نوشته‌ها

gptt_pe_excm_PensionFundInSomeCountries_Marvi_960824-8

نگاهی گذرا بر وضعیت صندوق‌های بازنشستگی در برخی از کشورها

حال صندوق‌های بازنشستگی اصلاً خوب نیست و صندوق‌های مهم تاکنون با مسکن کمک‌های دولت سرپا نگه داشته شده‌اند. بودجه اختصاص‌یافته توسط دولت به صندوق‌ها روندی روزافزون را در سال‌های اخیر تجربه کرده است و ادامه آن چشم‌اندازی تیره را پیش روی اقتصاد ایران قرار خواهد داد. برای فهم وضعیت فعلی صندوق‌های بازنشستگی کشور بد نیست با یک مقدمه ساده شروع نماییم. منطق کلی حاکم بر یک صندوق بازنشستگی غیرتجاری، اخذ درصدی از حقوق اعضاء در دوره پرداخت حق بیمه و پرداخت مقرری در دوران بازنشستگی است. صندوقی را در نظر بگیرید که در حال حاضر هم دارای اعضای بازنشسته و هم دارای اعضای غیر بازنشسته (که باید حق بیمه بپردازند) است. مهم‌ترین ورودی این صندوق، حق بیمه کارمندان عضو صندوق است. مهم‌ترین خروجی صندوق هم مقرری بازنشستگی اعضای بازنشسته می‌باشد. با توجه به اینکه همواره سرانه پرداختی حق بیمه کارمندان از سرانه مقرری بازنشستگی کمتر است، باید تعداد کسانی که حق بیمه می‌پردازند از کسانی که مقرری بازنشستگی دریافت می‌کنند بیشتر باشد. به عبارت دقیق‌تر، برای اینکه منابع صندوق کفاف مصارفش در کوتاه‌مدت را بدهد، باید نسبت تعداد پرداخت‌کنندگان حق بیمه به تعداد دریافت‌کنندگان حقوق بیشتر از نسبت سرانه دریافتی بازنشسته‌ها به سرانه پرداختی حق بیمه باشد. به‌عنوان‌مثال، اگر ۲۵ درصد حقوق یک کارمند به حق بیمه اختصاص یابد و دریافتی یک بازنشسته ۷۵ درصد حقوق یک کارمند باشد، باید به ازای هر بازنشسته بیش از سه نفر حق بیمه بپردازند تا بتوان پس از کسر دستمزد کارکنان صندوق، مقرری وی را پرداخت نمود. به‌عبارت‌دیگر، باید «نسبت پشتیبانی» بیشتر از ۳ باشد تا صندوق نیازمند منابع خارجی (مانند بودجه دولت) برای حفظ تعادل در منابع و مصارف نگردد. برخی عنوان می‌کنند که برای اینکه این تعادل در میان‌مدت نیز برقرار باشد، نسبت پشتیبانی یک صندوق باید حداقل ۶ به ۱ باشد.

به‌عنوان‌مثال بر اساس آمار منتشرشده برای آمریکا توسط اکونومیست در آوریل ۲۰۱۱، از سال ۱۹۶۰ تا سال ۲۰۰۹ این نسبت کاهش‌یافته است و پیش‌بینی می‌شود که مقدار آن در سال ۲۰۳۰ به عدد ۲٫۲ برسد. شکل ۱، نمایی شماتیک از این تغییر را به تصویر کشیده است.

gptt_pe_excm_PensionFundInSomeCountries_Marvi_960824-1

شکل ۱ – روند تغییر نسبت پشتیبانی در آمریکا

البته این کاهش در نسبت پشتیبانی محدود به آمریکا نبوده و سایر کشورها نیز چنین روندی را تجربه کرده و خواهند کرد. جدول ۱ مقدار این شاخص برای دو سال مختلف ۱۹۷۰ و ۲۰۱۰ و پیش‌بینی مقدار آن برای سال ۲۰۵۰ را ارائه داده است. اعداد این جدول نیز از گزارش آوریل ۲۰۱۱ اکونومیست استفاده‌شده‌اند.

gptt_pe_excm_PensionFundInSomeCountries_Marvi_960824-2

جدول ۱- نسبت پشتیبانی در برخی از کشورهای منتخب

طبیعی است که هر چه نسبت پشتیبانی کمتر باشد میزان کسری منابع صندوق بیشتر خواهد بود و این دولت است که باید مقداری از بودجه خود را برای پرداختی حقوق بازنشستگان اختصاص دهد. با توجه به اینکه روند اشتغال در اکثر کشورها ثابت است و در برخی مناطق حتی کاهشی است (شکل ۲)، پیش‌بینی می‌شود که نسبت مذکور در سال‌های آتی کاهش بیشتری یابد (همان‌گونه که جدول ۲ نیز نشان داده است) و به‌عبارت‌دیگر نسبت بیشتری از بدهی‌های صندوق‌ها بر گرده دولت سوار شود.

gptt_pe_excm_PensionFundInSomeCountries_Marvi_960824-3

شکل ۲- روند اشتغال در دنیا (منبع: ILO)

آنچه ماجرا را غمگین‌تر می‌کند این است که اولاً معمولاً منابع لازم برای پوشش کسری صندوق‌ها به‌قدری زیاد است که عملاً دست دولت‌ها را در مدیریت بهینه نظام اقتصادی می‌بندد و در ثانی این مخارج به دلیل افزایش در میانگین طول عمر افراد (به دلیل پیشرفت‌های بخش سلامت) روندی افزایش دارند. شکل ۳، روند افزایش این متغیر در سال‌های گذشته را به تصویر کشیده است.

gptt_pe_excm_PensionFundInSomeCountries_Marvi_960824-4

شکل ۳- افزایش امید به زندگی در طول زمان

جدول ۲ مخارج صندوق‌های بازنشستگی برای کشورهای عضو OECD را برحسب GDP (به‌عنوان درصدی از GDP) نشان داده است. همان‌گونه که مشخص است، میزان این مخارج برای عموم کشورها بالاست. به‌عنوان‌مثال میانگین آن برای کل کشورهای OECD بالاتر از ۹ درصد GDP است و پیش‌بینی می‌شود که در سال ۲۰۵۰ به بالای ۱۱٫۵ درصد GDP برسد. از تبعات سهمگین افزایش این مخارج می‌توان سرنوشت تلخ کشورهایی همچون یونان را پیش چشم آورد که برای تأمین هزینه‌ها، دولت مجبور به فروش برخی از جزایر این کشور شد. یا کشوری مانند فرانسه که رئیس‌جمهور این کشور را به این جمع‌بندی رسانده است که گریزی از اعمال اصلاحات نیست هرچند که بزرگ‌ترین اعتصاب تاریخ این کشور با بیش از ۵ میلیون تظاهرات کننده رقم بخورد.

gptt_pe_excm_PensionFundInSomeCountries_Marvi_960824-5

جدول ۲- مخارج صندوق‌های بازنشستگی به‌صورت درصدی از GDP

جدول ۳ نسبت مخارج صندوق‌ها به بودجه دولت را در برخی از کشورهای OECD نشان می‌دهد. همان‌گونه که از این جدول مشخص است، نسبت مخارج صندوق‌ها به بودجه دولت خیلی بالاست و پیش‌بینی می‌شود که در برخی کشورها اگر روند موجود ادامه یابد، حتی بودجه دولت نیز کفاف هزینه‌های صندوق‌ها را نخواهد داد.

gptt_pe_excm_PensionFundInSomeCountries_Marvi_960824-6

جدول ۳: نسبت مخارج صندوق‌ها به بودجه دولت را در برخی از کشورهای OECD

(منبع: محاسبات نگارنده بر اساس داده‌های بانک جهانی و جدول ۲)

در این شرایط گریزی از اصلاحات نیست. کشورهای زیادی نیز دست به چنین اصلاحاتی زده‌اند. افزایش سن بازنشستگی و تغییر فرمول بازنشستگی به‌نحوی‌که انگیزش منفی برای بازنشستگی زودهنگام فراهم نماید، ازجمله این موارد بوده‌اند. شکل ۴ نشان می‌دهد که چگونه برخی کشورها سن بازنشستگی را افزایش داده‌اند (فرانسه، اتریش، بلژیک، فنلاند، هلند، آلمان، دانمارک و …) و برخی دیگر فرمول‌های بازنشستگی را به نحوی تعیین کرده‌اند که افراد انگیزه داشته باشند که حتی دیرتر از موعد سن بازنشستگی، خود را بازنشسته نمایند.

gptt_pe_excm_PensionFundInSomeCountries_Marvi_960824-7

شکل ۴- سن بازنشستگی نرمال و سن بازنشستگی مؤثر در کشورهای عضو OECD

منبع: به‌روز شده

بحران در صندوقهای بازنشستگی

اقتصاد سیاسی بحران در صندوق‌های بازنشستگی

حال صندوق‌های بازنشستگی اصلاً خوب نیست و صندوق‌های مهم تاکنون با مسکن کمک‌های دولت سرپا نگه‌داشته شده‌اند. بودجه اختصاص‌یافته توسط دولت به صندوق‌ها روندی روزافزون را در سال‌های اخیر تجربه کرده است و ادامه آن چشم‌اندازی مشابه یونان را پیش روی اقتصاد ایران قرار خواهد داد. گر چه عوامل متعددی در پدید آمدن وضعیت موجود نقش داشته‌اند، اما شاید بتوان بیشترین نقش را به اقتصاد سیاسی صندوق‌ها نسبت داد.

اقتصاد سیاسی اقدامات دولت در قبال صندوق‌ها را حداقل از سه منظر می‌توان موردتوجه قرار داد. منظر اول، به انگیزه دولت‌ها برای کسب محبوبیت بیشتر و جلب آرای بیشتر از محل صندوق‌ها مربوط می‌شود. به این منظور، دولت‌ها با دادن تعهدات شفاهی به صندوق‌ها مبنی بر پرداخت بخشی از حق‌السهم بیمه صاحبان برخی از مشاغل، دامنه پوشش صندوق‌ها را افزایش داده‌اند. تعهداتی که فراتر از توان مالی دولت بوده و عمدتاً به آن‌ها عمل نشده است. این امر، منجر به انباشت بدهی دولت به صندوق‌ها شده است طوری که اکنون حجم این بدهی توسط صندوق‌ها در حدود ۹۰ هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود.

علاوه بر این، دولت‌ها با افزایش شمول شغل‌های سخت و زیان‌آور، منجر به بازنشستگی زودهنگام صاحبان بسیاری از مشاغل و حرف شده‌اند. نتیجه این کار نیز فاصله بیشتر سن بازنشستگی و میزان امید به زندگی بوده است. درواقع، از یکسو به دلیل پیشرفت در علم پزشکی و ارتقای سطح سلامت، امید به زندگی به‌صورت مستمر افزایش‌یافته است. این عدد که در اوایل انقلاب در حدود ۵۵ سال بوده است، اکنون به سطحی در حدود ۷۵ سال رسیده است. از طرف دیگر، متوسط سن بازنشستگی از اوایل انقلاب به‌صورت مداوم کاهش‌یافته و از ۵۵ سال به حدود ۴۸ سال افت پیداکرده است. این امر منجر به فشار مضاعف بر منابع صندوق‌ها شده است.

منظر دوم به حوزه سرمایه‌گذاری صندوق‌ها و اقتصاد سیاسی شرکت‌های تابعه آن‌ها مربوط می‌شود. عملکرد این شرکت‌ها نسبت به میانگین اقتصاد ضعیف بوده است. بخش مهمی از این عملکرد را می‌توان به دخالت دولت‌ها در انتصابات شرکت‌های مهم و بزرگ صندوق‌ها نسبت داد. این امر باعث عدم تحقق استانداردهای مربوط به حکمرانی شرکتی، عدم شفافیت بالا و وقوع مفاسد قابل‌توجه در این شرکت‌ها شده است. درواقع، این شرکت‌ها، عدم ضرورت پاسخگویی به نهادی خاص، به حیات خلوت دولت‌ها تبدیل‌شده و دولت‌ها گاهاً از آن‌ها برای بده بستان‌ها و معاملات سیاسی استفاده می‌نمایند. ضمن اینکه منبعی بالقوه برای تأمین مالی فعالیت‌های سیاسی غیررسمی، علی‌الخصوص در دوران انتخابات، هستند. ضمن اینکه، بخشی از این شرکت‌ها، شرکت‌هایی دولتی با عملکرد ضعیف بوده‌اند که دولت آن‌ها را بابت رد دیون و تسویه بخشی از بدهی‌های خود به صندوق‌ها واگذار کرده است.

نهایتاً، منظر سوم برخی اصلاحات غیر ساختاری و دم‌دستی اما با تأثیر بزرگ در صندوق‌ها را در برمی‌گیرد. دولت‌ها معمولاً برای پرهیز از نارضایتی و عدم اقبال عمومی، از این اصلاحات دوری می‌گزینند. به‌عنوان‌مثال می‌توان به اصلاح قاعده دو سال‌شماری برای تعیین حقوق بازنشستگی اشاره کرد. طبق این قاعده، حقوق بازنشستگی هر فرد برابر میانگین تعدیل‌شده با تورم حقوق دو سال آخر اشتغال وی خواهد بود. بر این اساس، افراد و شرکت‌ها این انگیزه را دارند که دستمزد هر فرد در بقیه دوران کاری وی را به‌صورت حداقل دستمزد گزارش داده تا حق بیمه کمتری پرداخت نمایند. طبیعی است که با اصلاح این قانون به‌راحتی می‌توان زمینه این سوءاستفاده را از بین برد. این امر نسبتاً بدیهی را دولت نیز آگاه هست اما از تبعات آن بر محبوبیت خود و کاهش آرای مردم هراس دارد!

جهان صنعت

بحران در صندوق‌های بازنشستگی

حال صندوق‌های بازنشستگی مانند بقیه صندوق‌های مهم که تاکنون با مسکن کمک‌های دولت سرپا نگه‌داشته شده‌اند اصلاً خوب نیست. بودجه اختصاص‌یافته توسط دولت به صندوق‌ها روندی روزافزون را در سال‌های اخیر تجربه کرده است و ادامه آن چشم‌اندازی مشابه یونان را پیش روی اقتصاد ایران قرار خواهد داد. گرچه عوامل متعددی در پدید آمدن وضعیت موجود نقش داشته‌اند اما شاید بتوان بیشترین نقش را به اقتصاد سیاسی صندوق‌ها نسبت داد.

اقتصاد سیاسی اقدامات دولت در قبال صندوق‌ها را حداقل از سه منظر می‌توان موردتوجه قرار داد. منظر اول به انگیزه دولت‌ها برای کسب محبوبیت و جلب آرای بیشتر از محل صندوق‌ها مربوط می‌شود.

به این منظور، دولت‌ها با دادن تعهدات شفاهی به صندوق‌ها مبنی بر پرداخت بخشی از حق‌السهم بیمه صاحبان برخی از مشاغل، دامنه پوشش صندوق‌ها را افزایش داده‌اند؛ تعهداتی که فراتر از توان مالی دولت بوده و عمدتاً به آن‌ها عمل نشده است. این امر، منجر به انباشت بدهی دولت به صندوق‌ها شده است طوری که اکنون حجم این بدهی توسط صندوق‌ها حدود ۹۰ هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود.

علاوه بر این، دولت‌ها با افزایش شمول شغل‌های سخت و زیان‌آور، منجر به بازنشستگی زودهنگام صاحبان بسیاری از مشاغل و حرف شده‌اند. نتیجه این کار نیز فاصله بیشتر سن بازنشستگی و میزان امید به زندگی بوده است. درواقع از یک‌سو به دلیل پیشرفت در علم پزشکی و ارتقای سطح سلامت، امید به زندگی به‌صورت مستمر افزایش‌یافته است. این عدد که اوایل انقلاب حدود ۵۵ سال بوده است، اکنون به سطحی در حدود ۷۵ سال رسیده است. از طرف دیگر، متوسط سن بازنشستگی از اوایل انقلاب به‌صورت مداوم کاهش‌یافته و از ۵۵ سال به حدود ۴۸ سال افت پیداکرده است. این امر منجر به فشار مضاعف بر منابع صندوق‌ها شده است.

منظر دوم به حوزه سرمایه‌گذاری صندوق‌ها و اقتصاد سیاسی شرکت‌های تابعه آن‌ها مربوط می‌شود. عملکرد این شرکت‌ها نسبت به میانگین اقتصاد ضعیف بوده است. بخش مهمی از این عملکرد را می‌توان به دخالت دولت‌ها در انتصابات شرکت‌های مهم و بزرگ صندوق‌ها نسبت داد. این امر باعث عدم تحقق استانداردهای مربوط به حکمرانی شرکتی، عدم شفافیت بالا و وقوع مفاسد قابل‌توجه در این شرکت‌ها شده است. درواقع این شرکت‌ها به دلیل عدم نیاز به پاسخگویی، به حیاط‌خلوت دولت‌ها تبدیل‌شده و دولت‌ها گاه از آن‌ها برای بده بستان‌ها و معاملات سیاسی استفاده می‌کنند. ضمن اینکه منبعی بالقوه برای تأمین مالی فعالیت‌های سیاسی غیررسمی، بخصوص در دوران انتخابات، هستند. ضمن اینکه بخشی از این شرکت‌ها، شرکت‌هایی دولتی با عملکرد ضعیف بوده‌اند که دولت آن‌ها را بابت رد دیون و تسویه بخشی از بدهی‌های خود به صندوق‌ها واگذار کرده است. نهایتاً، منظر سوم برخی اصلاحات غیر ساختاری و دم‌دستی اما با تأثیر بزرگ در صندوق‌ها را در بر می‌گیرد. دولت‌ها معمولاً برای پرهیز از نارضایتی و عدم اقبال عمومی از این اصلاحات دوری می‌گزینند. به‌عنوان‌مثال می‌توان به اصلاح قاعده دو سال شماری برای تعیین حقوق بازنشستگی اشاره کرد. طبق این قاعده، حقوق بازنشستگی هر فرد برابر میانگین تعدیل‌شده با تورم حقوق دو سال آخر اشتغال وی خواهد بود. بر این اساس، افراد و شرکت‌ها این انگیزه را دارند که دستمزد هر فرد در بقیه دوران کاری وی را به‌صورت حداقل دستمزد گزارش داده تا حق بیمه کمتری پرداخت کنند. طبیعی است که با اصلاح این قانون به‌راحتی می‌توان زمینه این سوءاستفاده را از بین برد. دولت نیز به این امر نسبتاً بدیهی آگاه است اما از تبعات آن بر محبوبیت خود و کاهش آرای مردم هراس دارد!

بحران در صندوق های بازنشستگی


منتشر شده در روزنامه جهان صنعت در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۵

images-copy

بحران در صندوق‌های بازنشستگی

برای فهم وضعیت فعلی صندوق‌های بازنشستگی کشور بد نیست با یک مقدمه ساده شروع نماییم. منطق کلی حاکم بر یک صندوق بازنشستگی، اخذ درصدی از حقوق اعضاء در دوره پرداخت حق بیمه و پرداخت مقرری در دوران بازنشستگی است. صندوقی را در نظر بگیرید که در حال حاضر هم دارای اعضای بازنشسته و هم دارای اعضای غیر بازنشسته (که باید حق بیمه بپردازند) است. یکی از ورودی‌های این صندوق، حق بیمه کارمندان عضو صندوق است. خروجی‌های صندوق هم مشتمل بر مقرری بازنشستگی اعضای بازنشسته و دستمزد کارکنان صندوق می‌باشد. اگر صندوق بتواند منابع جذب‌شده را در سرمایه‌گذاری‌های سودآور صرف نماید، درآمد سرمایه‌گذاری‌ها به ورودی‌ها و هزینه‌های سرمایه‌گذاری‌ها به خروجی‌های منابع صندوق اضافه خواهند شد.

حالتی را در نظر بگیرید که منابع صندوق صرف سرمایه‌گذاری نمی‌شود. در این حالت با توجه به اینکه همواره سرانه پرداختی حق بیمه کارمندان از سرانه مقرری بازنشستگی کمتر است، باید تعداد کسانی که حق بیمه می‌پردازند از کسانی که مقرری بازنشستگی دریافت می‌کنند بیشتر باشد. به عبارت دقیق‌تر، برای اینکه منابع صندوق کفاف مصارفش در کوتاه‌مدت را بدهد، باید نسبت تعداد پرداخت‌کنندگان حق بیمه به تعداد دریافت‌کنندگان حقوق بیشتر از نسبت سرانه دریافتی بازنشسته‌ها به سرانه پرداختی حق بیمه باشد. به‌عنوان‌مثال، اگر ۲۵ درصد حقوق یک کارمند به‌حق بیمه اختصاص یابد و دریافتی یک بازنشسته ۷۵ درصد حقوق یک کارمند باشد، باید به ازای هر بازنشسته بیش از سه نفر حق بیمه بپردازند تا بتوان پس از کسر دستمزد کارکنان صندوق، مقرری وی را پرداخت نمود. به‌عبارت‌دیگر، باید «نسبت پشتیبانی» بیشتر از ۳ باشد تا صندوق نیازمند منابع خارجی (مانند بودجه دولت) برای حفظ تعادل در منابع و مصارف نگردد. برخی عنوان می‌کنند که برای اینکه این تعادل در بلندمدت نیز برقرار باشد، نسبت پشتیبانی یک صندوق باید حداقل ۶ به ۱ باشد. در غیر این صورت، این صندوق به سمت میرایی و عدم تعادل خواهد رفت.

در حال حاضر، ۲۲ صندوق بازنشستگی در کشور فعالیت می‌کنند. صندوق تأمین اجتماعی برای کارگران، صندوق بازنشستگی کشوری برای مستخدمین دولت، صندوق بازنشستگی لشگری برای نیروهای مسلح، صندوق کشاورزان، روستاییان و عشایر برای جمعیت روستایی کشور و ۱۸ صندوق دیگر نیز برای پوشش حوزه‌های دیگر وجود دارند.

یکی از بزرگ‌ترین صندوق‌های بازنشستگی کشور، صندوق بازنشستگی کشوری است. در این صندوق، در حال حاضر نسبت پشتیبانی به یک رسیده است. این در حالی است که رقمی که از حقوق یک نفر کارمند به‌عنوان سهم صندوق کم می‌شود، ۲۷ درصد است. به‌عبارت‌دیگر، باید از حقوق چهار نفر حق بیمه کم شود تا به یک نفر حقوق بازنشستگی داده شود و امکان جبران کسورات لازم نیز فراهم گردد. به گفته مسئولان، صندوق تأمین اجتماعی هم‌اکنون از نسبت پشتیبانی ۶ به یک برخوردار است و از این حیث مشکلی ندارد (در مطلب بعد مشکلات جدی این صندوق را شرح خواهیم داد!) ولی ۷۰ درصد منابع صندوق بازنشستگی کشوری از محل بودجه عمومی تأمین می‌شود. صندوق بازنشستگی لشگری وضع نامطلوب‌تری دارد و حقوق تمام بازنشستگان آن توسط دولت پرداخت می‌شود!

طبق آمار ارائه‌شده توسط برخی از مسئولین در خردادماه امسال، در سال جاری دولت از محل بودجه عمومی مبلغی معادل ۵۴ هزار و ۳۰۰ میلیارد تومان به صندوق‌های بازنشستگی کشوری، نیروهای مسلح و فولاد کمک کرده است. برای اینکه حس مناسبی از این رقم داشته باشیم، بد نیست بدانیم که بودجه امور رفاه اجتماعی در سال ۱۳۹۴ حدود ۵۰٫۴ هزار میلیارد تومان بوده و در سال ۹۵ حدود ۶۲٫۱ هزار میلیارد تومان است. به نظر می‌رسد که این کمک‌ها در سال‌های آتی علی‌الخصوص در مورد صندوق بازنشستگی کشوری و سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح مقدار بیشتری خواهد بود. به‌عبارت‌دیگر، سهم پرداخت‌های بازنشستگی از محل بودجه عمومی سیری صعودی به خود گرفته است.

علاوه بر این، صندوق تأمین اجتماعی که بزرگ‌ترین صندوق بیمه اجتماعی کشور است نیز از کسری بودجه رنج می‌برد. سه صندوق مورداشاره قبلی بر روی‌هم، حدود ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار نفر بازنشسته را تحت پوشش‌دارند. درحالی‌که صندوق تأمین اجتماعی به‌تنهایی ۲ میلیون و ۷۹۱ هزار مستمری‌بگیر اصلی دارد که با احتساب مستمری‌بگیران تبعی، این رقم به بیش از ۵ میلیون نفر می‌رسد. گر چه تاکنون دست صندوق تأمین اجتماعی به‌سوی بودجه عمومی دراز نشده است، اما شواهد نشان می‌دهد که این صندوق در وضعیت خوبی به سر نمی‌برد و در صورت ادامه روند موجود، در آینده‌ای نزدیک به سرنوشت ۳ صندوق پیشین دچار خواهد شد. این اتفاق واقعه‌ای ترسناک برای اقتصاد ایران خواهد بود چراکه تبعات آن به‌تنهایی از سه صندوق فوق‌الذکر بزرگ‌تر و گسترده‌تر بوده و به‌واسطه ارتباط زندگی ۴۰ میلیون نفر تحت پوشش با این صندوق، زندگی بیش از ۵۰ درصد مردم ایران به خطر خواهد افتاد.