نیل به توافق. در دوره اخیر یک ویژگی هم به آن افزوده ‌شده است؛ یعنی در حالی که برای نیل به توافق مذاکره می‌کردیم، همه امورمان را هم به آن پیوند زدیم و آن را نیز به انحای طرق به طرف های مقابلمان هم ابراز می‌کردیم. این در واقع راهبردی بود که می‌خواست به نوعی  طرف مقابل را نسبت به مذاکره و تحصیل توافق حرص نماید و از این حیث شاید مؤثر هم افتاد، اما عوارضی را هم برای مذاکره و صورت توافقات و هم بر موقعیت جهانی ما و هم دیگر مطالبات و مطلوبیت‌های ما باقی می‌گذارد.

وی سپس ادامه داد: رسیدن به توافق از طریق راهبردی که بدان اشاره شد، نیازمند آن بود که در داخله کشور آمادگی ایجاد کنیم. ضمن آن که لوازمی داشت که باید بدان تن می‌دادیم.

استاد دانشگاه تربیت مدرس سپس با طرح این سؤال که چرا این مذاکرات در دوره‌های قبل به نتیجه نرسید و زمینه‌های حصول توافق در دوره اخیر چه بوده است بیان کرد: این زمینه ظاهراً ناشی از تغییراتی بوده که در هر دو سو رخ‌داده؛ اما عامل اول به نظر ایشان آمادگی‌هایی است که در طرف غربی پدید آمده است. چرا این آمادگی در غربی‌ها پدید آمد؟ دو دلیل داشت: اول احساس به ثمر نشستن تحریم و دوم شکسته شدن مقاومت. عامل دوم که ما باشیم این بود که هر دو احساس فوق را در غربی‌ها تقویت کردیم. ظاهرش این است که ما با این کار خود، آنها را بازی داده‌ایم و آنها را به چیزی قانع کرده‌ایم که در واقع وجود ندارد؛‌ غافل از این که در این نوع مسائل، ادراک و جلوه پدیدارشده از امور، مهم‌تر از امر واقع است. در این چهار ساله اخیر ما در سطح اداره داخلی کشور خود را چنان ضعیف و دست‌بسته و در حصار نشان دادیم که اگر نبود امید و جرئتی که رهبری می‌دادند و روحیه مقاومتی که تقویت می‌کردند و اگر نبود پیروزی‌های ایران در صحنه‌های دیگر؛‌ شاید کار ما با تحریم‌ها به پایان می‌رسید. البته منظور بنده فروپاشی نظام نیست، بلکه تبدیل‌شدن ایران به یک نظام رام و مطیع ساختارهای جهانی.

دکتر شجاعی زند سپس به بررسی منشأ این احساس در طرف غربی پرداخت و بیان کرد: اولاً نشانه‌هایی از داخل وجود داشت؛ آن هم به نحو آشکار و بلکه برای نشان دادن. هر دو دولت قبلی و فعلی تلاش داشته‌اند که حتی اثر تحریم بر اوضاع داخلی را بیش از آنچه بود نشان دهند؛ یکی برای توجیه کوتاهی و وادادگی خود و دیگری برای تحریک و تحریض طرف غربی به دنبال کردن مسیر توافق. یا در بحث‌های انتخابات که مسئله هسته‌ای و رفع تحریم‌ها به موضوع محوری رقابت‌ها تبدیل شد و این که چه کسی بهتر می‌تواند اشتهای سیری‌ناپذیر طرف غربی را درمان کند. یا پس از آن با اعلام خزانه خالی. یا با طرح  شعار آشتی؛ آشتی با دنیا. گویا تا قبل از آن ما با تمام جهان دعوا داشتیم و باعث و بانی این دعوا هم لجاجت و تندروی‌های ما بوده است. به این تعابیر توجه نمایید: “‌این پله اول برای رسیدن به بام تعامل سازنده با جهان است”. انگار غربی‌ها و مشخصاً آمریکا جهان ‌است. یا این تعبیر که “مذاکرات هسته‌ای اولین گام برای حل معضلات اساسی است”.  این علائم آشکار، غفلتاً هم نبوده است؛ بلکه جزیی از یک راهبرد بوده برای تحصیل راضی کردن طرف غربی به توافق. در واقع به نوعی هم مطمئن کردن و هم حریص طرف غربی. با این گمان که داریم آنان را بازی می‌دهیم.

یکی دیگر از نشانه‌هایی که به آنها دادیم طرح استعاره بُرد-بُرد بود. این که اساساً چنین تعبیر تا چه حد صادق است و با آنچه که به دست آمده مطابقت دارد، و یا این که ما تا چه حد در وضعیت اصطرار برای تحصیل توافق بودیم، مورد نظر بنده نیست؛ آنچه مطمح نظر بنده به عنوان یک علامت آشکار به طرف غربی است، همین اعلان مکرر آن است، در حالی که طرف غربی بیش از هر کس می‌داند که برنده این ماجرا کیست. مهم اصرار ماست بر اعلان برنده بودن در توافقی است که طی آن از بخشی از حقوقمان برای دستیابی به بخش دیگری از حقوقمان صرف‌نظر ‌کرده‌ایم و در اقصای عالَم از آن به عنوان بازی بُرد- بُرد هم یاد می‌کنیم. در حالی که باید به دنیا اعلام می‌کردیم که متوجه هستیم که بنابر ملاحظات و مصالحی از بخشی از حقوق خود فعلاً‌ صرف نظر کردیم، اما همه آن را در زمان مقتضی بازپس خواهیم گرفت. اما طور دیگری صحبت کردیم و به نظرم این‌ بیش از هر چیز، علامتی به ‌طرفِ خارجی بود. این سخن بنده به معنی نادیده‌گرفتن اقتضائات و ناگزیری‌ها در توافق نیست؛ اگر اوضاع و شرایط را قدری منصفانه بررسی کنیم، شاید گریزی هم از این کار نبوده است. رهبری هم شاید به همین دلیل راه را برای توافق باز گذاردند. از این حیث بنده مشکلی با توافق ندارم؛ اما این را که اسمش را بُرد-بُرد بگذاریم؛‌ نمی‌فهمم. الا این که آن را همان طور که گفتم، ‌یک پیام بدانیم.

به جز این علائم و نشانه‌های آشکار، یک نشانه‌هایی هم به‌صورت پنهان در اختیار غربی‌ها بود که آنان را آماده توافق کرد. اطلاعات آنان از داخله ما متأسفانه بسیار کامل است. البته قصد اغراق در این زمینه را ندارم، اما انکار هم نمی‌توان کرد. به جز انواع و اقسام شبکه‌های جاسوسی کشف شده و نشده، جریان رسانه‌ای و آکادمیک و هنری دارای گرایشات غربی و این جمعیتی از کارگزاران ریز و درشتی که طی شش هفت ساله گذشته به غرب گریخته یا رحل اقامت کرده و در مراکز مطالعاتی و رسانه‌ای آنجا فعالیت می‌کنند و ارتباط گسترده داخلی خود را نیز همچنان حفظ کرده‌اند و بسیاری از راه‌های دیگر کسب اطلاع از وضع داخلی جامعه ایران، دست غربی‌ها را از این حیث کاملاً پُر کرده است.

سوم: تعارض نظام و دولت

دکتر شجاعی زند در بخش سوم بحث خود به مقوله‌ای دیگر پرداخت و بیان کرد: برای این که به پرسش اصلی این نشست یعنی بررسی اثرات احتمالی برجام بر عرفی‌شدن ‌ایران بپردازیم، ناگزیر باید قدری از برجام فاصله بگیریم و سراغ موضوعی برویم که از گذشته‌های دور مطرح بوده و آن دوئیت و تقابل میان نهضت و نظام است. بنده اما معتقدم که برخلاف تلقی شایع، برای نظام‌های ایدئولوژیک و آرمانی، بیش از تقابل نهضت و نظام، این تقابل میان دولت و نظام است که موضوعیت پیدا می‌کند. یعنی اگر نظام سیاسی برآمده از انقلاب، همچنان بر سرِ آرمان­های مطرح‌شده در نهضت استوار باشد و به اهدافی فراتر از ابقای و اداره امور فکر کند چنین تعارضی شکل نمی‌گیرد. با وجود حضرت امام و خلف صالح ایشان، این تعارض در انقلاب ما امکان بروز نیافت. شاید ادعای بنده در باب امکان بیشتر بروز تعارض میان دولت و نظام قدری عجیب به نظر برسد؛  در حالی که دولت خود یکی از اجزای نظام است. اما معتقدم که در حالی نظام‌های ایدئولوژیک، احتمال تعارض نخست را برطرف می‌کنند؛ خود را به همان دلیل در مسیر و معرض تعارض دوم قرار می‌دهند. مشکل هم ناشی از اولاً ناتوانی دولت‌ها در به دوش کشیدن بار ارزشی انقلاب است. اداره یک جامعه پُرمسئله و پُرمطالبه، دولت‌ها را وادار به افول از آرمان‌های انقلابی می‌کند و دچار اقتضائات عمل می‌سازد و این نقطه آغاز رویارویی تدریجی دولت‌ها با نظامی است که ایدئولوژیک است و سودای تعقیب آرمان‌های مطرح شده در فرایند انقلاب را دارد. به علاوه دولت به معنای قوه مجریه، نقشی اساسی در هر نظام سیاسی دارد؛ به همین رو همواره مورد غبطه و رقابت ‌است. جریان‌هایی که در فرآیند انقلاب نتوانستند آن را به سمت اهداف و خواسته‌های خود ببرند، در این مرحله سعی می‌کنند از طریق رسوخ در دولت، مسیر انقلاب را عوض کنند و این هم عامل دیگری است برای بروز تعارضی که بدان در فوق اشاره کردم. همین رغبت برای تصاحب دولت، در طرف‌های خارجیِ ضربه خورده از انقلاب وجود دارد و از طرق مختلف برای رسوخ یا تأثیرگذاری بر آن تلاش می‌کنند. عنصر دیگری که به تعارض دولت و نظام دامن می‌زند، ‌بازی انتخابات است؛‌ زیرا رقابت‌های داخلی را تشدید می‌کند. برای این که یک جریان بتواند در بازی انتخابات بر رقیب خویش پیشی بگیرد و آرای مردم را به‌سوی خود جلب کند، لاجرم باید پوزیشن متفاوت بگیرد و از داشتن طرحی نو برای‌ اصلاح و تغییر سخن بگوید و در این فرایند دست به بزرگنمایی درباره اوضاع بزند. این ورطه هم در بدجلوه دادن اوضاع و هم در ترسیم دورنما و مطلوبیت‌های جدید وجود دارد و خواسته یا ناخواسته آن را به تقابل با نظام می‌کشاند. این وضعیت را می‌توان به عینه در انتخابات‌های ریاست‌جمهوری دو دهه اخیر مشاهده کرد. مواجهات تبلیغاتی رقبا در قبل و حین و پس از انتخابات ریاست‌ جمهوری در چند دوره اخیر به گونه‌ای بوده است که گویی کشور در آستانه یک دگرگونی بنیادی قرار گرفته است و نه جابه‌جایی دولت.

جالب است که دولت‌های منتخب در این این ادوار با تمام تقابل و تفاوت‌های حادشان، در یک ویژگی، مشترک بوده‌اند و آن تحصیل رضایت غرب بوده است. گویا تمام مشکلاتی که این دولت‌ها یافته‌ و خواسته‌اند برطرف کنند، ریشه در سرشاخ شدن با غرب دارد. بنده منکر هزینه‌های ناشی از سرشاخ شدن با کدخدا نیستم؛ اما مگر انقلاب برای چیزی غیر از این برپاشده است؟ از دولت سازندگی تا دولت اصلاحات و دولت قبلی و دولت کنونی هرکدام به‌نوعی خواهان مذاکره و رفع سوتفاهمات با غرب بوده‌اند.

اینها همان پتانسیلی است که به جای نهضت و نظام، به تعارضات میان دولت‌ها با نظام دامن می‌زند. با فرض این، آنچه برای اکنون و آینده جامعه ما اهمیت حیاتی پیدا می‌کند، انتخابات و الگوی توسعه است و این دو اتفاقاً همان جایی است که غربی‌ها روی آن حساب باز کرده‌اند و برای آن برنامه دارند و عنصر محوری هر دو نیز دولت است.

چهارم: عرفی شدن: پروسه یا پروژه؟

دو تعبیر و تلقی از عرفی‌شدن وجود دارد که در اینجا به کار می‌آید. بعضی آن را یک پروسه می‌دانند و برخی از آن به مثابه یک پروژه یاد کرده‌اند. پروسه اشاره به رخدادهایی دارد که بسیار گسترده‌اند و ناغافل از راه می‌رسند. آنان که عرفی‌شدن را پروژه می‌دانند معتقدند که کارگزارانی دارد و نقشه و برنامه‌ریزی و اجرا. جریانات ایدئولوژیک از پروژه بودن آن دفاع می‌کنند و جریانات آکادمیک و علمی از پروسه بودن.

وی ادامه داد: بنده معتقدم که هر دو تعبیر در باب آن صادق است؛ بسته به آن که ما از نزدیک به آن نگاه کنیم یا از دور. پدیده‌‌ها و رخدادهای اجتماعی نمی‌توانند فاقد فاعل و کنشگران آگاه و صاحب اراده باشند و اگر از نزدیک به آن نظر شود، چیزی جز پروژه‌های متعدد و گاه رویاروی یکدیگر نیستند. برآیند کلی این پروژه‌ها البته در یک بستر گسترده از حیث زمانی و مکانی، یک فرآیندی را شکل می‌دهد که ما در یک نگاه کلان آن را پروسه می‌نامیم.

دکتر شجاعی زند بیان کرد: اگر اصطلاح پروسه و فرآیند را برای معرفی آنچه در تجربه غربی رخ داده است به‌کار ببریم؛ چندان هم خطا نکرده‌ایم؛ اما در حق کشورهای تابعی نظیر ما با وجود آگاهی از این پدیده و اراده‌هایی که در تسریع یا توقف آن وارد شده است، قابل قبول نیست.

وی به این نکته نیز اشاره کرد: این را هم بیفزایید که ما یک نظام دینی هستیم و این مسئله درباره ما به‌مراتب جدی‌تر هم هست؛ زیرا عرفی‌شدن آن را همچون سایه تعقیب می‌کند. یعنی هم خودش ممکن است با عملکرد ناصحیح بدان سو کشیده شود و هم جریانات وسیعی بسیج شدند تا آن را بدان سو سوق دهند. این یعنی هم پروسه و پروژه عرفی‌شدن برای ما جدی است و از مهم‌ترین راه‌های رسوخ آن نیز انتخابات و الگوی توسعه است. از یکی دولتی زاده می‌شود که می‌تواند با اتخاذ الگوی خاصی برای توسعه، جامعه ایران را به سرمنزلی نامقصود ببرد.

وی سپس این سؤال را بیان کرد که این پروژه چگونه عمل می‌کند؟ و بیان کرد: من از این شرایط به ‌عنوان لنینی‌شدن فرآیند یاد کرده‌ام. پیش‌بینی نظریه‌پردازان غربی این بود که این فرآیند به خودی خود رخ خواهد داد. دوستان ما در داخل هم نوید می‌دادند که برپایی حکومت دینی نیز به سرعت این فرایند خواهد افزود. با وصف این اشتیاق آنان بیش از صبر لازم برای تحقق خود به خودی آن بود و لذا لازم دیدند تا آن را شارژ کنند و بنده از آن به لنینی‌شدن فرآیند یاد می‌کنم. در عین حال توجه ندارند که هرگونه شارژ و مداخله اتفاقاً حساسیت و مقاومت‌ها را افزایش خواهد داد؛ هم در رهبری نظام و هم در بدنه اجتماعی مدافع آن.

دکتر شجاعی زند در پاسخ به این سؤال که تعریف شما از نظام چیست پاسخ داد: من برای تعریف نظام سه شاخصه دارم. اول رهبری است، دوم قانون اساسی و سوم چهارچوب‌هایی است که آرمان‌های انقلاب برای ما ترسیم کرده است. آرمان­هایی که ریشه در آموزه‌های دینی ما دارد. روح و جوهره همه این‌ها برمی‌گردد به این نگرش که ما معتقدیم دین توانایی و شایستگی اداره جامعه را دارد.

تأثیرات برجام در عرفی شدن ایران

توافق جامع و نهایی هسته‌ای وین نیز با عنوان شناخته شده و رسمی برنامه جامع اقدام مشترک یا «برجام» (به انگلیسی: Joint Comprehensive Plan of Action) در راستای توافق جامع بر سر مذاکرات هسته‌ای ایران و بدنبال تفاهم هسته‌ای لوزان، در سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) در وین اتریش بین ایران، اتحادیه اروپا و گروه ۱+۵ (شامل چین، فرانسه، روسیه، پادشاهی متحد بریتانیا، ایالات متحده و آلمان) منعقد شد.

این توافق که بیشتر با نام برجام شناخته می شود را می توان در لایحه ها مختلف مورد بررسی قرار داد. یک لایه، لایه درون متنی و بررسی متن برجام و یافتن نقاط قوت و ضعف آن است. لایه دیگر بررسی فرامتن برجام در ارتباط با متن برجام است. بدین معنی که متن برجام چه الزامات فرامتنی را در بر خواهد داشت. لایه دیگر بررسی کاملا فرامتنی برجام است. بدین معنی که می توان بررسی کرد که رویکرد حاکم بر برجام چیست و این رویکرد چه تبعاتی را خواهد داشت و نسبت برجام با تبعات آن چگونه است.

در لایه سوم بررسی برجام، یکی از تبعاتی که این توافق می تواند با آن در ارتباط باشد، فرآیند عرفی شدن است. در ادامه به بررسی ربط و نسبت برجام با فرآیند عرفی شدن می پردازیم.

عرفی شدن چیست؟[۱]

عرفی شدن در یک بیان عام، فرایندی است که طی آن، موقعیت و اهمیت دین، نزدِ فرد و در عرصه‌ی اجتماع کاهش می‌یابد و برداشت‌هایی صرفاً دنیوی از تعالیم و غایت‌های دینی غالب می‌گردد. عواملی که موجب عرفی شدن در دنیای غرب و عالم مسیحیت می شوند با آنچه در اسلام و ایران اتفاق می افتد متفاوت است.

در یک مدل دو عنصر را در سطح کلان می توان به عنوان مهم ترین عوامل عرفی شدن در ایران یافت: اول ناکارامدی حکومت دینی و دیگری الگوی نامتناسب توسعه. در سطح میانی نیز می توان به جهت گیری و عملکرد نخبگان اشاره کرد. اما جدای از اینها می توان به عوامل برنامه ای و حساب شده نیز اشاره کرد.

ناکارآمدی‌های شدید حکومت دینی در تمهید حداقل‌های زندگی شرافتمندانه‌ی انسان پرتمنای این عصر، می‌تواند مسلمانان را در تعقیب ایده‌ی جامعه و حکومت دینی متزلزل سازد و از پیگیری آرمان‌های دینی به عنوان برنامه‌ی عمل و زندگی خویش، مأیوس و منصرف نماید. همچنان است نسخه برداریِ منفعلانه و بی‌دخل و تصرف از الگوهای توسعه‌ی غربی که می‌تواند جامعه و افراد متدین را در عمل، عُرفی سازد حتی اگر متعرض ظاهر متدینانه‌ی آنان نشود.

ناکارآمدی و ضعف عملکرد حکومت دینی، ضمن دور کردن اجتماع مؤمنان از اهداف میانی و غایات دینی، آنان را نسبت به بضاعت و مقدورات دین نیز بدگمان می‌سازد و آماده‌ی پذیرش بدیل‌های جایگزین در اداره‌ی جوامع می‌نماید. مشکلات و ضعف‌های ساختاری، متولیان چنین نظامی را وامی دارد تا در عمل از بسیاری از اصول تعیین کننده و ارزش‌های مورد تأکید دین، صرف نظر کرده و در حداقل‌ها و اضطرارها متوقف بمانند و در نهایت به جای تلاش در مسیر تحقق نمونه‌ی اعلا، به حفظ آنچه هست از هر طریق ممکن مشغول شوند.

کارآمدی، ناظر به توفیق عملی در تحقق برنامه‌ها، سیاست‌ها و اهداف یک حکومت است لیکن این الگوی توسعه و جهت گیری‌های مستتر در آن است که مسیر و مقصد حرکت را مشخص می‌نماید. برخلاف دیدگاهی که تلاش دارد توسعه را به یک مداخله‌ی فنی- مدیریتی صِرف در عرصه‌های مختلف اجتماعی تقلیل دهد و آن را بی‌نیاز از هرگونه مبنای تئوریک و جهت گیری ایدئولوژیک معرفی نماید، باید گفت: توسعه پدیده‌ای است که هم از حیث تعریف و بیان شاخص‌ها و هم از حیث تعیین مقصد و مسیر تحول، به شدت نیازمند راهنمایی ایدئولوژیک و راه گشایی‌های تئوریک است. کم توجهی نسبت به تأثیر الگوی توسعه بر فرایندهای عرفی شدن علاوه بر خطای ناشی از تلقی فنی- مدیریتی از توسعه، از غیر ایدئولوژیک شمردن ادیان برخاسته است.

در این که میان مدرنیته و عرفی شدن نسبتی برقرار است و با تبعیت از الگوی آن در توسعه و پیشرفت، موقعیت دین در جامعه و نزد افراد، دست خوش افول می‌شود، کمترین تردیدی وجود ندارد. این را هم با تأمل در مبانی نظری- کلامی آن و هم با مرور تجربیات تاریخی انسان و جامعه‌ی مدرن می‌توان بدست آورد. لذا عرفی شدن جوامع با گام نهادن در مسیر توسعه‌ی مدرن، ادعای چندان گزافی نیست لیکن سخن بر سر این است که آیا تنها یک راه و یک سرانجام برای تحول و پیشرفت جوامع وجود دارد؟ آیا مقصد و مقصود دیگری جز غایاتی که الگوی غربی توسعه ارائه می‌دهد، نمی‌توان برای بشر فرض کرد؟‌ مقاصدی که با غایات دین در تعارض نباشد تا ناگزیر به کنار گذاردن آن گردد؟ بدیهی است اگر در هدف گذاری و طراحی الگوی توسعه، معیارهای دینی مورد توجه قرار گیرد و با راه کارهای مناسب علمی و فنی و برنامه ریزی‌های درست و عملی، قرین توفیق گردد، نه تنها دین به حاشیه نخواهد رفت، بلکه به تقویت و سروری آن خواهد انجامید. پس میان توسعه و دین تقابل ذاتی نیست تا هر نوع تحول و پیشرفتی، منجر به عرفی شدن دین و فرد و جامعه گردد، الاّ ادیانی که نسبت به آبادی دنیا و بهره مندی بشر از مواهب هستی و کاهش آلام، بی‌اعتنا یا بدبین هستند و یا به دلیل ناتوانی در مواجهه با تحولات و درک شرایط دائماً نوپدید، ماندن در حصار بسته‌ی سنت را ترجیح می‌دهند.

مذاکرات+هسته‌ای+ایران+و+گروه+1+5

نسبت برجام با عوامل عرفی شدن در ایران

در بالا عواملی که موجب عرفی شدن در ایران می شوند را بر شمردیم. اینک قصد داریم نسبت این عوامل را با برجام و تبعات آن بسنجیم و دریابیم که برجام کدام عوامل را تقویت و کدام عوامل را تضعیف می کند.

برجام و کارامدی

از ابتدای دور جدید مذاکرات هسته در دولت یازدهم، یکی از مهم ترین دستاورد های مورد انتظار از برجام، لغو تحریم ها و در نتیجه بهبود وضعیت اقتصادی و معیشیتی مردم قلمداد می شد. این مسئله تا جایی شدت گرفت که رئیس جمهور در سخنانی اعلام کرد تحریم ها از بین برود تا مشکل محیط زیست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود.[۲]

لذا از ابتدا، کارامدی یکی از مهم ترین دستاورد های مورد انتظار از برجام اعلام شد و البته همین انتظار را هم باید از این توافق داشت و نگاه عموم مردم به برجام نیز همین است. مردم انتظار دارند تا با اجرای برجام و رفع تحریم ها، شاهد بهبود وضعیت اقتصاد و معیشت خود باشند.

در صورتی که برجام بتواند به وعده ها خود در مورد بهبود وضعیت اقتصادی کشور به خوبی جامه عمل بپوشاند، می تواند عموم مردم را به کارایی حکومت دینی خوش بین سازد و این باور را تقویت کند که حکومت دینی نیز می تواند زندگی متناسبی برای شهروندان خود به ارمغان آورد. پیامد این امر آن خواهد بود که مردم نسبت به دین و زندگی دینی اعتقاد بیشتری پیدا کنند و جایگاه دین در نزد آنها بالاتر رود.

لذا می توان نتیجه گرفت که در صورتی که برجام به کارامدی نظام کمک کند و آن را بهبود بخشد، در فرآیند عرفی شدن نقش معکوسی خواهد داشت و می تواند تا حدی می تواند در مقابل عرفی شدن ایستادگی کند.

برجام و الگوی توسعه

هر نظام اقتصادی مبتنی بر پارادایم‌های درونی خویش، مدل‌ها و نسخه‌هایی برای توسعه ارائه می‌دهد. عمده‌ی هدف مکاتب اقتصاد توسعه، رسیدن به رفاه زندگی بشری است که این هدف و مقصود در مقایسه با هدف متعالی حیات طیبه و رسیدن به کمال و سعادت اخروی در اسلام، کاملاً جهت‌دار و متمایز است. از همین‌جا تمایز و تفاوت نگاه اسلام و مکاتب مشاهده می‌گردد. لذا به همان میزان که اسلام از مدرنیته و لیبرالیسم و نظام سرمایه داری متفاوت است، الگوی توسعه متفاوتی را نیز طلب می کند.

در اینجا دو نگاه را به طور کلی می توان از هم تمیز داد. اول یک نگاه درون زا به اقتصاد است به این معنا که ما باید سعی کنیم در راه پیشرفت از ظرفیت درون کشور استفاده کنیم و وابستگی به خارج از کشور را تا حد امکان کاهش دهیم. علت این امر آن است که وقتی به خارج از کشور وابستگی نداشته باشیم، می توانیم استقلال خود را حفظ کنیم و آنچه خود میخواهیم، برای خود رقم بزنیم. آرمانها خود را تعریف کنیم، مسیر رسیدن به آنها را بیابیم و در این مسیر حرکت کنیم. پر واضح است که حرکت در این مسیر چندان ساده نخواهد بود، چرا که باید ظرفیت های بالقوه کشور را با تلاش و کوشش فراوان بالفعل کرد و این راه ساده ای نیست اما آنچه که افراد را به سوی این نگاه سوق می دهد، آرمانهایی متفاوت از دیگران است. البته در این نگاه راه ارتباط و تعامل با کشورهای جهان بسته نیست، اما این ارتباط تا حدی خواهد بود که استقلال کشور، خصوصا استقلال سیاسی ایران را خدشه دار نکند.

اما نگاه دوم یک نگاه برون زا به اقتصاد است. بدین معنی که سعی کنیم در تعامل با کشورهای جهان و استفاده از سرمایه گذاری های بین المللی و واردات کالاهای مورد نیاز، مسیر پیشرفت اقتصادی و رفاه در زندگی را در پی بگیریم. از آنجا که در این مسیر نیاز به سرمایه های بین المللی است و این سرمایه در دست کشورهای ثروتمند و توسعه یافته بیش از دیگران فراهم است، لذا آنچه که از آن «تعامل با جهان» تعبیر می شود، عموما به کشورهای غربی که صاحبان سرمایه هستند تقلیل می یابد. اما لازمه این تعامل و استفاده از سرمایه های خارجی، آن است که مسیری را در پیش بگیریم که منافع آن کشورها را به خطر نیاندازد فلذا باید قواعد بازی را پذیرفت و این قواعد همان است که از آن به نظم نوین جهانی تعبیر می کنند و وقتی این قواعد پذیرفته شد، دیگر نمی توان هر چیز را آرمان قرار داد و هر حرکتی را در جهت رسیدن به آن برداشت. بلکه آرمانها و مسیر از قبل طراحی شده اند.

محمود سریع القلم، از مشاوران ریاست محترم جمهور در این خصوص می گوید:

« اگر اقتصاد ایران به روی سرمایه گذاری خارجی باز شود … طبیعی است که با گذشت زمان، حجیم شدن و موثر بودن این حضور خارجی ممکن است تقاضا و شرایط خود را برای نظام سیاسی و به ویژه قوه مقننه کشور مطرح کند. حداقل اثرگذاری چنین فرآیندی این است که جمهوری اسلامی باید با شرکای اقتصادی خارجی خود در تنظیم اولویت های سیاسی کشور مشورت کرده و با نظر آنها امور مختلف را نظارت و مدیریت کند. این نوع مدیریت با اصل حاکمیت ملی جمهوری اسلامی که در مسائل سیاسی با خارجیها شریک نشود در تعارض خواهد بود.

هر اندازه که فضای اقتصادی باز شود و یا دامنه آن با هماهنگی شرکتها و دولتهای خارجی باشد، حوزه سیاست و سیاست گذاری کشور نیز باید در معرض تبادل نظر، مشارک و چانه زنی با خارجیها قرار گیرد. مسلم است که منظور از خارجیها نیز بنگلادش، کنیا، یونان، سنگاپور و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن، انگلستان، آلمان، فرانسه و در مقطعی آمریکاست. چنین روندی با اصول انقلاب از یک طرف و حتی اصول قانون اساسی در تضاد.

….متأسفانه بر خلاف تجربیات تلخ ایرانیان و به رغم اصول قانون اساسی ایران، که از مراکز قدرت به واسطه ماهیت استکباری از آنها فاصله می گیرد، رشد و توسعه و رقابت اقتصادی بدون همکاری با قدرتهای بزرگ اقتصادی امکان پذیر نیست.»[۳]

به نظر می رسید رویکردی که نتیجه آن رسیدن به برجام بود، رویکرد دوم بود. چرا که دولت یازدهم پس از استقرار مهم ترین اولویت خود را مذاکرات هسته ای قرارداد و بسیاری از اصلاحات اقتصادی ای که می توانست در داخل انجام شود تا وضعیت تولید بهبود یافته و از رکود جلوگیری شود را رها کرد و تنها به سیاست های ضد تورمی بسنده کرد که نتیجه آن تشدید رکود بود و برای بهبود اقتصاد چشم به مذاکرات دوخته بود. از طرف دیگر، پس از توافق هیئت های اروپایی به سرعت خود را به ایران رساندند تا به ایران در تکمیل این روند کمک کنند و البته سهم خود را از ورود ایران به «جامعه جهانی» کسب کنند و البته مقامات دولتی نیز با اشتیاق به استقبال آنان می رفتند. دکتر روحانی نیز اعلام کردند که «برنامه ما تعامل با دنیا است»[۴].

بنابر این به نظر می رسد برجام بخشی از الگوی توسعه است که نگاه برون زا به اقتصاد را مد نظر قرار می دهد و همانطور که گفته شد این نگاه قواعد خود رو خواهد داشت که در واقع مسیر توسعه ای است که پیش پای قرار داده است و پر واضح است که چنین غایت چنین مسیری هیچگاه افزایش سطح دینداری نبوده است و البته با این مسیر مغایرت نیز دارد.[۵] لذا برجام در این بعد شدیدا به عرفی شدن جامعه خواهد انجامید.

169648_766

عادی سازی روابط با آمریکا و شکسته شدن نگاه ایدئولوژیک مردم

یکی از عواملی که البته می توان آن را بخشی از الگوی توسعه نیز به حساب آورد، به لحاظ اهمیت آن را جداگانه مورد بحث قرار می دهیم، شکسته شدن تابوی مذاکره با آمریکا در فرآیند توافق وین است.

یکی از مهم ترین آرمانهایی که انقلاب اسلامی ایران دنبال می کرد، مبارزه با استکبار و استکبار ستیزی بود. از آنجا که ایران به درستی، آمریکا را مصداق اتم استکبار می دانست، آمریکا را شیطان بزرگ معرفی می نمود و برقراری رابطه با آمریکا را یک رابطه گرگ و میش می دانست که محتوم به بطلان است.

برجام پس از چندین سال قطع رابطه کامل ایران و آمریکا، این دو کشور را پشت یک میز مذاکره نشاند و اعلام کرد که این مذاکرات نتیجه بخش بوده است سود طرفین بوده است. از آنجا که در ایران حل بسیاری از مشکلات (همانطور که پیش تر اشاره شد) در گرو این مذاکرات اعلام می شد، پس از به نتیجه رسیدن این مذاکرات، می تواند بسیاری از مردم را به این نتیجه برساند اساسا مشکلات ما به علت همین نگاه استکبارستیزانه بوده و مسیر حل مشکلات، کنار گذاشتن این نگاه ضد استکباری و پذیرش آمریکا و غرب است.

باز هم به قول آقای سریع القلم:

« طرح این نکته حائر اهمیت است که پیروزی انقلاب ایران نتیجه مبارزات سیاسی یک دوره یک و نیم قرنی بود که ماهیت کانون آن ضد خارجی و ضد غربی تعریف می شد. طبعا نمی توان از مدیران انقلاب که با انگلستان، روسیه، آمریکا و حکومت تمام غربی شاه مبارزه کرده بودند انتظار داشت که بین الملل گرا باشند. ماهیت انقلاب ۱۳۵۷ ضد غربی و ضد حضور خارجی در ایران بود. اهمیت طرح این موضوع از این زاویه است که ورود در فرآیند جهانی شدن، نیازمند نخبگان سیاسی بین الملل گراست.»[۶]

لذا می توان نتیجه گرفت که آن بخش از مردم که به چنین تحلیلی از مذاکرات برسند، این پتانسیل را دارند که حتی به سایر آرمانهای انقلاب اسلامی و دینی با نگاه تردید بنگرند و این امر نیز بر عرفی شدن بیشتر جامعه خواهد افزود.

جهت گیری و عملکرد نخبگان

با مراجعه به جامعه نخبگانی کشور به طور کلی دو نوع تفکر و جهت گیری را در بین نخبگان کشور می توان یافت. اول نخبگانی است که در نظام ارزشی آنها دین و اهداف دینی اولویت اول را دارد و در نتیجه همراهی بیشتر با انقلاب اسلامی دارند و حرکت خود را در جهت اهداف عالیه انقلاب اسلامی جهت دهی می نمایند در مباحث خود سعی در تبیین و تنقیح اهداف و مسیر رسیدن به آرمانهای انقلاب اسلامی هستند. دوم آن دسته از نخبگانی هستند که در نظام ارزشی آنها اولویت ها با آزادی و دموکراسی هستند و در نتیجه جهت گیری آنها بیشتر در مسیر رسیدن به دنیای مدرن برای تحقق چنین اهدفی است و از آنجا که غرب مدت هاست در این مسیر گام بر میدارد و به پیش می رود، این نخبگان نگاه خود را بیشتر متوجه غرب کرده اند و از آن تأثیر می پذیرند.

در اینجا اگر برجام را نوعی گشایش به غرب بدانیم، باز هم نوع دوم از نخبگان خواهند بود که دست بالا را خواهند داشت و زبان به تعریف و تمجید از غرب باز خواهند کرد و فضای جامعه را به سمتی خواهند برد که نظام ارزشی آنها نیز تغییر کرده و بجای دنبال کردن اهداف دین، اهداف مدرنیته را غایت خود تصور کنند و این یعنی عرفی شدن بیشتر جامعه.

توصیه های سیاستی

برجام می تواند موجب گشایش اقتصادی و بهبود معیشت و در نتیجه کارامدی بیشتر نظام گردد و این وجه مطلوب برجام خواهد بود. اما باید توجه کرد که مسیر این کارامدی از نگاهها برون زا به اقتصاد حاصل شود، بلکه باید منابع حاصل از اجرای برجام را در راستای نگاه های درون زا به کاربرد تا رونق اقتصادی بیش از آنکه ماحصل سرمایه گذاری خارجی باشد، حاصل رشد و شکوفایی ظرفیت های داخلی اقتصاد باشد فلذا موجب وابستگی ایران به سرمایه های غربی نشود. در این مسیر توجه دادن و ایجاد مطالبه برای بکارگیری اقتصاد مقاومتی ضروری به نظر می رسد.

باید با فعال کردن نخبگان همراه با انقلاب اسلامی در عرصه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، معرفتی و … چند هدف را دنبال کرد:

اول آنکه به نقد روشمند و مستدل و منطقی مسیرهای توسعه غربی برای جامعه دانشگاهی و تا حدی برای عموم پرداخت.

دوم آنکه باید با تبیین صحیح جایگاهی که آمریکا برای خود در دنیا متصور است، به تبیین علل رویارویی ایران با آمریکا پرداخت و آن را برای جامعه تنقیح کرد و نگذاشت که برجام، موجب عادی سازی روابط و ذهنیت ها نسبت ها به آمریکا گردد.

سوم آنکه به نقد روشمند نخبگان غرب گرا پردخت و نگذاشت قشری از جامعه که همچنان نظام ارزشی دینی بر آنها حاکم است و با انقلاب اسلامی همراهند، رفته رفته با شنیدن سخنان غربگرایان و سکوت در برابر آنها، در مارپیچ سکوت فرو رفته و اطمینان خود را به مسیری که طی می کردند از دست بدهند.

چهارم آنکه باید تفسیری از برجام ارائه داد که آن را تنها در اهداف مصرح در آن مانند لغو تحریم ها محدود کرد و با تفاسیر دیگری که آن را قدم اول عادی سازی روابط با غرب و آمریکا دانسته و آن را حرکتی برای پیوستن به نظم نوین جهانی می دانند، به مقابله پرداخت.

تمامی این موارد نشانده آن است که نقش نخبگان انقلابی در جلوگیری از تشدید عرفی شدن ایران توسط برجام، نقشی تعیین کنند است.

[۱] شجاعی زد، علیرضا؛ «مسیرهای محتمل در عرفی شدن ایران»، جامعه شناسی ایران سال هفتم بهار ۱۳۸۵ شماره ۱

[۲] منبع: http://alef.ir/vdccx0qi12bqmo8.ala2.html?274903

[۳] سریع القلم، محمود؛ «جهانی شدن، چالش ها و راه حل ها»، صفحه ۲۳۸

[۴] http://alef.ir/vdcb9sb58rhb5sp.uiur.html?225591

[۵] برای مطالعه بیشتر به کتاب «توسعه و تضاد» نوشته دکتر رفیع پور مراجعه فرمایید.

[۶] سریع القلم، همان، ص ۲۴۰

تحلیل عوامل مؤثر بر نتیجه انتخابات مجلس شورای اسلامی

انتخابات در ایران همواره از اهمیت ویژه ای برخوردار است و فرقی نمی­کند که چه و کدام انتخابات، انتخابات پیش رو هم از این امر مستثنی نیست و به خاطر شرایط خاص تعیین‌کنندگی آن در تثبیت یا تضعیف گفتمان اعتدال از اهمیت دو چندانی برخوردار است. با توجه به شرایط پیش آمده در انتخابات ریاست جمهوری و تغییر کلی فضای گفتمانی کشور، انتخابات مجلس پیش رو مهمترین آوردگاه برای تغییر توازن فعلی و ترسیم، تثبیت و یا تضعیف گفتمان حاکم بر عرصه عمومی کشور می‌باشد.

آنچه که برای نظام سیاسی ایران و مدیریت عالی آن در انتخابات پیش رو اهمیت دارد مقوله حضور حداکثری و مشارکت بالا مردمی می‌باشد. از آنجایی که مشروعیت عرفی نظام سیاسی درگرو پذیرش آن توسط مردم می‌باشد، انتخابات همواره از سوی نظام سیاسی به‌مثابه رای به اصل نظام و میزان مشروعیت آن قلمداد می‌شده است. علاوه بر این مؤلفه تأمین امنیت و برگزاری انتخابات سالم در تمامی حوزه‌های انتخاباتی از دغدغه‌های اصلی نظام سیاسی خواهد بود.

دولت تدبیر و امید با توجه به پیروزی خود با آرای شکننده در انتخابات ریاست جمهوری، نیاز جدی و مبرم به تغییر فضای سیاسی مجلس دارد و از سوی دیگر جریان اصولگرا برای حفظ حیات سیاسی خود و از دست ندادن سهم خود از قدرت و تجدید قوای خود نیاز بسیار جدی به کسب حداکثری کرسی‌های مجلس دارد. به همین دلیل پیش­بینی می­شود انتخابات اسفندماه محل منازعه و تقابل گفتمانی سنگینی بین جریان اصولگرایی و جریانات حامی و وابسته به دولت باشد.

انتخابات مجلس در ایران همواره دارای دو ساحت بوده است، یک ساحت محلی و منطقه‌ای که متأثر از پارامترهای بومی بوده است و یک ساحت ملی که متأثر فضای حاکم بر عرصه عمومی کشور می‌باشد. از آنجایی که بخش عمده‌ای کرسی‌های مجلس متعلق به شهرهای کم‌جمعیت است، مؤلفه‌های منطقه­ای که تابع مکانیسم‌ها و مطالبات محلی هستند، در آن‌ها از وزن بالا و قدرت تعیین‌کنندگی برخوردار است. به دلیل وجود همین مؤلفه بومی و منطقه‌ای، انتخابات مجلس هیچ‌گاه از قدرت گفتمان سازی و یا حتی بسترسازی گفتمانی برخوردار نبوده، اما بسته به میزان قدرت گفتمان‌های موجود و منازعات عرصه گفتمانی و سیاسی کشور می‌تواند در تقویت یا تضعیف گفتمان‌های موجود نقش به سزایی داشته باشد و بعضاً مؤلفه‌های ملی را در کنار مؤلفه‌های منطقه‌ای برجسته نماید. البته در صورت وجود گفتمانی قوی ملی و منازعه گفتمانی رادیکال امکان کم‌رنگ شدن سازوکارهای محلی و منطقه­ای و پررنگ شدن مؤلفه‌های ملی وجود دارد و در صورت به وجود آمدن چنین فضایی دست برتر با جریانی است که در منازعه گفتمانی غلبه داشته باشد.

دولت به‌واسطه قدرت بدست آمده ناشی از انتخابات ریاست جمهوری و بدست گیری مجاری اصلی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور و همچنین ایفای نقش برجسته در تحولات بین‌المللی به‌واسطه مذاکرات هسته‌ای توانسته است بستر و فضای مناسب ارتقا و افزایش قدرت گفتمان مطلوب خود را ایجاد نماید، بااین‌حال دولت برای حفظ شرایط موجود در وهله اول و گسترش گفتمان خود نیاز مبرم به کسب کرسی‌های بیشتر برای همراه کردن مجلس باسیاست‌های خود دارد، از طرف دیگر جریان اصولگرایی برای حضور جدی در عرصه قدرت سیاسی انتخابات مجلس را آخرین آوردگاه خود می‌داند و در صورت از دست دادن موقعیت فعلی خود در مجلس عملاً امکان بازگشت به عرصه عمومی برای سالیان متمادی را نخواهد داشت.

هرچند که انتخابات مجلس در تثبیت قدرت‌ها و گفتمان‌های موجود بااهمیت و مهم می‌باشد، ولی در ایران هیچ انتخابات مجلسی نبوده است که گفتمان سازی از آن آغازشده باشد. این دولت‌ها بودند که با تغییر آن‌ها گفتمانی شکل‌گرفته و یا رو به افول رفته است و درواقع ظهور و افول گفتمان‌ها با ظهور و افول دولت‌ها همراه بوده است و مجالس صرفاً تقویت‌کننده یا تضعیف‌کننده گفتمان‌های موجود بوده‌اند.

در ادامه با فرض اینکه دو جریان عمده اصولگرایی و جریانات حامی دولت (فرض اولیه بر این است که اصلاح‌طلبان به‌صورت مستقل در انتخابات حضور نخواهند داشت و ترجیح می‌دهند با پرچم تدبیر و امید در عرصه انتخابات حضور یابد) در عرصه عمومی و کلان انتخابات حضور خواهند داشت، به بررسی برخی از عواملی که می‌تواند درنتیجه انتخابات مجلس مؤثر باشد می‌پردازیم. لازم به ذکر است که شماره آن‌ها به ترتیب اولویت و یا وزن آن‌ها نیست.

  1. دولت

تحولات ساخت قدرت در جمهوری اسلامی به‌خصوص در دوران زعامت آیت‌الله خامنه‌ای، به شکل نسبی، از نظم تاریخی خاصی برخوردار بوده است. این موضوع را می‌توان در تحولات پارادایمی ۸ساله دولت‌ها از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۹۲ هجری شمسی پیگیری نمود. انتخابات مجالس شورای اسلامی نیز به شکل نسبی‌تری دارای نظم تاریخی بوده و از تحولات پارادایمی ۸ساله در عرصه قدرت اجرایی کشور نیز تأثیر پذیرفته است.

دولت‌ها همواره در انتخابات نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند، این نقش یا به‌واسطه گفتمان‌های برساخته دولت‌های بوده است یعنی اینکه دولت‌ها با ایجاد گفتمان‌ها و تغییر فضای عمومی کشور در تغییر فضای عمومی مجلس و اقبال مردم به شعارها و سیاست‌های موردپسند دولت نقش خود را ایفا می‌کردند. و یا اینکه به شکل مستقیم با راه­اندازی یا حمایت از احزاب وابسته به خود سعی در همراه نمودن مجلس با خود داشته‌اند.

پیروزی چشمگیر جامعه روحانیت مبارز در انتخابات مجلس چهارم و پیروزی شکننده آن در انتخابات مجلس پنجم، پیروزی چشمگیر اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس ششم و پیروزی اصول‌گرایان در انتخابات مجلس هشتم و نهم، رابطه معنادار بین پیروزی یک جناح در عرصه قدرت اجرایی و پس‌ازآن تصدی اکثریت کرسی‌های انتخابات مجلس آتی را نشان می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر، همواره پس ‌از انتخاب رئیس جمهوری جدید و تغییر گفتمان سیاسی کشور، انتخابات آتی مجلس تحت تاثیر آن قرار گرفته و اکثریت مجالس توسط جریان غالب تصاحب شده است. پیروزی جامعه روحانیت در مجلس چهارم، جبهه مشارکت در مجلس ششم و اصول‌گرایان در مجلس هشتم با انتخاب آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی‌نژاد تناظر داشته است.

اما انتخابات مجالسی که با انتخابات ریاست جمهوری، دوره دوم هر رییس جمهوری تناظر داشته است، از نظم کمتری برخوردار بوده و از الگوهای پیچیده تری پیروی کرده است. این امر می‌تواند به دلیل عبور زمانی گفتمان‌ها از اوج خود و آغاز منازعات جدید گفتمانی و شکل­گیری گفتمان جدید در انتخابات ریاست­جمهوری بعد از هر انتخابات مجلس باشد. انتخابات مجلس پنجم که با دور دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی تناظر داشت، با پیروزی شکننده جامعه روحانیت به پایان رسید و انتخابات مجلس هفتم متناظر با دور دوم خاتمی، با پیروزی جناح مقابل یعنی اصول‌گرایان، با مشارکت پایین، همراه شد و انتخابات مجلس نهم متناظر با دوره احمدی‌نژاد نتیجه‌ای جز پیروزی قابل‌ملاحظه اصول‌گرایان در برنداشت. بااین‌وجود بذرهای شکست اصول‌گرایان، در قالب اختلافات جدی درونی و طرح مسئله رقابت درون گفتمانی و غفلت از جریان رقیب، در انتخابات مجلس نهم قابل‌مشاهده بود.

  1. نظام جهانی

این امر بدیهی است که کشورهای خارجی برای پیشبرد منافع خود، از هر فرصتی برای نفوذ در ایران و تضعیف جریانات وفادار به انقلاب استفاده خواهد کرد. نمونه بارز آن وقایع سال ۸۸ و حمایت از تحصن نمایندگان رد صلاحیت شده مجلس ششم بوده است.

البته به‌واسطه تضعیف سفارتخانه‌های این کشورها به‌خصوص انگلستان امکان تأثیرگذاری مستقیم آن‌ها عملاً منتفی است(البته تحرکات اخیر سفرهای خارجی رسمی و غیررسمی می‌تواند ) اما قدرت برجسته‌سازی گفتمانی جریانات همسو با خود رادارند و از آنجایی که در این مسئله تبحر و مهارت ویژه‌ای در کنار بسترها و زیرساخت‌های مناسب برجسته‌سازی دارند به‌راحتی می‌توانند در این مسیر گام بردارند.

در حال حاضر مطلوب این کشورها بسط و گسترش قدرت جریانات حامی دولت می‌باشند و ترجیح می‌دهند مجلسی همسو با دولت شکل بگیرد لذا اگر اراده نقش‌آفرینی در فرایند انتخابات مجلس داشته باشند قطعاً این نقش‌آفرینی به نفع جریانات همسو با دولت خواهد بود.

به‌عنوان‌مثال در نظر بگیرید دولت برای همراه کردن مردم به این امر که در پیشبرد سیاست‌های خود موفق بوده است نیاز شدید به گشایش و رونق اقتصادی دارد و این رونق و تأثیر آن در سفره مردم جز با تزریق منابع و تسهیل مبادلات تجاری امکان‌پذیر نخواهد بود، به همین دلیل انتظار می­رود، در ماه‌ها منتهی به انتخابات شاهد نوعی رفع تحریم‌ها و گشایش‌های اقتصادی باشیم که منجر به کاهش نرخ ارز، کاهش قیمت کالاهای وارداتی و افزایش مبادلات تجاری می‌شود. در صورت وقوع این امر فضای عمومی حاکم بر کشور به‌شدت به نفع جریانات حامی دولت تغییر خواهد کرد. تثبیت فضای رونق اقتصادی و گشایش‌های معیشتی دست طرفداران و حامیان دولت برای دوقطبی سازی و رادیکال کردن فضای سیاسی کشور را بازخواهد کرد که نتیجه آن کسب کرسی‌های بیشتر مجلس را رقم خواهد زد.

  1. برجام

شاید مهمترین واقعه چند سال اخیر عرصه سیاسی کشور که تا سالها مردم، دولت و دیگر قوا درگیر تبعات آن خواهند بود مسئله برجام باشد. خود ماهیت برجام و اثرات کوتاه‌مدت و بلندمدت آن در عرصه عمومی کشور مجالی دیگر می­طلبد، آنچه در اینجا اهمیت دارد تأثیر آن در انتخابات آتی می‌باشد.

برجام از یک‌طرف به‌عنوان برگ برنده دولت(شاید تنها برگ برنده) در افکار عمومی مطرح شده است و خواهد شد، اثرات برجام در حوزه‌های اقتصادی می‌تواند کمک بزرگی به دولت و جریانات سیاسی وابسته به‌ آن برای ایجاد مقبولیت و محبوبیت مضاعف نماید. نیاز دولت به رفع تحریم‌ها از طریق برجام و ایجاد گشایش اقتصادی و تمایل طرفه‌ای غربی به تثبیت مشی دولت فعلی در دیگر ارکان قدرت ایران منجر به ایجاد یک حلقه مثبت برای تحولات خوب ولی موقتی در حوزه معاش مردم خواهد شد.

از سوی دیگر برجام می‌توانست موجب وفاق و محور وحدت جریانات اصولگرایی باشد، اما در عمل این اتفاق رخ نداد، جریان اصولگرایی که پس‌ از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ دچار نوعی سردرگمی و تشتت در هرم تصمیم‌گیری شده بود که این تشتت منجر به انفعال و رخوت در بدنه اجتماعی جریان اصولگرایی شده است. این رخوت و انفعال حتی در مسائل و مذاکرات هسته‌ای که یک مسئله ملی بود نیز دیده می­شد. با تشکیل گروه برجام و پخش آن از رسانه ملی و حضور افراد مهم و اثرگذار در جلسات گروه، انتظار می‌رفت که خروجی جلسات گروه بستر مناسبی برای ایجاد اتحاد و وحدت جریان اصولگرایی و آغازی برای خروج از انفعال و رخوت باشد. اما اتفاقات روزهای یک‌شنبه و سه‌شنبه ۱۹ و ۲۱ مهرماه سبب شد تا یکی از بهترین فرصت‌های برای وحدت به تهدید بزرگی برای وفاق و همدلی جریانات اصولگرایی بدل شود و عملاً منجر به ایجاد تنش و واگرایی بیشتر شده است. این رخداد حرکت جریان اصولگرایی برای ائتلاف و هم‌داستانی راهبردی در انتخابات آتی مجلس را با تردید جدی مواجه کرده است.

  1. ایام فاطمیه

ایام و مناسبت‌های مذهبی نقش برجسته و مهمی در عرصه عمومی و سپهر سیاسی ایران به‌واسطه بسیج عمومی و کنشگری مردمی ایفا کرده است. محرم نقش ویژه ای در بسیج عمومی مردم در نهضت مشروطه، وقایع سال ۴۱ و ۴۲ خصوصاً ۱۵ خرداد، وقایع دی و بهمن ۵۷ داشته است. البته این نقش بعد از انقلاب نیز در خدمت اداره جنگ و حفظ انقلاب بوده و همچنان کار ویژه خود را به‌خوبی انجام می‌دهد. یکی از مهمترین رخدادهای اخیر ایران که از انتخابات ۸۸ شروع شد و عملاً کشور را در آستانه یک هرج‌ومرج عمومی قرار داده بود به‌واسطه بسیج عمومی در۹ دی که مصادف با ایام محرم بود کنترل و کاملاً تحت مدیریت نظام درآمد. با این تفاسیر نمی‌توان از اهمیت برجسته مناسبت‌ها و آیین­های دینی در عرصه عمومی و جریان سازی در فضای سیاسی کشور غفلت کرد.

چند دهه‌ای می‌شود که ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا به مناسبت‌های آیینی ایران اضافه شده است و عرصه آن فضایی عمومی کشور را به‌صورت کامل تحت شعاع قرار داده است و به توصیه مراجع عظام این ایام با شور و حرارتی در حد عزایی حسینی برگزار می‌شد.

انتخابات مجلس امسال دقیقاً در میانه شهادت اول و دوم حضرت زهرا برگزار می‌شود، از آنجایی که عزاداری‌ها از چند روز قبل از شهادت اول شروع می‌شود و تا روز شهادت دوم ادامه می‌یابد، احتمالاً فضایی عمومی کشور متأثر از این ایام چند تأثیر مهم در انتخابات داشته باشد:

  • به‌واسطه عزای عمومی و سراسری کشور امکان تبلیغات شاد و راه‌اندازی کارناوال‌های شادی انتخاباتی وجود ندارد و این مسئله ظرفیت‌های اصلی نامزدهای انتخاباتی را محدود می‌کند، از آنجایی که سطح محلی و بومی این انتخابات برجسته می‌باشد، احتمالاً نامزدهای انتخاباتی سعی می‌کنند در قالب‌های جدید ولی در بافتار مذهبی تبلیغات خود را سامان دهند، همین امر منجر به بالاتر بودن دست جریان وابسته به اصولگرایی که در ظاهر نزدیکی بیشتری با تعلقات مذهبی دارند در بحث تبلیغات میدانی خواهد شد.
  • شبکه عظیم تبلیغاتی موجود در دستگاه‌های عزاداری که به‌واسطه مداحان و وعاظ روحانی شکل می‌گیرد می‌تواند فضای عمومی کشور را به نفع جریان اصولگرایی که ارتباط خوبی با این شبکه معظم دارند تغییر دهد.
  • الگو رفتار اجتماعی مردم ایران نشان می‌دهد که تصمیمات و رفتار بخش زیادی از مردم ایران تابع عواطف، احساسات و هیجانات مقطعی می‌باشد. ایام فاطمیه و عزاداری‌ها می‌تواند تأثیر به سزای در ایجاد موج روانی به نفع نامزدهای مذهبی‌تر و ولایی‌تر ایجاد نماید.

نتیجه اینکه اگر این ایام به شکل هوشمند و هدفمند توسط جریانات وابسته به اصولگرایی موردتوجه قرار بگیرد امکان استفاده از این ظرفیت در راستای منافع جناحی وجود دارد.

  1. سیاست­‌ورزی جریانات سیاسی

مقوله سیاست ورزی و نحوه مواجه با امر سیاسی یکی از مهمترین عوامل شکست یا تفوق در عرصه عمومی می‌باشد. دوره انتخابات قبلی ریاست جمهوری به نظر اکثر تحلیلگران عرصه سیاست ورزی نامزدهای بوده است تا عرصه منازعه گفتمانی. تجربه انتخابات گذشته نشان داد که یکی از مؤلفه‌های مهم عرصه سیاسی، سیاست ورزی حرفه‌ای نامزدهای انتخاباتی و خردوری جمعی در مقابل نابلدی سیاسی و تکلیف گرایی کاذب می‌باشد.

در شرایط حاضر با توجه به تشتت و چنددستگی شدید در جریان اصولگرایی ازیک‌طرف و ضعف دولت در نداشتن پایگاه اجتماعی قوی و وابسته بودن آن به بدنه اجتماعی جریان اصلاحات وزن مقوله سیاست ورزی و کنش سیاسی معطوف به ائتلاف‌های تاکتیکی در انتخابات پیش رو را برجسته می‌کند.

نحوه مواجه دولت با اصلاح‌طلبان نیازمند سیاست­ورزی دقیق و عمیقی است که تجربه نشان داده است اصلاح‌طلبان از مهارت لازم در این حوزه برخوردارند همان‌گونه که در انتخابات ریاست جمهوری قبل با حذف نامزد اصلاح‌طلب و ائتلاف با طرفداران آقای هاشمی توانستند از فضای عمومی که ادامه آن منجر به طرد و حذف همیشگی آن‌ها از صحنه سیاسی می‌شد برهند و یک فضای مناسبی که امکان تنفس سیاسی بهتری برایش وجود دارد را حاکم کنند.

جریان سیاسی اصلاح­طلب بعد از سال ۹۲ توانست با فضای ایجاد شده دست به بازسازی تشکیلاتی خود و احیا گفتمان خود زده است و آماد­گی لازم برای ایفا نقش مناسب و بازیگری در انتخابات آتی را کسب کرده است اما شواهد نشان می‌دهد که این جریان همچنان ترجیح می‌دهد در این انتخابات به‌تنهایی ورود نکرده و با ترکیبی از عقلای همه گروه‌های سیاسی ذیل جریان اعتدال و خرده گفتمان ساخته‌شده توسط دولت دست با بازی حرفه‌ای‌تری بزند. البته در این مسیر با مشکل جدی هزینه-فایده میزان سرمایه اجتماعی که خرج می‌کنند با میزان فایده‌ای که بدست می‌آورند مواجه هستند. بخشی از اصلاح‌طلبان اعتقاددارند که سرمایه اجتماعی خود را به‌پای دولتی ریخته‌اند که از خود بدنه اجتماعی ندارد و به همین دلیل دولت باید امتیازات بیشتری به آن‌ها واگذار کند، سیاست ورزی آن‌ها در این مسئله است که تا کجا می‌توانند با این دولت همراهی کنند و آیا دولت به آن‌ها به اندازی که خود می‌پندارند امتیاز می‌دهد.

در مقابل جریان اصولگرایی که سهم عمده شکست دوره قبلی ریاست جمهوری متوجه نابلدی سیاسی نامزدها و حامیان آن‌ها می‌باشد هنوز نتوانسته است برای این ضعف خود چاره‌ای بیندیشد و یا حتی به مدل مناسبی برای ارائه لیست مشترک برسد. اتفاقات اخیر مجلس در زمان تصویب برجام امکان ائتلاف و یا همدلی در بین بازیگران اصلی این جریان را بسیار سخت کرده است و این مهم در حال حاضر صرفاً با ازخودگذشتگی و ایثارگری بخش قابل‌توجهی از طیف‌های اعتقادی و ارزشی امکان‌پذیر است.

سومین مؤلفه‌ای که در عرصه سیاست ورزی بسیار مهم است، نقش شورای نگهبان در زیمن بازی انتخابات است. هرچند که شورای نگهبان به‌عنوان بازیگری سیاسی انتخابات نیست ولی به‌عنوان قید بسیار مهم در بازی انتخابات می‌باشد که زمین‌بازی و بازیگران را تعیین می‌کند. تجربه نشان داده است که اصلاح‌طلبان در این عرصه با مشکلات جدی مواجه هستند و به‌واسطه سهم آن‌ها در وقایع سال ۸۸ این قید بازی برای آن‌ها بسیار جدی‌تر نیز شده است. البته این امر یک مزیت نسبی نیز برای آن‌ها محسوب می‌شود با توجه به رد صلاحیت بخشی از این جریانات خودبه‌خود تعداد نامزدهای آن‌ها کم خواهد شد امکان ائتلاف و ارائه لیست مشترک را بالا می‌برد. البته این مسئله در حوزه­های انتخابی که صرفا یک نماینده دارد بسیار حائز اهمیت است و عملاً منجر به تجمیع آرای انتخاباتی آن‌ها خواهد شد. با این تفاسیر ممکن است جریان اصلاح­طلب دست به جوانگرایی در ترکیب نامزدهای خود بزند و با ترکیب افراد جوان که مشکلی برای عبور از فیلتر شورای نگهبان ندارد با افرادی که به عنوان تابلوی این جریان شناخته میشوند دست به پوست اندازی برای بقا در ساختار قدرت بزند، کاری که در شوراهای شهر تهران انجام داد و تا حدودی هم موفق بوده است.

از طرف دیگر جریان اصولگرایی در این زمینه با مشکل خاصی مواجه نیست و همین امر سبب تعدد بازیگران و نامزدهای آن‌ها خواهد شد و با توجه به ناتوانی آن‌ها در ارائه لیست مشترک این جریان عملاً در حوزه‌های تک نماینده به‌احتمال‌زیاد با چند نامزد شرکت خواه کرد که منجر به شکسته شدن آرا آن‌ها خواهد شد و احتمال موفقیت جریان رقیب را بیشتر خواهد کرد.

  1. ماهواره و شبکه‌های اجتماعی

یکی از تغییرات مهم و قابل تأمّلی که تحقق آن در انتخابات ریاست جمهوری قبلی به‌وضوح قابل‌رؤیت بود، تطوّر فرآیندها و مکانیزم های تبلیغاتی از حالت سنتی به مدرن بود؛ بدین معنا تبلیغات انتخاباتی که در گذشته عمدتاً معطوف به فعالیت ستادهای انتخاباتی استانی، منطقه‌ای و محله‌ای کاندیداها بود و درنهایت توفیق کاندیداهای پیروز، تابعی از توفیق عملکرد مجموعه ستادهای وی در امر تبلیغ، تحریک و تهییج افکار عمومی و کم و کیف تبلیغات ستادی بود، به‌سوی تاکتیک‌های تبلیغات رسانه‌ای اعم از تلویزیونی، رادیویی و شبکه‌های اجتماعی تغییر ماهیت داد؛ به‌طوری‌که این امر به‌عنوان مؤلفه‌ای اساسی و تأثیرگذار در تحلیل و تبیین پیروزی حسن روحانی در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری قابل‌بررسی است؛ در حال حاضر رسانه‌ی ملی در رأس هرم رسانه‌های نافذ و تأثیرگذار بر افکار عمومی قرار دارد و پس‌ازآن ماهواره‌ها و شبکه‌های اجتماعی در مراتب بعدی این هرم جای می‌گیرند؛ ازاین‌رو نقش صداوسیما به‌عنوان نافذترین، اثربخش‌ترین و پرمخاطب‌ترین رسانه‌ی موجود در فضای رسانه‌ای کشور، در تکوین افکار عمومی و جهت‌دهی به وقایع و کنش‌های سیاسی و اجتماعی شهروندان، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.

گرچه به نظر می‌رسد تغییر فرآیندی فوق‌الذکر در مقطع کنونی ، بلا موضوع و غیرقابل تسری به عرصه انتخابات مجلس شورای اسلامی می‌باشد اما چند نکته مهم وجود دارد که بررسی آن‌ها جای تأمل دارد.

  • به علت محلی و منطقه‌ای بودن انتخابات شبکه‌های ماهواره­ای امکان تأثیرگذاری مستقیم آن‌ها وجود ندارند اما نقش آن در فضای سازی و برجسته‌سازی عرصه عمومی قابل کتمان نیست .
  • به‌جای ماهواره‌ها، شبکه‌های اجتماعی می‌توانند نقش بسیار برجسته‌ای در عرصه‌های محلی ایفا کنند. نکته مهم در این زمینه قانون منع تبلیغ ۲۴ ساعت مانده به آغاز انتخابات است که در حالا حاضر امکان منع این شبکه‌های وجود ندارد. به نظر می‌رسد شورای نگهبان برای این مسئله باید تدبیری اتخاذ نماید تا با ایجاد بسترهای سخت و نرم‌افزاری امکان ره­گیری تبلیغات سازماندهی‌شده را برای برخورد قانونی فراهم نماید.

نتیجه

هر چند که عوامل تشریح شده نشان میدهد که دست جریانات وابسته به دولت برای کسب سهم بیشتری از کرسیهای مجلس بالاتر است، اما در این زمینه نمی­توان با قطعیت نظر داد. همین عوامل بسته به میزان و نحوه استفاده از آنها میتواند تاثیری متفاوت از برداشت اولیه داشته باشد. به عنوان مثال هرچند که بسترهای مذهبی همواره می تواند ابزار مناسبی برای بهره برداری سیاسی افراد سیاسی- مذهبی باشد ولی شرایطی نیز وجود داشته است که به علت استفاده­های نابجا از این بسترها رفتار مردم دچار چرخش شده است، یا درست است که دولت ابزارهای قویی برای همراستا کردن عموم مردم با طیفهای همسوی خود دارد ولی استفاده نادرست از این ابزارها موجب بدبینی مردم نسبت به دولت خواهد شد. به هر حال می توان گفت که مهمترین عوامل اثرگذاری بر نتیجه انتخابات همین مولفه­ای بررسی شده است ولی میزان اثرگذاری آنها و مکانیزمهای اعمال آنها به نحوی که منجر به رضایتمندی عمومی شود نیاز به گذر زمان دارد.

Events

حکمرانی در عمل ۱: فرامتن برجام

درباره جلسه

فرض اصلی بر این است که برجام به عنوان نقطعه عطف تاریخ جمهوری اسلامی ایران علاوه بر ابعاد درون متنی که بیشتر فنی و حقوقی است ابعاد اجتماعی و فرهنگی هم خواهد داشت. مبتنی بر فراتحلیل برجام، ساخت اجتماعی و فرهنگی آینده ایران دستخوش تغییرات و تحولات عمیقی خواهد شد. یکی از مهم ترین مسائلی که در آینده نزدیک با آن مواجه خواهیم شد مقوله عرفی شدن است. منظور از عرفی شدن در یک بیان عام، فرایندی است که طی آن، موقعیت و اهمیت دین، نزدِ فرد و در عرصه‌ی اجتماع کاهش می‌یابد و برداشت‌هایی صرفاً دنیوی از تعالیم و غایت‌های دینی غالب می‌گردد. در این جلسه بر آنیم تا تاثیر برجام بر فرایند عرفی شدن در ایران را با حضور دکتر شجاعی زند مورد بررسی و واکاوی قرار دهیم.

لذا از شما دعوت می شود تا با حضور در این نشست علمی بر غنا بیشتر آن بیافزایید.

درباره سخنران

دکتر علیرضا شجاعی زند  استاد دانشگاه تربیت مدرس و از اساتید برجسته در حوزه جامعه شناسی دین است. دکتر شجاعی زند مطالعات و تألیفات بسیاری را در موضوع عرفی شدن به انجام رسانیده است که در خصوص می توان به کتابهای ایشان نظیر « دین، جامعه و عرفی شدن »، « عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی »‌، « عرفی‌شدن در غرب مسیحی و شرق اسلامی »‌و مقالاتی مانند «مسیرهای محتمل در عرفی شدن ایران» اشاره کرد.

زمان بندی جلسه

  1. قرائت قرآن کریم
  2. خیرمقدم و معرفی اندیشکده توسط دکتر امامیان ۵ دقیقه
  3. طرح مساله و معرفی مدعو جلسه توسط آقای انتظاری دبیر جلسه: ۵ دقیقه
  4. سخنرانی دکتر شجاعی زند: ۷۰ دقیقه
  5. پرسش و پاسخ: ۳۰ دقیقه

زمان و مکان

زمان: سه شنبه، مورخ ۲۶ آبان ماه از ساعت ۱۳ الی ۱۵

مکان: ایستگاه مترو دانشگاه شریف، میدان شهید تیموری، بلوار شهید تیموری (به سمت بزرگراه شیخ فضل الله)، کوچه شهید لطفعلی خانی، پلاک ۴۰، واحد یک، اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری

توضیحات

 

برنامه راس ساعت اعلام شده آغاز خواهد شد، بدیهی است حضور به موقع جنابعالی موجب نظم بیشتر جلسه خواهد بود.

در صورت تمایل برای دعوت افراد دیگر، لطفا از طریق ادرس ایمیل موجود اطلاع رسانی نمایید.