Gptt-me-plbr-IRIBcontentlaw-Ebrahiminejad-961206

قانون خط‌مشی برنامه‌های صداوسیما (چالش‌ها و پیشنهادات اصلاحی)

قانون خط‌مشی و اصول حاکم بر برنامه‌های صداوسیما پس از بازنگری قانون اساسی با سه چالش ایستایی و غیر پویایی، اجرایی سازی و نظارت مواجه بوده است. بر این اساس در بازنگری مفاد این قانون (که در دستور کار کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی قرارگرفته)، می‌بایست به‌جای تغییر بندهای این قانون به سازوکارهایی در راستای مرتفع کردن این چالش‌ها اندیشید. بر همین اساس مطالعات تطبیقی در حوزه مقررات گذاری محتوای رادیو- تلویزیونی صورت گرفته که بر پایه آن سه مدل تفکیک خط‌مشی‌گذاری و تنظیم‌گری محتوایی، خط‌مشی‌گذاری تنظیم‌گرایانه محتوا و خودتنظیمی مخاطبان شناسایی‌شده‌اند.

درنهایت پیشنهاد می‌شود که متن قانون خط‌مشی و اصول حاکم بر برنامه‌های صداوسیما توسط مجلس شورای اسلامی موردبازنگری قرار نگرفته و در راستای مرتفع کردن چالش‌های سه‌گانه این قانون کمیته خط‌مشی و اصول برنامه‌های صداوسیما با سه وظیفه ارائه راهنمای عملیاتی برنامه‌سازی بر اساس قانون خط‌مشی، توسعه و تفسیر مفاد قانون متناسب با مسائل روز کشور و نظارت و تنظیم‌گری در حوزه محتوا بر اساس قانون یا در ذیل نهادهایی چون شورای نظارت و یا به‌صورت کمیته‌ای مستقل تشکیل گردد.

gptt-gas-rprt-Social research methods-Quantitative and qualitative approach-Hosseinzadeh-961129-v0

روش‌های پژوهش اجتماعی-رویکرد کمی و کیفی

در این گزارش به روش‌های پژوهش اجتماعی پرداخته‌شده است. رویکرد کمی، کیفی و ترکیبی که پژوهشگر بر اساس موضوع موردبررسی خود، تصمیم می‌گیرد که کدام‌یک از این رویکردها را استفاده نماید.

در ابتدای گزارش ویژگی‌های رویکرد کمی و کیفی، مشخصات تحقیق کمی و کیفی، تفاوت‌های تحقیق کمی و کیفی و مقایسه بین این دو رویکرد به‌صورت تفصیلی ارائه‌شده و در ادامه هرکدام از روش‌های رویکردها، آورده شده است.

در رویکرد کمی، روش‌های آزمایش و پیمایش و کاربردهای آن‌ها بیان‌شده و مراحل تحلیل محتوای کمی ارائه‌شده است و در ادامه معرفی نرم‌افزارهای تحلیل کمی آمده است.

در رویکرد کیفی، انواع روش‌های مرتبط آورده شده و روش‌هایی که رایج‌تر می‌باشد مانند تحلیل گفتمان، گراندد تئوری و تحلیل محتوا به‌صورت تفصیلی پرداخته‌شده و در انتهای گزارش، رویکرد ترکیبی که در پژوهش‌های ترکیبی مورداستفاده قرار می‌گیرد، بررسی شده است.


با توجه به ملاحظات و تعهدات حرفه‌ای اندیشکده، در صورت تمایل به مطالعه نسخه کامل گزارش، لطفاً فرم درخواست را تکمیل کرده، پس از بررسی و اعلام در زمان مقرر به اندیشکده مراجعه نمایید.

Gptt-IS-excm-OutlookofTrump’sNuclearPlan-Shokri-961128-V01

سرانجام دکترین هسته‌ای ترامپ

سند «بازنگری وضعیت هسته‌ای»[۱] ترامپ که از سوی پنتاگون منتشر شده است، جهانی تاریک و پر از تهدید را تصور می‌کند که در آن دشمنان بالقوه ایالات‌متحده مانند چین، کره شمالی و روسیه به‌سرعت در حال افزایش توانایی‌های هسته‌ای خود هستند و در این زمینه در حال پیشی گرفتن از ایالات‌متحده هستند. این سند به‌جای برنامه‌ریزی برای متوقف ساختن این وضعیت خطرناک و تلاش برای کاهش وابستگی به سلاح‌های هسته‌ای، با پایین آوردن آستانه پاسخ آمریکا به تهدیدهای هسته‌ای، وضعیت ناامنی را متصور است که یادآور فضای رقابت هسته‌ای در دوران جنگ سرد است.

دکترین هسته‌ای ترامپ و تفاوت با سند ۲۰۱۰ اوباما

در ایالات‌متحده آمریکا این موضوع تقریباً به یک سنت تبدیل شده است که هر حکومت جدید می‌خواهد سیاست‌های هسته‌ای خود را با نوشتن یک «بازنگری وضعیت هسته‌ای» مشخص کند. در این راستا، دونالد ترامپ نیز سند بازنگری وضعیت هسته‌ای امریکا را در ۲ فوریه ۲۰۱۸ منتشر کرد. اگرچه گفته می‌شود، سند «بازنگری وضعیت هسته‌ای» تا اندازه زیادی مسیر ترسیم‌شده در سند سال ۲۰۱۰ دولت اوباما را ادامه می‌دهد، بااین‌حال این سند دو تفاوت عمده با سند پیشین دارد. اول اینکه سند جدید حاوی دو مکمل شامل یک طرح جدید برای موشک بالستیک دریایی با برد کم (SLBM) و یک موشک کروز جدید دریایی (SLCM) به‌جای موشک‌های حذف‌شده از ناوگان در دهه ۱۹۹۰ است که آن را از گزارش سال ۲۰۱۰ متمایز می‌کند. سند جدید اعلام می‌کند هردوی این موشک‌ها ازآنجایی‌که «با هر سوء برداشتی از توانایی‌های بازدارندگی منطقه‌ای ایالات‌متحده مقابله می‌کند» ضروری هستند. دکترین هسته‌ای ترامپ با توجه به انعطاف موشک‌های کم‌برد در موقعیت‌های مختلف، بر نقش آن‌ها در قدرت بازدارندگی منطقه‌ای آمریکا تأکید می‌کند. سند همچنین با نظر به ضعف نیروهای استراتژیک امریکا در پاسخ به روسیه، چین و کره شمالی، بر اهمیت این سلاح‌ها و نقش مهمی که در پاسخ محدود به تهدیدات آن‌ها دارند تأکید می‌کند.

نکته دوم اینکه دکترین جدید هسته‌ای ترامپ، جهانی تاریک و پر از تهدید را برای ایالات‌متحده تصور می‌کند که در آن، دشمنان بالقوه ایالات‌متحده مانند چین، کره شمالی و روسیه به‌سرعت توانایی‌های هسته‌ای خود را بهبود می‌بخشند و در حال پیشی گرفتن از ایالات‌متحده در این زمینه هستند. بر این مبنا، ادعای اصلی سند پنتاگون این است که ایالات‌متحده باید وابستگی خود را به سلاح‌های هسته‌ای جهت محافظت از کشور و متحدانش افزایش دهد (کاملاً برخلاف تلاش دولت اوباما). بر این اساس، دولت ترامپ متقاعد شده است که بهترین راه برای محدود کردن خطر اشاعهٔ هسته‌ای، گسترش و تبلیغ توانایی آن برای نابودی دشمنان است. او در همین راستا، علاوه بر اختصاص دادن زمین نوادا برای آزمایش هسته‌ای، یک طرح ۱٫۲ تریلیون دلاری را برای بازسازی کل مجموعه سلاح‌های هسته‌ای امضا کرده است. ترامپ همچنین برای اولین بار بعد از ۳۴ سال، اجازه ساخت یک کلاهک هسته‌ای جدید را صادر کرده است. وی به‌علاوه، بودجه‌ای را برای تحقیقات و توسعه موشک‌های میان‌بُرد در نظر گرفته است. همچنین آمریکا برای اولین بار در حال بررسی سناریوهایی است که به‌موجب آن به «حملات راهبردی غیرهسته‌ای» پاسخ هسته‌ای داده خواهد شد.

بازگشت به فضای رقابت هسته‌ای جنگ سرد

دکترین هسته‌ای ترامپ به چند دلیل عمده خطر احیای رقابت هسته‌ای دوران جنگ سرد را برای نظام بین‌الملل افزایش می‌دهد. اول اینکه در دکترین جدید تأکید می‌شود که اگرچه بمب‌های کوچک‌تر قدرت تخریبی کمتری دارند اما از قدرت بازدارندگی بیشتری برخوردارند. بر طبق این سند، زرادخانه هسته‌ای آمریکا گسترش پیدا نخواهد کرد اما قرار است کلاهک‌های هسته‌ای را در موقعیت‌های تازه‌ای استفاده کنند. بر این اساس، ترامپ توافقنامه استارت ۲ (۲۰۰۹) را که برای کاهش سلاح‌های متعارف بین روسیه و آمریکا به امضا رسیده را به‌شدت موردانتقاد قرار داده و آن را جز توافقنامه‌های بد توصیف کرده است. به همین دلیل وی خواستار حرکت به سمت ساخت نسل جدیدی از سلاح‌های هسته‌ای شده است.

 علاوه بر این، سند دارای سازوکارهایی است که می‌تواند آینده رقابت هسته‌ای را افزایش دهد. افزایش ظرفیت تولید حفره‌های پلوتونیوم در مواردی که ایالات‌متحده به توسعه زرادخانه خود نیاز مبرم دارد؛ آموزش نیروهای متعارف برای مبارزه با یک قدرت هسته‌ای؛ افزایش آمادگی ۱۵۰ پایگاه هسته‌ای مستقر در اروپا به دلیل آنچه نمادین خوانده می‌شود؛ و بی‌اعتمادی به مکانیسم کنترل تسلیحات (استارت)، ازجمله موارد ذکرشده در سند است که می‌تواند خطر رقابت هسته‌ای را افزایش دهد. در این سند به دکترین روسیه مشهور به «تهدید کن تا درگیری تخفیف یابد» اشاره‌شده که در آن مسکو به استفاده از سلاح‌های هسته‌ای کم قدرت‌تر در یک درگیری محدود و متعارف در اروپا تهدید می‌کند با این اعتقاد که انجام این کار آمریکا و ناتو را وادار به عقب‌نشینی خواهد کرد. در این زمینه می‌توان به این موضوع اشاره کرد که سلاح‌های هسته‌ای کوچک‌تر استراتژیک تر هستند و به دلیل قابلیت استفاده می‌توانند تأثیر گسترده‌ای را نسبت به سلاح‌های هسته‌ای بزرگ داشته باشند.

سند بازنگری هسته‌ای اگرچه تأکید می‌کند که «جنگ هسته‌ای» را موردنظر قرار نداده، بااین‌حال، بحث در مورد سلاح‌های غیراستراتژیک و قابلیت «مکمل‌های پیشنهادشده»، امکان استفاده از سلاح‌های هسته‌ای را در جنگ‌های محدود افزایش می‌دهد. اگرچه سند بازنگری وضعیت هسته‌ای ترامپ، کاربرد تسلیحات هسته‌ای را تنها در «شرایط فوق‌العاده» جایز می‌داند اما چارچوب معینی برای این شرایط به‌اصطلاح فوق‌العاده مشخص نمی‌کند و همین چارچوب، شرایط استفاده از سلاح هسته‌ای در شرایط فوق‌العاده را گسترش می‌دهد. این مسئله می‌تواند پیامدهای امنیتی پیچیده‌ای را برای نظم و امنیت بین‌المللی به همراه داشته باشد. از این چشم‌انداز، دکترین جدید هسته‌ای آمریکا خطر بروز جنگ اتمی را بیش‌ازپیش افزایش می‌دهد و فرضیه تلاش آمریکا برای قرار دادن کلاهک هسته‌ای در ردیف جنگ‌افزارهای متداول را قوت می‌بخشد. علاوه بر این، ظاهراً موشک بالستیک دریایی با برد کم (SLBM) برای حمله سریع به اهداف کوچک و سیار مانند لانچر موشکی سیار دشمن یا پست فرماندهی پیشرو طراحی شده‌اند. در صورت استفاده از این روش، زیردریایی‌های موشکی بالستیک که پیش‌ازاین برای بازدارندگی استراتژیک استفاده می‌شدند نیز قادر به انجام مأموریت‌های جنگی می‌باشند.

نکته بعدی اینکه سند جدید آستانه پاسخ هسته‌ای آمریکا به «تهدیدهای امنیتی» را پایین آورده است. گسترش مأموریت هسته‌ای در پاسخ به «حملات راهبردی غیرهسته‌ای» در سند، چنین تفسیری را قوت می‌بخشد که موضع تلافی‌جویانه ترامپ احتمال استفاده از قدرت هسته‌ای را در مواردی مانند حمله علیه تهدیدات سایبری افزایش می‌دهد. درحالی‌که روسای جمهور قبلی آمریکا استفاده از سلاح‌های هسته‌ای را تنها به زمان استفاده کشورهای رقیب از سلاح‌های کشتارجمعی برای کشتار انبوهی از غیرنظامیان محدود می‌کرد، در سند جدید برای اولین بار خواسته شده به «حملات راهبردی غیرهسته‌ای» پاسخ هسته‌ای داده شود. این مسئله نیز خطر رقابت هسته‌ای میان آمریکا و دیگر قدرت‌های هسته‌ای را افزایش می‌دهد. برای مثال آن بخش از دکترین هسته‌ای آمریکا که اعلام می‌کند: روسیه باید متقاعد شود که در صورت تهدید به انجام حمله هسته‌ای در اروپا حتی در دامنه‌ای محدود با هزینه‌های بسیار سنگین مواجه خواهد شد» نیز حاکی از آن است که آمریکا به دنبال استفاده از توان «حمله اول» (first strike) علیه مسکو یا حتی کشورهای به‌زعم آن‌ها متخاصم غیرهسته‌ای، است. جوزف سیرنشنی[۲] رئیس بنیاد ضد هسته‌ای «پلاشرز[۳]» در این زمینه هشدار داد که سند بازنگری ترامپ، اختیارات و حوزه عمل او را برای حملات هسته‌ای گسترش داده است.

نهایت اینکه، سند «بازنگری وضعیت هسته‌ای» نشان‌دهنده یک دیدگاه قدیمی و ساده برای بازدارندگی است. این سند استدلال می‌کند که سلاح‌های هسته‌ای اثرات بازدارنده‌ای بی‌نظیری ارائه می‌دهند، بنابراین گزینه‌های بیشتر به معنای بازدارندگی بیشتر است. این در حالی است که طراحان نظامی امروز، فهم بسیار پیچیده و ظریفی از بازدارندگی دارند. آن‌ها درصدد به‌کارگیری طیف وسیعی از قابلیت‌ها در حوزه‌های مختلف برای ایجاد یک اثر راهبردی مناسب برای تهدیدی خاص هستند. در برخی موارد، ترویج یک تهدید هسته‌ای ممکن است برای جلوگیری از حمله ضروری باشد. بااین‌حال، در شرایط دیگر، باید جانب احتیاط را در نظر گرفت. برای مثال در برابر حمله یا تحمیل هزینه‌ها در حوزه‌های سایبری، فضا، تحریم‌ها یا سلاح‌های متعارف نمی‌توان به سلاح هسته‌ای متوسل شد. ضمن اینکه بدون توجه به عملکرد و روش تحویل آن‌ها، سلاح‌های هسته‌ای هرگز به‌عنوان یک بازدارنده معتبر به نوع تجاوز به سطح پایین، که روسیه و کره شمالی آن را ثابت کرده‌اند، هرگز مشاهده نخواهند شد.

جمع‌بندی

به‌طورکلی منطق حاکم بر سند بازنگری و تأکید بر استفاده از سلاح هسته‌ای محدود و با برد کم جهت افزایش امنیت آمریکا، از چند جهت می‌تواند فضای موجود در روابط قدرت‌های بزرگ را به سمت ناامنی سوق دهد. اول اینکه، اگرچه تأکید بر سلاح‌های هسته‌ای کوتاه برد، انگاره خطر جنگ هسته‌ای در سطح گسترده را تقویت می‌کند اما باید گفت حتی سلاح‌های هسته‌ای با «برد کم» هزاران بار مخرب‌تر از بزرگ‌ترین سلاح‌های متعارف است. این مسئله خطر آلوده کردن سرزمین متحدان و دشمنان منطقه‌ای را افزایش می‌دهد. دوم اینکه، با آزمایش سلاح‌های کوتاه برد هسته‌ای کاملاً مشخص نیست که یک دشمن بتواند به‌سرعت قانع شود که یک انفجار هسته‌ای محدود رخ‌داده است. بنابراین، و نکته مهم‌تر اینکه، حتی در صورت امکان چنین وضعیتی، با آزمایش سلاح‌های هسته‌ای کوتاه برد ممکن است طرف مقابل پاسخ را محدود تلقی نکند بلکه آن را سزاوار پاسخ گسترده بداند. تحت چنین شرایطی، اگر روسیه به‌اندازه کافی بی‌پروا برای انجام یک حمله هسته‌ای کوچک اقدام کند، ایالات‌متحده مجبور خواهد شد تا از طریق حملات تلافی‌جویانه هسته‌ای، مانع از آن شود. در پایان باید گفت سند بازنگری وضعیت هسته‌ای، با تکیه‌بر سلاح‌های غیراستراتژیک برای بازدارندگی، همان منطقی را دنبال می‌کند که تا الآن نگران آن بود که در مسکو این «سلاح‌های کم‌برد هسته‌ای» نگهداری می‌شود.


منتشر شده در پایگاه خبری صدای ایران در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۹۶


[۱] -Nuclear Posture Review (NPR)

[۲] – Joseph Cirincione

[۳] – Ploughshares Fund

gptt-rprt- JCPOA -Karaminia-951225-V02

فرآیندهای نهانی برجام

دولت یازدهم با توافقی به نام برجام شناخته می‌شود که محصول مدیریت واحد دولت بر تداوم مذاکرات مربوط به پرونده هسته‌ای و همچنین پیشبرد طرح و برنامه‌های دولت توسط دیپلمات‌های وزارت امور خارجه است. در این توافق، فراتر از بده بستان‌های رایج در مذاکرات بین‌المللی، اشخاص حقیقی و حقوقی در داخل و خارج از کشور بر این فرآیند اثر داشته‌اند. در داخل کشورها نهادهایی مثل مجلس شورای اسلامی، وزارت امور خارجه و سازمان انرژی اتمی به‌صورت رسمی درگیر این مذاکرات بوده‌اند. همچنین دفتر مقام معظم رهبری و برخی از اعضای ارشد آن نیز به نحوی دراین‌بین نقش‌آفرینی کرده‌اند که جنبه غیررسمی داشته است. از سوی دیگر افرادی که در رأس این نهادها بوده‌اند و بعضی دیگر، به ‌طور ویژه برای به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای و بسته شدن این پرونده ایفای نقش کرده‌اند. حسن روحانی، علی لاریجانی، علی‌اکبر ولایتی و محمدجواد ظریف رئوسی هستند که با وضع قواعدی مثل سطح بالایی از محرمانگی در مذاکرات و یا اعمال قدرت و نفوذ در نهادهای تابعه برای نتیجه‌گیری هرچه سریع‌تر مذاکرات، اقدامات جدی انجام داده‌اند. هماهنگی و دفاع یکپارچه مجموعه دولت از مذاکرات، تصویب برجام در مجلس در مدت بیست دقیقه و همراهی شورای عالی امنیت ملی با تصمیمات اتخاذشده از سوی دولت در این چارچوب می‌گنجد. از دیگر سو به‌کارگیری ظرفیت‌های رسانه‌ای همسو با دولت برای اقناع اذهان عمومی و بمباران تبلیغاتی در جهت ضروری و واجب بودن حدوث توافقی از جنس برجام برای طبقات اجتماعی مختلف نیز، ذیل مدیریت واحد و نسبتاً قوی دولت یازدهم در فرآیند برجام جای می‌گیرد. ضمن اینکه تلاش منتقدان برای آگاه‌سازی عمومی از حقیقت برجام بی‌نتیجه مانده و نه‌تنها در مبادی قانونی همچون مجلس شورای اسلامی و کمیسیون ویژه بررسی برجام، به نتیجه نرسید، بلکه در فضای رسانه‌ای هم با توجه به حجم انبوه حمایت‌ها از مذاکرات و برجام، در اثر بازی‌سازی رسانه‌ای موافقان توافق، محور اصلی انتقادات و اشکالاتی که بر برجام وارد بود، مغفول مانده و مورد بی‌توجهی قرار گرفت. اشخاص دیگری همچون علی‌اکبر صالحی نیز نقش پررنگی در به ثمر نشستن مذاکرات داشته و در همراهی با دولت کم نگذاشته‌اند. ضمن اینکه سازمان تحت امر وی نیز به‌عنوان مرجع مشاوره فنی برای همه افراد و نهادهای دخیل در مذاکرات، شناخته می‌شده و عمل می‌کرده است. در خارج از کشور نیز وجود ارتباطاتی در لابی ایرانی آمریکایی‌ها، که حاصل حضور طولانی‌مدت محمدجواد ظریف در آن کشور بود، از فاکتورهایی است که در حصول برجام مؤثر بوده است.


با توجه به ملاحظات و تعهدات حرفه‌ای اندیشکده، در صورت تمایل به مطالعه نسخه کامل گزارش، لطفاً فرم درخواست را تکمیل کرده، پس از بررسی و اعلام در زمان مقرر به اندیشکده مراجعه نمایید.

Gptt-me-rprt-LawAnalysis-EbrahimiNejad-961124-v02

تحلیل الگوی هنجاری، سیاست‌های کلی و قوانین نظام رسانه‌ای کشور از منظر حکمرانی

این گزارش از دو بخش تشکیل شده است. در بخش اول الگوی هنجاری رسانه و نسبت آن با حکمرانی رسانه مورد بحث قرار گرفته و درنهایت الگوی هنجاری رسانه در جمهوری اسلامی بر اساس پژوهش باهنر مرور شده است.

در بخش دوم این گزارش سیاست‌های کلی و قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی از منظر حکمرانی و به شیوه ساختاری کارکردی تحلیل شده‌اند. در این روش تحلیل به‌صورت کلی چهار کارکرد سیاست‌گذاری، تنظیم‌گری، تسهیلگری و ارائه خدمات برای یک نظام حکمرانی در نظر گرفته شده است که بر روی نهادها و بخش‌های مختلف هر نهاد سوار می‌شود. در تحلیل صورت گرفته بر روی سیاست‌های کلی و قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی، ۲۵ سازمان شناسایی شده‌اند که دارای کارکردهای حکمرانی‌اند.


با توجه به ملاحظات و تعهدات حرفه‌ای اندیشکده، در صورت تمایل به مطالعه نسخه کامل گزارش، لطفاً فرم درخواست را تکمیل کرده، پس از بررسی و اعلام در زمان مقرر به اندیشکده مراجعه نمایید.

Gptt-IS -Bri-HowFarTheEUStayWithUs-Hatamzadeh-961029

اروپا تا کجا با ماست؟

روابط جمهوری اسلامی ایران با مجموعه غرب یعنی آمریکا و کشورهای اروپایی در سه دهه اخیر ماهیتی معماگونه داشته است؛ درحالی‌که برای غربی‌ها و به‌ویژه آمریکایی‌ها همواره موضوع همکاری و اختلاف بین دو سوی آتلانتیک درباره ایران و دلایل و ابعاد آنچه در بین سیاستمداران دو طرف و چه محافل آکادمیک مطرح بوده، سؤال اصلی برای جمهوری اسلامی ایران این بوده است که با توجه به اتحاد راهبردی با آمریکا و قرار گرفتن در مجموعه غرب، کشورهای اروپایی تا چه میزان قابل‌اتکا و اعتماد هستند؟

از دهه ۱۳۷۰ که تلاش‌ها برای بهبود و عادی‌سازی رابطه با آمریکا به شکست انجامید و جمهوری اسلامی ایران سیاست راهبردی “غرب منهای آمریکا” را در دستور کار قرار داد، هم‌زمان تلاش شده است تا ضمن ادامه دشمنی و مقاومت در برابر آمریکا، روابط با کشورهای اروپایی تقویت شود و فراتر از آن جمهوری اسلامی در برخی مواقع سعی کرده است که اروپا را به‌نوعی در مقابل آمریکا قرار داده و بین آن‌ها شکاف بی اندازد. بااین‌حال، همیشه دو دیدگاه متضاد درباره این مسئله در بین طیف‌ها و گروه‌های سیاسی و حتی محافل آکادمیک در این مطرح بوده است. درحالی‌که برخی به این راهبرد اعتقاد داشته و از آن حمایت می‌کنند (اصلاح‌طلبان و گروه‌های میانه‌رو)، گروهی دیگر معتقدند که اروپا اساساً متحد راهبردی آمریکا است و همواره مطیع و دنباله‌رو این کشور بوده و نباید به آن اعتماد کرد (محافظه‌کاران و تندروها). حالا درباره برجام بار دیگر این دو دیدگاه و اختلافات در این زمینه تشدید شده است. درحالی‌که آقای روحانی رئیس‌جمهور و طرفداران و همفکران وی حساب ویژه‌ای روی اروپایی‌ها و حمایت آنان از برجام باز کرده‌اند، منتقدان دولت این سیاست را نادرست می‌دانند و معتقدند که اروپا درنهایت طرف آمریکا را خواهد گرفت.

واقعیت این است که این نگاه سیاه‌وسفیدی چندان کمکی به یافتن پاسخ سؤال مطرح‌شده نخواهد کرد و مانند هر مسئله دیگری در روابط بین‌الملل این موضوع نیز پیچیدگی‌ها و ابعاد مختلف خود را دارد که فهم آن‌ها می‌تواند ما را به یافتن پاسخ نزدیک‌تر کند. اروپایی‌ها تاکنون به‌صورت قاطع و آشکار از برجام حمایت کرده‌اند اما اینکه در صورت تداوم و تشدید فشار آمریکایی‌ها چقدر با این توافق همراه باشند، نیازمند فهم صحیح دلایل اختلاف کنونی آن‌ها با آمریکا درباره برجام، وضعیت کنونی اتحادیه اروپا، روابط آن‌ها با آمریکا و نگاه آنان به دولت ایران است. همچنین باید دید مهم‌ترین چالش اروپا برای حمایت از برجام در آینده چیست؟

درباره اختلاف اروپا با آمریکا درباره برجام دو نکته اساسی قابل‌ذکر است؛ نخست اینکه این مسئله بیش از هر چیز به تفاوت در رویکرد دو طرف به نظم بین‌المللی برمی‌گردد. از منظر رئالیستی، درحالی‌که برجام دقیقاً با معیارها و ملاک‌های اروپا در این زمینه همخوانی دارد، چندان با رفتار و رویکرد کلان آمریکا به‌ویژه جناح جمهوری‌خواه این کشور در مسائل بین‌المللی منطبق نیست. کنت والتز (Kenneth Neal Waltz) معتقد است که جایگاه قدرت بازیگران در عرصه بین‌المللی، به رفتار آن‌ها شکل می‌دهد. رابرت کگان (Robert Kegan) به تاسی از او در آستانه قرن جدید میلادی از شکاف اروپا و آمریکا در این زمینه سخن گفت. به اعتقاد او، درحالی‌که اروپایی‌ها در بهشت قانون و هنجارهای بین‌المللی زندگی می‌کنند (دنیای کانتی)، آمریکا در تاریخ مانده و در سودای قدرت و اتکای صرف به خویش است (دنیای هابزی). همین مسئله ریشه بنیادی تفاوت و تضاد در نگرش آن‌ها به موضوعی مانند برجام است. به‌ویژه زمانی که رئیس‌جمهور آمریکا شخصی مانند ترامپ باشد. دولت آمریکا این توافق را در تضاد با منافع و اهداف خود می‌داند زیرا تضمین‌های مدنظر این کشور و اهداف فراتر از برجام آن را تأمین نخواهد کرد. در مقابل، اروپایی‌ها برجام را کاملاً مطلوب و مناسب می‌دانند و نه‌تنها از آن حمایت می‌کنند بلکه به‌کارگیری این الگو برای بحران کره شمالی را نیز پیشنهاد می‌دهند. اروپایی‌ها برجام را بیش از هر چیز دستاوردی اروپایی می‌دانند که در چارچوب الگوی تجویزی اروپایی‌ها برای مدیریت بحران‌ها یعنی دیپلماسی اجبار (Coercive Diplomacy) و راهبرد کلان این اتحادیه در رابطه با جمهوری اسلامی ایران که عبارت است از ترجیح سیاست تعام (Engagement) بر سیاست مهار (Containment)، تحقق‌یافته و باید از آن پاسداری شود. به میزانی که نظم بین‌المللی به این سمت سوق پیدا کند و الگوی اروپایی برای مدیریت بحران‌ها بیشتر موردپذیرش قرار گیرد، امکان کنشگری و نقش‌آفرینی آن‌ها نیز افزایش پیدا می‌کند. اما حاکم شدن یک‌جانبه‌گرایی آمریکایی که ترامپ امروز به دنبال آن است، نه‌تنها نقش‌آفرینی اروپا را محدود و بی‌اثر خواهد کرد بلکه اعتماد و اعتبار این اتحادیه را نزد کشورهایی مانند ایران در صورت لغو توافق از بین خواهد بُرد.

موضوع دیگر که ریشه اختلاف اروپا با آمریکا بر سر برجام را شکل می‌دهد، تفاوت و تضاد در منافع اقتصادی و تجاری که بیشتر مدنظر طرفداران “لیبرالیسم” در روابط بین‌الملل است. پس از خروج آمریکا از بازار ایران، اروپایی‌ها بیش از هر کشور دیگری برای حضور در ایران تمایل و فرصت داشتند. زیرا هم بازار ایران برای حضور آنان تمایل و تقاضا داشت و هم شرکت‌های نفتی و صنایع اروپایی مجذوب بازار وسیع ایران بوده‌اند. اتحادیه اروپا تبدیل به اولین شریک تجاری ایران شده بود. در سال ۲۰۰۶ بیش از ۳۵ درصد کل واردات ایران از اتحادیه اروپا بوده است. مطرح شدن مسئله هسته‌ای ایران حجم روابط اقتصادی اروپا با ایران را کاهش داد به‌طوری‌که این رقم در سال ۲۰۱۴ به ۱۸ درصد رسید. توافق هسته ایران و لغو تحریم‌های مربوط به برنامه هسته‌ای بار دیگر به اتحادیه اروپا امکان داده است که با اشتیاق و قدرت بیشتری وارد بازار ایران شده و از مزایای آن بهره‌مند شود. آمارهای مختلف بیانگر رشد چشمگیر مبادلات تجاری کشورهای اروپایی با ایران در یک سال اخیر است به‌طوری‌که صادرات اتحادیه اروپا به ایران در ده‌ماهه نخست سال ۲۰۱۶ نسبت به مدت مشابه سال قبل چیزی حدود ۲۳ درصد افزایش داشت و در طی یک سال گذشته نیز رشد چشمگیری داشته است. طبیعتاً کشورهای اروپایی نمی‌خواهند که این بازار مناسب را از دست بدهند و برجام را پلی برای توسعه منافع اقتصادی خود در ایران می‌دانند. این در حالی است که آمریکا منافع اقتصادی چندانی در رابطه با ایران ندارد که لغو برجام به آن صدمه بزند.

علاوه بر موارد فوق، عوامل دیگری باعث شده‌اند که اروپا برخلاف آمریکا تا حالا از برجام حمایت کند و در مقابل آمریکا مقاومت کند: اتحادیه اروپا در چند سال اخیر و به‌ویژه پس از روی کار آمدن ترامپ بر ضرورت استقلال راهبردی (Strategic Autonomy) خود از آمریکا تأکید کرده و قدم‌هایی نیز در این راه برداشته است. نکته دیگر اینکه پس از روی کار آمدن ترامپ، روابط اروپا و آمریکا در بدترین شرایط خود از زمان جنگ عراق قرار دارد و ترامپ هیچ اعتقادی به اهمیت و راهبردی بودن اتحاد خود با اروپایی‌ها ندارد. عامل سوم که اروپایی را برای ماندن در توافق تشویق می‌کند، رفتار سیاست خارجی دولت آقای روحانی است که با اتکای به تنش‌زدایی و عقلانیت و تأکید بر گفتگو و مذاکره و پایبندی به تعهدات و قوانین بین‌المللی، اروپایی‌ها را برای تعامل بیشتر با ایران مجاب کرده است. درنتیجه این عوامل، اروپا تاکنون از توافق هسته‌ای حمایت کرده و بر لزوم پایبندی بقیه اعضاء نیز تأکید دارد.

اما با عدم‌تأیید توافق از سوی ترامپ و ارجاع دادن آن به کنگره و مشروط کردن ماندن آمریکا در توافق، اروپا بیش‌ازپیش در این زمینه تحت‌فشار قرار خواهد گرفت. اگرچه موارد فوق باعث می‌شوند که اروپا تحت هر شرایطی “تمایل” زیادی برای حمایت از توافق و ماندن در آن داشته باشد، اما تشدید اقدامات مخرب دولت ترامپ در این زمینه اروپایی‌ها را با چالش مواجه کرده و “توان” آن‌ها را برای حمایت از توافق و پایبندی به آن محدود می‌کند. مهم‌ترین چالش آن‌ها در این زمینه، وضع تحریم‌های ثانویه (Secondary Sanctions) از سوی ایالات‌متحده است که به‌صورت غیرمستقیم شرکت‌های اروپایی را هدف تحریم قرار می‌دهد. درواقع، باوجوداینکه اروپا دلایل ریشه‌ای و کافی برای مخالفت با آمریکا درباره توافق هسته‌ای دارد، تشدید فشارها از سوی آمریکا آن‌ها را با محدودیت‌هایی در این زمینه مواجه خواهد ساخت.

آن‌ها اگرچه تهدید کرده‌اند که به اقدامات این‌چنینی از سوی آمریکا واکنش نشان داده و مقابله‌به‌مثل خواهند کرد و حتی در صورت خروج آمریکا، توافق را با کمک دیگران ادامه می‌دهند اما به نظر می‌رسند در آینده همراهی و هم‌صدایی بیشتری با آمریکا در این زمینه داشته باشند. در هفته‌های اخیر، رهبران فرانسه و بریتانیا از توافق‌های مکمل یا گفتگو برای توافق‌های خارج از چارچوب توافق هسته‌ای سخن گفته‌اند. این اقدام البته به معنای پشت کردن به توافق هسته‌ای و خیانت به ایران نیست. برعکس، آن‌ها می‌خواهند توافق هسته‌ای را به هر شکل ممکن حفظ کنند. درواقع، با توجه به تحولات صورت گرفته، راهبرد اروپا در آینده این خواهد بود که هم ایران و هم آمریکا را راضی نگه دارد.

Gptt-Is-Re-TrumpRecordInTheFirstYear-Shokri-961030-V01

کارنامه ترامپ در نخستین سال ریاست جمهوری


فایل PDF گزارش

خلاصه گزارش

با گذشت یک سال از زمامداری دونالد ترامپ در کاخ سفید، این روزها گزارش‌هایی از عملکرد یک‌ساله او در محافل رسانه‌ای و آکادمیک ارائه می‌شود. موضوعی که به‌طورمعمول در پایان سال اول حکومت‌داری رؤسای جمهور آمریکا انجام می‌شود. در ارزیابی عملکرد یک‌ساله ترامپ بسیاری عملکرد او را با توجه به تحقق وعده‌های انتخاباتی می‌سنجند. برخی نیز به جنبه‌ای خاص از عملکرد او مثل سیاست خارجی، اقتصاد و … توجه می‌کنند. بااین‌حال، در ایران موضوع عملکرد یک‌ساله رؤسای جمهوری آمریکا تنها در حد اخبار و گزارش‌های چندصفحه‌ای ارائه می‌شود که اغلب نمی‌تواند معیار مناسبی برای شناسایی و ارزیابی محسوب شود. در همین راستا گروه مطالعات بین‌الملل اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری به‌منظور رفع محدودیت‌های مزبور و ارزیابی مناسب از عملکرد دونالد ترامپ، گزارشی جامع از عملکرد یک‌ساله او در حوزه داخلی و خارجی منتشر کرده است تا بتواند دورنمای روشنی از اقدامات ایالات‌متحده در سال‌های آتی ارائه کند.

گزارش حاضر از سه بخش کلی تشکیل شده است. در بخش اول به عوامل و چگونگی انتخاب دونالد ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور پرداخته شده است. اهمیت این موضوع ازآن‌جهت است که موجب تعجب و شگفتی بسیاری از کارشناسان شد. اینکه چگونه در این انتخابات شخصی خارج از نظام سیاسی به ریاست جمهوری رسید درحالی‌که پیش‌ازاین هیچ تجربهٔ کار سیاسی و دولتی نداشت و کمپین انتخاباتی او مستقیماً در تقابل با وضعیت سیاسی موجود بود، مسئله‌ای است که در متون فارسی کمتر به آن اشاره شده است. در بررسی عوامل پیروزی ترامپ به چند عامل اشاره شده است. اولین عامل پیروزی ترامپ را باید در حمایت گسترده سفیدپوستان طبقه کارگر جستجو کرد که اغلب توسط سیاست‌مداران نادیده گرفته می‌شوند و از تأثیرگذاری آن‌ها غفلت می‌شود. عامل دوم در پیروزی ترامپ، وضعیت اقتصادی موجود در آمریکا در زمان انتخابات بود. ترامپ با استفاده از شرایط نامناسب اقتصادی آمریکا و به چالش کشیدن آن از طریق شعارهایی در مورد رشد اقتصادی و افزایش اشتغال، رأی بسیاری از بدنه پایین جامعه را به خود جلب کند. عامل سوم برخورداری از تیم رسانه‌ای قوی‌تر در مقایسه با رقیب بود. آن‌ها با شناسایی پتانسیل شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر در تغییر نتایج انتخابات، به‌خوبی توانستند از رسانه‌ها بهتر از رقیب دموکرات بهره ببرند. شعار احیای عظمت آمریکا برای بسیاری از مردم آمریکا که احساس می‌کردند در وضعیت نامناسبی هستند شعاری جذاب بود که توانست بخش زیادی از بدنه جامعه آمریکا را مجذوب خود کند.

در بخش دوم عملکرد دستگاه حکومتی ترامپ در دو حوزه داخلی و خارجی ارزیابی و تحلیل شده است. در حوزه داخلی دونالد ترامپ در مقایسه با دیگر رؤسای جمهور آمریکا در پایان سال اول کاری از پایین‌ترین میزان محبوبیت برخوردار است. بااین‌حال بسیاری عملکرد او را در حوزه اقتصاد تا حدودی موفق می‌دانند. اظهارات او در حمایت از رشد اقتصادی سبب شده تا ارزش سهام ایالات‌متحده در سال اول ریاست جمهوری پیشرفت قابل‌توجهی داشته باشد. او در یک سال گذشته توانسته است میزان نرخ بیکاری را اندکی کاهش دهد و رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا را در پایان سال ۲۰۱۷ به میزان ۲٫۳ درصد برساند که در مقایسه سال‌های گذشته روند رو به رشدی داشته است. بااین‌حال درزمینهٔ کسری تجاری، ترامپ عملکرد ناموفقی داشته است. میزان کسری تجاری دولت او در پایان سال ۲۰۱۷ به میزان ۵۵۸ میلیارد دلار اعلام شده است که بیشترین میزان کسری تجاری آمریکا از سال ۲۰۰۸ تاکنون بوده است.

علاوه بر این، ترامپ در راستای تحقق وعده‌های خود در ایام انتخابات، مجموعه‌ای از قوانین آمریکا را به عقب بازگرداند که می‌توان آن را بزرگ‌ترین تحول قانونی در تاریخ آمریکا توصیف کرد. لغو قانون بیمه درمانی اوباما موسوم به «اوباما کر[۱]»، لغو مقررات اعلام شده توسط آژانس حفاظت محیط‌زیست و وزارت کشور، برداشتن ممنوعیت‌های مربوط به استخراج زغال‌سنگ که در دولت اوباما وضع شده بود و ازسرگیری اکتشافات نفتی، تغییر قوانین مؤثر بر فعالیت‌های بخش بانکداری و لغو قانون «داکا[۲]» ازجمله اقدامات بی‌سابقه او در این یک سال محسوب می‌شود.

در حوزه سیاست خارجی، ترامپ رویکرد «اول آمریکا» را پیش از هر چیز، مدنظر قرار داده است. ترامپ با پیگیری، اصولی چون ناسیونالیسم اقتصادی، یک‌جانبه‌گرایی، دستیابی به صلح از طریق اعمال قدرت، افزایش نفوذ آمریکا در جهان از طریق بازتعریف روابط با قدرت‌های بزرگ، تغییراتی اساسی در سیاست خارجی آمریکا به وجود آورده است. سخت‌گیری و اعمال محدودیت برای ورود مهاجران به خاک آمریکا، خروج از موافقت‌نامه پاریس، سازمان یونسکو، لغو قانون داکا، کاهش روابط با کوبا، مشروط کردن حمایت از متحدان اروپایی در سازمان ناتو، ازجمله اقدامات جنجال‌برانگیز او در یک سال گذشته محسوب می‌شود که می‌توان همه آن‌ها را در راستای رویکرد اول آمریکای او مورد تحلیل قرار داد.

در ارتباط با ایران که موضوع بخش سوم گزارش است، ترامپ با احیای گفتمان ایران هراسی، تلاش زیادی را برای مهار ایران در حوزه‌های مختلف انجام داده است. اگرچه در نگاه اول به نظر می‌رسد که سیاست‌های ترامپ در قبال ایران از همان زمان کارزار انتخاباتی شکل گرفته بود، اما واقعیت این است دونالد ترامپ تا زمان اعلام راهبرد جدید خود علیه ایران در ماه اکتبر راهبرد مدونی در قبال ایران نداشت و عمده اقدامات او در ارتباط با ایران به انتقاد از موافقت‌نامه برجام و تلاش محدود کردن فعالیت‌های موشکی جمهوری اسلامی ایران محدود می‌شد. بااین‌حال، با توجه به متون «استراتژی جدید علیه ایران» و سند «راهبرد امنیت ملی»، می‌توان سیاست‌های دونالد ترامپ در قبال ایران را در چند محور ذیل خلاصه کرد: اولین محور احیای گفتمان ایران هراسی است که درنتیجه موافقت‌نامه هسته‌ای (برجام) به میزان قابل‌توجهی به حاشیه رفته بود. دونالد ترامپ که از زمان رقابت‌های انتخاباتی بر تهدید ناشی از جانب ایران تأکید داشت و اصلی‌ترین مخالف توافق هسته‌ای بود، در یک سال گذشته به شیوه‌های مختلف تلاش کرده است تا با احیای سیاست ایران هراسی این بار به شکلی جدی‌تر و هدفمندتر آن را دنبال کند. در این راستا او در یک سال گذشته با بزرگنمایی تهدیدات ناشی از توافق هسته‌ای (برجام)، در تلاش برای مشروط کردن این توافق برآمده است.

دولت ترامپ معتقد است ایران با برجام توانسته نفوذی گسترده‌تر از گذشته کسب کرده و بسیار قدرتمندتر و آزادتر از گذشته به فعالیت‌های ایذایی علیه منافع آمریکا اقدام کند. او با آگاهی از چالش‌های موجود بر سر راه لغو برجام، با همکاری کنگره به تاکتیک «نقض روح برجام» توسل جسته و سیاست مهار ایران را فراتر از سازوکار برجام جستجو کرده است. ترامپ به‌موازات سیاست ایران ستیزی و مشروط کردن توافق هسته‌ای، با تمرکز بر توان موشکی و تضعیف ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سیاست مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران را در پیش گرفته است. در قالب این راهبرد، او توانست با همکاری کنگره در مردادماه ۱۳۹۶ قانون «مبارزه با دشمنان ایالات‌متحده آمریکا از طریق تحریم‌ها[۳]» موسوم به قانون کاتسا را به تصویب برساند. مقامات دستگاه سیاست خارجی ترامپ معتقدند با تشدید تحریم‌ها و درنتیجه کاهش و محدودسازی منابع مالی ایران، می‌توانند مانع مهمی بر سر راه اقدامات به‌اصطلاح بی‌ثبات کننده آن در منطقه و حمایت از گروه‌هایی نظیر حزب‌الله و انصار الله ایجاد نمایند.

درنهایت اینکه، ترامپ با در پیش گرفتن راهبرد «احاله مسئولیت» در تلاش است با تشکیل ائتلافی از کشورهای منطقه، آن‌ها را جهت کنترل  و مهار ایران به کار گیرد. به همین منظور در تلاش است اتحاد خود با متحدان سنتی و شرکای منطقه‌ای و توازن قدرت را در منطقه احیا کند. موضوعی که در سند راهبرد امنیت ملی نیز به آن به‌صراحت اشاره شده است. راهبرد ائتلاف منطقه‌ای علیه ایران در دو جبهه هم‌زمان پیگیری می‌شود. جبهه اول ائتلاف کشورهای عربی به رهبری عربستان علیه ایران و جبهه دوم تشکیل ائتلاف کشورهای عربی با اسرائیل علیه ایران است که در ماه‌های اخیر جدی‌تر از گذشته پیگیری می‌شود.

گزارش در انتها با پرداختن به مهم‌ترین افراد تأثیرگذار در سیاست تهاجمی ترامپ علیه ایران و ارائه پیشنهادهای سیاستی، امیدوار است که ضمن آشنایی با افراد کلیدی سیاست خارجی ترامپ و وضعیت عملکرد دستگاه حکومتی دونالد ترامپ در یک سال گذشته، دورنمای روشنی از اقدامات او در قبال ایران ارائه کند.

مقدمه

سال ۲۰۱۷ یکی از شگفت‌آورترین و درعین‌حال جنجال‌برانگیزترین سال‌های حیات سیاسی ایالات‌متحده آمریکا بود. غیرمنتظره بودن انتخاب دونالد ترامپ از سوی مردم آمریکا به‌عنوان ریاست جمهوری و بی‌تجربگی سیاسی او از همان ابتدا خبر از رفتارهای عجیب و جنجال‌آفرین او در دستگاه حکومتی آمریکا می‌داد. توییت‌های بحث‌برانگیز، اتهام اذیت و آزار جنسی وی در سال‌های پیش از ریاست جمهوری از سوی برخی افراد، نظرات ناخوشایند در مورد ناسیونالیست‌های سفیدپوست، تصمیمات شخصی در مورد افراد کابینه، دخالت در تحقیقات جنایی و ارتباط چندین عضو از کمپین انتخاباتی او با روسیه، همگی از مسائل جنجال‌آفرین سال اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ محسوب می‌شوند. علاوه بر این، مواضع تهاجمی دونالد ترامپ نسبت به پاره‌ای مسائل بین‌المللی چون موافقت‌نامه‌ها و نهادها و سازمان‌های بین‌المللی نیز موجب شگفتی‌های زیادی در یک سال گذشته بوده است. همین مسئله، تحلیل سیاست‌های او را در ابعاد داخلی و خارجی با پیچیدگی‌های خاصی روبرو کرده است.

ژانویه ۲۰۱۷ دونالد ترامپ در حالی سوگند ریاست جمهوری را ادا کرد که اقتصاد آمریکا از یکسو دارای نشانه‌های از بهبود بود و از سوی دیگر آمریکا می‌بایست در مورد حل بسیاری از تنش‌های بین‌المللی تصمیمات مهمی می‌گرفت. در چنین بستری ترامپ با شعار اول آمریکا کار خویش را آغاز کرد. گزارش حاضر پس از نگاهی کلی به چگونگی انتخاب دونالد ترامپ به‌عنوان ریاست جمهوری، به عملکرد یک‌ساله او در دو حوزه داخلی و خارجی خواهد پرداخت.

بخش اول: نگاهی بر انتخابات ریاست جمهوری

انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ در ایالات‌متحده از جهاتی جالب‌توجه بود. در این انتخابات شخصی از خارج از نظام سیاسی به ریاست جمهوری رسید که پیش‌ازاین هیچ تجربهٔ کار سیاسی و دولتی نداشت و کمپین انتخاباتی او مستقیماً در تقابل با وضعیت سیاسی موجود بود. پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا در حالی اتفاق افتاد که بیشتر نظرسنجی‌ها و تحلیل‌های قبل از انتخابات، خانم کلینتون را پیروز رقابت‌ها پیش‌بینی می‌کردند. سؤال اینجاست که چگونه دونالد ترامپ باوجود پیش‌بینی نظرسنجی‌ها مبنی بر پیروزی هیلاری کلینتون، توانست به کاخ سفید راه یابد؟ برای پاسخگویی به این سؤال می‌توان به چند عامل ذیل اشاره کرد.

۱- اولین عامل مربوط به خطای نظرسنجی‌ها است. گفته می‌شود که نظرسنجی‌های ملی درواقع کاملاً دقیق بوده است. اما در سطح ایالتی، خطای نظرسنجی‌ها بزرگ و قابل‌ملاحظه است. نظرسنجی‌های انجام‌شده در سطح ملی پیش‌بینی می‌کرد که کلینتون با اختلاف سه‌درصدی از ترامپ در رأی مردمی پیش خواهد افتاد و این پیش‌بینی تقریباً درست از آب درآمد و نهایتاً کلینتون با اختلاف دو درصد از ترامپ در رأی مردمی جلو افتاد. اما، نظرسنجی‌های ایالتی نشان‌دهندهٔ رقابتی شدید و با نتیجهٔ نامشخص بودند و میزان حمایت از ترامپ را در ایالت‌های میانهٔ غربی و شمالی دست‌کم گرفتند.

دو دلیل عمده در خطای نظرسنجی‌های ایالتی انتخابات سال ۲۰۱۶ نقش داشته است. اول تغییر عقیدهٔ رأی‌دهندگان به فاصله کوتاه قبل از انتخابات بود و دلیل دوم این است که در بسیاری از نظرسنجی‌ها تعداد رأی‌دهندگان با تحصیلات دانشگاهی که حامی کلینتون در ایالت‌های کلیدی بودند، بیشتر از تعداد افراد با تحصیلات پایین‌تر بود و تدبیری برای تعدیل حضور بیش‌ازحد آن‌ها در نظرسنجی‌ها اندیشیده نشده بود. به این معنا که بسیاری از نظرسنجی‌ها تعداد رأی‌دهندگان با تحصیلات بالا را خیلی بیشتر از میزان واقعی تخمین زدند و تأثیر آن‌ها درنتیجهٔ نهایی را بیش‌ازحد دست بالا گرفتند. در سال ۲۰۱۶، ارتباط معناداری بین تحصیلات و انتخاب رئیس‌جمهور در ایالت‌های کلیدی وجود داشت. رأی‌دهندگان با تحصیلات بالاتر بیشتر تمایل داشتند به کلینتون رأی بدهند. به‌علاوه، تحقیقات نشان می‌دهد که افراد تحصیل‌کرده در مقایسه با افرادی که تحصیلات کمی دارند، بیشتر تمایل دارند در نظرسنجی‌ها شرکت کنند. بسیاری از نظرسنجی‌ها به‌ویژه در سطح ایالتی، به این موضوع بی‌توجه بودند و به همین دلیل در نتایج آن‌ها میزان حمایت از کلینتون بیش از میزان واقعی تخمین زده شده بود.

۲- دومین عامل پیروزی ترامپ را باید در حمایت گسترده سفیدپوستان طبقه کارگر جستجو کرد که اغلب توسط سیاست‌مداران نادیده گرفته می‌شوند و از تأثیرگذاری آن‌ها غفلت می‌شود. با توجه به سنت موجود، کارگران سفید پوست همواره از دموکراتها حمایت می‌کردند. لذا پیش‌بینی می‌شد که این بار نیز آراء خود را به نفع خانم کلینتون به صندوق بریزند. این پیش‌بینی‌ها با توجه به سنت حاکم بر رقابت‌های انتخاباتی در سال‌های اخیر کاملاً منطقی به نظر می‌رسید. و لذا این طور تفسیر می‌شد که دموکرات‌ها رأی زیادی از دست نخواهند داد، به‌ویژه وقتی که یک نامزد سفیدپوست مثل خانم کلینتون جایگزین اوباما شده بود. نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که رئیس‌جمهور اوباما در سال ۲۰۱۲ علی رغم عملکرد به مراتب ضعیفش در بین سفیدپوستان، از بسیاری از نامزدهای دموکرات ریاست جمهوری در طول تاریخ بهتر عمل کرده بود. آن نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که تعداد رأی‌دهندگان سفید پوست بدون مدرک دانشگاهی، تنها یک سوم بدنهٔ رأی‌دهندگان است و لذا این طور تفسیر می‌شد که دموکرات‌ها رأی زیادی از دست نخواهند داد، به‌ویژه وقتی که یک نامزد سفیدپوست مثل خانم کلینتون جایگزین اوباما شده بود. اما واقعیت تلخ برای دموکرات‌ها این بود که آن‌ها بیش از آنچه تصور می‌کردند به آرای سفیدپوستان طبقهٔ کارگر نیاز داشتند. علی رغم اهمیت رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقهٔ کارگر برای دموکرات‌ها، در سال ۲۰۱۲ نظرسنجی‌ها اساساً اهمیت و وزن رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقهٔ کارگر را در پیروزی دموکرات‌ها دست‌کم گرفته بودند و تعداد رأی‌دهندگان با تحصیلات بالا و غیرسفید پوست را دست بالا گرفته بودند. درنتیجه بسیاری از تحلیل‌های پس از انتخابات ۲۰۱۲ تعداد رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقهٔ کارگر با سن بالای ۴۵ سال را حدود ۱۰ میلیون تخمین زدند.

توجه ترامپ و سرمایه گذاری او بر روی این افراد و مخاطب قرار دادن آن‌ها در سخنرانی‌های انتخاباتی‌اش، و تأکیدش مبنی بر اینکه او از دنیای سیاست به دور است و سیاستمدار نیست، یکی از دلایل اصلی پیروزی او در این انتخابات بود. او موفق شد خود را به مردم عادی آمریکا و گروه‌هایی که نادیده گرفته می‌شدند، به‌عنوان رقیب سیاست مداران واشنگتنی فاسد و ناجی مردم معرفی کند. او از فشارهای اقتصادی و اجتماعی تحمیل شده بر این دسته در دهه‌های اخیر حرف می‌زد و به آن‌ها وعده می‌داد که آمریکای خارج شده از مسیر اصلی را به مسیر اصلی باز می‌گرداند و عظمت از دست رفته را به آن برمی گرداند.

۳- عامل مهم سوم در پیروزی ترامپ، وضعیت اقتصادی موجود در آمریکا در زمان انتخابات بود. بر کسی پوشیده نیست که وضعیت اقتصادی موجود و هویت حزبی در بسیاری از انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا اهمیت دارند. نامزدها به این امر واقف‌اند، مشاوران و دانشمندان علوم سیاسی از این موضوع استفاده می‌کنند، و رأی‌دهندگان نیز از این موضوع اطلاع دارند. در زمانی که وضعیت اقتصادی رو به بهبود است و شاهد رشد اقتصادی هستیم، حزبی که بر سر کار است معمولاً در انتخابات بعدی نیز پیروز می‌شود. و در زمان‌هایی که وضعیت اقتصادی موجب نارضایتی مردم شده و اوضاع مناسب نیست، حزب رقیب به پیروزی نزدیک‌تر است. در مورد هویت حزبی نیز به همین صورت و حتی ساده‌تر است. افراد هر حزب به نامزد حزب خودشان تمایل بیشتری دارند، حتی در زمانی که نامزد غیرمعمولی مثل ترامپ نامزد حزب باشد.

به‌عنوان نمونهٔ تاریخی، در سال ۱۹۸۴، در بحبوحهٔ خروج آمریکا از رکود و تورم، با توجه به وضعیت اقتصادی پیش‌بینی می‌شد که ریگان با اختلاف زیادی پیروز میدان رقابت‌ها می‌شود. به همین شیوه، نظرسنجی‌های متعددی با استفاده از این رویکرد در سال ۲۰۰۸ شکست سختی را به دلیل بحران مالی برای حزب جمهوری خواه در کاخ سفید پیش‌بینی کردند. در سال‌های دیگر، پیش‌بینی‌ها به این شدت متمایل به یک سمت مشخص نیست و بسته به عوامل متعددی که در مدل‌های پیش‌بینی استفاده می‌شود، پیش‌بینی مختلفی اتفاق می افتد. مثلاً در سال ۲۰۱۲، با اینکه وضعیت اقتصادی رشد خیلی بالایی نداشت و به آرامی در حال رشد بود، اوباما و حزب دموکرات موفق شدند، مجدداً پیروز شوند. در سال ۲۰۱۶ نیز، با توجه به اینکه وضعیت اقتصادی رو به بهبود بود و شاهد رشد اقتصادی با شیب ملایم بودیم، رقابت خیلی نزدیکی پیش‌بینی می‌شد، رقابتی که در آن هر یک از دو حزب احتمال پیروزی داشت.

۴- عامل چهارم در پیروزی ترامپ، نقش رسانه بود. دونالد ترامپ بر خلاف هیلاری کلینتون از تیم رسانه‌ای قویتری برخوردار بود. حضور فرد برجسته‌ای چون «کلی آن کانوِی[۴]» مشاور ارشد و مدیر کمپین دونالد ترامپ که تجربه غنی در حوزه رسانه و نظرسنجی دارد، نقش زیادی در پیروزی ترامپ در انتخابات ایفا کرد. آن‌ها با شناسایی پتانسیل شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر در تغییر نتایج انتخابات، به‌خوبی توانستند از رسانه‌ها بهتر از رقیب دموکرات بهره ببرند. ترامپ در ایام انتخابات از شبکهٔ احتماعی توییتر برای حمله به رسانه‌های خبری و مخالفانش استفاده کرد و توانست با صحبت کردن مستقیم از طریق توییتر، پوشش غیر واقعی رویدادها توسط رسانه‌های خبری را کنار بگذارد. علاوه بر این، تبلیغات خانم کلینتون چیزی به جز تخریب ترامپ نداشت. بیش از ¾ محتوای تبلیغات کلینتون و نیمی از محتوای تبلیغات ترامپ در مورد ویژگی‌های شخصیتی و روحی طرف مقابل بود. تنها ۹ درصد از محتوای پیام‌های کلینتون ارتباطی با اقتصاد و اشتغال داشت. اما در عوض، ۳۴ درصد از پیام‌های ترامپ روی اقتصاد، اشتغال، مالیات و تجارت تمرکز داشت.

هیلاری کلینتون در حوزهٔ تعداد پیام‌های تبلیغاتی و تعداد دفعات پخش آن‌ها از رادیو و تلویزیون به مراتب بیشتر از ترامپ هزینه کرد. تعداد کل پیام‌های انگلیسی زبان ترامپ ۲۷ عدد بود و تعداد کل دفعات پخش آن‌ها ۸۵۳۰۸ بود. اما کلینتون ۵۵ پیام تلویزیونی داشت که ۲۸۴۵۸۰ بار در ایالت‌های مختلف پخش شد. اما آنچه حائز اهمیت است این است که تنها ۸ درصد از محتوای پیام‌های کلینتون به موضوع اقتصاد مربوط بود و بیش از ۷۵ درصد مربوط به ویژگی‌های شخصیتی ترامپ بود. درحالی‌که تمرکز ترامپ در پیام‌های بسیار اندکش در مقایسه با کلینتون روی اقتصاد بود و ۳۴ درصد از محتوای پیام‌ها اقتصادی بود.

ترامپ در پیام‌های خود از دو آمریکا صحبت می‌کند و مردم را به دو گروه تقسیم می‌کند: «ما» در مقابل «آن‌ها». او در تمام سخنرانی‌های انتخاباتی این تقسیم بندی را تکرار و بر آن تأکید می‌کند. او بر ایجاد میلیون‌ها شغل برای مردم آمریکا تأکید می‌کند و وعده می‌دهد شغل‌هایی که به خارج از مرزهای آمریکا منتقل شده را به آمریکا برگرداند. این موضوع به در ایالت‌هایی مانند ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا که به صورت سنتی صنعتی بودند و بخش زیادی از شغل‌های صنعتی را از دست دادند اهمیت می‌یابد.

اهمیت پیام‌های انتخابی هر یک از نامزدها وقتی پر رنگ‌تر می‌شود که تغییرات جمعیتی در این برهه از زمان در آمریکا را در نظر بگیریم، تأثیر ریاست جمهوری اوباما به‌عنوان اولین رئیس‌جمهور سیاه پوست را لحاظ کنیم و تقسیم بندی مردم به دو حزب جمهوری خواه و دموکرات را نیز در نظر بگیریم، به عبارتی جنوب آمریکا دیگر همچون سابق به صورت یکدست دموکرات نیست و گروه‌های خاصی از مردم به‌ویژه سفیدپوستان بدون تحصیلات دانشگاهی با تغییر حزب سیاسی خود تأثیر عمیقی بر نتیجهٔ انتخابات داشتند. نگرش‌های نژادی این دسته از مردم که شاهد هشت سال ریاست جمهوری یک سیاهپوست از حزب دموکرات بودند، تغییر کرد و در این انتخابات به فردی از حزب مخالف رأی دادند. دونالد ترامپ با استفاده از تأکید بر اختلافات نژادی و وضعیت اسف بار زندگی سفیدپوستان بدون مدرک دانشگاهی، رأی آن‌ها را از آن خود کرد.

بخش دوم: عملکرد یک‌ساله دونالد ترامپ

دونالد ترامپ در ژانویه ۲۰۱۷ در حالی به‌عنوان چهل و پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا سوگند یاد کرد که ازیک سو اقتصاد آمریکا نشانه‌هایی از بهبود را دارا بود و از سویی دیگر آمریکا می‌بایست در مورد حل بسیاری از تنش‌های بین المللی که خود در ایجاد آن‌ها بی تأثیر نبود تصمیمات قاطعانه‌ای می‌گرفت. او طی مراسمی که از ۱۷ تا ۲۱ ژانویه در «واشنگتن دی سی» برگزار شد در سخنرانی مراسم تحلیف خود با این شعار که «ما عظمت را به آمریکا بازخواهیم گرداند[۵]» کار خود را آغاز کرد. حالا با گذشت یک سال از ریاست جمهوری دونالد ترامپ، ارزیابی عملکرد یک ساله او در راستای تحقق شعارهای انتخاباتی مورد توجه برخی نهادها و رسانه‌ها قرار گرفته است.

براساس نظر سنجی به عمل آمده از سوی موسسه گالوپ او از پایین‌ترین میزان محبوبیت در مقایسه با دیگر رؤسای جمهور آمریکا در پایان سال اول کاری برخوردار است. بر اساس این نظر سنجی، میزان محبوبیت دونالد ترامپ در دسامبر ۲۰۱۷، ۳۵ درصد بوده است که در تاریخ ریاست جمهوری آمریکا پایینترین حد بوده است. پیش‌ازاین رونالد ریگان پایینترین میزان محبوبیت را با ۴۹ درصد در اختیار داشت. در مقابل جورج بوش با ۸۶ درصد بیشترین میزان محبوبیت را در بین جامعه آمریکا در اختیار داشت (Kirby,2017). درحالی‌که آمار و نظرسنجی‌ها حکایت از آن دارند که وی نامحبوب‌ترین رئیس‌جمهور آمریکا در پایان سال نخست رئیس‌جمهوری بوده است، برخی کارشناسان عملکرد رئیس‌جمهوری آمریکا را در حوزه داخلی تاحدودی موفق می‌دانند.

دونالد ترامپ با وعده «تقدم آمریکا[۶]» در مراسم تحلیف ریاست جمهوری شرکت کرد. شعاری که مبنای رویکرد او در حوزه سیاست داخلی و خارجی بود. در راستای تحقق بخشیدن به شعار مزبور، حقایق، هنجارها، اخلاق و سنت‌ها برای او هیچ اهمیتی نداشت. نادیده گرفتن قوانین و موافقت‌نامه های بین المللی پیشین، مخالفت با روند جهانی سازی، تنش با برخی کشورها ازجمله کره شمالی، خروج از سازمانها و موافقت‌نامه‌ها و… همگی در راستای تحقق بخشیدن به شعار مزبور بوده است. بااین‌حال، به‌منظور قضاوتی درست از میزان موفقیت ترامپ در یک سال گذشته، عملکرد او را می‌توان در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی مورد بررسی قرار داد.

  • حوزه سیاست داخلی

عملکرد دونالد ترامپ در حوزه سیاست داخلی را می‌توان با توجه به شعارهای («دوباره عظمت را به آمریکا بر می‌گردانیم» و «تقدم آمریکا») او از یک طرف و ویژگیهای شخصیتی مثل عملگرایی اقتصادی و بی‌تجربگی او در عرصه سیاسی تحلیل کرد. در ذیل به مهم‌ترین شاخص‌های کارنامه دونالد ترامپ در حوزهٔ سیاست داخلی می‌پردازیم.

۱-۱ اقتصاد

دونالد ترامپ، در مراسم افتتاحیه ریاست جمهوری خود در کاخ سفید اعلام کرد «حمایت گرایی به رفاه و قدرت بزرگ منجر خواهد شد». این جمله درون مایه سیاست‌های اقتصادی ترامپ در یک سال گذشته است. حمایت گرایی دونالد ترامپ در راستای همان شعار احیای عظمت آمریکا است که در ایام کارزار انتخاباتی به کار برده می‌شد. در این رویکرد حمایت از صنایع داخلی و اشتغال زایی مرکز توجه سیاست‌های او در حوزه اقتصاد است. ترامپ در ایام کارزار انتخاباتی تأکید کرده بود که تعرفه زیادی بر کالاهای وارداتی به‌ویژه کالاهای وارد شده از چین اعمال خواهد کرد و نیز در راستای افزایش انگیزه تولید داخلی، مالیات بر شرکتهای بزرگ داخلی را به میزان زیادی کاهش خواهد داد. حال با توجه به رویکرد حمایت گرایی اقتصادی، به مهم‌ترین دستاوردهای اقتصادی ترامپ در یک سال گذشته می‌پردازیم.

در حوزه بازار سهام، اظهارات او در حمایت از رشد اقتصادی سبب شده تا ارزش سهام ایالات‌متحده در سال اول ریاست جمهوری ترامپ پیشرفت قابل‌توجهی داشته است. بر اساس شاخص میانگین صنعتی داو جونز[۷] میزان رشد بازار سهام ایالات‌متحده رشد قابل‌توجهی داشته است. براساس یافته منتشر شده از سوی گروه سرمایه گذاری بسپوک[۸]، شاخص داوجونز ترامپ در سال اول حدود ۲۳ درصد است.

نمودار شماره ۱- شاخص داوجونز در دوره ترامپ

Gptt-Is-Re-TrumpRecordInTheFirstYear-Shokri-961030-V01-1

منبع: (Independent, 2017)

این رقم در تاریخ ریاست جمهوری جمهوری خواهان در آمریکا از سال ۱۹۰۰ به بعد بی‌سابقه بوده است. از این منظر می‌توان گفت ترامپ کارنامه موفقی داشته است. تنها جورج واکر بوش بوده است که توانسته است رقمی ۲۲٫۰۵ درصد را به ثبت برساند. نمودار شماره ۲ به‌خوبی این موضوع را نشان می‌دهد.

نمودار شماره ۲: شاخص داوجونز به درصد- جمهوری خواهان از سال ۱۹۰۰ تا ۲۰۱۷ در پایان سال اول

Gptt-Is-Re-TrumpRecordInTheFirstYear-Shokri-961030-V01-2

منبع: (Independent, 2017)

بازار کار قوی، بهبود سود شرکتها و داده‌های اقتصادی قوی در برخی از شاخص‌ها، ازجمله عوامل افزایش قیمت سهام آمریکا در سال ۲۰۱۷ بوده‌اند. حمایت ترامپ از رشد اقتصادی نه تنها بازار بورس ایالات‌متحده بلکه بازار بورس کشورهای اروپایی را نیز متأثر ساخته است. به گونه‌ای که سیاست‌های او سبب شده تا ارزش سهام در اکثر بازارهای سهام اروپا روندی صعودی داشته باشد.

اگرچه رشد قیمت داوجونز ترامپ در میان جمهوری خواهان مقام اول را دارد، اما او به‌طور کلی از این حیث در مقام چهارم کل رؤسای جمهوری آمریکا قرار دارد. سه رئیس‌جمهور دموکرات، فرانکلین روزولت، باراک اوباما و لیندون جانسون، عملکردی قوی‌تر در طول مدت مشابه داشته‌اند (Marketwatch,2017).

همچنین شاخص «۵۰۰[۹] S&P» نسبت به سال ۲۰۱۶، به میزان ۲۰٫۴ درصد افزایش داشته است. (نمودار شماره ۳)

نمودار شماره ۳- شاخص سهام ۵۰۰S&D در پایان سال اول رئیس‌جمهوری ترامپ

Gptt-Is-Re-TrumpRecordInTheFirstYear-Shokri-961030-V01-3

درزمینهٔ اشتغال و بیکاری، ترامپ توانسته است به‌طور متوسط ۱۷۴،۰۰۰ در ماه فرصت شغلی ایجاد کند. اگرچه این مقدار به نسبت سال قبل اندکی کمتر (۱۸۷،۰۰۰ در هر ماه) بوده است (Economic Research.a,2017). اما نرخ بیکاری از ۴٫۹% در ماه ژانویه ۲۰۱۷ به ۴٫۱% در نوامبر ۲۰۱۷ رسیده است (Jones ,۲۰۱۷).

نمودار شماره ۴- نرخ بیکاری ایالات‌متحده تا پایان سال ۲۰۱۷

Gptt-Is-Re-TrumpRecordInTheFirstYear-Shokri-961030-V01-4

درزمینه رشد اقتصادی نیز، ترامپ کارنامه به نسبت موفقی داشته است. رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا در پایان سال ۲۰۱۷ به میزان ۲٫۳ درصد بوده است که در مقایسه با میزان ۲ درصد در سال ۲۰۱۵ و ۱٫۹ درصد در سال ۲۰۱۶ روند رو به رشدی داشته است (Jones ,۲۰۱۷).

نمودار شماره ۵- روند رشد تولید ناخالص داخلی ایالات‌متحده در سال ۲۰۱۷

Gptt-Is-Re-TrumpRecordInTheFirstYear-Shokri-961030-V01-5

درزمینهٔ موازنه تجاری، عملکرد ترامپ به نسبت سال‌های گذشته موفقیت آمیز نبوده است. موازنه تجاری آمریکا در چند دهه اخیر همواره منفی بوده است. کسری تجاری در سال ۲۰۱۵ بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار و در سال ۲۰۱۶ حدود ۵۰۵ میلیارد دلار بود. این رقم در پایان سال ۲۰۱۷، به میزان ۵۵۸ میلیارد دلار اعلام شده است که بیشترین میزان کسری تجاری آمریکا از سال ۲۰۰۸ تاکنون بوده است.. بیشترین میزان کسری در رابطه تجاری با چین است.

نمودار شماره ۶- موازنه تجاری آمریکا- سال‌های ۲۰۱۷-۲۰۰۸- به دلار

Gptt-Is-Re-TrumpRecordInTheFirstYear-Shokri-961030-V01-6

 در حوزه انرژی نیز ساخت خط لوله کیستون باعث ایجاد ۴۲ هزار شغل شد. ضمن اینکه اقدامات وی موجب شد تا منابع نفتی آمریکا ۱٫۲ میلیارد بشکه افزایش یابد. ترامپ صنعت انرژی آمریکا را در آستانه شکوفایی قرار داد.

به‌طور کلی درزمینهٔ عملکرد اقتصادی ترامپ باید گفت، در حالیکه بسیاری عملکرد او را به دلیل بی برنامگی مورد انتقاد قرار می‌دهند، آمارها حاکی از موفقیت نسبی او در برخی حوزه‌ها است. نرخ رشد اقتصادی مثبت، رشد اشتغال، رشد شاخص سهام از شاخصه‌های موفقیت نسبی او در یک سال گذشته است. بااین‌حال ترامپ در حوزه تراز تجاری، بیشترین کاهش تراز تجاری را در ده سال اخیر داشته است.

۲-۱ -تغییرات گسترده در قوانین

یکی از دیگر از اقدامات قابل توجه دونالد ترامپ را می‌توان بازگشت به قوانین گذشته دانست. ترامپ در راستای تحقق وعده‌های خود در ایام انتخابات، مجموعه‌ای از قوانین آمریکا را به عقب بازگرداند که می‌توان آن را بزرگ‌ترین تحول قانونی در تاریخ آمریکا توصیف کرد. لغو قانون بیمه درمانی اوباما موسوم به «اوباما کر[۱۰]»، لغو مقررات اعلام شده توسط آژانس حفاظت محیط‌زیست و وزارت کشور، دو نهاد بزرگی که فعالیت و قوانین آن‌ها به‌ویژه بر فعالیت‌های بخش املاک تأثیر قابل‌توجهی دارد، تغییر قوانین مؤثر بر فعالیت‌های بخش بانکداری و لغو قانون «داکا[۱۱]» ازجمله اقدامات بی سابقه او در این یک سال محسوب می‌شود. برداشتن ممنوعیت‌های مربوط به استخراج زغال‌سنگ که در دولت اوباما وضع شده بود و ازسرگیری اکتشافات نفتی مثل حفاری‌های دریایی در بخش‌هایی از قطب شمال، اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس نیز یکی دیگر از اقدامات ترامپ بود که پیش‌ازاین وعده آن را داده بود. بر این اساس دولت او ممنوعیت‌هایی که در زمان اوباما برای استخراج معادن زغال‌سنگ وضع شده بود را لغو کرد. درنهایت تصویب لایحه مالیاتی ازجمله تحولاتی است که دوران ریاست جمهوری او را با رؤسای پیشین جمهور متمایز می‌کند. علاوه براین، رئیس‌جمهوری آمریکا در یک سال گذشته بیش از ۷۰ لایحه را به قانون تبدیل کرد که بسیاری از آن‌ها تأثیر مثبتی بر خط مشی‌های آمریکا نداشتند.

۳-۱- ریزش حلقه یاران اولیه و اختلاف با جمهوری خواهان

یکی دیگر از پدیده قابل توجه در دولت دونالد ترامپ، موج اخراج یا استعفای افراد از کاخ سفید است. از زمان روی کار آمدن دونالد ترامپ به‌عنوان رییس جمهور آمریکا موج بی‌سابقه‌ای از اخراج شدن‌ها در کاخ سفید راه افتاده است. بعد از گذشت یک سال از شروع ریاست جمهوری دونالد ترامپ بسیاری از حلقهٔ مشاوران تراز اول او اخراج شده و یا خود کناره گیری کرده‌اند. اولین فرد اخراج شده از حلقه نزدیکان ترامپ، «سالی ییتس»[۱۲]، وزیر موقت دادگستری بود که منتقد مواضع نژادپرستانه و سیاست‌های ضد مهاجرتی ترامپ بود. او در زمان اعلام دستور ترامپ برای تعلیق ورود مهاجران هفت کشور اسلامی به ایالات‌متحده، از وکلای دولتی آمریکا خواست تا از این فرمان دفاع نکنند. درنتیجه این مخالفت صریح، وزیر موقت دادگستری، تنها ۱۰ روز پس از تصدی پست از مقامش برکنار شد.

با استعفای مایکل فلین[۱۳] مشاور امنیت ملی کاخ سفید در ۱۳ فوریه که به دنبال افشای تماسهایش با مقامات روسی قبل از مراسم تحلیف رئیس‌جمهور رخ داد، موضوع تغییر در حلقه یاران اولیه ترامپ و اختلاف با جمهوری خواهان شکل دیگری به خود گرفت. فلین در جریان مبارزات انتخاباتی از حامیان سفت و سخت دونالد ترامپ و از متحدان نزدیک او بود. چند روز پس از استعفای فلین، کریگ دیر[۱۴]، رئیس امور کشورهای نیمکره غربی در شورای امنیت ملی آمریکا نیز به دلیل انتقاد از رئیس‌جمهور از کار کنار گذاشته شد.

یک ماه پس از این تحولات، پریت بهارارا[۱۵] دادستان فدرال نیویورک آمریکا که از سال ۲۰۰۹ در این مسند قرار داشت به دلیل مخالفت با کنار گذاشتن تمام دادستان‌های منصوب دولت اوباما، از سمت خود به‌عنوان دادستان منتهن توسط دولت ترامپ عزل شد.

برکناری غیرمنتظره جیمز کومی[۱۶] رئیس اف بی آی در ماه می یکی از مهم‌ترین تغییرات در دستگاه سیاسی ترامپ بود. اگرچه رئیس‌جمهور دلیل این تصمیم را به رفتارهای کومی در تحقیقات از هیلاری کلینتون نسبت داد اما اندکی بعد در سخنانی دیگر اظهار داشت تحقیقات کومی درباره دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ آمریکا علت عزل وی از مقامش بود.

شاید مهم‌ترین تغییر در دستگاه حکومتی ترامپ را بتوان در اخراج استیو بنن[۱۷] استراتژیست ارشد دونالد ترامپ دید. بنن که نقش مهمی در پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری داشت از اواخر ژانویه سال جاری میلادی به‌عنوان «راهبردست ارشد کاخ سفید» و «مشاور ارشد رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا» منصوب شده بود. در چند ماه خدمت در کاخ سفید، بنن بارها با دیگر افراد دولتی مانند  مک مستر (مشاور امنیت ملی) و دیگر مشاوران دونالد ترامپ مانند جرد کوشنر (داماد رئیس‌جمهور) دچار اختلاف شدید شد و سرانجام در ۱۸ آوت ۲۰۱۷ از سوی دونالد ترامپ از هر دو سمت سیاسی خود اخراج شد.

اخراج افرادی شاخصی چون مایکل فلین، مشاور امنیت ملی کاخ سفید، استیو بنن راهبردست ارشد کاخ سفید، جیمز کومی رئیس اف بی آی و پریت بهارارا از دادستان‌های عالیرتبه آمریکا، همگی نشان دهنده عدم ثبات سیاسی در دستگاه حکومتی ترامپ است.

 علاوه بر تغییرات در حلقه افراد دستگاه حکومتی، در یک سال گذشته دونالد ترامپ از سوی جمهوری خواهان به شدت مورد انتقاد واقع شده است. خط مشی و سخنان ترامپ در یک سال گذشته موجب ناراحتی و اعتراض برخی از جمهوریخواهان شده است به گونه‌ای که برخی سیاستمداران این حزب نسبت به ادامه فعالیت ترامپ ابراز تردید می‌کنند. حاشیه‌های ترامپ از همان ایام کارزار انتخاباتی و سخنان و سیاست‌های جنجالی او باعث شده بود که بسیاری از اعضای برجسته حزب جمهوری خواه همچون پل رایان، میت رامنی، مارکو روبیو، تد کروز و حتی جورج بوش پدر و پسر هم با نامزدی وی در انتخابات مخالفت کنند.

برخی از سیاست‌های دونالد ترامپ ازجمله نوع واکنش به وقایع شارلوتزویل و رفتار نژادپرستان، لغو قانون اوباما کر، با واکنش منفی جمهوری خواهان روبرو شده است. نمایندگان جمهوریخواه از آنچه که فقدان نظم و روش هرج و مرج گونه شیوه رهبری ترامپ یاد می‌کنند خسته و آزرده خاطر هستند و بعضی از آن‌ها نسبت به قبل با صراحت بیشتری از وی انتقاد می‌کنند. تندترین انتقادات از سوی باب کورکر رئیس کمیته روابط خارجی سنا مطرح شده است که معتقد است سیاست‌های ترامپ آمریکا را به سوی جنگ جهانی سوم می‌کشاند (New York times, 2017).

 اختلافات ترامپ با جمهوری خواهان در ماه‌های اخیر به حدی بالا گرفته است که بسیاری از جمهوری خواهان ازجمله جف فلیک سناتور جمهوری خواه هشدار داده‌اند که اگر ترامپ رویه کنونی را اادامه دهد ممکن است آن‌ها فرد دیگری را برای انتخابات سال ۲۰۲۰ معرفی کنند.

  •  حوزه سیاست خارجی؛ مبانی، اصول و محورها

سیاست خارجی دونالد ترامپ، موضوعی است که به بحث بسیار چالش برانگیز در مورد او تبدیل شده است. اکثر تحلیل‌گران، به عدم وجود خط مشی ثابت در حوزه سیاست خارجی وی و فقدان وجود مشاوران زبده این حوزه در کنار او نظر دارند. اظهارات تند و انتقادی ترامپ نسبت به سیاست‌خارجی دولت‌های پیشین از یک سو و طرح دیدگاه‌های خاص و خارج از عرف او در مورد ساختارهای موجود در نظام بین‌الملل، باعث شده نتوان اصول و مبانی مشخصی را برای سیاست خارجی او قائل شد. بااین‌حال، واکاوی جهت گیری سیاست خارجی ترامپ و شعار انتخاباتی «عظمت آمریکا را برگردانیم[۱۸]» و نیز رویکرد «تقدم آمریکا[۱۹]» ی او حاوی نوعی مبانی و اصول خاصی است که ریشه در ایده‌های تاریخی دارد.

دونالد ترامپ از جناح سنتی حزب جمهوری‌خواه موسوم به «جناح محافظه‌کار» است که به جریان پروتستانی- اونجلیکیِ راست افراطی[۲۰] آمریکا تعلق دارد. این جریان بر عوامل داخلی تأثیرگذار بر سیاست خارجی آمریکا تأکید دارد و معتقد به بازگشت آمریکا به دوران عظمت گذشته و استثناگرایی آمریکایی است. ایده احیای عظمت آمریکای او در نسبتی مشخص با ایده «قرن آمریکایی» قرار می‌گیرد که در آستانهٔ جنگ جهانی دوم و از دل مجادلات دوران ویلسون بیرون آمد. مقالهٔ هنری لوس با عنوان «قرن آمریکایی» که به سال ۱۹۴۱ در مجلهٔ لایف منتشر شد، سرآغاز نظریه‌پردازی این ایده به مثابهٔ دکترین سیاست خارجی است. لوس با زبانی تهییج کننده آیندهٔ آمریکا در عرصهٔ جهانی را با گسترش فعالانهٔ ارزش‌های بنیادین آمریکایی در سراسر جهان پیوند زد (Luce,1941:65). از آن زمان این ایده با سیاست و فرهنگ آمریکایی از نیمهٔ قرن گذشته تا کنون عجین شده است.

با پذیرش گفتمان «قرن آمریکایی»، ایالات‌متحده به ابرقدرت بلامنازع جهانی در اواخر نیمهٔ دوم قرن بیستم بدل شد و ایدهٔ رهبری جهانی آمریکا، در مرکز سیاست‌گذاری‌های کلان تمامی دولت‌های گذشتهٔ این کشور، فارغ از اختلافات جناحی، باقی ماند و به بنیان مشروعیت بخشی برای توسعه‌طلبی و مداخله‌گرایی‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی ایالات‌متحده بدل شد. رؤسای جمهور آمریکا ایده قرن آمریکایی را از طریق رویکرد چندجانبه گرایی و انترناسیونالیسم لیبرال پیگیری می‌کردند. حال آنکه ترامپ یک‌جانبه‌گرایی را برای تحقق این ایده برگزیده است. برگزیدن شعار «تقدم آمریکا» از همان روز اول کاری و بی اعتمادی کامل ترامپ به تجارت آزاد و سازمان‌ها و پیمان‌های کلیدی برای پروژهٔ جهانی‌سازی، در کنار تأکید مفرط بر تولید داخلی و اقتصاد ملی حاکی از راهبرد او برای تحقق ایده عظمت آمریکایی است.

در سند راهبرد امنیت ملی نیز در راستای احیای عظمت آمریکا، بر افزایش توانایی‌های نظامی آمریکا تأکید شده است. در این سند بر احیا و گسترش استفاده از تسلیحات هسته‌ای-نظامی و افزایش تکروی های بین المللی بر اساس منافع ملی واشنگتن تأکید شده است (NSS,2017).

دکترین «احیای عظمت آمریکا» ی ترامپ رفتار سیاست خارجی او را در یک سال گذشته شکل داده است که می‌توان آن‌ها را به اصول و محورهای ذیل تقسیم کرد.

۱-۲- اصول سیاست خارجی ترامپ

در چارچوب دکترین «احیای عظمت آمریکا»، اصول و محورهایی در سیاست خارجی آمریکا تعریف می‌شود که راهنمای سیاست خارجی این کشور در یک سال گذشته بوده است. منظور از اصول آن دسته راهبردهایی است که بر اساس ارزشهای خاص تعیین شده‌اند و راهنمای رفتار سیاست خارجی قرار می‌گیرند. درواقع اصول شالوده و پایه‌های بنیادین خط مشی و جهت گیری دیپلماسی هر کشوری را تعیین می‌کند و راهنمای مجریان و سیاستگذاران دستگاه سیاست خارجی آن کشور هستند.

  •  حمایت گرایی[۲۱] (ناسیونالیسم اقتصادی):

رکن اول سیاست خارجی ترامپ را می‌توان در شعار «تقدم آمریکا» ی او جست که در ایام کارزار انتخاباتی بر آن تأکید می‌کرد. این شعار ترامپ اگرچه یاد آور دیدگاه انزواگرایان پیش از جنگ جهانی دوم است اما باید توجه داشت که او یک انزواگرا نیست بلکه خواستار تعدیل در مناسبات نظام جهانی است که به زعم او در تضاد با منافع آمریکا شکل گرفته است. ترامپ به‌منظور حصول اطمینان از اینکه آمریکا در صدر کشورهای جهان به‌عنوان تنها ابرقدرت نظامی باشد خواستار افزایش بودجه دفاعی آمریکا شد. او به تجارت آزاد و سازمان‌ها و پیمان‌های کلیدی برای پروژهٔ جهانی‌سازی کاملاً بی اعتماد است و به همین دلیل به اتخاذ راهبرد جهانی شدن در ساختار موجود آمریکا اعتراض می‌کند. زلمای خلیل‌زاد در این باره معتقد است ترامپ جهانی شدن را بیشتر از منظر اقتصاد بین الملل مورد انتقاد قرار می‌دهد. برخلاف تمامی رؤسای جمهور آمریکا که همواره معتقد بوده‌اند تجارت آزاد یک بازی برد- برد است و موجب افزایش امنیت جهانی و تأمین منافع آمریکا در داخل و خارج خواهد شد، دیدگاه «تقدم آمریکا» ی ترامپ، بازی را برد- باخت دانسته و مبتنی بر گرایش ملی‌گرایانه است. ترامپ بر این باور است که ایالات‌متحده ساده‌لوحانه تجارت آزاد را دنبال می‌کند و این روند، سودهای بادآورده‌ای را نصیب دیگر کشورها می‌کند (Khalilzad,2016). برپایهٔ چنین دیدگاهی، ترامپ معتقد است بیشتر توافقنامه‌های تجاری با ایجاد شغل برای کشورهای دیگری چون چین و مکزیک و به کارگیری کارگران ارزان این کشورها، اقتصاد آمریکا را نابود کرده و بر روی زندگی کارگران و طبقه متوسط آمریکا تأثیر منفی داشته‌اند. ترامپ معتقد است که نتایج این نوع سیاست‌ها، ادامه روند کند رشد اقتصادی، بدهی‌های کلان و درنهایت تضعیف قدرت اقتصادی آمریکا خواهد بود. برهمین اساس است که دونالد ترامپ بر اولویت دادن به منافع اقتصادی ایالات‌متحده، تأکید می‌کند.

برخی از رفتارهای سیاست خارجی ترامپ در یک سال گذشته حمایت گرایی ملی او را به‌خوبی نشان می‌دهد. برای مثال خروج ترامپ از پیمان مشارکت ترانس پاسفیک[۲۲] که یک پیمان تجاری بود بر اساس این انگاره بود که پیمان مذکور باعث از بین رفتن شغل‌های زیادی در آمریکا می‌شد. دونالد ترامپ همچنین در توجیه خروج از توافقنامه پاریس در ماه ژوئن طی سخنرانی خود اعلام می‌کند که توافقنامه آب و هوایی پاریس به ضرر آمریکا و به نفع کشورهای دیگر است و موجب بیکار شدن کارگران آمریکایی، دستمزد پایین‌تر، تعطیلی کارخانه‌ها و کاهش زیاد تولید اقتصادی در آمریکا می‌شود. او در ادامه اضافه می‌کند باقی ماندن در این توافق تا سال ۲۰۲۵ موجب از دست دادن ۷/۲ میلیون شغل و هم چنین تحمیل ضرر ۳ تریلیون دلاری در بخش تولید ناخالص داخلی و از دست دادن ۵/۶ میلیون شغل صنعتی می‌شود (Washington Post,2017).

  •  دستیابی به صلح از طریق اعمال قدرت[۲۳]

اصل دوم در سیاست خارجی ترامپ، تضمین صلح از طریق اعمال قدرت است. دونالد ترامپ در یک سال گذشته به این اصل بارها به‌عنوان یکی از ارکان سیاست خارجی خود اشاره کرده است. او در مهرماه گذشته در اندیشکده هریتیج با شمردن چالش‌هایی که کشورش با آن روبرو است، گفت: «مانند رونالد ریگان به صلح از طریق قدرت اعتقاد دارم». او در این سخنرانی با اشاره به افزایش بودجه دفاعی آمریکا تأکید کرد افزایش بودجه دفاعی در راستای تعقیب هدفی است که دونالد ریگان آن را صلح از طریق قدرت می‌نامید (washingtonexaminer, 2017).

به نظر می‌رسد اصل «دستیابی به صلح از طریق اعمال قدرت» ترامپ، مبتنی بر رویکردی رئالیستی باشد. به این معنا که او رویکردی را در سیاست خارجی در پیش گرفته که اساس آن بر محور، اعمال قدرت در صحنه بین المللی برای رسیدن به اهداف مورد نظر دولت جدید آمریکا استوار است. این مسئله را می‌توان به معنای نظامی شدن سیاست خارجی آمریکا تعبیر کرد. حمله موشکی به سوریه و نیز صف آرایی نظامی آمریکا در قبال کره شمالی به‌خوبی گویای رویکرد نظامی گری و سخت افزاری او در قبال مسائل مسائل بین‌المللی است.

در سند راهبرد امنیت ملی ترامپ که مهم‌ترین سند بالادستی محسوب می‌شود، به‌صراحت به اصل مزبور اشاره شده است. بر اساس مفاد این سند، برای مقابله با تهدیدات پیش روی آمریکا و متحدان اش باید توانایی‌های آمریکا در حوزه‌های ذیل تقویت شود: نظامی، هسته‌ای، هوافضا، سایبری، اطلاعاتی، صنایع نظامی (NSS,2017).

ترامپ در این رابطه و در سخنرانی خود در مراسم رونمایی از سند راهبردی جدید آمریکا نیز اظهار داشت: آمریکا با جهانی بسیار خطرناک مواجه شده است که سرشار از تهدیدات و خطرات بالقوه برای امنیت این کشور و متحدانش است…. ما از این پس، همیشه و همه جا کشورمان را در اولویت قرار خواهیم داد. ما بودجه دفاعی خود رابه ۷۰۰ میلیارد دلار افزایش دادیم تا به نیازهای ارتش خودمان پاسخ دهیم (whitehouse, 2017).

  •  افزایش نفوذ آمریکا در جهان از طریق بازتعریف روابط با چین و روسیه

رئیس‌جمهوری آمریکا ادعا کرد که راهبرد نوین ما افزایش نفوذ آمریکا در جهان است، اما باید قبل از آن خودمان را تقویت کنیم. وقتی قدرت و ثروتمان زیاد شد، دیگران خود به دنبال ما می‌آیند. قصد اعمال زور نداریم و ارزش‌هایمان را تبلیغ می‌کنیم. ترامپ در سخنرانی که به دنبال انتشار سند راهبرد امنیت ملی ایراد کرد، مهم‌ترین مانع افزایش نفوذ آمریکا در جهان را چین و روسیه توصیف کرد و تأکید کرد این دو کشور در جست‌وجوی به چالش کشیدن نفوذ، ارزش‌ها و ثروت آمریکا هستند. در سند راهبرد امنیت ملی نیز آمده است: ««رقابت قدرت‌های بزرگ- پس از یک قرن فراموشی- دوباره برگشته است.» روسیه و چین «قدرت، نفوذ و منافع آمریکا را به چالش می‌کشند و در تلاش هستند امنیت و رفاه آمریکا را فرسایش دهند» (NSS,2017).

در رابطه با چین، ترامپ در تلاش بوده تا با تشکیل محور ایندو پاسیفیک[۲۴] با قدرت یابی چین مقابله کند. اگرچه سیاست تقابل با چین در سال‌های گذشته وجود داشته و در دوران اوباما در چارچوب موافقنامه هایی مثل ترانس پاسیفیک پیگیری می‌شد، اما ترامپ سیاست سرسختانه‌تری برای مهار چین اتخاذ کرده است. او در جریان رقابت‌های انتخاباتی ضمن اشاره به سرقت فرصت‌های شغلی آمریکایی‌ها، از رویکردهای تجاری چین بشدت انتقاد کرده و پکن را مسوول بسیاری از چالش‌های امنیتی شرق آسیا دانسته بود. تحت تأثیر چنین نگرشی، ترامپ تنها به فاصله سه روز از آغاز رسمی ریاست جمهوری طی فرمانی دستور به خروج آمریکا از معاهده ترانس پاسیفیک را داد که معتقد بود یک پیمان یک توافقنامه تجاری فاجعه بار برای آمریکا است. او معتقد است که به جای توافقنامه‌های چند جانبه تجاری، توافقنامه‌های دوجانبه با شرکای تجاری آمریکا در آن سوی اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس امضا خواهد کرد که به گفته وی، حفظ مشاغل را در داخل آمریکا تضمین کند. در ادامه با استقرار سامانه سپر موشکی در تایوان و گفتگوی تلفنی ۳۰ ژانویه با رئیس‌جمهوری این کشور در خصوص ائتلاف علیه پکن و تحریک مناطق جدایی طلب تبت و سین کیانگ در چین و …؛  راهبرد مهار چین را اتخاذ کرده است.

ترامپ چین را به خاطر آنچه مسوولیت ناپذیری برای مهار پیونگ یانگ خوانده، مورد انتقاد قرار داده است. از دید ترامپ، چین آنچنان که باید با تحریم‌های بین المللی علیه کره شمالی همراهی نداشته است. در چنین شرایطی ترامپ برای مهار چین در صدد است با تشکیل محور ایندو-پاسیفیک به مقابله با چین بپردازد. مهم‌ترین ابزار این راهبرد، همکاری‌های نظامی با هند و ژاپن در اقیانوس هند و همکاری‌های سیاسی برای حفظ هنجارهای بین‌المللی برای آزادی کشتیرانی و نیز فشار سیاسی بر چین است. رزمایش مشترک آمریکا و هند به همراه ژاپن در خلیج بنگال در تیرماه گذشته از سوی تحلیلگران نظامی به‌عنوان تلاشی برای نمایش قدرت در برابر چین و پاکستان تفسیر شده است.

 گفته می‌شود که دونالد ترامپ قصد دارد تا به تقویت موضع هندوستان در برابر طرح اقتصادی چین تحت‌عنوان «یک کمربند، یک جاده[۲۵]» بپردازد. رکس تیلرسون، وزیرخارجه امریکا پیش از شروع سفر منطقه‌ای خود به خاورمیانه و سپس به شرق آسیا استراتژی امریکا در خصوص هند را ارائه کرد. او در سخنان خود تاکید کرد که ایالات‌متحده یک شریک قابل اعتماد برای هند در مقابل اقدامات تحریک آمیز چین است (The Diplomat,2017). نکته قابل توجه اینکه در سند راهبرد امنیت ملی ترامپ نیز از واژه ایندو پاسفیک استفاده شده که در آن تأکید شده ایالات‌متحده برای مقابله با تهدیداتی که در چشم انداز ایندو پاسفیک وجود دارد مقابله خواهد کرد (NSS, 2017). آشکارا پیوند زدن محیط امنیتی ژاپن، هند و امریکا را با هدف توازن‌سازی در برابر چین پیگیری می‌کند. موضوعی که  از سوی تحلیل گران و راهبردست های چینی به‌عنوان یک طبقه بندی جدید ژئوپلتیک معرفی شد.

 در رابطه با روسیه، برخلاف چین آنچه که برای آمریکا تهدید تلقی می‌شود نه رقابت اقتصادی بلکه توانایی اطلاعاتی و سایبری این کشور است. ترامپ در سخنرانی خود در باره راهبرد امنیت ملی تأکید می‌کند: «روسیه از اطلاعات خود برای حملات سایبری و تغییر افکارعمومی سایر کشورها استفاده می‌کند. تلاش روسیه در این زمینه نماد فعالیت‌های بزدلانه اطلاعاتی است. همچنین در این زمینه کاربران غیرواقعی اینترنتی پیدا می‌شوند». ترامپ در عین برشمردن دو کشور روسیه و چین به‌عنوان رقیب، تأکید می‌کند که با این دو و سایر کشورها روابط نزدیک در راستای منافع خود برقرار خواهد کرد (NSS,2017).

نگاهی به رفتار سیاست خارجی ترامپ در قبال روسیه در یک سال گذشته نشان می‌دهد که او از یک طرف نمی‌تواند قدرت و توانایی روسیه را در مدیریت بحرانهای بین المللی نادیده بگیرد، و بنابراین خواستار همکاری با آن است. اما از سویی دیگر به راحتی حاضر به پذیرش تک تازی روسیه در حوزه نظامی و اطلاعاتی نخواهد بود. به همین منظور سیاست پر فرازو نشیبی در پیش گرفته است. او از یکسو بر عدم دشمنی با روسیه و ضرورت یافتن زمینه‌های مشترک براساس تهدیدات و منافع مشترک تأکید می‌کند (مانند حمایت از حضور نظامی روسیه در سوریه جهت مبارزه با تروریسم) و از سویی دیگر در یک سال گذشته جنگ دیپلماتیک بسیار جدی و بی سابقه‌ای بین مسکو و واشنگتن آغاز کرده است (مانند کاهش روابط دیپلماتیک دو کشور در ماه‌های اخیر).

بنابراین ترامپ با پذیرش دو قدرت اقتصادی و اطلاعاتی چین و روسیه در راستای افزایش نفوذ جهانی آمریکا و مقابله با دو رقیب اصلی چین و روسیه که مهم‌ترین مانع برای نفوذ جهانی ایالات‌متحده محسوب می‌شوند، راهبردی ترکیبی مبتنی بر انتقاد و همکاری گزینشی برای افزایش نفوذ آمریکا در جهان بر گزیده است.

  • یک‌جانبه‌گرایی

یک‌جانبه‌گرایی دیگر اصل سیاست خارجی ترامپ در یک سال گذشته بوده است. دونالد ترامپ تلاش دارد تا شکل جدیدی از یک‌جانبه‌گرایی امنیتی و اقتصادی را در حوزه‌های مختلف جهانی پیگیری کند. مواضع دولت دونالد ترامپ در قبال سازمان ملل، بحران کره شمالی و یا توافق اتمی ایران و همچنین خروج از موافقت‌نامه زیست‌محیطی پاریس براساس سازوکارهای مبتنی بر یک‌جانبه‌گرایی شکل گرفته است.

خطوط یک‌جانبه‌گرایی ترامپ را بیش از هر چیزی می‌توان در ارتباط با اتحادیه اروپا و روابط ترانس آتلانتیک یافت که در یک سال گذشته با چالش‌های مختلفی روبرو بوده است. اصرار ترامپ بر لغو بسیاری از توافقنامه‌های بین المللی ازجمله برجام و توافقنامه پاریس، همچنین خروج از سازمان یونسکو ازجمله مؤلفه‌های یکجانبه‌گرایی آمریکا در قبال اروپا محسوب می‌شود. ترامپ پیش از آن در سخنرانی‌های انتخاباتی خود، موضوع حمایت آمریکا از کشورهای اروپای شرقی عضو پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را به‌طور کامل زیر سؤال برد و اعلام کرد در صورتی که این کشورها برای دفاع از خود اقدامات بیشتری را انجام ندهند آمریکا برای دفاع از آن‌ها اقدامی انجام نخواهد داد. برهمین اساس در سند راهبرد امنیت ملی نیز بر خلاف اسناد قبلی، نامی از متحدان سنتی آمریکا و نهادهایی مانند ناتو برده نشده است.

 علاوه بر این، وی تقریباً در مورد تمامی نهادها و سازمان‌های بین المللی ازجمله سازمان تجارت جهانی، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و سازمان ملل متحد رویکرد تجدید نظر طلبانه ای را در پیش گرفته است. اتخاذ چنین رویکردهایی از سوی دولت آمریکا باعث واکنشهای منفی از سوی کشورهای اروپایی شده است. آخرین مصداق از یک‌جانبه‌گرایی ترامپ را می‌توان در مسئله به رسمیت شناختن قدس به‌عنوان پایتخت اسرائیل یافت که با واکنش جهانی روبرو شد.

۲-۲- محورها و اقدامات عملی ترامپ در عرصه سیاست خارجی

در چارچوب دکترین «احیای عظمت آمریکا» و اصول چهارگانه بالا، محورهای سیاست خارجی ترامپ را می‌توان به شکل زیر برشمرد.

  •  مخالفت با ابتکارات اوباما در سیاست خارجی

یکی از محورهای سیاست خارجی دونالد ترامپ، تغییر در ابتکاراتی است که باراک اوباما در سیاست خارجی ایالات‌متحده به وجود آورده بود. تغییر در سیاست خارجی آمریکا نسبت به کشورهایی که به واشنگتن اعتمادی ندارند ازجمله جمهوری اسلامی ایران و نیز برخی کشورهای آمریکای لاتین مثل کوبا، از مهم‌ترین ابتکارارت اوباما در سال‌های پایانی ریاست جمهوری بود.

بهبود روابط با کوبا یکی از اقدامات ابتکاری اوباما در طی نیم قرن گذشته بود، که با روی کار آمدن دونالد ترامپ کاملاً لغو شد. او روابط با کوبا را به میزان زیادی کاهش داد. ه موجب دستورالعمل‌های اعلام شده از سوی دولت ترامپ، ایالات‌متحده محدودیت‌های سفر به کوبا و تجارت با این کشور را بدون قطع روابط دیپلماتیک، دوباره بازگرداند. در سپتامبر ۲۰۱۷، تعداد کارکنان سفارت آمریکا در هاوانا تا نصف کاهش پیدا کرد.

از دیگر محورهای چرخش در سیاست خارجی ترامپ، انتقاد او به سیاست ترویج دموکراسی است که اگرچه از از زمان ریگان تقریباً همه رؤسای اشاعه دموکراسی و رعایت حقوق بشر در جهان را همواره به‌عنوان یک راهبرد در اسناد راهبرد امنیت ملی گنجانده‌اند، اما در دوران اوباما این سیاست اهمیتی فزاینده یافته بود. اوباما بر خلاف رؤسای جمهور پیشین که بر خاورمیانه بیش از دیگر مناطق توجه داشتند، بر گسترش دموکراسی در دیگر مناطق ازجمله آفریقا و نیز آمریکای لاتین مثل کوبا تأکید می‌کرد. دونالد ترامپ در مورد ترویج دموکراسی به شدت سیاست‌های آمریکا در حوزه تغییر رژیم و دولت – ملت‌سازی را مورد انتقاد قرار می‌دهد. وی معتقد است که سیاست‌های آمریکا در عراق، مصر، لیبی و سوریه ثبات آمریکا و اولویت‌های آن در حوزه مبارزه با تروریسم را تضعیف کرده است. ترامپ به موضوعات مهمی می‌پردازد که باید روی آن‌ها بحث و بررسی کرد. بر همین اساس است که در راهبرد امنیت ملی خود نیز حرفی از اشاعه دموکراسی به میان نیاورده است.

در مورد کره شمالی سیاست شکست خورده “صبر راهبردی” را در قبال آن رها کرد. در عوض، از طریق تحریم‌های دیپلماتیک و اقتصادی سیاست فشار را بر این کشور افزایش داد. در طول یک سال گذشته، شورای امنیت سازمان ملل متحد به اتفاق آراء سه قطعنامه تحریم شدیدی را در تاریخ به تصویب رساند، ازجمله ممنوعیت صادرات کره شمالی از قبیل زغال‌سنگ، آهن، غذاهای دریایی و منسوجات. در عین حال ایالات‌متحده از متحدین و شرکای خود خواست تا فشار یک جانبه را علیه کره شمالی اعمال کنند تا این کشور را مجبور به تغییر رفتار کند. ایالات‌متحده توانسته از این طریق تقریباً ۹۰ درصد از درآمد صادرات کره شمالی را، که بیشتر آن برای تأمین هزینه‌های غیرقانونی سلاح‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد کاهش دهد (ForeignPolicy, 2017).

  •  مشروط کردن حمایت از متحدان سنتی آمریکا

یکی دیگر از مهم‌ترین محورهای سیاست خارجی ترامپ در نخستین سال ریاست جمهوری او، مشروط کردن تداوم حمایت آمریکا از متحدان سنتی خود در نقاط مختلف جهان بود. ترامپ از همان دوران رقابت‌های انتخاباتی رویکردی منفی در قبال اتحادهای نظامی آمریکا داشت و معتقد بود که این اتحادها برای آمریکا هزینه ساز هستند. از دید او، متحدانی که آمریکا برای تأمین امنیت آن‌ها میلیون‌ها دلار هزینه می‌کند، پول و سرمایه خود را صرف مسائل دیگر می‌کنند. او معتقد بود که آمریکا دیگر نمی‌تواند و نباید این هزینه‌ها را پرداخت کند. بنابراین، در یک سال گذشته با مشروط کردن تداوم حمایت آمریکا از این کشورها، آن‌ها را به نوعی وادار به پرداخت سهم بیشتر از هزینه‌های دفاعی یا پرداخت این هزینه‌ها به آمریکا به طرق دیگر کرده است.

مهم‌ترین مصداق در این زمینه، رویکرد ترامپ به متحدان اروپایی آمریکا در قالب سازمان ناتو بود. ترامپ در نطق‌های انتخاباتی خود هرگونه حضور و حمایت آمریکا از متحدان خود در ناتو را در صورتی که مورد حمله قرار بگیرند مشروط به پرداختن تعهدات آنان به آمریکا دانست. این نخستین بار بود که یک نامزد ریاست جمهوری در آمریکا حمایت از کشورهای اروپایی را این گونه «مشروط» به پرداخت هزینه‌ها از سوی آنان می‌کرد (The New York Times,2017). پس از ریاست جمهوری، ترامپ نشان داد که در این راه عزم جدی و قاطع دارد. او در نشست ماه می سال گذشته سران ناتو، بار دیگر مواضع خود را در این زمینه تکرار و ضمن انتقاد از اینکه کشورهای عضو ناتو تعهدات خود را پرداخت نمی‌کنند، گفت: «۲۳ کشور از ۲۸ عضو هنوز آن چیزی را که باید پرداخت کنند، نمی‌پردازند و این برای مردم و مالیات دهندگان آمریکایی منصفانه نیست» (New York Times, 2017). او اعلام کرد که حتی پرداخت ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی توسط کشورهای عضو که ناتو آن را سیاست‌گذاری کرده است نیز در صورت تحقق کافی نیست و برای مواجهه بهتر و مناسب‌تر با تهدیداتی مانند روسیه و تروریسم، کشورهای عضو باید هزینه بیشتری در این زمینه پرداخت کنند.

اما این رویکرد مشروط‌سازی حمایت از متحدان، صرفاً محدود به اروپا نبود. در طی یک سال گذشته، ترامپ سعی کرده است حمایت سیاسی و امنیتی از عربستان به‌ویژه در جریان انتقال قدرت به محمد بن سلمان را مشروط و به نوعی هزینه‌های آن را از این کشور اخذ کند. او در ماه می سال گذشته ضمن سفر به عربستان یک قرارداد ۱۱۰ میلیارد دلاری فروش تسلیحات به این کشور را منعقد کرد که حدود یک ملیون فرصت شغلی جدید در آمریکا ایجاد می‌کند. ترامپ همچنین در جریان طرح تصمیم عربستان برای عرضه سهام شرکت آرامکو در بازار بورس نیز با یک توییت هشدارگونه از عربستان خواست که سهام شرکت نفت خود را در بازار بورس نیویورک عرضه کند: «بسیار سپاسگزار خواهم بود که عربستان واگذاری عمومی سهام شرکت آرامکو را در بازار مبادلات سهام نیویورک انجام دهد. این برای آمریکا بسیار مهم است».

این سیاست مشروط سازی حمایت از متحدان و اعمال فشار بر آن‌ها، درباره پاکستان به شدت و جدیت بیشتری صورت گرفته است. در طول سی سال گذشته، پاکستان همواره متحد آمریکا بوده و دوطرف روابط نزدیکی با یکدیگر داشته‌اند. بااین‌حال، در دوره اوباما انتقاداتی راجع به حمایت پاکستان از طالبان و شبکه حقانی مطرح بود که تا حدودی باعث بروز سردی در روابط دوطرف شد. در دولت ترامپ این مسئله بسیار پررنگ شده تا جایی که ترامپ تداوم حمایت و روابط گسترده آمریکا با پاکستان را منوط به تغییر این سیاست از سوی پاکستان کرده است. وزارت دفاع آمریکا در راهبرد خود برای افغانستان که در ماه ژوئن سال گذشته منتشر شد، از حمایت برخی عناصر دولت پاکستان از طالبان و شبکه حقانی و فعالیت آزادانه این دو گروه در داخل پاکستان خبر داد (Department of Defence, 2017: 18). مک مستر مشاور امنیت ملی ترامپ، در اوایل ماه آگوست سال گذشته در دیدار با مقامات پاکستانی ضمن هشدار به پاکستان در این زمینه، اعلام کرد که ترامپ خواستار تغییر این سیاست متناقض از سوی پاکستان است. چند هفته بعد، ترامپ در سخنرانی خود در تاریخ ۲۲ آگوست ۲۰۱۷ درباره راهبرد خود در افغانستان و جنوب آسیا به شدت از این سیاست پاکستان انتقاد کرد و ضمن اعلام اینکه آمریکا دیگر نمی‌تواند درباره این رفتار پاکستان سکوت کند، از این کشور خواست که فوراً رفتار خود را تغییر دهد (Trump, August 21, 2017). او همچنین در نخستین توئیت خود در سال ۲۰۱۸، نوشت: «در ۱۵ سال گذشته، آمریکا با حماقت تمام ۳۳ میلیارد کمک مالی در اختیار پاکستان قرار داده است و چیزی جز دروغ، حیله و احمق فرض کردن رهبران آمریکا (از سوی پاکستان) دریافت نکرده است». چند روز بعد، آمریکا اعلام کرد که کمک مالی ۳/۱ میلیارد دلاری خود به پاکستان را تعلیق خواهد کرد.

  •  خروج از موافقت‌نامه ها یا سازمان‌های بین المللی

محور دیگر سیاست خارجی ترامپ در سال اول ریاست جمهوری، خروج یک‌جانبه از سازمانها و یا توافقنامه‌های بین المللی است. اینکه آمریکا از توافقات بین المللی مهم یا سازمان‌های بین المللی خارج می‌شود امری بی سابقه نیست. ایالات‌متحده در دهه‌های پیشین و سال‌های گذشته از سازمانها و نهادهای مختلفی خارج شده است. اما آنچه شگفت انگیز است، خروج متوالی و یا تهدید به خروج از موافقت‌نامه ها و سازمان‌های بین المللی در سطح گسترده است که امری بی سابقه در تاریخ مدرن آمریکا محسوب می‌شود. خروج از پیمان تجاری اقیانوس آرام، توافقنامه پاریس و سازمان یونسکو ازجمله اقدامات یک سال اخیر دونالد ترامپ بوده است که با واکنشهای گسترده‌ای مواجه شده است. به‌طوریکه کارل بیلت[۲۶] نخست وزیر سابق سوئد و رئیس شورای روابط خارجی اروپا در وصف ترامپ از «بزرگ‌ترین پیمان شکن[۲۷]» یاد کرد. هم چنین ریچارد هاس رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا از پدیده یا الگویی به نام «عقب نشینی ترامپ[۲۸]» نام برده است (Times of Israel,2017).

ترامپ بر خلاف رؤسای جمهور قبلی آمریکا که بر چند جانبه گرایی و حضور فعال آمریکا در نهادهای بین المللی و گسترش فعالانهٔ ارزش‌های بنیادین آمریکایی در سراسر جهان تأکید داشتند، سیاست یک‌جانبه‌گرایی آمریکا را برگزیده است. او معتقد است بسیاری از موافقت‌نامه های بین المللی به‌طور ناعادلانه و علیه منافع آمریکا تنظیم شده است بنابراین باید مفاد آن‌ها تجدید نظر شود. علاوه براین، او بر این باور است که نقش آمریکا در تأمین بودجه بسیاری از سازمان‌های بین المللی غیر عادلانه است. بنابراین بقای حضور در این سازمان‌ها زیان‌های قابل‌توجهی برای آمریکا به دنبال خواهد داشت. ترامپ نیز با در پیش گرفتن دکترین خروج آمریکا از سازمانها و توافقنامه‌های بین المللی بر این باور است که ادامه حضور در موافقت‌نامه ها و سازمان‌های بین المللی نتیجه‌ای جز ادامه روند کند رشد اقتصادی، بدهی‌های کلان و درنهایت تضعیف قدرت اقتصادی آمریکا در پی نخواهد داشت. او بر این باور است که ایالات‌متحده با حضور خود در این سازمانها منابع خود را صرف منافع کم اهمیت‌تری نسبت به منافع اساسی آن نموده است.

بخش سوم: سیاست ترامپ در قبال ایران

سیاست‌های ترامپ در قبال ایران از همان زمان کارزار انتخاباتی شکل گرفته بود. وی از نخستین روزهای استقرار در کاخ سفید دارای کنش‌های معناداری در قبال ایران بوده است. انتقاد از سیاست‌های باراک اوباما در قبال جمهوری اسلامی و تلاش برای لغو برجام و اعمال محدودیت‌های مهاجرتی علیه شهروندان ایرانی، از همان آغاز نمایانگر چهره ضد ایرانی او بود. فراتر از این حمایت آشکار او از اعتراضات مردمی و اقتصادی داخلی کشور در ماه گذشته نشان می‌دهد که او ضد ایرانی‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ سیاسی ایالات‌متحده محسوب می‌شود. در سیاست خارجی ترامپ نسبت به ایران چهره‌هایی جنگ طلب و نظامی وجود دارند که در مقایسه با کابینه اوباما بسیار ایدئولوژیک هستند. ترامپ در سیاست خارجی تهاجمی خود نسبت به ایران از افراد مختلفی در دولت خود بهره می‌برد که هرکدام به سهم خود در استراتژی دولت ترامپ نسبت به ایران شریک هستند. افرادی مثل استیو بنن، جف سشنز، مایک پامپئو، نیکی هیلی، مایکل دی اندریا، رکس تیلرسون و دینا پاول، هربرت مک‌مستر نقشی کلیدی در شکل دهی به سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران در یک سال گذشته داشته‌اند که در ادامه به‌طور مختصر به مواضع و دیدگاه‌های آن‌ها در رابطه با ایران اشاره می‌شود.

استیو بنن: در حلقه اطرافیان ترامپ، سردمدار مخالفان ایران بود. استیو بنن مخالف اصلی موافقت‌نامه برجام بود. از زمان روی کار آمدن دونالد ترامپ در ژانویه ۲۰۱۷، استیو بنن با سمت‌های «استراتژیست ارشد کاخ سفید» و «مشاور ارشد رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا»، پرنفوذترین فرد بر دونالد ترامپ بوده‌است طوری که از او به‌عنوان «رئیس‌جمهور در سایه» بود. بنن سرانجام در ۱۸ آوت ۲۰۱۷ از سوی دونالد ترامپ از هر دو سمت سیاسی خود اخراج شد.

جیمز متیس: ژنرال باسابقه در دوران اوباما است که فرماندهی «ستاد مرکزی فرماندهی» عهده دار بود. متیس معتقد است ایران سرچشمه بی‌ثباتی در منطقه است. او  ایران را بالاتر از القاعده و داعش، تهدید کنندهٔ اصلی ثبات خاورمیانه می‌پندارد و در این باره می‌گوید: «در نظر من داعش چیزی بیش از بهانه‌ای برای این که ایران به رفتار نادرست خود ادامه دهد، نیست. ایران دشمن داعش نیست. آن‌ها از ناآرامی در منطقه که داعش می‌آفریند خیلی سود می‌برند». به هر روی، گرچه او توافق هسته‌ای را ضعیف می‌داند، معتقد است هیچ راهی برای عقب نشستن از آن وجود ندارد: «ما باید بپذیریم که توافق ناکاملی برای کنترل تسلیحات داریم. در ثانی، این که آنچه بدان دست یافته‌ایم یک مکث هسته‌ای است نه یک توقف کامل هسته‌ای» (Washington Examiner, 2017).

رکس تیلرسون: او علیرغم اختلافات عمده‌ای که با ترامپ دارد، هم چنان از افراد با نفوذ در جهت دهی به سیاست خارجی ترامپ محسوب می‌شود. درباره ایران رکس تیلرسون اگرچه اصرار بر حفظ برجام دارد اما دیدگاههای مداخله جویانه او در امور داخلی ایران او را بیش از دیگران در سیاست تغییر رژیم مصمم‌تر نشان داده است. او در ماه اکتبر در نشستی در کنگره، حمایت خود را از براندازی در ایران حمایت کرده بود. او در آن نشست گفت که سیاست واشنگتن بر «حمایت از عناصری در داخل ایران» برای انتقال قدرت استوار است (Foreign Affairs, 2017).  او اخیراً در جریان اعتراضات داخلی ایران بار دیگر اظهارات خود در حمایت از براندازی در ایران را تکرار کرد و با حمایت از آشوب‌گران خواستار «انتقال مسالمت‌آمیز قدرت» در ایران شد.

مایک پامپئو: او از منتقدان سرسخت توافق هسته‌ای ایران و قدرت‌های جهانی است. پامپئو در موضع سرسختانه خود علیه ایران، این کشور را حتی خطرناکتر از داعش می‌پندارد. پامپئو در سخنرانی که در بنیاد «دفاع از دموکراسی» در ۱۹ اکتبر ۲۰۱۷ داشت، جمهوری اسلامی ایران را عامل بی‌ثباتی در منطقه خاورمیانه و تهدیدی برای آمریکا خواند. فراتر از این، پامپئو در بخش دیگری از سخنان خود به ارتباط میان ایران و القائده اشاره کرد و اعلام کرد سازمان جاسوسی سیا به زودی اسناد جدید درباره حمله به ابوت آباد (حمله‌ای که طی آن اسامه بن لادن، سرکرده القاعده کشته شد)، منتشر خواهد کرد. او هم چنین جمهوری اسلامی را به تبادل دانش و اطلاعات نظامی و هسته‌ای با کره شمالی متهم کرد (Weekly Standard, 2017).

مایکل دی اندریا[۲۹]: او که به شاهزاده تاریکی و آیت الله مایک یا شوالیه تاریکی معروف است، مهم‌ترین فرد دونالد ترامپ در امور ایران محسوب می‌شود. او در ژوئن ۲۰۱۷ به تصمیم مایک پامپئو رئیس سیا به‌عنوان مدیر جدید اداره عملیاتهای مخفی سیا در امور ایران منصوب شده است. مایک طی یک دهه اخیر ماموریت‌های مهمی را در سیا برعهده داشته است که ازجمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به طرح‌ریزی ترور شهید عماد مغنیه از فرماندهان نظامی شناخته‌شده جنبش مقاومت حزب‌الله و همچنین ترور اسامه بن‌لادن سرکرده گروه تروریستی القاعده اشاره کرد. دی‌آندریا به‌عنوان مأمور سیا تاکنون در کشورهای مختلفی ازجمله افغانستان، عراق، پاکستان و مصر حضور داشته است.

نیکی هیلی: شاید مهم‌ترین چهره ضد ایرانی دستگاه دیپلماسی در ماه‌های اخیر دونالد ترامپ، نیکی هیلی باشد که از سال ۲۰۱۷ به‌عنوان سفیر ایالات‌متحده در سازمان ملل متحد مشغول ه فعالیت است. نیکی هیلی اصلی‌ترین مشوق دونالد ترامپ در رویکرد تقابلی اخیر وی با ایران در موضوعات مختلف ازجمله برجام محسوب می‌شود. تعامل با سازمان ملل و بدنه آن بزرگترین امتیاز او در شکل دهی به سیاست‌های ضد ایرانی محسوب می‌شود. او همواره در موضع گیریهای خود جمهوری اسلامی ایران را تهدید جدی علیه صلح و ثبات جهانی معرفی کرده است. برای مثال او طی سخنرانی که در مؤسسه اینتر پرایز در ماه سپتامبر در مورد ایران داشت به مجموعه‌ای از دروغ‌ها، تحریف‌ها و  ابهاماتی متوسل شد تا ایران در حال عدول از توافق هسته‌ای و تهدیدی برای جهان جلوه دهد (Huffington Post, 2017). هیلی در ادامه دروغ پردازیهای خود علیه ایران، در ۱۴ دسامبر ۲۰۱۷، با نمایش بقایای موشکی که انصار الله به ریاض، پایتخت عربستان سعودی شلیک کرده بود، جمهوری اسلامی ایران را به نقض تعهدات بین‌المللی متهم کرد و این ادعا را مطرح کرد که موشک شلیک شده به ریاض نشان گروه صنعتی شهید باقری را داشته است (New York Magazine,2017). مسئله ای که کمتر از ۴۸ ساعت توسط سخنگوی دبیر کل سازمان ملل رد شد. کار «هیلی» یادآور همان کاری است که «کالین پاول» در برابر سازمان ملل درباره اجماع سازی علیه عراق انجام داد.

هربرت ریموند مک مستر[۳۰]: نفر بعدی، مشاور امنیت ملی ترامپ است که پس از استعفای مایکل فلین از سوی ترامپ منصوب شد. وی از چهره‌های برجسته نظامی است که رویکردها و دیدگاه‌های راه گشایی در عملیات‌های نظامی آمریکا در افغانستان و عراق ارائه کرده است. مک مستر از مخالفان جدی ایران در امور سوریه و عراق است و روسیه را به دلیل حمایت از مواضع ایران مورد انتقاد شدید قرار داده است.

دینا پاول[۳۱]: پاول معاون مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ است. او نقشی اساسی در سیاست خارجی سال اول دونالد ترامپ بویژه سیاست خارجی او در منطقه خاورمیانه ایفا کرده است. در خاورمیانه پاول تلاش زیادی برای توافق صلح میان اسرائیل و فلسطینیان به عمل آورده است. پاول همچنین در تهیه راهبرد امنیت ملی، سندی که رویکرد دولت را درزمینهٔ مسائل مربوط به گسترش سلاح‌های هسته‌ای و تحولات خاورمیانه شکل می‌دهد، نقش اساسی ایفا کرده است. خانم پاول با نادیا شادلو، یکی دیگر از چهره‌های تأثیرگذار بر سند راهبرد امنیت ملی آمریکا کارمندان رسمی ارتباط نزدیکی دارد که به نظر می‌رسد نقش زیادی در موفقیت او داشته است. نقش دینا پاول فراتر از مسائل امنیت ملی آمریکا است. گفته می‌شود که پاول قرار است کاخ سفید را در سال ۲۰۱۸ ترک کند.

جف سشنز[۳۲]: سشنز سناتور ایالت آلاباما که از سوی دونالد ترامپ در ۲۱ مارس ۲۰۱۷ به‌عنوان مشاور ریاست جمهوری در امنیت ملی انتخاب شد دیگر چهره ضد ایرانی دستگاه حکومتی ترامپ است. موضع سشنز در رابطه با اسرائیل و ایران با دیگر جمهوریخواهان تفاوتی ندارد. او با توافق هسته‌ای به دلیل تأثیر منفی آن بر امنیت اسرائیل مخالف است. دیدگاه سشنز در مورد ایران را می‌توان در اظهار نظرهای او راجع به توافق هسته‌ای دریافت. او در این باره گفته بود «به نظر من این توافق یک اشتباه است و من به آن رأی منفی می‌دهم. این توافق بی‌ثباتی‌ها را در خاورمیانه افزایش می‌دهد و حتی منجر به گسترش تسلیحات هسته‌ای در کشورهای مختلف منطقه می‌گردد».

محورهای سیاست خارجی ترامپ در قبال ایران

اگرچه در نگاه اول به نظر می‌رسد که سیاست‌های ترامپ در قبال ایران از همان زمان کارزار انتخاباتی شکل گرفته بود، اما واقعیت این است دونالد ترامپ تا زمان اعلام راهبرد خود علیه ایران در ماه اکتبر راهبرد مشخصی در قبال ایران نداشت و عمده موضع‌گیری او در این بازه زمانی به موضوع توافق هسته‌ای برجام و انتقاد از آن خلاصه می‌شد. راهبرد جدید دونالد ترامپ که پس از رایزنی با تیم امنیت ملی خود و بعد از ۹ ماه بررسی و محاسبه با کنگره منتشر شد، با طرح ادعاهایی علیه ایران ازجمله حمایت لجستیک و مالی از تروریسم و افراط‌گرایی، حمایت از حکومت بشار اسد علیه مردم سوریه، رویکرد خصمانه مداوم علیه اسرائیل، تهدید پایدار آزادی کشتیرانی به‌ویژه در خلیج فارس، حملات سایبری علیه آمریکا، اسرائیل و دیگر متحدان و شرکای آمریکا در منطقه، نقض و سوءاستفاده از حقوق بشر و نهایتاً بازداشت شهروندان خارجی ازجمله شهروندان آمریکا با اتهامات جاسوسی، راهبردهای مقابله با ایران را به صورت تلویحی بیان کرده است (A New US Strategy on Iran, 2017). بر اساس سند مزبور و سند راهبرد امنیت ملی که در ماه دسامبر منتشر شد، سیاست‌های ترامپ برای مهار ایران را می‌توان در چند محور ذیل خلاصه کرد.

  •  احیای گفتمان ایران هراسی

در طی چند دهه اخیر، یکی از مهم‌ترین محورهای سیاست آمریکا در رابطه با جمهوری اسلامی، معرفی ایران به‌عنوان تهدیدی برای صلح و امنیت بین‌المللی بوده است. در دوره اوباما و متأثر از برنامه هسته‌ای ایران و تلاشهای همه جانبه وی برای ایجاد اجماع جهانی علیه ایران، این تلاشها تشدید شد و آمریکا توانست جامعه بین‌المللی را با خود علیه ایران همراه کند. پس از توافق هسته‌ای و رفع نگرانی جامعه بین‌المللی در رابطه با ایران، از یک سو پیامدها و اثرات این سیاست کمرنگ شد و همه کشورها برای توسعه روابط با ایران تمایل نشان دادند و از سوی دیگر، دولت اوباما نیز مانند گذشته دلیل و انگیزه‌ای برای تداوم سیاست ایران هراسی نداشت و تلاشها در این زمینه نیز مورد تأیید جامعه بین‌المللی نبود. دولت جمهوری اسلامی ایران نیز با در پیش گرفتن یک سیاست تعاملی با بقیه کشورها و سازمان‌های بین‌المللی تلاش کرد که از یک سو اثرات این سیاست را خنثی و تصورات موجود در رابطه با ایران را تغییر دهد و از سوی دیگر روابط سیاسی و اقتصادی خود را با دیگر کشورها گسترش دهد و در این راه پیشرفت‌هایی نیز کسب کرد.

اما دونالد ترامپ که از زمان رقابت‌های انتخاباتی بر تهدید ناشی از جانب ایران تأکید داشت و اصلی‌ترین مخالف توافق هسته‌ای بود، در یک سال گذشته به طرق مختلف تلاش کرده است تا با احیای سیاست ایران هراسی این بار به شکلی جدی‌تر و هدفمندتر، ضمن محروم کردن ایران از مزایای توافق هسته‌ای و جلوگیری از عادی‌شدن روابط سایر کشورها با ایران، زمینه را برای اقدامات مقابله‌جویانه خود در رابطه با ایران فراهم کند. در طول این یک سال، دونالد ترامپ و اعضای دولت او چه در قالب سخنرانی‌های متعدد و چه طرح‌ها و استراتژی‌های تدوین شده تلاش کرده‌اند تا به‌طور دائم تهدید ناشی از جانب ایران را برای دنیا برجسته کنند. به‌عنوان مثال، جیمز متیس وزیر دفاع آمریکا در ماه آوریل سال گذشته ضمن دیدار از عربستان در این رابطه گفت:” هرجای منطقه (خاورمیانه) را که نگاه کنید، اگر مشکلی باشد پای ایران در میان است.” چند روز بعد، رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا نسبت به بی‌توجهی جهان به رفتارهای ایران هشدار داد و اعلام کرد که “اگر رهبران جهان مواظب رفتار ایران نباشند، این کشور ممکن است مسیری مشابه کره شمالی را طی کند.” (Express, Apr 20, 2017). سخنان ترامپ در جریان سفر خود به عربستان در ماه می سال گذشته و دیدار با رهبران کشورهای اسلامی نیز یکی از مهم‌ترین مصادیق تلاشهای وی در راستای ایران هراسی بود. او در این سخنرانی که بلافاصله پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران صورت گرفت، ضمن تشبیه جنگ با تروریسم به نبرد بین خیر و شر، ایران را به شعله‌ور کردن جنگ‌های فرقه‌ای و حمایت از تروریسم متهم کرد. او خطاب به رهبران کشورهای اسلامی گفت:” ایران حکومتی است که آشکارا از کشتار جمعی سخن می‌گوید، وعده نابودی اسرائیل را می‌دهد، شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهد و خواستار نابودی سران بسیاری از ملت‌هایی است که در این اتاق حضور دارند.” (Financial Times, May 22, 2017).

علاوه بر موارد مشخص ذکر شده، تأکید دائمی بر نقض توافق هسته‌ای توسط ایران از سوی ترامپ و اعضای دولت او، قراردادن ایران در کنار کره شمالی چه در قالب تحریم‌های مختلف و چه به‌عنوان یکی از تهدیدات اصلی در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا و احیای ادبیات دولت یاغی در رابطه با ایران (NSS, 2017: 25)، قراردادن ایران در لیست کشورهایی که اتباع آن‌ها از سفر به آمریکا منع شده‌اند، تکرار دائمی اتهام به ایران درزمینهٔ تلاش برای بی‌ثبات کردن منطقه و حمایت از گروههای تروریستی، بزرگنمایی و تهدید جلوه دادن برنامه موشکی ایران و فشار به اروپایی‌ها در رابطه با ایران همه از مصادیق سیاست ایران هراسی ترامپ در یک سال اخیر هستند.

  •  مشروط کردن پذیرش توافق هسته‌ای

ترامپ در راستای ایران هراسی و مهار آن، در یک سال گذشته با بزرگنمایی تهدیدات ناشی از توافق هسته‌ای (برجام)، در تلاش برای مشروط کردن این توافق برآمده است. ترامپ معتقد است ایران با برجام توانسته نفوذی گسترده‌تر از گذشته کسب کرده و بسیار قدرتمندتر و آزادتر از گذشته به فعالیت‌های ایذایی علیه منافع آمریکا اقدام کند. او در جریان مبارزات انتخاباتی، بیش از هر نامزد دیگر، به‌طور متناوب توافقنامه هسته‌ای برجام را محکوم کرد و قول داد که برجام را پاره خواهد کرد. ترامپ به آیپک گفت اولویت من بی اثر کردن معامله فاجعه آمیز با ایران است (Fishel, 2016). هر چند که با توجه به محدویت توانایی اجماع سازی در بین شرکای اروپایی و چین وروسیه مواجه شده است و تاکنون موفق به خروج از این توافقنامه نشده است.

دولت ترامپ با آگاهی از چالش‌های موجود بر سر راه لغو برجام، به‌منظور بازنگری در آن با کنگره وارد مذاکره شد. او با توسل جستن به تاکتیک «نقض روح برجام» تلاش کرد سیاست مهار ایران را با تمرکز بر توان موشکی و بازدارندگی ایران و تضعیف ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تشدید سیاست ایران هراسی (اتهام زنی به ایران در ماجرای شلیک موشک یمنی به فرودگاه ملک خالد ریاض) پیش ببرد. در قالب این راهبرد، او توانست با همکاری کنگره در مردادماه ۱۳۹۶ قانون «مبارزه با دشمنان ایالات‌متحده آمریکا از طریق تحریم‌ها[۳۳]» موسوم به قانون کاتسا را به تصویب رساند. هدف این قانون مقابله با تهدیدات متعارف و غیرمتوازن ایران و سپاه قدس در منطقه خاورمیانه، کنترل برنامه موشکهای بالستیک، اعمال تحریمهای تسلیحاتی علیه جمهوری اسلامی ایران، اعمال تحریم‌های مرتبط با تروریسم در رابطه با سپاه پاسداران، اعمال تحریم‌های بیشتر در رابطه با اشخاص مسئول در نقض حقوق بشر و… اعلام شد تا از این طریق با تمامی عملیاتهای نظامی و غیرنظامی ایران در منطقه خاورمیانه مقابله نمایند.

ترامپ در آخرین موضع گیری خود گفته است که برای آخرین بار معافیت ایران از تحریم‌های مربوط به برنامه هسته‌ای را امضا می‌کند تا به کنگره و متحدان آمریکا در گروه ۵+۱ فرصت دهد که «اشکال‌های برجام» را رفع کنند.

  •  مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران

دونالد ترامپ و تیم امنیت ملی او بر این باور هستندکه سیاست‌های اوباما نه تنها ایران را ضعیف نکرده، بلکه باعث شده که ایران قوی‌تر و با نفوذتر از دوران پیش از اعمال تحریم‌ها در سال ۲۰۰۹ شود. آن‌ها معتقدند ایران طی این مدت توانسته است در سوریه، عراق، یمن و دیگر مناطق نفوذ گسترده‌ای پیدا کند و هم اکنون از بسیاری از تحریم‌های بین‌المللی فلج کننده پیشین که بر اقتصادش اعمال شده بود و این کشور را از جاه طلبی‌های ژئوپلیتیک خود ناامید کرده بود، رهایی یافته است. بر این اساس، ترامپ راهبرد تهاجمی‌تری در برابر رفتارهای ایران در منطقه در پیش گرفت. جیمز ماتیس وزیر دفاع ترامپ در این باره معتقد است که سازوکارهای ناکافی در موافقت‌نامه برجام، ما را به سمت رویکردی تهاجمی‌تر به سوی ایران رهنمون می‌کند (Maloney, 2017). هدف راهبرد مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران افزایش فشار بر تهران برای مهار برنامه موشکی بالستیکی آن و همچنین مقابله با حمایت ایران از گروه‌های شبه نظامی در منطقه و نیز برخورد با آنچه جاسوسی سایبری ایران، نامیده می‌شود است. از دید آمریکا  نیات ایران در منطقه، تأمین مسائل مالی و حمایت از تروریسم و بی‌ثبات سازی منطقه، به‌ویژه عراق، سوریه و یمن است (Reuters,2017).

در سند راهبرد جدید ایالات‌متحده در مورد ایران که در ماه اکتبر منتشر شد، نیز بر «خنثی کردن نفوذ بی‌ثبات کننده دولت ایران و محدود کردن اقدامات تجاوز کارانه آن به‌ویژه حمایت از تروریسم و ستیزه جویان» تأکید شده است. در این سند هم چنین بیان شده که ایالات‌متحده سعی خواهد کرد تا رژیم ایران و مخصوصاً سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را از تأمین مالی فعالیت‌های زیانبار آن‌ها محروم کرده و با فعالیت‌های سپاه که ثروت مردم ایران را به زور از آنان می‌گیرد مقابله کند. درزمینهٔ موشکهای بالستیک نیز سند اعلام کرده که ما با تهدیدهای موشکهای بالیستیک و دیگر تسلیحات نامتقارن علیه ایالات‌متحده و علیه متحدین خودمان مقابله خواهیم کرد (A New US Strategy on Iran,2017).

مقامات آمریکا معتقدند با تشدید تحریم‌ها و درنتیجه کاهش و محدودسازی منابع مالی ایران، می‌توانند مانع مهمی بر سر راه اقدامات به‌اصطلاح بی‌ثبات کننده آن در منطقه و حمایت از گروه‌هایی نظیر حزب‌الله و انصار الله ایجاد نمایند. از دید آمریکاییها، خروجی این راهبرد درنهایت موازنه قوا را به نفع آمریکا و  متحدان منطقه‌ای آن حفظ خواهد کرد.

در سند راهبرد امنیت ملی ترامپ نیز که در ماه دسامبر منتشر شد، از ایران به‌عنوان «دولت یاغی[۳۴]» و رقیب اولیه برای منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه نام برده شده است. بنابراین، از آمریکا خواسته اطمینان حاصل کند که خاورمیانه تحت تسلط بازیگران خصم آمریکا ازجمله ایران قرار نگیرد. این سند بر افزایش روابط تجاری آمریکا با کشورهای منطقه خلیج فارس تأکید می‌کند. سند راهبرد امنیت ملی می‌تواند نشان دهد که چگونه کارزار فشار ترامپ در سال آینده توسعه خواهد یافت. تلاش او علیه ایران افزایش خواهد یافت.

  •  تقویت ائتلافهای منطقه‌ای علیه ایران

یکی دیگر از محورهای مهار ایران از سوی ترامپ، شکل‌دادن و تقویت ائتلافهای منطقه‌ای علیه آن است. ترامپ با در پیش گرفتن راهبرد «احاله مسئولیت» در تلاش است بازیگران منطقه را جهت کنترل  و مهار ایران به کار گیرد. در سند راهبرد جدید آمریکا در قبال ایران آمده است: «اکنون زمان آن است که تمام جهان به آمریکا بپیوندند و از دولت ایران بخواهند تا به تخریب و پیگیری‌اش برای کشتن پایان دهد». همچنین تأکید شده است که «آمریکا در این راستا اتحاد خود با متحدان سنتی و شرکای منطقه‌ای و توازن قدرت را در منطقه احیا خواهد کرد» (A New US Strategy on Iran,2017). سند راهبرد جدید با انتقاد از سیاست‌های دولت قبلی آمریکا تأکید شده که تمرکز کوته‌نظرانه دولت قبل به برنامه هسته‌ای ایران و صرف‌نظر کردن از دیگر فعالیت‌های رژیم، به ایران اجازه داد که نفوذش را به سطحی بالا در منطقه افزایش دهد. نیکی هیلی که نقش زیادی در سیاست خارجی دونالد ترامپ دارد نیز در همین زمینه در ماه دسامبر در سازمان ملل اعلام کرد که آمریکا در نظر دارد یک ائتلاف بین المللی علیه ایران و اقدامات مقامات این کشور ایجاد کند. او در این سخنرانی با تأکید بر این ادعای واهی که موشکی که از یمن به سمت ریاض شلیک شده در ایران ساخته شده است گفت: «شما خواهید دید که ما یک ائتلاف علیه ایران و اقدامات این کشور تشکیل خواهیم داد» (Aljazeera, 2017).

راهبرد ائتلاف منطقه‌ای علیه ایران در دو جبهه هم‌زمان پیگیری می‌شود. جبهه اول ائتلاف کشورهای عربی به رهبری عربستان علیه ایران است. انتخاب محوریت عربستان سعودی به دلایل مختلفی ازجمله تضادهای هویتی و ایدئولوژیکی با جمهوری اسلامی ایران است. همچنین از آنجایی‌که عربستان در چند سال اخیر، بیشترین خطر را از ارتقای منزلت راهبردی ایران در منطقه احساس کرده و  با توجه به شکستهای سنگینی که در عراق و سوریه متحمل شده است و همچنین تغییراتی که به لحاظ ساخت داخلی قدرت تجربه نموده است، از سوی ترامپ بهترین ستون محور ائتلاف سازی منطقه‌ای علیه ایران محسوب می‌شود. به همین دلیل ترامپ علیرغم تبلیغات منفی که در دوران کارزار انتخاباتی علیه عربستان داشت، اولین سفر خارجی خود را به عربستان انجام داد و در سفر خود به عربستان، قرارداد تسلیحاتی به ارزش بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار با ریاض امضا کرد.

گام نخست واشنگتن برای آغاز راهبرد جدید منطقه‌ای دولت ترامپ علیه ایران از کشورهای همسایه ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس آغاز شده است. سفر «رکس تیلرسون»، وزیر خارجه آمریکا به عربستان و حضور «حیدر العبادی» نخست‌وزیر عراق در ریاض و اجلاس سه‌جانبه آمریکا، عراق و عربستان که نقطه عطفی در شکل‌گیری محور عربی- آمریکایی محسوب می‌شود، در این راستا قابل ارزیابی است. هدف مهم نشست سه‌جانبه، نزدیکی عراق به عربستان و دور کردن آن از ایران است. مک‌مستر در سخنانی ادعا کرده که تقویت مناسبات عراق با مهم‌ترین رقیب منطقه‌ای ایران، یعنی عربستان سعودی، شیوه‌ای است که واشنگتن برای مقابله با نفوذ ایران در عراق در پیش‌گرفته است (Thedailybeast,2017).

جبهه دوم ائتلاف‌سازی، تشکیل ائتلاف کشورهای عربی با اسرائیل علیه ایران است. ترامپ با استفاده از جدال قدرت بین عربستان سعودی و ایران و با درنظرگرفتن نگرانی‌های رژیم صهیونیستی از افزایش نفوذ ایران در منطقه و حضور در سوریه، در حال پایه‌گذاری ائتلافی از کشورهای عربی با اسرائیل علیه ایران است. مهم‌ترین مانع در شکل گیری ائتلاف عربی اسرائیلی، مسئله فلسطین است که در ماه‌های اخیر به نظر می‌رسد طرفین گامهای جدی برای حل آن برداشته‌اند. در همین راستا گفته می‌شود اسرائیل و عربستان در سپتامبر گذشته طی سفر مخفیانه بن سلمان به تل آویو در چارچوب «ایده پیش به سوی صلح منطقه‌ای» دیدار و گفت و گو کرده‌اند. موضوعی که کوشنر در نشست سابان در دسامبر گذشته به صورت سربسته به آن اشاره کرد و گفت: «ما می‌دانیم که چه چیزهایی در طرح وجود دارد. فلسطینیان بحث‌هایی که با آن‌ها داشتیم را می‌دانند و اسرائیلی‌ها نیز واقف به بحث‌هایی هستند که با آن‌ها داشتیم» (New York times, 2017).

روزنامه آمریکایی «وال استریت ژورنال» طی یک گزارش اختصاصی در ماه فوریه سال ۲۰۱۷ اعلام کرد که مقامات کابینه «دونالد ترامپ» برای تشکیل یک ائتلاف نظامی با مقامات چند کشور عربی و اسرائیل در حال گفتگو هستند. هدف از تشکیل این ائتلاف نظامی مقابله با ایران است. این ائتلاف نظامی عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر و اردن را شامل می‌شود و احتمال پیوستن چند کشور عربی دیگر به این ائتلاف در آینده نزدیک نیز وجود دارد. اسرائیل نیز نه به‌عنوان عضو بلکه به‌عنوان پشتیبان اطلاعاتی ائتلاف مشارکت خواهد کرد. (The wall street journal, 2017).

همچنین پس از بروز شوک ناشی از بازداشت سعد حریری نخست وزیر لبنان و وادار کردن وی به خواندن متن استعفا در ریاض از شبکه تلویزیونی العربیه، ژنرال گادی ایزنکوت رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل طی مصاحبه‌ای با روزنامه اینترنتی پادشاهی سعودی ایلاف این مسئله را افشا کرد و گفت اسرائیل آماده مبادله اطلاعات امنیتی با عربستان سعودی برای مقابله با تهران است (Reuters,2017). وی در ماه ژانویه ۲۰۱۸ نیز اعلام کرد اسرائیل به زودی یک عضو در ائتلافی فراگیر متشکل از چند کشور عربی – ازجمله سعودی، بحرین و امارات – خواهد شد.


[۱] – Obamacare

[۲] – Deferred Action for Childhood Arrivals

[۳] – Countering America’s Adversaries Through Sanctions Act

[۴] – Kellyanne Conway

[۵] – Make America Great Again

[۶] – First America

[۷] – میانگین صنعتی داو جونز (Dow Jones Industrial Average)  یک شاخص اقتصادی بازار آزاد است که توسط وال استریت ژورنال منتشر و تهیه می‌شود. این میانگین در تاریخ ۲۶ مه ۱۸۹۶ برای نخستین بار ارائه شد. و شامل فهرستی است از ۳۰ سهام برتر در بازار بورس سهام نیویورک. از این فهرست جهت قیاس در معاملات و خرید و فروش سهام و نیز جهت ارزیابی عملکرد شرکت‌های بزرگ استفاده می‌شود و از این لحاظ با فهرستفرچون ۵۰۰ و اس اند پی ۵۰۰ تفاوت دارد.

[۸] – Bespoke

[۹] – S&P ۵۰۰ مخفف عبارت Standard and Poor’s index فهرستی است از ۵۰۰ سهام برتر در بازار بورس سهام نیویورک و نزدک. از این فهرست جهت قیاس در معاملات و خرید و فروش سهام و نیز جهت ارزیابی عملکرد شرکتهای بزرگ استفاده می‌شود

[۱۰] – Obamacare

[۱۱] – Deferred Action for Childhood Arrivals

[۱۲] – Sally Yates

[۱۳] – Michael Thomas Flynn

[۱۴] – Craig Deare

[۱۵]– Preet Bharara

[۱۶] – James Brien Comey Jr.

[۱۷] – Stephen Kevin Bannon

[۱۸] – Make America Great Again.

[۱۹] – America First

[۲۰] – راست افراطی، مجموعه‌ای از فرقه‌های پروتستان در آمریکا است که اصولاً در کلیسای انجیلی ریشه دارند و از اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ وارد سیاست شدند.

[۲۱] -Protectionism

[۲۲] – Trans-Pacific Partnership

[۲۳] – Peace Through Strength

[۲۴] – Indo-Pacific

[۲۵] – One Belt and One Road Initiative

[۲۶] – Carl Bildt.

[۲۷] – Great Dealbreaker.

[۲۸] – withdrawal doctrine

[۲۹] – Michael D’Andrea

[۳۰] – Herbert Raymond McMaster

[۳۱] – Dina Powell

[۳۲] – Jefferson Sessions

[۳۳] – Countering America’s Adversaries Through Sanctions Act

[۳۴] – rogue state

برنامه اقدام حمایت از پیام‌رسان‌های داخلی

ابعاد سیاستی، دولتی و حاکمیتی

۱-می‌توان پیام‌رسان‌ها را به‌عنوان اپراتورهای پیام‌رسانی در نظر گرفت. لذا این اپراتورها نیاز به یک تنظیم‌گر دارند. مرکز ملی فضای مجازی می‌تواند نقش گر پیام‌رسان‌ها را بر عهده بگیرد:

  • این نهاد تنظیم‌گر می‌تواند نسبت به ارائه مجوز به پیام‌رسان‌ها اقدام کند.
  • ارائه مجوز به پیام‌رسان‌ها نباید برای آن‌ها (خصوصاً در ابتدای کار) بار مالی داشته باشد.
  • ارائه مجوز به پیام‌رسان‌ها درواقع باید نقش حمایت‌گرانه و تسهیل‌کننده دریافت خدمات را برای آن‌ها را داشته باشد.

۲-وزارت ارتباطات باید موظف به حمایت از اپراتورهای پیام‌رسان باشد:

  • در بودجه وزارت ارتباطات باید ۱۰۰ میلیارد تومان جهت حمایت از اپراتورهای پیام‌رسان در نظر گرفته شود. این بودجه باید تحت نظارت مرکز ملی فضای مجازی باشد.
  • این حمایت باید بدون تبعیض و بر اساس ضوابط معین باشد
  • این ضوابط می‌تواند پیشنهادات مندرج در بخش ابعاد فنی که در ذیل می‌آید باشد. وزارت ارتباطات باید در صورت احراز هر یک از این مشخصه‌ها، مبالغی را به پیام‌رسان‌ها پرداخت نماید.
  • وزارت ارتباطات باید دسترسی‌های لازم جهت استفاده از سرویس‌های دولت الکترونیک توسط پیام‌رسان‌ها را در اختیار آن‌ها قرار دهد.
  • وزارت ارتباطات باید تخفیف پهنای باند پیام‌رسان‌های داخلی به میزان یک‌سوم را اجرا نماید.
  • وزارت ارتباطات نباید هیچ‌گونه زیرساخت اختصاصی (اعم از پهنای باند، سرور، CDN و …) در اختیار پیام‌رسان‌های خارجی قرار دهد.

۳-دولت (نهادی مورد تأیید دولت باشد) موظف شود الزامات قانونی لازم برای حمایت از حریم خصوصی استفاده‌کنندگان از پیام‌رسان‌ها رو ظرف مدت یک ماه آماده و به تصویب شورای عالی فضای مجازی برساند.

۴-بانک مرکزی موظف است تا ظرف مدت یک ماه الزامات فنی و قانونی لازم جهت استفاده پیام‌رسان‌های داخلی از پرداخت درون برنامه‌ای را به وجود آورد.

۵-دولت (نهادی که مورد تأیید دولت باشد) باید ظرف مدت یک ماه برنامه اقدام در جهت فرهنگ‌سازی استفاده از پیام‌رسان‌ها را تهیه و به تصویب شورای عالی فضای مجازی برساند.

۶-پنجره واحدی برای درخواست‌های امنیتی و قضایی از پیام‌رسان‌ها شکل بگیرد.

ابعاد فنی

ابعاد ذیل می‌تواند درخواست‌ها برای استفاده از پیام‌رسان‌های داخلی را افزایش دهد. لذا حمایت مالی وزارت ارتباطات (طبق بند ۲٫a در قسمت قبل) باید شامل موارد ذیل باشد:

۱-امکان انتقال محتوا از تلگرام به پیام‌رسان خود

۲-امکان انتقال بات (bot) های تلگرام در پیام‌رسان خود

۳-امکان انتقال اعضای یک کانال تلگرام به همان کانال در پیام‌رسان خود

۴-امکان استفاده از پلتفرم‌های مختلف (اندروید، iOS، ویندوز، لینوکس و…)

۵-داشتن ظرفیت برای داشتن ۵۰% ظرفیت مازاد بر ظرفیت فعلی

۶-افزایش امنیت پیام‌رسان‌ها بر اساس استانداردهایی که باید توسط وزارت ارتباطات تهیه شود

رسانه‌ها

در حال حاضر رسانه‌ها اخبار تلگرام و رسانه‌های اجتماعی خارجی را به‌طور کامل پوشش می‌دهند، درحالی‌که این حمایت از پیام‌رسان‌های داخلی وجود ندارد و اخبار آن‌ها خیلی به‌ندرت در رسانه‌های داخلی پوشش می‌یابد. درواقع به نظر می‌رسد که رسانه‌ها، حتی رسانه‌های همراه با نظام نیز سیاست حمایت از پیام‌رسان داخلی را در دستور کار خود قرار ندارند و همه تمرکز آن‌ها بر تلگرام قرار دارد.

لذا پیشنهاد می‌شود:

۱-در جلساتی در سطوح مختلف (مدیران رسانه‌ها، خبرنگاران و بدنه رسانه‌ها و …) مسائل و مشکلات پیام‌رسان‌های خارجی و لزوم حمایت از پیام‌رسان‌های داخلی برای رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها تبیین شود و یک‌روند اقناعی برای حمایت از پیام‌رسان‌ها برای رسانه در پیش گرفته شود. رسانه اقناع گردند که نسبت به مشکلاتی که پیام‌رسان‌های خارجی برای کشور ایجاد می‌کنند مطالب مناسبی تولید کنند به‌نحوی‌که فضای رسانه‌ای کشور به سمت بازداشتن مردم در استفاده از شبکه‌های پیام‌رسان خارجی تغییر کند و نه حمایت از آن‌ها. این امر می‌تواند توسط مرکز ملی فضای مجازی که اعتبار لازم برای این کار را دارد صورت پذیرد.

۲-ازآنجاکه خبرخوانی یکی از مهم‌ترین مصارف پیام‌رسان‌ها در ایران هستند، رسانه‌های داخلی مجاب شوند که همان‌طور که در شبکه تلگرام دارای کانال هستند، در پیام‌رسان‌های داخلی نیز شبکه‌ها خود را ایجاد و تبلیغ کنند. بهتر است که ایشان در همه پیام‌رسان‌های داخلی کانال خود را ایجاد کنند تا تبعیضی بین پیام‌رسان‌های داخلی ایجاد نشود و همان‌طور که اقدام به به‌روزرسانی کانال تلگرامی خود می‌کنند، این کانال‌ها را نیز آپدیت کنند. (در حال حاضر بعضی رسانه‌ها در پیام‌رسان‌های داخلی کانال دارند اما یا آن را بروز رسانی نمی‌کنند یا تعداد اخباری که در آن قرار می‌دهند بسیار کمتر از اخباری است که در پیام‌رسان‌های داخلی قرار می‌دهند.)

۳-در مراحل بعد و پس از جذاب شدن پیام‌رسان‌های داخلی، می‌توان از رسانه‌های داخلی خواست (و یا الزام کرد) که ایشان بروز رسانی کانال تلگرامی خود را متوقف و صرفاً در پیام‌رسان‌های داخلی پیام‌های خود را منتشر نمایند.

۴-از شخصیت‌ها و مسئولان و افراد صاحب‌نظر که دارای کانال در تلگرام هستند (دست‌کم افراد همراه با نظام) نیز باید خواست تا مانند رسانه‌ها در بندهای بالا عمل نمایند.

۵-رسانه ملی باید تبلیغ یک‌طرفه برای پیام‌رسان سروش را متوقف کرده و تبلیغ و فضاسازی مناسب برای همه پیام‌رسان‌های داخلی را در دستور کار خود قرار دهد.

بحران آموزش‌ و پرورش ایران

بحران آموزش‌ و پرورش ایران

نظام آموزشی ایران به‌رغم معرفی نوابغی مانند دانشمند فقید پروفسور مریم میرزاخانی (تنها زن برنده مدال فیلدز، معتبرترین جایزه علمی در حوزه ریاضیات) مدت‌ها است که با بحرانی سخت دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ بحرانی که در یک دهه اخیر شدت بیشتری گرفته است.

در سال تحصیلی ۲۰۱۵-۲۰۱۶ (۹۴-۹۵ شمسی) بیش از ۴٫۳ میلیون دانشجو در دانشگاه‌های ایران مشغول به تحصیل بوده‌اند که این رقم معادل بیش از ۵ درصد جمعیت کل و یا ۷٫۴ درصد جمعیت افراد بالاتر از ۱۹ سال این کشور در سال یادشده بوده است. برای اینکه درک بهتری از بزرگی این رقم داشته باشیم، می‌توانیم به آمار دانشجویان در آمریکا نگاه کنیم: در سال تحصیلی گذشته ۲۰٫۴ میلیون نفر معادل بیش از ۶ درصد جمعیت کل و ۸٫۳ درصد از جمعیت بالای ۱۹ سال در آمریکا به تحصیل در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی مشغول بوده‌اند. البته قبل از مقایسه آماری بین دو کشور باید توجه داشت که حجم اقتصاد آمریکا ۴۷ برابر اقتصاد ایران است و از طرفی بخشی از فارغ‌التحصیلان نظام آموزش عالی آمریکا را خارجی‌ها تشکیل می‌دهند که می‌توانند درنهایت جذب بازار کار کشورهای خودشان شوند.

در آمریکا و سایر کشورها پیشرفته تعداد فارغ‌التحصیلان آموزش عالی تنها در حد پاسخگویی به نیازهای بازار کار است؛ در ایران اما تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی –که اغلب فاقد مهارت‌های لازم هستند- در قیاس با ظرفیت بازار کار این کشور بسیار زیاد است و همین مسئله منجر به بروز یک بحران در اقتصاد و آموزش عالی ایران شده است. این روند نامتوازن که در یک دهه اخیر نیز بر وخامتش افزوده‌شده، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متعددی را در ایران پدید آورده است.

طبق آمارهای بانک جهانی در سال ۲۰۱۶ نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله در ایران حدود ۲۶ درصد بوده است که البته به نظر می‌رسد این نرخ به‌صورت محافظه‌کارانه برآورد شده و نرخ بیکاری واقعی در این گروه سنی احتمالاً بالاتر از این رقم باشد. این وضعیت می‌تواند تهدیدی برای ثبات اقتصادی و اجتماعی و حتی امنیت ملی ایران باشد چراکه بسیاری از این جوانان بیکار دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و فارغ از کیفیت آموزش و ارتباط آن با نیازهای بازار کار، انتظارات آن‌ها بسیار بالاتر رفته و به همین دلیل است که نارضایتی از وضعیت اقتصادی کشور در بین این قشر بیش از سایرین دیده می‌شود.

حتی در دانشگاه‌های تراز اول ایران مانند دانشگاه تهران، بسیاری از دانشجویان هیچ چشم‌انداز و برنامه روشنی برای دوران بعد از فارغ‌التحصیلی خود ندارند و پیدا کردن شغل پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی را یک رؤیای دست‌نیافتنی تصور می‌کنند چراکه به عقیده آن‌ها در بازار کار ایران اهمیت ارتباطات شخصی بیش از شایستگی است. این وضعیت باعث دلسردی و سرخوردگی جوانان شده و به معضلات اجتماعی و تنش‌های سیاسی در جامعه ایران دامن زده است.

در این میان، برخی از دانشجویان نخبه که برای خود آینده‌ای در ایران متصور نیستند، برای ادامه تحصیل در مقاطع تحصیلات تکمیلی به آمریکا و کشورهای اروپایی روی می‌آورند؛ معضلی که اصطلاحاً از آن به نام فرار مغزها یاد می‌شود. درواقع دانشگاه‌های ایران اغلب به‌صورت رایگان نخبگانی را تربیت می‌کنند و سپس آن‌ها را در اختیار کشورهای غربی قرار می‌دهند تا آن‌ها بدون هیچ سرمایه‌گذاری خاصی، این نخبگان را جذب کرده و از توانایی‌های آن‌ها بهره ببرند.

بنا بر آمارهای صندوق بین‌المللی پول، در سال ۱۹۹۹ بیش از ۲۵ درصد از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ایران، در کشورهای عضو OECD (شامل ۳۵ کشور عموماً پیشرفته) مشغول کار بوده‌اند. همچنین برآورد شده است که معضل فرار مغزها سالانه ۵۰ میلیارد دلار به اقتصاد ایران زیان وارد می‌کند که این رقم قابل‌توجه نشان از اهمیت موضوع دارد.

ایران در حال حاضر برای سرعت بخشیدن به رشد اقتصاد خود با موانع متعددی مواجه است و در چنین شرایطی ایجاد اشتغال در مقیاس وسیع تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد. ازاین‌رو شاید بهترین تصمیم برای حل معضل بیکاری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی این باشد که ظرفیت پذیرش دانشگاه‌ها به حدی تعدیل شود که با نیازهای بازار کار در تناسب باشد. در این صورت نه‌تنها منابع مالی زیادی آزادشده و به بهبود کیفیت آموزش عالی اختصاص می‌یابد، بلکه فرار مغزها نیز تا حدی کاهش‌یافته و حتی ممکن است روند کنونی به‌نوعی معکوس شود.

کاهش تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در آینده می‌تواند احتمال یافتن شغل‌های سطح بالاتر را برای نخبگان افزایش دهد به‌طوری‌که آن‌ها دیگر انگیزه چندانی برای به جان خریدن دشواری‌ها و هزینه‌های مهاجرت نداشته باشند. بدین ترتیب ایران خواهد توانست حاصل سرمایه‌گذاری خود برای آموزش جوانانش را خودش برداشت کند.

سیاست کاهش ظرفیت دانشگاه‌ها شاید در نگاه اول یک سیاست سخت‌گیرانه و ناگوار به نظر برسد اما باید توجه داشت که گذر از شرایط سخت اغلب مستلزم اتخاذ تصمیمات سخت است.


The World Bank

پایگاه خبری اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران

Gptt-me-excm-telegram-Entezari-961010

تلگرام و نقض حاکمیت ملی

اغتشاشاتی که روز شنبه در تهران، مشهد، قزوین و برخی دیگر از شهرهای کشور رخ داد، گرچه در ابتدا ریشه در مشکلات اقتصادی مردم داشت، اما توسط برخی کانال‌های پیام‌رسان تلگرام، به یک شورش تبدیل شد. در رأس آن‌ها کانال آمدنیوز قرار داشت که طیف‌هایی از مردم را برای شرکت در این شورش‌ها با جدیت تهییج می‌کرد و سعی می‌کرد از طریق اطلاع‌رسانی و آموزش، این اغتشاشات رو سازمان‌دهی کند که البته تا حدودی هم موفق بود. آمد نیوز توانست یک اعتراض مدنی به وضع اقتصادی در یک شهر (مشهد) را به اعتراض علیه نظام تبدیل کرده و به شهرهای دیگر سرایت دهد.

کار البته به‌صرف اطلاع‌رسانی ختم نشد. آمدنیوز از مردم خواست که دست به مقابله عملی بزنند حتی با کوکتل‌مولوتف! در اینجا بود که وزیر ارتباطات وارد صحنه شد و در «توئیتی» خطاب به مدیر تلگرام از او «درخواست» کرد که جلوی دعوت به خشونت را بگیرد. مدیر تلگرام در توییت دیگری به وزیر ارتباطات ایران پاسخ می‌دهد: “دعوت به خشونت بر اساس «مقررات تلگرام» ممنوع است. اگر صحت داشته باشد، ما ناچاریم چنین کانالی را بدون توجه به محبوبیت و گرایش سیاسی آن مسدود کنیم.” درواقع به وزیر ارتباطات می‌گوید که درخواست او را موردبررسی قرار می‌دهد! آن‌هم بر اساس قوانین تلگرام! و البته پس از بررسی پاسخ می‌دهد: ” یک کانال تلگرامی (آمدنیوز) آموزش استفاده از کوکتل‌مولوتوف را به مخاطبانش آغاز کرده بود و به دلیل مقررات ما درباره «عدم دعوت به خشونت» معلق شد. مراقب باشید، این‌ها خطوطی هستند که نباید از آن‌ها عبور کرد.”

دورف درست می‌گوید. ” این‌ها خطوطی هستند که نباید از آن‌ها عبور کرد.” اما سؤال اصلی اینجاست که این خطوط را چه کسی باید وضع کند؟ مدیر تلگرام؟ وزیر ارتباطات؟ یا مردم ایران؟ اینجاست که بحث حاکمیت ملی مطرح می‌شود. مردم ایران در ذیل یک میثاق ملی به نام قانون اساسی تصمیم گرفتند که در این کشور حاکمیت چگونه اعمال شود و درواقع این خطوط را مشخص کردند و روش اعمال این حاکمیت را نیز تعیین کردند (تعبیر دقیق‌تر در اصل ۵۶ قانون اساسی آمده است). بر این اساس سه قوه تشکیل شده است که هرکدام در این اعمال حاکمیت نقشی را بر عهده دارند.

فضای مجازی باآنکه نام “مجازی” بر آن نهاده شده، اما کاملاً حقیقی است چراکه امتداد زندگی انسان‌ها در شبکه‌ای بر بستر فناوری اطلاعات است و همان‌طور که در اغتشاشات شنبه به‌وضوح دیده شد (و البته همه ما به‌صورت روزمره با آن مواجهیم) این فضای مجازی کاملاً اثرات حقیقی دارد. پس نمی‌توان حاکمیت این فضا را نیز از فضای حقیقی کشور منفک کرد و لذا هر آنچه در فضای واقعی کشور تحت حاکمیت ملی ایران قرار دارد، باید در فضای مجازی هم تحت این حاکمیت قرار داشته باشد.

اما در ماجرای روز شنبه و اغتشاشاتی که تا حدی توسط کانال‌های تلگرامی سازمان‌دهی می‌شدند، دست‌بسته حاکمیت به‌خوبی دیده می‌شد. درحالی‌که همه شاهد بودند که این کانال‌ها دست به تحریک مردم می‌زنند، اما امکان حذف این کانال‌ها برای مسئولان امکان نداشت. وزیر ارتباطات که در اینجا موظف به اعمال این حاکمیت بود، تنها توانست درخواست خود را از طریق توئیتر برای مدیر تلگرام ارسال کند و مدیر تلگرام بر اساس قوانین خود، و نه قوانین مردم ایران، در این موضوع تصمیم گرفت. درواقع مدیر تلگرام به ما نشان داد که اوست که دارد برای ما تصمیم می‌گیرد و نه مسئولان بر خواسته از رأی مردم. اوست که قانون وضع می‌کند، نه مردم ایران! اوست که تشخیص می‌دهد و نه ما! و به‌این‌ترتیب تمام قوانین و ساختارهای کشور کنار گذاشته می‌شوند و این معنی کامل نقض حاکمیت ملی است. پیام‌رسانی در خارج از مرزها ما، با قوانینی که خود وضع می‌کند، برای مردم این سرزمین تصمیم می‌گیرد و مسئولان ما تنها می‌توانند درخواست‌های خود را با او مطرح کنند.

امروز فضای مجازی، حاکمیت ملی کشورها را به‌شدت تهدید می‌کند. شرکت‌ها بزرگ چند ملیتی از طریق فضای مجازی، از مرز کشورها عبور می‌کنند و در آن‌ها حکومت می‌کنند. آن‌ها هستند که جریان رسانه‌ای کشورها را به دست دارند. آن‌ها قوانین خود را وضع می‌کنند و خود اجرا می‌کنند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند که چه مطالبی باید منتشر شود و مردم از آن مطلع شوند و چه مطالبی مسکوت بماند و حذف شود.


منتشرشده در:

روزنامه صبح نو در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۹۶

سایت خبری الف در تاریخ

Gptt-Is-excm-WhatComesAftertheDeathOfAbdullahSalehOverYemen-Shokri-960927-V01

پس از مرگ علی عبدالله صالح بر سر یمن چه می‌آید؟

با مرگ علی عبدالله صالح جنگ یمن وارد مرحله پیچیده‌تری شده است. کشته شدن او پایانی بر ائتلاف ناآرام با حوثی‌ها در مبارزه علیه عربستان سعودی بود. با کشته شدن صالح، پرونده چهار دهه حضور پررنگ او درصحنه سیاست یمن بسته شد. حال باید دید این کشور با چه معادلات امنیتی جدیدی روبرو می‌شود. در این نوشتار، پس از مروری کوتاه بر موضع علی عبدالله صالح از آغاز جنگ یمن در سال ۲۰۱۱، به احتمالات حاکم بر جنگ یمن پس از مرگ او اشاره خواهد شد.

عبدالله صالح از استعفا تا ائتلاف ناآرام با حوثی‌ها

استعفای ناخواسته علی عبدالله صالح در سال ۲۰۱۲ پس از ۳۳ سال زمامداری و جانشینی عبد ربه منصور هادی که از حمایت عربستان سعودی برخوردار بود، نقش زیادی در تغییر نگرش او به آل سعود داشت. به‌گونه‌ای که او مجبور شد برای بقا در قدرت، از سال ۲۰۱۴ وارد یک ائتلاف نامطمئن و متزلزل با حوثی‌ها شود؛ گروهی که تا پیش از آن از دشمنان جدی وی در دوران زمامداری محسوب می‌شدند. ائتلاف میان حوثی‌ها با عبدالله صالح در این مدت برای هر دو طرف منافعی را در پی داشته است. عبدالله صالح از قدرت نظامی و نیروی انسانی حوثی‌ها استفاده می‌کرد، و در مقابل نظامیان حوثی نیز از شبکه‌های حکومتی و اطلاعاتی صالح بهره‌مند می‌شدند. بااین‌حال، ائتلاف میان حوثی‌ها با نیروهای عبدالله صالح ائتلافی محکوم‌به شکست بود. زیرا پیش از آن، طرفین از دشمنان سرسخت یکدیگر در دوران زمامداری صالح به شمار می‌آمدند. عبدالله صالح از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲ در مقام رئیس‌جمهور، شش جنگ علیه حوثی‌ها راه انداخته بود.

با بالا گرفتن اختلافات میان نیروهای وفادار به عبدالله صالح و حوثی‌ها، سرانجام ائتلاف ناآرام سه‌ساله میان آن‌ها، با چراغ سبز عبدالله صالح به ائتلاف عربستان متزلزل شد. صالح برای افزایش قدرت خود در صنعا تمایلاتی را برای گفتگو با سعودی‌ها و متحدانشان ازجمله امارات متحده عربی نشان داد. او در چند روز قبل از مرگش، در بیانیه‌ای اعلام کرد که نیروهای حامی او به همکاری خود با حوثی‌ها پایان داده و وی آماده است تا «برگی تازه» در همکاری با نیروهای سعودی علیه حوثی‌ها باز کند به این شرط که عربستان سعودی حمله به شهروندان یمنی را متوقف کند.

عربستان سعودی نیز در حمایت از او مواضع شبه‌نظامیان حوثی در صنعا را بمباران کرد. اقدامی که موجب تشدید اختلاف میان حوثی‌ها با گروه عبدالله صالح و درنهایت کشته شدن او شد. حال سؤال این است که بعد از مرگ علی عبدالله صالح وضعیت جنگ یمن به چه سمتی خواهد رفت؟

 آینده جنگ یمن پس از مرگ علی عبدالله صالح

با کشته شدن علی عبدالله صالح که یکی از چهرهای تأثیرگذار در جنگ یمن محسوب می‌شد، معادلات جنگ داخلی یمن در دو سطح داخلی و منطقه‌ای با پیچیدگی روبرو خواهد شد. بر این اساس سناریوهای مختلفی برای آینده جنگ یمن در دو سطح مزبور قابل‌تصور است:

در سطح داخلی اولین سناریو این است که گروه انصار الله یمن در کوتاه‌مدت قدرتمندتر از گذشته خواهد شد. آن‌ها برای مدتی دست برتر را در جنگ یمن خواهند داشت. گروه انصار الله یمن، کشتن علی عبدالله صالح را گامی در جهت عزم راسخ خود در مبارزه با مخالفان می‌پندارد. بااین‌حال نباید تصور کرد که طرفداران عبدالله صالح در آینده از صحنه سیاسی یمن حذف خواهند شد. ممکن است که نیروهای عبدالله صالح به‌شدت تضعیف شوند اما با توجه به اینکه این گروه بخشی از مردم کشور را با خود دارد، انتظار به حاشیه رفتن آن‌ها دور از واقعیت خواهد بود.

سناریوی دوم که بسیار محتمل است، پیچیده شدن جنگ برای حوثی‌ها است. با مرگ علی عبدالله صالح جبهه جدیدی بر روی شبه‌نظامیان حوثی گشوده خواهد شد. چراکه ازاین‌پس آن‌ها نه‌تنها با طرفداران منصور هادی بلکه باید با طرفداران علی عبدالله صالح مبارزه کنند. با توجه به ساختار قبیله‌ای جامعه یمن،‌ احتمال روزهای بحرانی در آینده دور از انتظار نخواهد بود. این احتمال وجود دارد که قبیله صالح در این سناریو وارد فاز انتقام‌جویی از حوثی‌ها در قالب ائتلاف با سعودی‌ها شوند.

یک سناریوی ضعیف‌تر در آینده جنگ یمن، سازش میان گروه علی عبدالله صالح با حوثی‌ها و انصار الله است. ممکن است طرفداران علی عبدالله صالح به‌منظور کنترل اوضاع جنگ، با انصار الله وارد مذاکره شوند. به‌نحوی‌که از تنش‌ها بکاهند و مانع جدایی کامل دو گروه از هم شوند.

در سطح منطقه‌ای، محتمل‌ترین سناریو، تشدید حملات نظامی ائتلاف سعودی به یمن است. جنگ با حوثی‌ها بیش از هر چیزی برای عربستان، جنگ بانفوذ افکار و آموزه‌های انقلاب اسلامی ایران است. چراکه این گروه شیعه همواره از آموزه‌های انقلاب اسلامی ایران تأثیر پذیرفته است. طبیعی است که عربستان سعودی پس از شکست در معادلات امنیتی منطقه غرب آسیا ازجمله رقابت قدرت در لبنان، عراق و سوریه، تحت هیچ شرایطی حاضر نیست که یمن به حیات خلوت جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود. حال ریاض حوثی‌ها را، که در دهه‌های گذشته از یک جنبش مذهبی شیعی زیدیه به یک گروه نظامی تبدیل‌شده‌اند، مهم‌ترین تهدید علیه امنیت ملی خود می‌پندارد.

عربستان و گروه ائتلاف جنگی که حمایت آمریکا و کشورهای غربی را دارد، با جدایی صالح از حوثی‌ها امیدوار بودند جبهه جنگ را به سمت خود متعادل کنند. حال با از میان برداشتن مهره کلیدی خود، کوتاه نخواهد آمد. در این راستا ریاض با متهم کردن جمهوری اسلامی در دست داشتن قتل علی عبدالله صالح، بار دیگر درصدد انحراف توجه افکار عمومی دنیا به سمت مقصر جلوه دادن جمهوری اسلامی ایران خواهد بود و در گام بعدی عربستان در تلاش خواهد بود که نیروهای وفادار به صالح را با خود همراهی کند. اقدامی که ممکن است جبهه منازعه و درگیری را تا حدودی به نفع این کشور تغییر دهد.

سناریوی ضعیف‌تر این است که عربستان ازاین‌پس با قبول واقعیات هزینه‌های جنگ، تلاش خواهد کرد که موضع معتدل‌تری در پیش گیرد. مهم‌ترین پیشران‌های این سناریو افزایش اختلافات عربستان با هم‌پیمانان خود ازجمله قطر و امارات در یک سال گذشته و افزایش هزینه‌های جنگ است. ائتلاف عربستان سعودی در یک سال گذشته درنتیجه اختلافات به وجود آمده و اعتراضات داخلی برخی کشورها تضعیف‌شده است. از یک‌سو نیروهای هوایی قطر درنتیجه اختلافات اخیر از ائتلاف خارج‌شده‌اند. از سویی دیگر اختلاف عربستان سعودی و امارات بر سر میدان نبرد مدت‌ها است که بالاگرفته است. ضمن اینکه سودان از دیگر هم‌پیمانان سعودی نیز، با افزایش فشارهای داخلی برای خروج از ائتلاف روبرو است. بنابراین، با توجه با این اختلافات، این احتمال که عربستان بخواهد از نیروی زمینی خود جهت مقابله با حوثی‌ها استفاده کند بسیار ضعیف خواهد بود. بنابراین، رژیم آل سعود در تلاش است که جنگ زمینی با حوثی‌ها را تنها از طریق حمایت از نیروهای وفادار به عبد ربه منصور هادی رهبری کند و از حملات همه‌جانبه نظامی خود صرف‌نظر کند.

Gptt-Is-excm-ThreeScenariosAbouttheDecisionofTrampAboutJerusalem-Shokri-960927-V01

سه سناریو پیرامون تصمیم ترامپ درباره قدس

تصمیم دونالد ترامپ مبنی بر انتقال سفارت ایالات‌متحده به بیت‌المقدس که بیانگر به رسمیت شناختن این شهر به‌عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی است، یکی دیگر از اقدامات جنجال‌آفرین او در یک سال گذشته است. ترامپ که پیش‌ازاین، در دوران کارزار انتخاباتی وعده چنین اقدامی را داده بود، حالا با امضای این وعده، بار دیگر آمریکا را در معرض آزمونی بزرگ درزمینهٔ صلح و امنیت بین‌المللی قرار داده است. تصمیم دونالد ترامپ اگرچه با واکنش‌های جهانی و حتی متحدان غر بی او مواجه شده است، بااین‌وجود، نمی‌توان پیامدهای این تصمیم را صرفاً محدود به واکنش‌های رسمی دانست. چراکه این تصمیم جنجالی، آبستن تحولاتی در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای خواهد شد. ازآنجایی‌که جمهوری اسلامی ایران، پیش‌قراول مبارزه با رژیم صهیونیستی در عصر کنونی است، بدون شک این رویداد می‌تواند منافع ملی و رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در دو سطح جهان اسلام و نظام بین‌الملل تحت تأثیر قرار دهد. در اینجا به سناریوها و پیامدهای احتمالی حاکم بر اقدام ترامپ در دو سطح منطقه‌ای و بین‌المللی خواهیم پرداخت.

سناریوی اول: شکل‌گیری ائتلاف کشورهای اسلامی در مقابل آمریکا و اسرائیل

اولین سناریوی محتمل بر تصمیم ترامپ، شکل‌گیری ائتلاف کشورهای اسلامی در مقابل آمریکا و اسرائیل است. در این سناریو کشورهای اسلامی با متحدشدن علیه رژیم صهیونیستی بسیاری از اختلافات خود را به میزان قابل‌توجهی حل‌وفصل خواهند کرد. در این سناریو دو کشور ایران و عربستان به همدیگر نزدیک می‌شوند و اختلافات سیاسی خود را به دلیل وجود دشمنی مشترک به نام رژیم صهیونیستی به میزان قابل‌توجهی کاهش خواهند داد. علاوه بر این، اختلافات دیگر قدرت‌های منطقه ازجمله ترکیه و عربستان، قطر و عربستان، سوریه و کشورهای خلیج‌فارس، به میزان قابل‌توجهی تحت تأثیر این تصمیم جنجالی خواهد گرفت.

مهم‌ترین پیشران این سناریو، مواضع دیرینه اغلب کشورهای جهان اسلام در قبال شناسایی رژیم صهیونیستی است. به این معنا که کشورهای اسلامی بعد از تأسیس رژیم صهیونیستی، همواره موضعی انتقادی نسبت به آن داشته‌اند. علی‌رغم شناسایی این رژیم از سوی برخی کشورها مثل مصر و اردن، هیچ‌یک از آن‌ها حاضر به پذیرش انتخاب بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی نشده‌اند. شاخص اصلی این سناریو این است که در روزهای اخیر همه کشورهای اسلامی ازجمله ایران، عربستان، مصر، اردن و دیگر کشورهای اسلامی ضمن محکوم کردن اقدام ترامپ، آن را اقدامی تحریک‌آمیز تلقی کرده و درباره پیامدهای آتی آن هشدار داده‌اند. شاخص دیگر تحقق این سناریو، درخواست هم‌زمان ترامپ از عربستان به‌منظور پایان بخشیدن حملات هوایی به یمن به هنگام امضای انتقال سفارت به بیت‌المقدس است که می‌تواند در آینده منجر به فاصله گرفتن عربستان از سیاست‌های آمریکا شود.

از نتایج این سناریو، انسجام کشورهای اسلامی است که در دهه‌های اخیر از سوی ایالات‌متحده در چارچوب مذاکرات صلح، ونیز اختلافات سیاسی ناشی از تحولات امنیتی منطقه غرب آسیا به میزان قابل‌توجهی از بین رفته است. دومین پیامد این است که بسیاری از توافقات سیاسی و امنیتی کشورهای حوزه خلیج‌فارس با آمریکا، در عمل کارایی خود را از دست خواهند داد. سوم اینکه این سناریو موجب آشکار شدن ماهیت پوشالی سیاست‌های صلح طلبانه آمریکا می‌شود. همان‌طور که باربارا سالوین عضو شورای آتلانتیک، این تصمیم ترامپ را مؤید این نکته می‌داند که سیاست صلح توهمی بیش نبوده است.

در رابطه با ایران باید گفت، جمهوری اسلامی فرصت مناسب‌تری برای تبلیغ و پیشبرد اصول و ارزش‌های انقلاب اسلامی ازجمله مبارزه با استکبار و دفاع از حقوق مستضعفین و مظلومان می‌یابد. علاوه بر این، این سناریو موجب اثبات حقانیت مواضع ۳۹ ساله جمهوری اسلامی در مورد سیاست‌های دوگانه ایالات‌متحده آمریکا می‌شود.

سناریوی دوم: واگرایی کشورهای اسلامی

در این سناریو، مواضع کشورهای اسلامی به میزان قابل‌توجهی تحت تأثیر اختلافات سیاسی و امنیتی قرار می‌گیرد. برای مثال کشورهایی مثل ایران، سوریه، عراق و لبنان در یک طیف و در طیف دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس قرار دارند که هرکدام مواضعی متفاوت نسبت به آمریکا و رژیم صهیونیستی دارند. مواضع سازش جویانه اغلب کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی در چند دهه اخیر، تلاش آن‌ها برای اتحاد با آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و درنهایت موافقت‌نامه‌های نظامی- استراتژیک کشورهای حوزه خلیج‌فارس با ایالات‌متحده در سال‌های اخیر ازجمله پیشران‌های این سناریو محسوب می‌شوند.

مهم‌ترین پیامد این سناریو، ائتلاف کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی و شکل‌گیری اتحاد علیه ایران است. ازآنجایی‌که کشورهای عربی تهدید بزرگ‌تری به نام ایران خواهند داشت، به‌راحتی حاضر نخواهند شد، مواضع دوستانه خود با رژیم صهیونیستی و آمریکا را به خاطر وجود این تهدید مشترک، خدشه‌دار کنند. در این سناریو، جمهوری اسلامی ایران باید موضعی محتاطانه در پیش بگیرد. چراکه هرگونه اقدام شتاب‌زده چه‌بسا ممکن است، نه‌تنها موجبات اتحاد هرچه بیشتر آمریکا و رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی را فراهم خواهد کرد، بلکه هزینه‌های اجماع سازی سیاست خارجی ایران علیه رژیم صهیونیستی را بالا خواهد برد.

سناریوی سوم: اجماع اروپا و چین علیه آمریکا و موضع محتاطانه روسیه

در سطح بین‌الملل، مهم‌ترین سناریو شکل‌گیری اجماع اروپا و چین علیه یک‌جانبه‌گرایی ترامپ است. در این سناریو کشورهای اروپایی اقدام ترامپ را نمونه‌ای دیگر از یک‌جانبه‌گرایی او در عرصه نظام بین‌الملل می‌دانند و تلاش خواهند کرد موضع ترامپ را موردانتقاد قرار دهند. از سویی دیگر، روسیه که از دوران ریاست جمهوری ترامپ روابط به نسبت آرامی با ایالات‌متحده تجربه کرده است تلاش خواهد کرد با بهره‌گیری از شکاف به وجود آمده میان آمریکا و اروپا، زمینه‌های بهبود روابط خود با آمریکا و خروج از انزوای سال‌های اخیر را فراهم کند. به همین منظور روسیه موضع خود را در برابر قدس به‌طور شفاف اعلام نمی‌کند. زیرا هرگونه موضع شفاف و حمایت مستقیم از تصمیم ترامپ و رژیم صهیونیستی موجب بروز تنش با ایران خواهد شد.

مخالف بودن تصمیم ترامپ با رویه صلح‌گرایانه آمریکا در قطعنامه‌های سازمان ملل متحد، بروز اختلافات میان اروپا و آمریکا در یک سال اخیر، بالا گرفتن اختلافات میان بریتانیا با آمریکا و موضع محتاطانه روسیه از مهم‌ترین شاخص‌های این سناریو محسوب می‌شوند. اروپا و چین، تصمیم ترامپ را نه‌تنها خلاف قطعنامه‌های سازمان ملل متحد، بلکه در راستای بی‌اعتنایی او به پیمان‌ها و توافقنامه‌های بین‌المللی می‌دانند که از مهم‌ترین عناصر تشکیل‌دهنده نظم بین‌المللی هستند. محکوم نمودن اقدام ترامپ از سوی اعضای اروپایی دائم شورای امنیت، چین و آلمان در این راستا قابل ارزیابی است. برای مثال فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، تصمیم ترامپ را اقدامی رو به عقب و بازگشت به تاریکی خوانده است. ضمن اینکه بالا گرفتن اختلافات انگلیس با آمریکا در شرایط کنونی، می‌تواند نقش زیادی در تحقق این سناریو داشته باشد. انگلیس و آمریکا درحالی‌که در دو دهه اخیر از متحدان استراتژیک یکدیگر در مسائل مختلف بوده‌اند. در روزهای اخیر درنتیجه بروز اختلافات رهبران بریتانیا با آمریکا، چشم‌انداز اختلاف دیدگاه امریکا و بریتانیا بر سر مسئله فلسطین بیش از هر زمان دیگر جدی‌تر شده است.

مهم‌ترین پیامد امنیتی این سناریو برای جمهوری اسلامی ایران، ایجاد شکاف میان دشمنان دیرینه به‌خصوص انگلیس و آمریکا است. انگلیس که خود از عاملان اصلی ایجاد رژیم صهیونیستی بوده، با مخالفت خود نسبت به تصمیم ترامپ، اقدامی در راستای مشروعیت زدایی از این رژیم برداشته است. اقدامی که برای جمهوری اسلامی ایران بیش از سایر کشورها خوشایند خواهد بود. اما از سویی دیگر ممکن است تحقق چنین سناریویی موجبات دور شدن جمهوری اسلامی ایران را از شریک استراتژیک خود یعنی روسیه را فراهم کند.

نتیجه‌گیری

تصمیم ترامپ خط بطلانی بر مذاکرات صلح در غرب آسیا و شمال آفریقا محسوب می‌شود. اگرچه گفتگوهای صلح مدت‌هاست که متوقف‌شده اما همواره انتظار ازسرگیری این مذاکرات وجود داشته است. تصمیم دونالد ترامپ به معنای خروج فلسطینی‌ها از مذاکرات صلح با رژیم صهیونیستی خواهد بود. هم‌چنین این اقدام موجب شکست راهبرد دو دولتی در سرزمین‌های اشغالی خواهد بود که بر اساس آن دولت فلسطینی باید در قدس شرقی تشکیل می‌شد.

نهایت اینکه این اقدام امریکا موجب می‌شود که مسئله فلسطین یک‌بار دیگر از حاشیه به متن تحولات خاورمیانه تبدیل شود. این تصمیم ترامپ ممکن است به اجماعی جهانی و یا حداقل اجماعی در میان مسلمانان علیه رژیم صهیونیستی تبدیل شود. بااین‌حال، تحقق این پیامدها منوط به تحقق شرایطی است که در سناریوهای چهارگانه مزبور موردبررسی قرار گرفت. در این راستا جمهوری اسلامی نیز باید ضمن پرهیز از شتاب‌زدگی، مواضع خود را برای تحقق هر یک از سناریوهای فوق مهیا کند.

gptt-es-excm-PolicyResearch2-Nafissi-960927

مقدمه‌ای بر تحلیل سیاست‌های تغییر رفتار- شناخت سیستمی رفتار

در قسمت قبلی راجع به روش شناخت جامعه از طریق مطالعات روان‌شناختی صحبت کردیم؛ اما مطالعات شناخت جامعه را می‌توان در سطوح تحلیل بالاتر نیز انجام داد. در چارچوب‌ها و نظریات روان‌شناسی اجتماعی (که در قسمت قبل چند نمونه معروف از آنها معرفی شد)، به تحلیل پارامترهای روانی فرد می‌پردازیم که نهایتاً منجر به رفتار یا انتخاب می‌شود[۱]. ولی در مطالعات سطوح بالاتر، راجع به الگوهای رفتاری تکرارشونده بر اثر محیط صحبت می‌شود. مثلاً چطور می‌شود که قاطبه افراد در یک محیط، به شکلی خاص رفتار می‌کنند و هنگامی که در محیط و شرایط دیگری قرار می‌گیرند به نحوی دیگر و مشابه سایر افراد. برخی از مطالعات به بررسی «سبک زندگی»[۲] از این منظر پرداخته‌اند.[۳]

در این نگاه، به‌دنبال آسیب‌شناسی و حل مشکل به‌صورت مجزا نیستیم. مثلاً به‌جای تغییر مستقیم باورها، هیجانات و عادات فرد، با تغییرات محیطی پایدار، بر متغیرهای روان‌شناختی تأثیر می‌گذاریم. لذا حتی ممکن است مداخله مستقیم ما، متوجه فردِ دارای رفتار نامطلوب نباشد؛ به‌عنوان مثال می‌توان برای سیاست‌گذاری در مسئله خشونت، از طریق پلیس، جریمه یا حتی مشاوره مستقیم مجرمان اقدام کنیم، ولی راه‌حل دیگر، ارتقای همبستگی[۴] اجتماعی در محله‌ها و افزایش نظارت‌های مردمی (هنجاری) است.[۵]

بر این اساس، حکومت برای تغییر در رفتارهای شهروندان، باید به ایجاد هنجارها و ساختارهای تقویت‌کننده رفتارهای مطلوب و رفع موانع و ساختارهای تقویت‌کننده رفتارهای نامطلوبِ موجود بپردازد؛ چرا که شاید بسیاری از این رفتارها، ناشی از ساختارهای حقوقی، اقتصادی و سیاسی موجود باشد. با این نگاه، شاید یکی از عوامل مهم آسیب‌های اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و کاهش نرخ ازدواج، وضعیت اقتصادی نابسامان جامعه باشد؛ یا یکی از عوامل اختلاس و فساد اداری، بوروکراسی و ساختارهای نامناسب در سازمان‌هاست؛ یا اعتیاد و فحشا ریشه در حاشیه‌نشینی شهرهای بزرگ و آن هم ریشه در مهاجرت ناشی از نبود کار در روستاها و شهرهای کوچک دارد.

بی‌توجهی به ریشه‌های شکل‌گیری رفتارهای انسانی و تمرکز صِرف بر نتایج و بروندادها یکی از علل عمده به ثمر ننشستن سیاست‌های ماست. در بسیاری از مواقع، فشار جهت اصلاح سطحی رفتارها و غفلت از ریشه‌ها، سبب می‌شود که آسیب‌ها و مشکلات، با شکل دیگری به خود بگیرند و معمولاً به شکلی پیچیده‌تر و بغرنج‌تر ظاهر شوند. لذا دیدن ساختارها و ارتباطات سیستمی میان مسائل، قطعاً مفید بوده و در حل مشکلات جامعه به ما کمک می‌کند[۶]؛ البته باید توجه کرد که گستردگی این ارتباطات و وجود بسیاری از عوامل خارج از حیطه کار یک یا چند نهاد، منجر به لاینحل دیدن مسائل اجتماعی نشود.

برای بدست آوردن دیدی جامع نسبت به شبکه وسیع عوامل و پیامدها و پویایی‌های میان آن‌ها، ابتدا باید شناختی سیستمی نسبت به آن‌ها به‌دست آید و سپس به تحلیل آن‌ها بپردازیم. برای انجام این شناخت و تحلیل، می‌توان از مدل‌ها و ابزارهای پویایی سیستم‌ها[۷] استفاده نمود. استفاده از این مدل‌ها، فهم و شناخت پیچیدگی‌های سیستم‌ها را برای ما امکان‌پذیر می‌کند. در این مدل‌ها، به‌صورت عمده از دو نوع متغیر حالت و نرخ استفاده می‌شود که با فلش‌هایی که نمایانگر اثرات علّی و معلولی هستند، به هم متصل می‌شوند. متغیرهای حالت را می‌توان به مخزن و متغیرهای نرخ را به شیرهای متصل به آن مخزن (ورودی یا خروجی) تشبیه نمود. متغیرهای حالت، مستقیماً تحت کنترل ما نیستند، ولی می‌توانیم با متغیرهای نرخ، بر روی آن‌ها تأثیر بگذاریم (مثلاً جمعیت، یک متغیر حالت است و نرخ زادوولد و مرگ‌ومیر، متغیر نرخی است که بر آن اثر می‌گذارد). لذا باید متغیرهای نرخ را از متغیرهای حالت تفکیک کنیم و برای متغیرهای نرخِ مناسب، سیاست‌گذاری کنیم.

همچنین در این مدل‌ها، ترجیحاً به دنبال بستن حلقه‌های علّی هستیم تا بتوانیم از طریق تحلیل این حلقه‌ها، پدیده‌های تعادلی یا فزایندگی را شناسایی کنیم[۸]. حتی می‌توان از طریق شناخت کمّی پویایی‌های یک سیستم، آن را در یک دوره مشخص شبیه‌سازی کرده و وضعیت متغیرهای آن را پیش‌بینی نمود. یکی از روش‌های شبیه‌سازی سیستمی که در سیاست‌گذاری رفتار قابل استفاده است، مدل‌سازی عامل‌محور[۹] نامیده می‌شود. در این روش، هر یک از افراد (عامل‌ها)، دارای پروفایلی هستند که شامل مجموعه‌ای از خصوصیات مربوطِ آنها است. سپس مدلی تهیه می‌شود از تأثیر فاکتورهای شخصی و اجتماعی بر تصمیمات مورد نظر. سپس با استفاده از رایانه می‌توان این مدل را در بلندمدت راه‌اندازی و نتایج را (مانند یک آزمایش واقعی)، تحلیل آماری کرد. تهیه معادلات دینامیک و وجود داده‌های کافی از وضعیت کنونی سیستم، از الزامات این روش است.

یکی از انواع پیچیدگی‌ها که شناخت سیستمی را بسیار مشکل می‌کند، پیچیدگی‌های پویا[۱۰] است. گاه ما با مداخله و سیاست‌های خود، بر متغیرهای نرخ و سپس متغیرهای حالت تأثیر می‌گذاریم، ولی درنتیجه مداخله، متغیرهای نرخ و حالتِ جدیدی رخ می‌نماید و مسئله ما، شکل عوض می‌کند (مسئله، پویاست). یافتن این پیچیدگی‌های پویا، می‌تواند ما را در پیش‌بینی و برنامه‌ریزی برای اثرات جانبی سیاست یاری نماید.

یک پرسش

به نظر شما، مسئله افزایش طلاق در کشور ما، چقدر تحت تأثیر ساختارها و وضعیت اقتصادی کشور است؟ میزان اثرگذاری متغیرهای دیگر مانند شیوه و معیارهای انتخاب همسر، سطح توقعات مادی افراد، انتظارات از شریک زندگی، شیوه‌ها و مهارت‌های رابطه با همسر و…، را با متغیرهای اقتصادی مقایسه نمایید.

۱- تغییر زیرساخت‌های شهری در لندندر اجرای سیاست «منطقه طرح ترافیک»[۱۱] در لندن، دو اقدام انجام گرفت: استفاده از انگیزش‌های مالی (اخذ جریمه از افرادی که با خودروی شخصی در مرکز شهر لندن سفر می‌کردند) و سرمایه‌گذاری قابل‌توجه در ظرفیت سیستم حمل‌ونقل عمومی. از سال ۲۰۰۳ (سال آغاز اجرای این طرح)، حجم سفرهای خودروی شخصی در منطقه طرح ترافیک، بیش از یک‌سوم کاهش یافت و از طرف دیگر شمار سفرهای روزانه با اتوبوس شهری، ۳۱ درصد افزایش داشت.

همان‌طور که مشاهده می‌شود، رفع موانع و محدودیت‌های رفتارهای درست (اینجا: ایجاد زیرساخت‌های حمل‌ونقل عمومی)، برای امکان‌پذیر کردن تغییر رفتار مردم بسیار مهم است. به‌طور مشابه، ایجاد موانع و محدودیت‌ها برای کاستن از تمایل مردم برای رفتارهای نامطلوب، مؤثر است؛ مثلاً طرح کاهش جرم و رفتارهای سوء اجتماعی در لندن با رویکرد طراحی مناسب شهری برای حذف مناطق مستعد جرم، مؤثر بوده است. شواهد نشان می‌دهد که حتی افزایش نور خیابان‌ها در سطح شهر، درنهایت جرم و جنایت را به میزان ۳۰ درصد کاهش می‌دهد![۱۲]

پرسش‌هایی برای بحث:

۱- در هر یک از مثال‌های فوق، آیا می‌توان گفت مسئله و راه‌حل، کاملاً رفتاری یا فرهنگی بوده است؟

۲- تفاوت میان رویکردهای پیش‌گرفته شده در رفع موانع، در دو نمونه فوق، چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

۳- وجود دره‌های متعدد و وسیع در داخل شهر تهران، همواره یکی از معضلات زندگی در اطراف این مناطق بوده است. تجمع معتادان، کارتن‌خواب‌ها و حتی بزهکاران در این مناطق و در وسط شهر، برقراری امنیت و آرامش را برای نیروی انتظامی، بسیار مشکل کرده بود. به همین علت، شهرداری تهران، تصمیم گرفت با انتقال زندگی عادی به این نقاط، عملاً بافت آن را به شهر ملحق کند و خودبه‌خود معضل را برطرف نماید. لذا در چند دره شهر، طرحی را پیاده کرد. آن طرح چه بود؟ به نظر شما آیا موفق بود؟ اثرات جانبی احتمالی آن را بررسی کنید.

۲- کنترل چاقی در انگلستان با شناسایی کلیه عوامل مؤثر بر بروز آن[۱۳]

دفتر امور علمی نخست‌وزیری دولت انگلستان[۱۴] در سال ۲۰۰۷، به‌منظور کنترل معضل چاقی در جامعه، یک مطالعه آینده‌پژوهی با هدف شناسایی همه عوامل دخیل در چاقی و ارائه توصیه‌های جامع سیاست‌گذارانه به دولت انگلستان برای کنترل آن‌ها انجام داد. بدین‌منظور، تیمی متشکل از متخصصان چندین حوزه علمی (نظیر روانشناسی، جامعه‌شناسی، علوم غذایی، ژنتیک، پزشکی و…) به همکاری مشترک جهت تدوین «نقشه سیستم چاقی» با تأکید بر معرفی نقش کلیه عوامل مؤثر بر آن پرداختند. درنهایت، نقشه‌ای جامع و با جزئیات دقیق (مطابق شکل زیر) تهیه شد و در قالب سندی تحت عنوان «کنترل چاقی: انتخاب‌های آینده- نقشه سیستم چاقی»[۱۵] انتشار یافت.

شکل ۱: نقشه سیستم چاقی[۱۶]

در این نقشه تعداد زیادی از عوامل مداخله‌گر (حدود ۱۰۸ متغیر) در سطوح فردی، اجتماعی و محیطی به‌همراه پیوندهای آن‌ها با سایر عوامل نگاشته شده است. مطابق شکل، این عوامل را می‌توان در شش دسته «فعالیت‌های انفرادی»، «روانشناسی فردی»، «مصرف غذا»، «زیست‌شناسی»، «تأثیرات اجتماعی»، «محیط فعالیت» و «تولید غذا» افراز نمود. در وب‌سایت این نهاد می‌توان عناوین همه عوامل مذکور و نیز نحوه ارتباط آن‌ها با یکدیگر را با جزئیات کامل مشاهده نمود[۱۷]. مطابق جزئیات نقشه، پیوندهای بین عوامل، به تفکیک تأثیرگذاری‌های مثبت یا منفی (با خطوط ساده و خط‌چین) ترسیم شده و همچنین جنس این عوامل به‌تفکیک رسانه‌ای، اجتماعی، روانی، اقتصادی، غذایی، فعالیت، زیرساخت، توسعه‌ای، زیستی، پزشکی (با رنگ‌های مختلف) مشخص شده است.

نظر به اهمیت روابط چندجانبه بین متغیرهای مختلف محرک چاقی، برای ایجاد تغییر و مداخله در جامعه با محوریت کنترل چاقی، نیاز به تدوین برنامه گسترده و جامع، باثبات و بلندمدت و دربرگیرنده مداخله‌های مختلف هست. البته باید توجه نمود این سیستم علیرغم پیچیدگی‌های خود، دارای متغیرهایی کلیدی است،‌ که با اعمال مداخله در آن نقاط، می‌توان به نتایج مناسبی دست یافت. به‌زعم تحلیلگران، موتور اصلی مدل (که در مرکز شکل مستقر شده است) با چهار متغیر حرکت می‌کند، که خود این متغیرها نیز از طریق شبکه پیچیده‌ای از متغیرهای وابسته تحریک می‌شوند. لذا این چهار متغیر، اهداف اصلی مداخله‌های سیاست‌گذاری دولت هستند که عبارت‌اند از:

۱- سطح تردید روانی[۱۸] شهروندان در تعیین مؤلفه‌های سبک زندگی (غذا، ورزش و..)

۲- نیروی عادت‌های غذایی بازدارنده شهروندان از پذیرش جایگزین‌های سالم‌تر

۳- سطح فعالیت فیزیکی شهروندان

۴- سطح کنترل اشتهای اولیه در مغز افراد[۱۹]

تحلیلگران در توصیه‌های سیاستی خود، اشاره نموده‌اند باتوجه به اینکه گردآوری داده‌های مربوط به همه متغیرها در این گزارش مقدور نبوده، دولت با اکتفا به داده‌های موجود، مداخله‌های سیاستی خود را از این موارد آغاز کند:

الف) کاهش سطح تردید روانی:

– کاهش سطح ناآگاهی‌های علمی در خصوص مسائل سلامت

– لحاظ کردن موضوع سلامت در ارزش‌گذاری غذا در جامعه

ب) کاهش نیروی عادت‌های غذایی بازدارنده شهروندان از پذیرش جایگزین‌های سالم‌تر

– کاهش حجم سهم غذایی افراد[۲۰]

ج) افزایش سطح فعالیت فیزیکی:

– ایجاد امکان پیاده‌روی بیشتر برای افراد جامعه

– کاهش بی‌حرکتی و یکجا نشستن در محیط کار

– کاهش استفاده از اتومبیل

– افزایش فرصت‌های انجام فعالیت‌های ورزشی برای افراد جامعه

د) کاهش مستقیم سطح کنترل اشتهای اولیه در مغز افراد:

– افزایش درجه سیری مربوط به کنترل اشتهای اولیه افراد

– حداقل نمودن تأثیرات ارثی با بهینه نمودن ترکیب بدنی مادران[۲۱] و ارتقای کمیت و کیفیت شیردهی آن‌ها

پرسش‌هایی برای بحث:

۱- با مراجعه به سایت مذکور و مشاهده نقشه سیستمی، به‌نظر شما، دلیل انتخاب چهار متغیر فوق به‌عنوان عوامل اصلی سیستم چاقی چیست؟ آیا عوامل اصلی سیستم مذکور در ایران نیز همین موارد می‌تواند باشد؟

۲- به نظر شما، آیا تحلیل بین‌رشته‌ای فوق در ایران قابل پیاده‌سازی است؟ انجام چنین تحلیلی، چه پیش‌شرط‌ها و موانعی را به همراه دارد؟

۳- اگر قرار باشد در کشورمان مداخله‌ای سیاستی و چندبعدی بر اساس مدل فوق اجرا شود، کدام نهاد باید محور اجرای آن باشد؟

۳- تغییرات پارادایمی در حوزه سلامت عمومی[۲۲]

شاید یکی از بزرگترین تغییرات رویکردی یا به نوعی تغییر پارادایم که اخیراً ایجاد شده مربوط به تغییر رویکرد از فردی به اجتماعی باشد. به عبارت دیگر در این تغییر، به جای آنکه در تغییرات اجتماعی حوزه تمرکز، خودِ فرد باشد، گروهی از افراد یا در واقع اجتماعات انسانی موضوع تمرکز قرار می‌گیرند. بالطبع فاکتورها از مقیاس‌های کوچک تغییر یافته و در حوزه‌های کلان تعریف می‌شوند.

مثلاً رویکرد سابق در زمینه بیماری‌هایی مثل ایدز، چاقی، ذات‌الریه و… از نوع اول بود و متخصصان به دنبال عامل بیماری که ویروس یا باکتری شناخته می‌شد، بودند. برای آگاهی افراد جامعه از این بیماری‌ها هم به شیوه‌ای سنتی عمل می‌شد و افرادی در رسانه‌ها (رادیو، تلویزیون، بیلبوردها، مدارس و…) حاضر می‌شدند و اطلاعاتی درباره بیماری و عامل آن به مخاطبانی منفعل ارائه می‌کردند.

رویکرد جدید اما دو تفاوت اصلی با قبل دارد، یکی اینکه وضعیت سلامت افراد جامعه بیش از آنکه به وضعیت سلامتی تک‌تک اعضای آن جامعه بستگی داشته باشد به اوضاع اقتصادی-اجتماعی مربوط می‌شود که در آن زندگی می‌کنند. مثلاً در آمریکا شاخص‌های سلامت جوامع با عوامل کلانی از جنس فقر، عدم دسترسی به غذای سالم، میزان آلودگی منطقه، وضعیت ایمنی جاده‌ها و خیابان‌ها و… سنجیده می‌شوند.

تفاوت دوم رویکرد جدید هم تغییر پارادایمی بود که در آن مشارکت و همکاری بخش‌های محلی در برنامه‌های کلان اخذ می‌شود. طی تحقیقاتی ثابت شد که مؤثرترین ابزار برای مقابله با ایدز، همین فعالیت‌ها و مشارکت‌های بخش محلی می‌باشد که از طریق سازمان‌های مردم‌نهاد صورت می‌گیرد.

بنابراین در این تغییر، دیگر فرد به عنوان عامل بیماری یا حامل آن مورد بررسی قرار نمی‌گیرد بلکه بیماری در ارتباط با دیگر حوزه‌های کلان اقتصادی و اجتماعی، فهم و مورد بررسی قرار می‌گیرد. افراد هم در این خصوص مورد مشارکت قرار می‌گیرند و به آن‌ها اطلاعات و آگاهی در خصوص بیماری، عامل و روش‌های پیشگیری از آن داده می‌شود و یا در برخی جوامع پیشروتر به عنوان عوامل اجرای برنامه‌های مقابله با بیماری به کار گرفته می‌شوند.

۴- یک مثال ایرانی

قائم‌مقام سابق وزیر کشور در امور فرهنگی و اجتماعی در مصاحبه با نشریه «نامه شورا»[۲۳]، می‌گوید: «بنده با توجه به تجربیاتم، مهم‌ترین علت آسیب‌ها و معضلات اجتماعی کشور را بر هم خوردن ترکیب جمعیتی شهرها می‌دانم. عامل این بر هم خوردن ترکیب جمعیتی نیز مهاجرتی است که در پنج دهه اخیر… دامن‌گیر کشورمان شده است… یک روستایی که در روستا متولد شده و تا ۲۰ تا ۲۵ سالگی در روستا زندگی کرده است، هنگامی‌که به دلیل نبودن امکان معیشت مناسب در روستا مجبور شود به شهر مهاجرت کند، وارد یک محیط ناهمگون با محیط قبلی زندگی خود می‌شود که مناسبات اجتماعی در آن متفاوت است. شما در روستا با یک بافت جمعیتی مواجه هستید که اکثراً با یکدیگر رابطه خویشاوندی دارند ولی در شهر این‌گونه نیست. به‌عبارت‌دیگر، زندگی در شهر حالت سلولی دارد و یک شهروند رابطه چندانی با سایر شهروندان ندارد. این روستایی که وارد شهر می‌شود غالباً به‌عنوان کارگر ساده در شهر مشغول به کار می‌شود و به دلیل آنکه نمی‌تواند برای خود مسکن مناسبی فراهم کند، مجبور است حاشیه‌نشین شود و بدین گونه ممکن است، خواسته یا ناخواسته وارد یک سری معضلات اجتماعی شود؛ چرا که حاشیه شهرها همواره محل مناسبی برای تولید و تکثیر انواع آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد، فحشا و… هستند… ما معتقدیم تقویت معیشت روستاییان از طریق به‌کارگیری فناوری‌های نوین در کشاورزی، دامداری، باغداری و… که منجر به افزایش بهره‌وری و به‌تبع آن بیشتر شدن ارزش‌افزوده فعالیت‌های اقتصادی می‌شود، می‌تواند در این زمینه بسیار مؤثر باشد…»

پرسش‌هایی برای بحث:

۱- ایشان، چه راه‌حل‌هایی برای اصلاح آسیب‌ها و معضلات اجتماعی کشور (چون اعتیاد، طلاق، بیکاری و…) ارائه می‌دهند؟

۲- انجام چنین اصلاحاتی بر عهده کدام دستگاه‌های حکومتی کشور است؟ ارتباط حقوقی این دستگاه‌ها با سیاست‌گذاری‌های فرهنگی چگونه است؟

آیا شما در مورد مطالب این یادداشت، تجربه سیاستی دیگری (در داخل یا خارج از کشور) را سراغ دارید؟ درصورت تمایل، این تجربه‎ها را در قسمت دیدگاه‎ با ما در میان بگذارید تا با نام خودتان منتشر شود.


[۱] در روان‌شناسی اجتماعی، به عوامل بیرونی و اجتماعی نیز از زاویه روان‌شناسی و پویایی‌های آن نگریسته می‌شود. مثلاً هنجارها نه لزوماً انتظارات و رفتارهای جمعی، بلکه ادراک افراد از آن است (subjective norm) که به مرور نیز مبتنی بر پیش‌گویی خودکامبخش به واقعیت تبدیل می‌شود. لذا تعاملات و پویایی‌های متغیرهای سطوح بالاتر با یکدیگر چندان مورد بحث قرار نمی‌گیرد.

[۲] lifestyle

[۳] مثلاً نگاه کنید به:

UNEP, A framework for shaping sustainable lifestyles, 2016.

به این رویکرد، «بوم‌شناسی اجتماعی» (Social ecologic) نیز گفته می‌شود.

[۴] Solidarity

[۵] در گذشته، در کشور خودمان، بسیاری از کنترل‌های اجتماعی از همین طریق انجام می‌پذیرفته است. در این زمینه به این مطالعه رجوع کنید:

Sampson, R. J. 2004. Neighborhood and community: Collective efficacy and community safety. New Economy 1: 106-113

[۶] به تحلیل‌های سیستمی، در آینده (بخش اثرات جانبی سیاست) بیشتر خواهیم پرداخت.

[۷] System dynamics

[۸] برای مطالعه در این باب و آشنایی با نگاه سیستمی، به کتاب پنجمین فرمان از پیتر سنگه (به‌طور خاص، فصل‌های اول و پیوست‌های آخر) مراجعه کنید.

[۹] Agent-based modeling

[۱۰] Dynamic complexity

[۱۱] Congestion charge

[۱۲] منبع:

Knott, D., Muers, S., & Aldridge, S. (2008, January). Achieving Culture Change: A Policy Framework. London. p.90, 91.

[۱۳] منابع:

GSN (Government Communication Network). (2009). Communications and behaviour change. UK Government. London: The Central Office of Information (COI)

Vandenbroeck P, Goossens J and Clemens M (2007), Tackling Obesities: Future Choices– Building the Obesity System Map, Government Office for Science, London.

https://goo.gl/y3L75w

[۱۴] Government Office for Science

[۱۵] : https://goo.gl/SdCVSN
[۱۶]منبع: https://goo.gl/CiG8b3
[۱۷] http://www.shiftn.com/obesity/Full-Map.html

[۱۸] psychological ambivalence

[۱۹] the level of primary appetite control in the brain

[۲۰] decrease portion size.

[۲۱] maternal body composition: ترکیب بدنی به این اشاره دارد که جسم انسان، از چه ترکیبی از چربی، استخوان، آب، ماهیچه، خون و… تشکیل‌شده است.

[۲۲] منبع: Bhattacharyya, J. (2004). Theorizing community development. Community Development, 34(2), 24-28.

[۲۳]– مصاحبه با آقای دکتر مرتضی میرباقری، شماره ۷۶، آذر ۱۳۹۳، ص۸۴٫

Gptt-IS-excm-MovingoftheUSEmbassytoJerusalemtheOpportunityandChallengesforIran-Hatamzadeh-960926-V01

انتقال سفارت آمریکا به بیت‌المقدس؛ فرصت‌ها و چالش‌های آن برای ایران

دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا روز چهارشنبه ۶ دسامبر قانون سال ۱۹۹۵ کنگره آمریکا درباره انتقال سفارت این کشور از تل‌آویو به بیت‌المقدس را اجرا کرد و ضمن اعلام به رسمیت شناختن این شهر به‌عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی از وزارت خارجه آمریکا خواست که مقدمات انتقال سفارت را فراهم کند. این تصمیم با مخالفت‌ها و اعتراضات گسترده‌ای در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای مواجه شد. جمهوری اسلامی ایران نیز به‌عنوان یکی از اصلی-ترین مدافعان و حامیان همیشگی فلسطین به‌شدت نسبت به تصمیم دونالد ترامپ برای انتقال سفارت آمریکا در اسرائیل از تل‌آویو به بیت‌المقدس اعتراض کرد. رهبر جمهوری اسلامی ایران این اقدام را نشانه عجز و ضعف رژیم صهیونیستی و آمریکا دانست و آقای روحانی رئیس‌جمهوری ایران ضمن غیرقانونی دانستن تصمیم ترامپ از همه مسلمانان خواست که برای مقابله با این اقدام متحد شوند. مخالفت جمهوری اسلامی ایران با این اقدام دولت آمریکا در راستای سیاست اصولی و ثابت حمایت از فلسطین صورت می‌گیرد و طبیعتاً ایران با همکاری سایر دولت‌های اسلامی و با حمایت از جنبش مقاومت فلسطین تمام تلاش خود را برای مبارزه با این اقدام به کار خواهد بست. اما سؤالی که مطرح می‌شود این است که با توجه به شرایط کنونی و روند تحولات جاری در منطقه، این تصمیم ترامپ چه پیامدهایی برای جمهوری اسلامی ایران و سیاست‌ها، منافع و متحدان آن در منطقه خواهد داشت؟

فرصت‌ها:

با توجه به روند تحولات و اوضاع منطقه پیش از اعلام تصمیم ترامپ، به نظر می‌رسد که این اقدام وی در کوتاه‌مدت به نفع جمهوری اسلامی ایران بوده و درواقع دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری آمریکا با این اقدام خود به‌صورت ناخواسته مسیر تحولات منطقه را به سود ایران تغییر داده است. اما درصورتی‌که دولت آمریکا بتواند از این طریق یک الگوی توافق و صلح پایدار بین فلسطین و اسرائیل ایجاد کند، تبدیل به چالشی برای منافع ایران در بلندمدت خواهد شد.

دونالد ترامپ از زمان روی کار آمدن خود هماهنگ و هم‌صدا با نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل سیاست ایران‌هراسی را در صدر اولویت‌های خود در منطقه قرار داده است تا از یکسو ایران را از مزایای برجام محروم کند و از سوی دیگر مانع نفوذ روزافزون ایران در منطقه شود. در این راستا، آن‌ها ضمن اعمال تحریم‌هایی بر ضد ایران و حزب‌الله تلاش زیادی برای محدود کردن ایران در عراق و سوریه و تحت‌فشار قرار دادن حزب‌الله انجام داده‌اند. درواقع، آن‌ها تلاش کرده-اند تا ایران و نفوذ این کشور را به مسئله اصلی در منطقه تبدیل کنند. اما با این اقدام ترامپ، سیاست مذکور عملاً خنثی‌شده و برعکس این اسرائیل است که بار دیگر به‌عنوان مشکل اصلی در منطقه مطرح‌شده است و مسئله فلسطین می‌تواند بار دیگر به صدر اولویت‌ها و دغدغه‌های کشورهای مسلمان و منطقه بازگردد. در مهم‌ترین اقدام صورت گرفته در این زمینه سازمان همکاری اسلامی یک هفته پس از تصمیم ترامپ در ترکیه نشست اضطراری برقرار کرد و با صدور بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن اقدام آمریکا قدس شرقی را پایتخت فلسطین معرفی و از همه کشورها خواست که آن را به رسمیت بشناسند. هم‌زمان افکار عمومی جهان اسلام و منطقه نیز بار دیگر مسئله فلسطین را در صدر توجهات و حساسیت‌های خود قرار داده است.

از سوی دیگر، در طی سال‌های اخیر با خارج شدن مسئله فلسطین از دستور کار دولت‌های عربستان، اردن و مصر و درنتیجه تبلیغات و تحریکات رژیم صهیونیستی مقابله با ایران تبدیل به اولویت اصلی دولت‌های عربی شده بود. درنتیجه، اتحادی روزافزون بین اسرائیل و این کشورها علیه ایران در حال شکل‌گیری بود و روزبه‌روز ابعاد و نشانه‌های آن علنی‌تر می‌شد تا جایی که در هفته‌ها و ماه‌های اخیر مقامات دو طرف از لزوم برقراری روابط دیپلماتیک و تقویت همکاری‌ها برای مقابله با ایران سخن می‌گفتند. این مسئله همواره توسط دولت آمریکا به‌ویژه در دوره ترامپ و با محوریت جرارد کوشنر داماد وی پیگیری و حمایت می‌شد. انعقاد توافق صلح بین فلسطین و اسرائیل آخرین قطعه‌ای این پازل بود که در ماه‌های اخیر دولت ترامپ برای تحقق آن فشار زیادی به عربستان وارد ساخت تا با استفاده از نفوذ خود طرف‌های فلسطینی را به‌پای میز مذاکره و قبول توافق بکشاند.

با تحقق این مسئله، تمام موانع برای همکاری علنی اسرائیل و دولت‌های عربی و اتحاد آنان بر ضد ایران از بین می‌رفت. اما اقدام اخیر ترامپ تمام تلاش‌های صورت گرفته در این زمینه را خنثی کرد و دورنمای تحقق توافق صلح در آینده نزدیک را از بین برد. با توجه به برانگیخته شدن احساسات مسلمانان و توجه افکار عمومی مردم این کشورها به تصمیم ترامپ، آن‌ها دیگر نمی‌توانند به‌راحتی از نزدیک شدن به اسرائیل و لزوم اتحاد با آن برای مقابله با ایران سخن بگویند. برعکس، رهبران این دولت‌ها در تنگنا قرارگرفته و برای حفظ مشروعیت خود ناگزیر هستند که مواضع سخت‌تری نسبت به گذشته در مقابل آمریکا و اسرائیل اتخاذ کنند. به‌ویژه که به‌خوبی می‌دانند رقبای منطقه‌ای آن‌ها یعنی ایران، قطر و ترکیه تمایل و توان لازم برای بهره‌گیری از فرصت و تحریک افکار عمومی علیه آنان را خواهند داشت. درنتیجه، تصمیم ترامپ، اتحاد در حال شکل‌گیری و عملیاتی شدن برخی دولت‌های عربی و اسرائیل علیه ایران را با چالش مواجه کرده و دولت‌های عربی دیگر نمی‌توانند به‌راحتی گذشته در این راستا اقدام کنند.

چالش‌ها:

به نظر می‌رسد تصمیم دونالد ترامپ برای انتقال سفارت در راستای تلاش‌های دولت او برای تحقق صلح بین فلسطین و اسرائیل صورت گرفته است. اما برخلاف روسای جمهوری قبلی آمریکا او تصور می‌کند که این کار باید مقدمه رسیدن به توافق باشد نه آخرین اقدامی که آمریکا در این راستا انجام می‌دهد. هرچند تردیدهای جدی در این زمینه وجود دارد و غالب تحلیل‌گران معتقدند که ترامپ با این اقدام امکان رسیدن به توافق را از بین برده است و موقعیت آمریکا را به‌عنوان بازیگر بی‌طرف در این زمینه به چالش کشیده است اما توجه به تجربیات گذشته و روند تحولات مناقشه اعراب/فلسطین با رژیم صهیونیستی بیانگر این است که بعید نیست این مسیر به توافق صلحی تحمیلی با تحقق حداقل خواسته فلسطینی‌ها منجر شود. از آغاز منازعه، اسرائیل همواره تلاش کرده است تا با تغییر تحولات میدانی به سود خود به‌مرور فلسطین و سایر بازیگران و جامعه بین‌المللی را وادار به پذیرش واقعیت‌های موجود بکند. در هفته‌ها و ماه‌های آینده نیز شاهد تلاش اسرائیل برای جلب موافقت سایر کشورها جهت انتقال سفارت خود به بیت‌المقدس خواهیم بود؛ مسئله‌ای که هفته گذشته هم از سوی دو کشور اروپای شرقی عضو اتحادیه اروپا یعنی مجارستان و رومانی مطرح شد و آن‌ها ضمن وتو کردن قطعنامه اتحادیه اروپا در مخالفت با این تصمیم ترامپ، اعلام کردند که احتمالاً از این اقدام دولت آمریکا پیروی خواهند کرد.

نتیجه‌گیری:

ترامپ با این تصمیم خود ناخواسته آمریکا را در منطقه و جهان بیش‌ازپیش منزوی، ادعای آمریکای در بی‌طرفی در خصوص موضوع فلسطین را نفی و ضربه‌ای مهلکی به سیاست‌های پیشین خود و متحدانش در ضدیت با ایران وارد آورده است. با تقویت احتمال شکل‌گیری انتفاضه سوم فلسطینی‌ها و اتحاد و همبستگی مسلمانان در حمایت از آن‌ها، این روند تشدید و توجهات منطقه‌ای و جهانی بیش از گذشته از ایران به‌سوی فلسطین سوق خواهد یافت. جمهوری اسلامی ایران باید از یک‌سو با هماهنگی و همکاری دولت‌ها، افراد، نهادها و گروه‌های مسلمانی که حساسیت بیشتری در این زمینه دارند، به رایزنی در سطح بین‌المللی و جلوگیری از تکرار اقدام مشابه آمریکا توسط سایر دولت‌ها بپردازد. از سوی دیگر، آمریکا و اسرائیل به همراه عربستان در آینده تلاش خواهند کرد تا بار دیگر ایران‌هراسی و لزوم مقابله با ایران به مسئله محوری منطقه تبدیل شود. راهبرد مفید و مؤثر برای جمهوری اسلامی ایران مقابله با این سیاست و جلوگیری از شکل‌گیری ایران‌هراسی در منطقه و جهان است. دشمنان ایران ناخواسته با اقدامات نسنجیده موجب انزوای خود شده‌اند؛ باید این فرصت را درک و متناسب با آن اقدام کرد. مسئله اصلی جهان اسلام مسئله قدس است؛ جهان اسلام باید یکپارچه از مردم فلسطین و قدس شریف دفاع کند. به نظر می‌رسد وحدت جهان اسلام مهم‌تر از آن است که کدام کشور پرچم‌دار مبارزه با این ظلم باشد. جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به همراه سایر کشورهای مسلمان از منافع فلسطینیان و بیت‌المقدس دفاع نماید؛ اجتناب از تک‌روی و تندروی شرط موفقیت در وضعیت جدید منطقه است.

Gptt-eg-rprt-Iran’sOilContracts-Maleksabet-960925-V02

تاریخچه سیاستی قراردادهای نفتی ایران

در این گزارش به بررسی قراردادهای نفتی ایران از ابتدا تابه‌حال پرداخته خواهد شد. در هر قرارداد ابتدا توضیحاتی در مورد آن قرارداد داده می‌شود و سپس هر قرارداد از ابعاد مختلف موردبررسی قرار می‌گیرد. ابعادی که در این گزارش به آن‌ها توجه شده این موارد است: حاکمیت و مالکیت بر منابع نفتی، حقوق و منافع ملی در زنجیره عملیات نفتی، انتقال دانش و مهارت‌های فنی و نحوه سهم بری دولت در قراردادهای نفتی.

قراردادهای نفتی ایران را می‌توان به سه دسته قراردادهای امتیازی، قراردادهای مشارکت و قراردادهای خرید خدمت تقسیم کرد. ادامه به بررسی این سه دسته پرداخته و قوت و ضعف هر یک را با توجه به مواردی که ذکر شد بررسی خواهد شد.


با توجه به ملاحظات و تعهدات حرفه‌ای اندیشکده، در صورت تمایل به مطالعه نسخه کامل گزارش، لطفاً فرم درخواست را تکمیل کرده، پس از بررسی و اعلام در زمان مقرر به اندیشکده مراجعه نمایید.