گزارش دهمین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

در این نشست که در تاریخ ۱۳ شهریور برگزار شد، نخست مقاله “Self-Control Success Revealed: Greater Approach Motivation Towards Healthy versus Unhealthy Food” توسط آقای محمدتقی سعیدی، دانشجوی دکترای تخصصی علوم اعصاب شناختی دانشگاه تبریز، ارائه شد.

ایشان نخست به این موضوع اشاره کردند که، این مقاله به موضوعی می‌پردازد، که مغز ما به‌طور تکاملی برای آن طراحی نشده است. سپس در تشریح و بیان مقدمه، به معرفی یکی از معروف‌ترین آزمایش‌های کلاسیک روانشناسی، یعنی “آزمایش مارشمالو” که توسط “والتر میشل” در دههٔ ۷۰ میلادی برای آزمون “خودکنترلی” طراحی و اجرا شده بود، پرداخت. دراین‌بین به پیشینه تحقیقی خودکنترلی اشاره و افزودند، این پیشینه نشان می‌دهد که افراد دارای خودکنترلی بالا می‌توانند پیشرفت تحصیلی، روابط بین فردی به سامان و واکنش‌های هیجانی بهینه‌ای در بلندمدت به دست آورند. این در حالی است که این پیشینه نشان از شکست افراد در خودکنترلی دارد، که می‌تواند افراد را مستعد ابتلا به رفتارهای ناسازگارانه مانند بیش خوری، اعتیاد و کاهش کارکردهای روان‌شناختی کند. در همین راستا ایشان به مطالعه تأثیرگذار “شاو” و همکارانش در دههٔ ۹۰ پرداختند، که در آن آزمایش کلاسیک دیگری با عنوان “کیک شکلاتی در برابر سالاد میوه” به‌منظور بررسی خودکنترلی طراحی و اجرا شده بود. اگرچه نتایج این مطالعه هم نشان از شکست خودکنترلی می‌داد، بااین‌حال در این مطالعه به نقش سازه روان‌شناختی “انگیزه” به‌عنوان یک سازوکار زیربنایی در موفقیت برای حل‌وفصل تعارضات خودکنترلی پرداخته شده بود.

در ادامه اشاره شد که محققین مقاله حاضر با توجه به اهمیت سازه انگیزه، در این مطالعه به تبیین اثرات این سازه در خودکنترلی پرداخته‌اند.

ایشان با تشریح مدل بازنگری شده در تعریف خودکنترلی که نه‌تنها دربرگیرنده یک جزء “مهارکننده” است، بلکه دارای یک همتای “آغازگر” هم می‌باشد، به توضیح دو مفهوم اساسی “انگیزه‌های مرتبط با اهداف” و “انگیزه‌های مرتبط با پاداش” پرداختند. در این توضیح بیان شد که، افراد هنگامی‌که با فعالیت‌هایی درگیر می‌شوند که موجب “تهی شدن خود” می‌گردد، مستعد تغییر در ارزش‌هایشان از جهت‌مندی به اهداف (مثلاً سلامتی) به جهت‌مندی به پاداش (مثلاً کسب لذت آنی) می‌باشند. در اینجا افرادی که “خصیصه” خودکنترلی بالایی دارند، با داشتن انگیزه بالا می‌توانند پرهیزکاری‌هایی را هم‌راستا با اهدافشان از خود نشان دهند.

ایشان در ادامه بابیان طرح و نتایج آزمایشات انجام‌شده در مقاله حاضر، بیان داشتند که نتایج حاکی از آن است که، هنگامی‌که افراد در شرایط “تهی نشده” کارکردهای شناختی مغز خود قرار دارند (در شرایط تهی شده، ما از مغزمان کار زیادی کشیده‌ایم) انگیزه روی‌آوری بیشتری به‌سوی غذاهای سالم از خود نشان می‌دهند، به عبارتی افراد در حالت سیستم ۲ مغز (تحلیلی، آگاهانه، و دقیق) قرار دارند و با استفاده از انگیزه بالای ذاتی خود به‌سوی گزینه‌های پرهیزکارانه می‌روند. در همین راستا نتایج آزمایش دوم این پژوهندگان نیز نشان می‌دهد، زمانی که افراد تحت بار شناختی پایینی قرار داشته باشند (مثلاً حفظ دو رقم، که حافظه کاری را اشغال نمی‌کند) باز انگیزه آوری بیشتری را نسبت به غذاهای سالم نشان می‌دهند.

درنهایت ایشان با جمع‌بندی نتایج مقاله، بیان داشتند که اگرچه انگیزه در این مطالعه نشان از موفقیت خودکنترلی برخلاف مطالعات قبلی دارد، بااین‌حال داشتن انگیزه بالا برای روی‌آوری پرهیزکارانه به‌سوی غذاهای سالم، یک “خصیصهٔ ذاتی” است، که موجب می‌شود تا افراد با استفاده از جزء آغازگر انگیزه و نه جزء مهاری آن‌که نیاز به تلاش ذهنی زیادی دارد، از انگیزه‌های مرتبط با اهداف خود (مثلاً سلامتی در بلندمدت) منحرف نشود.

در ادامهٔ این جلسه، سرکار خانم جوادی نسب، کارشناس مسئول دبیرخانه شورای عالی سلامت و امنیت غذایی کشور به سخنرانی در ارتباط با “بیماری‌های غیر واگیر و کالاهای آسیب‌رسان به‌سلامت در ایران” پرداختند. ایشان نخست با تعریف بیماری‌های غیر واگیر، و معرفی آن‌ها، به علل مرگ‌ومیر ناشی از آن‌ها در ایران پرداختند و بیان داشتند که به‌عنوان‌مثال، از ۳۸۰ هزار مورد مرگ در سال ۱۳۹۰ در کشور، ۹۲ هزار مورد به علت سکته قلبی بوده است. ایشان در ادامه بابیان میزان شیوع علل خطر زمینه‌ای بیماری‌های غیر واگیر مانند سکته قلبی، مغزی، حوادث و سرطان، به درصد شیوع اضافه‌وزن و چاقی، دیابت، پرفشاری خون، چربی خون بالا، استعمال دخانیات، و فعالیت کم فیزیکی، به توضیح نقش تغذیه در بیماری‌های غیر واگیر پرداختند. چنانچه مشخص شد، تغذیه نقش بنیادین و مستقیمی در میزان ابتلا به بیماری‌های ذکرشده دارد.

ایشان در ادامه با تشریح پیشینه قانونی کنترل کالاها و خدمات آسیب‌رسان به‌سلامتی به نقش وزارت بهداشت در تدوین قوانین مرتبط با سلامتی پرداختند و بابیان تجربیات سایر کشورها در این زمینه به راهکارهای اخیر وزارت بهداشت در این زمینه اشاره کردند.

گزارش هشتمین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

در هشتمین جلسه از دور دوم سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری، در تاریخ ۹ مرداد، موضوع کاربرد بینش‌های رفتاری در حوزه سلامت توسط خانم مینا دهقانی، دانشجوی دکترای اقتصاد و مدیریت دارو از دانشگاه علوم پزشکی تهران و محقق اقتصاد رفتاری موردبحث و بررسی قرار گرفت. سپس خانم دکتر نسرین امیدوار، استاد گروه تغذیه جامعه دانشکده علوم تغذیه و صنایع غذایی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به بیان درآمدی بر سیاست‌های حوزه سلامت در ایران پرداختند.

خانم دهقانی در ابتدای صحبت‌های خود به موضوع چاقی اشاره کردند و گفتند:

امروزه چاقی به‌عنوان یکی از معضلات جدی مربوط به سلامت در همه جوامع مطرح است. عواملی همچون رژیم تغذیه ناسالم و فعالیت فیزیکی کم منجر به بروز چاقی می‌شوند. ازآنجاکه چاقی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل خطر برای ابتلا به بیماری‌های غیر واگیر ازجمله دیابت و بیماری‌های قلبی-عروقی به شمار می‌آید، برای کاهش هزینه‌های درمانی و دارویی، بسیاری از سیاست‌گذاران در حوزه سلامت به دنبال طراحی مداخلات برای بهبود وضعیت تغذیه جامعه هستند.

یکی از راهکارها برای بهبود تصمیم افراد برای انتخاب و مصرف مواد غذایی، درج اطلاعات مربوط به مواد تشکیل‌دهنده ماده غذایی (جدول حقایق تغذیه‌ای) است. هدف از طراحی چنین جدولی این است که افراد نسبت به مواد غذایی که مصرف می‌کنند، آگاه باشند و بدانند که به ازای مصرف مقدار مشخصی از محصول که معمولاً به‌صورت per serving نمایش داده می‌شود، چه مقدار از چربی، کربوهیدرات، پروتئین، ویتامین‌ها و مواد معدنی دریافت می‌کنند. نکته‌ای که باید در نظر گرفته شود، این است که این اطلاعات باید به چه صورت نمایش داده شود تا علاوه بر اینکه توجه افراد به آن جلب شود، افراد درک درستی از آن داشته باشند.

در مقاله ارائه‌شده در این جلسه به ارزیابی اثربخشی نحوه نمایش اطلاعات تغذیه‌ای بر روی میزان مصرف توسط افراد پرداخته شد. در این مطالعه اطلاعات تغذیه‌ای به دو صورت بر روی محصول موردنظر نشان داده شد. در یک گروه تنها یک ستون حاوی اطلاعات مواد غذایی در هر سهم (Per Serving) و در گروه دیگر علاوه بر ارائه اطلاعات در هر سهم، اطلاعات تغذیه‌ای با توجه به‌کل بسته‌بندی (Per Package) در ستون دیگر نمایش داده شد.

این مطالعه نشان داد که میزان مصرف مواد غذایی توسط افرادی که از رژیم غذایی پیروی نمی‌کنند با توجه به نوع اطلاعاتی که به آن‌ها ارائه می‌شود، تغییر می‌کند. بدین‌صورت که افراد در مواجهه با اطلاعات per serving و کل بسته (دو ستون)، مواد غذایی کمتری مصرف می‌کنند. اما میزان مصرف در افرادی که از رژیم غذایی پیروی می‌کنند، با نحوه نمایش اطلاعات تغییر معناداری نمی‌کند. نکته جالب این است که میزان مصرف افرادی که رژیم نداشتند در حالتی که اطلاعات غذایی کل بسته نشان داده شده بود، نزدیک به افرادی شد که رژیم غذایی خاصی را دنبال می‌کردند.

در بخش دوم این جلسه، سرکار خانم دکتر امیدوار، استاد گروه تغذیه جامعه، دانشکده علوم تغذیه و صنایع غذایی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نگاهی اجمالی به برنامه‌های تغذیه‌ای برای تغییر رفتارهای غذایی جامعه داشتند. در ابتدا به بررسی اینکه رفتارهای ما چگونه شکل می‌گیرند، چه رویکردهایی برای تغییر رفتار وجود دارد و انتخاب غذا چگونه است، پرداخته شد. ایشان در ادامه به این نکته اشاره کردند که اصلاح رفتارهای فردی نیاز به تغییر بستر اجتماعی و محیطی دارد و مداخلات مؤثر برای تغییر رفتار در دودسته قرار می‌گیرند: ۱. مداخلاتی که محیط فرد را تغییر می‌دهند. ۲. مداخلاتی که فرایندهای خودکار (پاسخ‌های فردی به نشانه‌های محیطی) را مورد هدف قرار می‌دهند. در ادامه جلسه به سیاست‌ها و برنامه‌های پیشگیری از کمبودهای تغذیه‌ای و ناامنی غذایی و مداخلات انجام شده برای کنترل عوامل خطر تغذیه‌ای بیماری‌های غیر واگیر پرداخته شد. توزیع یارانه و سبد غذایی به خانوارهای کم درامد، برنامه حمایتی-مشارکتی در کنار برنامه کودک سالم در نظام سلامت و غنی‌سازی مواد غذایی ازجمله سیاست‌هایی برای پیشگیری از کمبودهای تغذیه‌ای و ناامنی غذایی است. همچنین در قسمت کنترل عوامل خطر تغذیه‌ای به مداخلاتی همچون تغییر فرمول مواد غذایی در صنعت غذا، هدایت مصرف‌کنندگان به سمت انتخاب محصولات غذایی سالم‌تر از طریق محدودیت تبلیغات و عرضه محصولات غذایی آسیب‌رسان به سلامت، برچسب‌گذاری تغذیه‌ای و سیاست‌های مالیاتی اشاره شد.

مقدمه‌ای بر روش انطباق تکرارشونده مسئله محور (PDIA)

مقدمه‌ای بر روش انطباق تکرارشونده مسئله محور (PDIA)

در این نشست که در تاریخ اول مرداد برگزار گردید، خانم معصومه خندان فارغ‌التحصیل MPA/ID دانشگاه هاروارد و دانشجوی دکترای اقتصاد دانشگاه جورج تاون به بیان اصول تغییر رویکرد تعریف و حل مسئله پرداختند. سؤالاتی که مطرح می‌گردد اینکه آیا مسئله سیاستی به‌درستی تعریف شده است؟ آیا راه‌حل به‌درستی انتخاب شده است! آیا درنهایت جواب درستی برای حل مسئله ارائه شده است؟

آمارها در ایران نشان می‌دهد که سطح رفاه افزایش‌یافته و در دوره‌هایی رشد اقتصادی مطلوبی اتفاق افتاده است، اما واقعیت این است که هنوز نتوانسته‌ایم مسائل پیچیده را حل نماییم. بلکه عموماً با اجرای راه‌حل‌های از پیش تعیین‌شده توانسته‌ایم به برخی سؤال‌های در حوزه سیاست‌گذاری پاسخ دهیم.

از طرفی قوانین و سیاست‌های زیادی تصویب شده است اما در اجرا با شکست روبرو می‌شویم. زیرا نهادهای ما برای حل مسائل تکنیکی ساخته‌شده‌اند و توان پرداختن به مسائل پیچیده را ندارند. رویکرد اشتباهی که رایج است اینکه ما موفقیت را در ورودی‌ها و فرآیندها تعریف کرده‌ایم و بر آنچه که به دست می‌آوریم و خروجی‌ها، تمرکز نداریم. درنتیجه لازم است تا این رویکرد تغییر کند و علاوه بر تمرکز بر خروجی‌ها و تعریف صحیحی نیز از آن‌ها ارائه گردد.

یکی از رویکردهایی که در حال حاضر برای حل این مسئله مطرح است ((انطباق تکرارشونده مسئله محور (PDIA))) است. ازجمله اصولی در این رویکرد مطرح است اینکه با توجه به مسائل خودمان، راه‌حل تعریف و به مسائل بومی توجه شود. لزوماً استفاده از راه‌حل‌های واحد و از قبل منتشرشده، نمی‌تواند تضمین‌کننده موفقیت باشد. نکتهٔ دیگر ایجاد فضایی مثبت برای تغییرات است. لازم است تا این فرصت داده شود تا تغییرات صورت گیرند و برای اجرای راه‌حل از نمونه‌ای شروع شود و در صورت موفقیت این راه‌حل تعمیم داده شود.

گزارش هفتمین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

در هفتمین جلسه از دور دوم سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری، در تاریخ ۲۶ تیرماه، مقاله «Designing Social Protection Programs To Combat Poverty» توسط آقای دکتر حسین جوشقانی استاد دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف تشریح گردید.

ایشان در ابتدای سخنان خود به معرفی برخی برنامه‌های فقرزدایی پرداختند و گفتند:

در کشورهای کم‌درآمد بیش از یک میلیارد نفر حداقل دریکی از برنامه‌های فقرزدایی مشارکت دارند. برخی از این کمک‌ها شامل بهبود مصرف خانوارها در زمان‌های مورد نیاز است. درحالی‌که برنامه‌های جدید به دنبال بهبود جایگاه خانوارها و خروج آن‌ها از دام فقر است. از انگیزه‌های مداخله به‌منظور کاهش فقر می‌توان هدف توزیع مجدد درآمد، ضعف در بازار بیمه، خطاهای رفتاری و شناختی و شکست بازار در انباشت دارایی را نام برد. همچنین بسیاری از برنامه‌ها به دلیل وجود چندین شکست بازار و ناهمگونی بر روی چند موضوع هدف‌گذاری می‌کنند.

دلایلی که دولت برنامه توزیع مجدد درآمد به‌عنوان یکی از راهکارهای فقرزدایی را اجباری می‌کنند، می‌توان موارد زیر دانست:

  1. وجود هزینه مبادله برای هدف‌گذاری؛
  2. وجود هزینه برای افراد ثروتمند به‌منظور انتقال درآمد به قشر فقیر؛
  3. وجود نابرابری زیاد دلیلی برای ناآرامی‌های اجتماعی و بروز خشونت؛
  4. نظریه‌های اقتصاد رفتاری؛
  5. ناآگاهی در مورد میزان نابرابری (بسیاری از افراد در تعیین سطح نابرابری تخمین درستی ندارند).

بااین‌وجود برای توزیع مجدد درآمد چالش‌هایی وجود دارد. ازجمله چگونگی هدف‌گذاری افراد فقیر، موضوع انتقال (پول یا کالا)، چگونگی انتقال (مشروط یا غیرمشروط). برای پاسخ به چالش نخست در کشورهای با درآمد بالا، افراد با ارائه اسنادی در مورد سطح درآمد خود فقیر بودن خویش را ثابت می‌کنند.

ایشان در ادامه گفتند:

مسئله اصلی انجام این کار در کشورهای درحال‌توسعه است. به‌طورکلی چهار روش هدف‌گذاری و شناسایی را می‌توان موارد زیر دانست:

  1. جغرافیایی؛
  2. استفاده از داده‌های بودجه خانوار به‌منظور مشخص کردن حدی برای درآمد افراد فقیر؛
  3. خود اظهاری؛
  4. روش‌های برمبنای گروه‌های مدنی و غیرانتفاعی.

درنهایت موضوعی که در انتخاب روش درست لازم است به آن توجه شود اهداف، ظرفیت نهادها، بودجه و … است.

ایشان در پایان صحبت‌های خود به تشریح موضوع ضعف بازار بیمه پرداختند و گفتند:

افراد فقیر با ریسک‌های زیادی ازجمله هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده سلامت، آسیب‌های کشاورزی و از دست دادن شغل مواجه هستند. درصورتی‌که بازارهای مالی به‌درستی کار نکنند، این افراد قادر به قرض گرفتن و بهبود مصرف خود نیستند. حتی این بهبود مصرف ممکن است تنها در کوتاه‌مدت رخ دهد و انگیزه‌های بلندمدت برای این اقشار کم باشد. درنتیجه ارتقای بیمه کشاورزی، سلامت، حوادث غیرمترقبه و بیکاری برای این افراد لازم است.

گزارش ششمین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

در ششمین جلسه از دور دوم سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری، در تاریخ ۵ تیرماه، ابتدا مقاله

A multifaceted program causes lasting progress for the very poor: Evidence from six countries

توسط خانم سحر سنگی دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد توسعه دانشگاه تهران ارائه گردید. سپس آقای مجید عینیان دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه شریف به بررسی ابعاد فقر در ایران پرداختند.

در ارائه نخست، خانم سحر بیگی به بررسی شواهد به‌دست‌آمده در برنامه‌های فقرزدایی چند کشور منتخب پرداختند و گفتند:

یک‌پنجم مردم دنیا در کمتر از ۱٫۲۵ دلار در روز زندگی می‌کنند. با توانمند کردن فقرا می‌توان این نرخ را تا سال ۲۰۳۰ به صفر رساند. این مقاله برنامه‌ای که برای توانمندسازی فقرا، در شش کشور غنا، اتیوپی، هند، پاکستان، پرو و هندوراس انجام شده است را بیان می‌کند. برنامه شامل انتقال دارایی مولد به فقرا، حمایت مصرفی، تعلیم و تربیت، ملاقات خانوارها، تشویق به پس‌انداز و آموزش بهداشت و خدمات دیگر است.

طبق این برنامه به فقیرترین خانوارها دارایی مولدی تعلق می‌گرفت. به آن‌ها آموزش می‌دادند که چگونه دارایی مولد خود را انتخاب کنند و چگونه از آن‌ها مراقبت به عمل آورند. به دلیل اینکه در خانوارهای روستایی این برنامه اجرا می‌شد و شغل اغلب آن‌ها دامداری بود، این دارایی عموماً دام بود. جریان نقدی به‌صورت هفتگی یا ماهانه به آن‌ها پرداخت می‌شد که اولاً نتوانند آن را بفروشند و ثانیاً به‌سرعت مصرف خانواده را افزایش دهد. هر خانواده توسط نهاد برگزارکننده این برنامه در طی سال ملاقات می‌شدند. به آن‌ها انگیزه ادامه فعالیت و کسب‌وکار می‌دادند و آن‌ها را رهبری می‌کردند. آن‌ها را تشویق به پس‌انداز می‌کردند و برای آن‌ها حساب پس‌انداز باز می‌کردند. آموزش‌های بهداشت و سلامت به آن‌ها داده می‌شد و دسترسی آن‌ها را به مراقبت‌های بهداشتی آسان‌تر کرده بودند.

طبق آزمایش‌هایی که انجام شد نتیجه به‌دست‌آمده حاکی از آن بود که تأثیر همه اجزای این برنامه بر روی فقرا مثبت و معنی‌دار است. مصرف فقرا به‌سرعت زیاد شده بود و حتی پس از اتمام برنامه نیز این افزایش مصرف همچنان ادامه داشت. ارزش دارایی‌هایی که به آن‌ها تعلق‌گرفته بود افزایش یافت و همچنان پس از اتمام برنامه افراد تمایل به نگهداری دارایی‌ها و درآمدزایی از طریق آن بودند. انتقال دارایی‌های مولد این نتایج را در بر داشت: اول آنکه عرضه نیروی کار جوان که عموماً بر فعالیت‌هایی چون دامداری و کشاورزی استوار بود افزایش یافت. دوم آنکه درآمد افراد زیاد شد و مردم اظهار رضایت بالایی از وضعیت معیشتی خود داشتند. افراد ازلحاظ سلامت جسمی و ذهنی حتی تا پس از اتمام برنامه احساس بهبود داشتند. به‌طور مثال سلامت روان آن‌ها به‌گونه‌ای بهبودیافته بود که افراد خود، اظهار شادی بیشتر و کمتر بودن میزان استرس نسبت به گذشته می‌کردند. میزان مشارکت سیاسی افراد در مسائل مربوط به روستا افزایش یافت.

به‌طورکلی نتایج این برنامه هم در زمان اجرای برنامه و هم تا یک سال پس‌ازآن مثبت ارزیابی شد. اگرچه که نتایج در کشورهای مختلف متفاوت بود اما اثر مثبت آن در بهبود وضعیت فقرا مشهود است. هدف اصلی از اجرای برنامه آن بود که مصرف فقرا به‌صورت پایداری افزایش یابد که مشاهده شد که تا یک سال پس از برنامه نیز فقرا مصرف خود را کاهش ندادند.

برخی از هزینه‌های برنامه مربوط به شرایط کشوری بود که برنامه در آن اجرا می‌شد و برخی دیگر مربوط به خود برنامه. بخش‌های مختلف برنامه هزینه‌های متفاوتی داشتند، برای مثال، ملاقات با خانوارها هزینه بالاتری نسبت به بقیه اجزای برنامه داشت. به دلیل آنکه ملاقات با خانوارها به نیروی کار نیاز دارد و بسته به اینکه در کشورهای مختلف نرخ دستمزد متفاوت است، هزینه‌ای که برای اجرای آن می‌شود متفاوت است. در مقابل انتقال دارایی مولد و حمایت مصرفی از کم‌هزینه‌ترین اجزاها بودند. طبق تحلیل‌های هزینه و فایده، برای همه کشورها نشان داده شد که منافع حاصل از اجرای برنامه از هزینه‌های آن کمتر است.

این برنامه با دیگر برنامه‌های انجام شده دارای تفاوت‌هایی بود: اول آنکه در این برنامه به افراد بسیار فقیر توجه می‌شد و در دیگر برنامه‌های مشابه توجه به سمت مردان بیکار و زنان فقیر بود. دوم اینکه این برنامه در سطح خانواده‌ها صورت می‌گرفت. یکپارچگی اجزای برنامه از ویژگی‌های مهم این طرح به شمار می‌رود.

در ادامه این مقاله آمده است که چرا فقرا در دام فقر گرفتار می‌شوند؟ یکی از دلایلی که فقرا از فقر نجات نمی‌یابند آن است که آن‌ها نمی‌توانند مواد غذایی موردنیاز خود را در طول روز فراهم کنند و به همین دلیل بهره‌وری کافی را در طول زندگی نخواهند داشت. دومین دلیل می‌تواند آن باشد که فقرا معمولاً کمتر از حد لازم سرمایه‌گذاری می‌کنند زیرا آن‌ها سرمایه‌گذاری را یک عمل بسیار پر ریسک می‌دانند. در برنامه‌های پیشین صورت گرفته که در آن به فقرا اعتبارات خرد تعلق می‌گرفت نتایج، کمی متفاوت با اجرای این برنامه بود. اولاً در این برنامه، فقرا مجبور نبودند که آنچه از دارایی و پول نقد به آن‌ها تعلق می‌گرفت را باز پس دهند. دوما آنکه طی این برنامه آن‌ها از آموزش و تربیت و تشویق‌های فردی برخوردار بودند. نهایتاً آنکه شروع یک فعالیت و کسب‌وکار برای فقرا هدف اصلی موردنظر بود و نه صرفاً گسترش همان فعالیت‌های قبلی که داشتند.

درنهایت آنکه فقرا از اینکه مشاهده می‌کردند که کسانی به فکر آن‌ها هستند و به آن‌ها اهمیت می‌دهند احساس رضایت بیشتری داشتند.

در انتها چندین سؤال مطرح می‌شود:

آیا حمایت و انتقال دارایی فیزیکی از انتقال پول نقد بهتر است؟ می‌توان گفت که انتقال پول نقدی به فقرا به دلیل اینکه کم‌هزینه‌تر است می‌تواند تأثیر گسترده‌تری داشته باشد اما همان‌طور که تجربیات نشان داده است پایداری طرح انتقال پول نقدی به‌اندازه انتقال دارایی مولد نیست. به‌محض آنکه اجرای برنامه تمام می‌شود تأثیرات انتقال پول نقدی بر روی مصرف افراد نیز کاهش می‌یابد اما در این برنامه مشاهده کردیم که حتی تا یک سال پس از اجرای برنامه نیز این تأثیرات بر مصرف فقرا همچنان ادامه داشت.

چقدر آموزش به افراد و رهبری کردن آن‌ها به‌عنوان جزئی از برنامه ضروری است؟ این جزء از اجزای برنامه هزینه بالایی به دنبال دارد. در مطالعات پیشین دیده شده است که تأثیری بر میزان درآمد افراد نداشته است اگرچه که سرمایه‌گذاری آن‌ها را افزایش داده است. در کل اندازه‌گیری اثر این روش بسیار دشوار است.

میزان پایداری این نتایج چه مقدار است؟ آنچه که میزان پایداری این طرح را نسبت به بقیه پژوهش‌های صورت گرفته نشان می‌دهد آن است که در طول زمان مصرف افراد تغییری نکرده است و افزایش مصرفی که اتفاق افتاد فقط تا زمان تعلق گرفتن دارایی مولد به آن‌ها نبود.

در ادامه جلسه آقای مجید عینیان نخست به بررسی روندهای جهانی فقر پرداختند که در ۴۰ سال اخیر، بخصوص پس از سال ۲۰۰۰ رو به کاهش بوده است هرچند که هنوز کشورهای مرکزی قاره امریکا از فقر شدید رنج می‌برند.

سپس ایشان به بیان شاخص‌های عمده محاسبه خط فقر و چالش تعریف خط فقر (مطلق/نسبی؛ ریالی/ارزی؛ بازتعریف در هرسال/استفاده از شاخص قیمت) پرداختند و افزودند:

بر اساس شاخص سرشمار فقر وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی فقر در مناطق شهری و روستایی روند افزایشی در چند سال اخیر را تجربه کرده است. همچنین فقیرترین شهرها و روستاها عمدتاً در استان سیستان و بلوچستان قرار دارند.

در انتها ایشان برای بررسی فقر، مفهوم فقر چندبعدی را بیان کردند که شامل بررسی آموزش (ثبت‌نام فرزندان در مدرسه، سال‌های تحصیل)، دارایی‌ها (وسایل ارتباط‌جمعی، وسایل حمل‌ونقل، وسایل زندگی)، درآمد (تأمین کالری موردنیاز خانوار، پایداری درآمد)، مسکن (تسهیلات محل زندگی، مساحت محل زندگی) می‌باشد.

گزارش پنجمین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

در پنجمین جلسه از دور دوم سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری، در تاریخ ۲۲ خرداد، آقای جعفر خیرخواهان، مترجم کتاب خروج از فقر و اقتصاد فقیر، به بررسی ابعاد روان‌شناختی خروج از فقر در برخی کشورهای منتخب پرداختند.

ایشان در ابتدای صحبت خود گفتند:

بانک جهانی در تغییر رویکرد خود به موضوع فقرزدایی، حرکت از کمک به ایجاد زیرساخت‌ها و امکانات فیزیکی و اعطای وام‌های مشروط و آزادی تجارت داخلی و خارجی و خصوصی‌سازی برای کمک به رشد اقتصادی به سمت توجه بسیار بیشتر به مباحث عدالت (برابری فرصت‌ها)، امنیت (عدم خشونت)، قانون، دموکراسی محلی، مبارزه با فساد (حکمرانی خوب)، در کنار مسئله رشد (فراگیر) و تأکید بر نگاه بین‌رشته‌ای به مسئله توسعه‌نیافتگی، خصوصاً توجه به سیاست و عرصه سیاسی (توزیع نامتقارن قدرت)، حقوق، روانشناسی و … را پیش گرفته است.

هر سند فقر باید بر اساس تجربیات، نظرات، آرزوها و اولویت‌های خود مردم فقیر تهیه شود. پروژه صدای فقرا (Voices of The Poor or Consultations with the Poor)، پژوهش کیفی و مشارکتی از ۶۰ هزار نفر در ۶۰ کشور جهان است که مستقیماً صدای فقرا و واقعیت‌های زندگی آن‌ها را بازتاب می‌دهد.

ایشان در ادامه به توضیح پروژه خروج از فقر از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ اشاره کردند و افزودند:

مجموعه کتاب‌های خروج از فقر، نتایج پژوهش تطبیقی جدید در بیش از ۵۰۰ جامعه محلی در ۱۵ کشور جهان (برای بررسی وضعیت ۶۰ هزار زن و مرد فقیر، فقیر شده یا فقیر نمانده طی یک دهه از ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵ میلادی) ارائه و چگونگی و چرایی خروج مردم فقیر از فقر را تشریح می‌کند. یکی از اندک تلاش‌های پژوهشی تطبیقی بزرگ‌مقیاس با تمرکز بر تحرک اجتماعی برای بیرون آمدن از فقر به‌جای توجه صِرف به خود فقر است. این بررسی به گردآوری تجربیات زنان و مردان فقیری می‌پردازد که در رهگذر زمان موفق به خروج از فقر شدند و معرفی فرایندها و نهادهای محلی که یاریگر یا مانع تلاش‌های آن‌ها شدند. همچنین نخستین بار است که یک گزارش بانک جهانی به درک و فهم خود مردم فقیر از آزادی، دموکراسی، برابری، توانمندسازی و آرزوهایشان متکی شده است و چگونه این عوامل بر مردم فقیر در بسترهای متفاوت اجتماعی و سیاسی تأثیر می‌گذارد.

در این بررسی از ۱۰ روش مختلــف جمع‌آوری داده‌ها اســتفاده شــده اســت که ابزارهــای اصلــی داســتان‌های زندگــی فــردی، تمریــن نردبــان زندگــی، مباحثــات گروه‌هــای کانونــی روی موضوعــات مختلــف، مصاحبه‌های خانــوار بــا اســتفاده از پرسش‌نامه می‌باشد.

نردبـان زندگـی ابـزاری اسـت تـا هـر جامعـه، تعریف خـودش از فقر و ثـروت (تعریف افـراد فقیر و غنی) را ارائـه دهـد. بدین ترتیب جایگاه و رتبه هـر خانوار در ابتدای بررسی (۱۹۹۵) و سال ۲۰۰۵ تعیین می‌شود. برمبنای این رده‌بندی‌ها، ماتریس تحرک اجتماعی جامعه ساخته شد که نشان می‌دهد کـدام خانوار در دوره ۱۰ ساله بررسی، به بـالا یـا پاییـن نردبـان حرکـت کـرد یـا در همـان پله باقی ماند. یک جامعه محلی منسجم (Close-knit community group) و تهیه مقیاسی تا مردم بتوانند وضع و جایگاه اقتصادی خود و دیگران را در زمان حال و گذشته رتبه‌بندی کنند و سپس پرسش از آن‌ها درباره علل مرتبط باتجربه خاص آن‌ها ازجمله کارهای انجام شده در این برنامه بوده است.

ایشان در ادامه ده یافته اصلی این پژوهش را موارد زیر عنوان کردند:

  1. خط فقر رسمی بسیار کمتر از خط فقر اجتماعی است؛
  2. ارقام فقر خالص، دو پدیده متمایز را پنهان می‌کنند: خروج از فقر و سقوط به فقر؛
  3. درحالی‌که خروج از فقر عمدتاً به ابتکار عمل فقرا مربوط است. فقیرمانده‌ها تنبل نیستند (آن‌ها به‌اندازه ثروتمندان ابتکار عمل به خرج می‌دهند اما هنوز فقیر باقی می‌مانند)؛
  4. سقوط به فقر عمدتاً ناشی از تکانه‌های سلامت و رسوم اجتماعی ) هزینه عروسی، کفن‌ودفن) است؛
  5. امید و آرزو داشتن، نیرویی قدرتمند برای خروج از فقر است؛
  6. اعتمادبه‌نفس و توانمندی مردم فقیر خیلی مهم است؛
  7. در بین نهادها، خانواده از همه مهم‌تر است؛
  8. مردم فقیر برای دموکراسی (آزادی) ارزش قائل‌اند، حتی هنگامی‌که به آن‌ها کمکی نمی‌کند؛
  9. نهادهای بخش خصوصی و جامعه مدنی، منابع کمتر استفاده شده فقرا برای خروج از فقر هستند؛
  10. نظام کاستی (طبقاتی) در حال از بین رفتن است اما نه در همه‌جا.

همچنین عوامل موردبررسی در خروج از فقر و سقوط به فقر شامل ۱ -محل سکونت (شهر و روستا) ۲ -جنسیت سرپرست خانوار (مؤنث و مذکر) ۳ -قومیت ۴ -سطح تحصیلات (بی‌سواد، ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان) ۵ -بخش شغلی (غیر کشاورزی و کشاورزی (۶ -وضع شغلی (بدون قرارداد کار، با قرارداد کار) ۷ -مهاجرت (کمتر از ۵ سال، بین ۵ تا ۱۰ سال، ۱۱ سال و بیشتر) ۸ -معلولیت (بدون معلولیت و با معلولیت) ۹ -سرمایه اجتماعی (بدون سرمایه اجتماعی و با سرمایه اجتماعی) ۱۰ – بلایای طبیعی (بدون بلایا، با بلایا) ۱۱- زیر ساختار اقتصادی (فاصله به جاده آسفالته کمتر از ۲ کیلومتر، فاصله تا جاده آسفالته بیش از ۲ کیلومتر(بوده است.

ایشان به اشاره به نتایج این پروژه افزودند که فقیر نمانده‌ها بیش از هر چیز ابتکار عمل را دلیل خروج از فقر می‌دانند. همچنین قمار، مواد مخدر و الکل به‌ندرت دلایل فقر ماندن بیان شده است. از طرفی فقرمانده‌ها و فقیرشده‌ها نیز آرزوهای بزرگ برای کودکان خویش دارند. بااین‌وجود فقیرنمانده‌ها گزارش می‌کنند که بر همه یا بیشتر تصمیم‌های خودکنترل دارند، درحالی‌که فقیرمانده‌ها و فقیرشده‌ها کنترل کمتری را گزارش کردند.

در ارتباط با موضوع توسعه سیاسی دموکراسی‌های محلی مسئولیت‌پذیر می‌توانند به کاهش فقر کمک کنند. درواقع دموکراسی مثل تالاب است. در تالاب انواع مختلف ماهی وجود دارد. تالاب نه‌تنها ماهی بلکه حیوانات دیگر مثل قورباغه و مار هم دارد. مارها، قورباغه می‌خورند و ماهی بزرگ، ماهی کوچک را می‌خورد. دموکراسی، همچنین تالابی است که انسان، انسان را می‌خورد. مردم یک رهبر انتخاب می‌کنند. اما بعدها، این رهبر فاسد می‌ٰشود و از آن‌ها سوءاستفاده می‌کند.

ایشان در پایان صحبت‌های خود ۴ اصل پیشنهادی بر مبنای درس آموخته‌ها از فقر و مردم را بیان کردند:

  1. فقرا نیازهایی دارند اما تنزل انسان‌ها فقط به رفع نیاز، آن‌ها را از آرزوها، رؤیاها، جاه‌طلبی‌ها و مهارت‌هایشان (از توانایی کمک به خودشان(محروم می‌کند. عاملیت مردم فقیر در سطح فردی و نیز اجتماعی به‌وسیله سازمان‌های مختص فقرا مهم است. وقتی این سازمان‌ها جا بیفتند و با بازارها و بخش دولتی مرتبط شوند، مردم فقیر نقشی مهم در گرفتن تصمیماتی ایفا می‌کنند که روی زندگی آن‌ها تأثیر مثبت می‌گذارد.
  2. بازارها باید به نحوی تغییر کنند که فقرا دسترسی عادلانه به بازارها پیدا کنند و در آن‌ها مشارکت کنند؛ مثال از قبیل ارتقا و اتصال فعالیت‌های معیشتی مردم فقیر به همدیگر؛ گسترش (ارتباطات) از طریق جاده، تلفن، برق و آبیاری؛ تسهیل دسترسی به وام برای کار تولیدی؛ و فراهم آوردن اطلاعات، فوت‌وفن کسب‌وکار و مهارت‌ها برای ارتباط با بازارهای اصلی.
  3. دموکراسی‌های خوب محلی به مردم کمک کند تا از فقر خارج شوند. دموکراسی‌های بد محلی، شبیه مسابقه حاصل جمع صفر برای کسب غنائم است، با فسادی فراگیر که برای بعضی‌ها فرصت خلق و برای بقیه موانع ایجاد می‌کند. ترکیب رهبران محلی خوب، انتخابات بی‌طرفانه، دسترسی بهتر به اطلاعات، مشارکت و اقدام جمعی، مردم فقیر را قادر می‌سازد تا رهبران محلی را مسئولیت‌پذیر کنند.
  4. همه اقدامات باید در جهت گسترش قلمرو و فرصت برای مردم فقیرمانده باشد تا نیروها و ابتکار عمل‌های خود را در دو حوزه شخصی و عمومی بکار گیرند.

گزارش چهارمین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

در چهارمین جلسه از دور دوم سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری، در تاریخ ۸ خرداد، ابتدا مقالهٔ «گزارش تأثیرات گسترش اشتغال سوبسید شده و انتقالی بر وضیعت رفاه غیراقتصادی» توسط احمدرضا احسانیان مفرد، دانشجوی کارشناسی ارشد معارف اسلامی و اقتصاد دانشگاه امام صادق (ع)، ارائه شد.

ایشان در ابتدا به این موضوع اشاره کردند که اخیراً در ادبیات اقتصادی توجه زیادی به اثراتی غیر درآمدی برنامه‌های حمایتی فقرزدایی شده است. ابداع‌کننده این بحث رفتاری را ریچارد ایسترلن که بحث ایسترلن پارادوکس به ایشان منتسب هست باید دانست. این پاردوکس در سال ۱۹۷۴، نشان می‌دهد که ثروت داشتن یک شاخص معنادار برای مقایسه شادی افراد یک جامعه است ولی برای مقایسه افراد جوامع مختلف صدق نمی‌کند. شاخص‌های غیرمالی در واژه احساس خوب بودن، خوش‌بخت،٬ یا رفاه ذهنی خلاصه می‌شوند. به دلیل غیر عینی و ذهنی بودن این واژه، مشکلات و حساسیت‌های آماری مختلفی برای بررسی این شاخص وجود دارد. شاخص‌های رفاهی ذهنی (خوشی ذهنی) یعنی بررسی فردی از وضیعت روحی خود بیشتر از قبل موردتوجه قرار گرفته است. شاخص رفاهی ذهنی حائز اهمیت است چون به هزینه‌های اجتماعی و در تصمیم‌گیری‌های عامل‌های اقتصادی بسیار مربوط است. به همین دلیل در سیاست‌گذاری رفتاری این شاخص نقش پر رنگی ایفا می‌کند. برای مثال٬ مطالعات تجربی نشان می‌دهد که حادثه‌های منفی مالی مانند بیکاری رابطه معنی‌داری با بدتر شدن حال خوشی فرد دارند (جالب است که برعکس این رابطه یعنی تأثیرات حادثه‌‌های مثبت مالی لزوماً برقرار نیست). ایشان در ادامه گفتند:

STED (Subsides and Transition Employment Demonstation) یک برنامه جامعه برای بررسی تأثیرات یارانه و حمایت‌های اشتغال از منظر شاخص‌های مالی و غیرمالی می‌باشد. این برنامه در سال ۲۰۱۰ میلادی توسط وزارت بهداشت و خدمات انسانی امریکا ایجاد شد. این پروژه با توجه بر روی ۸ برنامه حمایتی اشتغال در ۷ کلان‌شهر امریکا، تمرکز بر افرادی به‌اصطلاح اشتغال پذیر دشوار داشت. افراد به‌اصطلاح اشتغال پذیر دشوار شامل افرادی باسابقه کیفری، خانواده‌های دریافت‌کننده یارانه‌های غذا، جوانان بیکار که به درس خواندن مشغول نیستند و والدین فاقد صلاحیت از نگهداری فرزندان خود می‌باشند. برنامه مدنظر افراد را به دو گروه تصادفی (مورد آزمایش) که حمایت‌های منظور را می‌گرفتند و یک گروه کنترل (مورد آزمایش نبودند) که به‌صورت عامدانه باوجود شرایط دریافت کمک موردحمایت قرار نگرفتند تقسیم کرد. هدف تحقیق بیشتر حول دو سؤال می‌چرخید. اثرات برنامه مدنظر بر وضیعت خوشی افراد چگونه بوده است و در طول زمان چگونه تغییر کرده است؟ مکانیسم‌های این اثرات و عامل‌های اصلی این امر به‌جز اشتغال چه بوده است؟ تحقیق افراد را در بازه‌های ۴ تا ۶ ماهه بعد از موردحمایت قرار گرفتن، ۱۲ ماه بعد از دریافت حمایت، و ۳۰ ماه بعد از اتمام دوره را موردبررسی قرار داده است. در این پروژه علاوه بر سؤالات کلی متداول شاخص‌های رفاهی ذهنی از معیارهایی مانند آشفتگی عاطفی، مکان هندسی کنترل بر زندگی و اعتمادبه‌نفس استفاده شده بود.

نتایج برنامه نشان داد متغیرهای سن، نژاد و سابقه شغلی برخلاف متغیرهایی مانند ازدواج و فرزند داشتن رابطه معناداری در تفاوت وضعیت شاخص رفاهی ذهنی در گروه کنترل و تصادفی دارند. برای مثال، مردها از زنان بیشتر تحت تأثیر روانی برنامه‌های حمایتی بودند. در زمانی که حمایت‌ها صورت می‌گرفت حدود ۳۰ درصد تفاوت درصد اشتغال و ۷ درصد تفاوت در ارزیابی رفاهی ذهنی ایجاد شده است. ولی ۱۲ ماه بعد از اجرای برنامه تفاوت اشتغال به ۶ درصد و ارزیابی خوشی به مقدار ناچیزی رسید. بنابراین نتیجه گرفته شد که برنامه‌های حمایتی و یارانه‌ای اشتغال در بلندمدت تأثیر معناداری بر شاخص رفاهی ذهنی نداشتند. البته باید توجه شود که افراد آسیب‌پذیر موردبررسی (در گروه تصادفی و کنترل) در کل از اول نسبت به کل جامع ارزیابی خوشی کمتری داشتند.

سپس خانم دکتر نرگس حاجی ملأ درویش، فارغ‌التحصیل اقتصاد رفتاری دانشگاه لستر به بیان تبیین و فرق موضوع فقرزدایی در اقتصاد رفاه متعارف با اقتصاد رفتاری در اجرای آزمایش‌های رفتاری و اثرات آن بر روی سیاست‌گذاری پرداختند. به‌علاوه، بحث‌هایی در مورد آمارهای فقر و سیاست‌های زدودن فقر در ایران مطرح شد.

گزارش سومین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

در سومین جلسه از دور دوم سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری، در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۹۷، ابتدا مقالهٔ «آزمایش‌های میدانی در بخش کشاورزی کشورهای درحال‌توسعه» توسط الهه فاطمی پور، دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد دانشگاه شریف، ارائه شد. در این مقاله آمده است:

بخش کشاورزی می‌تواند در افزایش رشد اقتصادی کشورهای درحال‌توسعه، کاهش فقر، ایجاد امنیت غذایی و پایداری محیط‌زیست نقش داشته باشد. سؤال مهمی که در فرآیند توسعه این کشورها وجود دارد این است: چگونه می‌توان به کشورهای کم‌درآمد کمک کرد تا از تمام ظرفیت موجود در بخش کشاورزی استفاده کنند؟ برای پاسخ به این سؤال، مطالعات زیادی صورت گرفته است؛ اما سؤال‌های زیادی هم هست که همچنان بی‌پاسخ باقی‌مانده زیرا وجود عوامل کنترل نشده، به دست آوردن رابطه علّی و دقیق بین پدیده‌ها را دشوار می‌کند. درنتیجه، به‌کارگیری آزمایش‌های میدانی می‌تواند در پاسخ به این سؤال بسیار کمک کننده باشد. در این روش، با اجرای سیاست موردنظر روی یک گروه که به‌طور تصادفی انتخاب می‌شوند (گروه درمان) و مقایسه نتایج با گروه دیگر که تغییری برایشان رخ نداده است (گروه کنترل)، سایر عوامل اثرگذار بر نتیجه تحت کنترل درمی‌آید.

 در دهه گذشته، به‌کارگیری آزمایش‌های میدانی در مطالعاتی که در حوزه کشاورزی صورت گرفته، افزایش یافته است. غالب این مطالعات بر عوامل تعیین‌کنندهٔ مدرن‌سازی کشاورزی در کشورهای درحال‌توسعه تمرکز کرده و به‌طور خاص، تلاش کرده‌اند به کمک آزمایش‌های میدانی، دریابند کشاورزان در این کشورها، چگونه نهادها و تکنولوژی‌های نوین را می‌پذیرند، به کار می‌گیرند و گسترش می‌دهند. در ادامه، برخی از مطالعات صورت گرفته را مرور می‌کنیم تا به گستردگی و نقش مطالعات میدانی در حوزه کشاورزی پی ببریم.

 برخی از مطالعات، تلاش می‌کنند اثر داشتن اطلاعات درباره تکنولوژی جدید را در رفتار کشاورزان و محصول به‌دست‌آمده، بررسی کنند. به‌طور مثال، مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۵ نشان می‌دهد با دادن نوعی دانه جدید به کشاورزان آفریقایی، آن‌هایی که برای کاشت این دانه جدید آموزش دیده بودند توانستند محصول خود را ۱۶ درصد افزایش دهند درحالی‌که کشاورزانی که آموزش ندیده بودند، محصولشان اندکی کاهش یافت. سؤال مهم بعدی این است که نحوه آموزش دادن چگونه باید باشد؟ پاسخ به این سؤال در شرایط مختلف، متفاوت است. همچنین، در مواقعی رفتار کشاورزان به دلیل آنکه اطلاعات لازم برای کار با تکنولوژی جدید پیچیده است، از حد بهینه دور می‌شود. درنتیجه با ایجاد تلنگر و یادآوری کردن، می‌توان رفتار کشاورزان را به رفتار بهینه نزدیک کرد. به‌طور مثال، یک مطالعه نشان داده است فرستادن پیامک برای گروهی از کشاورزان و یادآوری کردن زمان دادن کود، باعث شده محصول این کشاورزان نسبت به گروه کنترل، ۱۲ درصد افزایش یابد.

مسئله مهم دیگر برای کشاورزان، عدم دسترسی به وام است. اما مطالعات نشان می‌دهد دسترسی نداشتن به وام، اصلی‌ترین عامل محدودکننده بر سر راه کشاورزان نیست. بلکه مانع اصلی برای استفاده از نوآوری‌ها و کاشت محصولات با بازده بالاتر، وجود ریسک زیادی است که در به دست آوردن محصول وجود دارد. به همین علت، تحقیقات مختلف تلاش کرده‌اند اثر ایجاد قراردادهای جدید و بیمه‌های آب‌وهوای شاخص-محور را بررسی کنند. طبق این بیمه‌ها اگر بارش از حدی کمتر شود، به کشاورز مبلغی مشخص پرداخت می‌شود. نتایج یک مطالعه در سال ۲۰۱۴ در غنا نشان می‌دهد بیمه‌های شاخص-محور باعث شده کشاورزان سرمایه‌گذاری بیشتری انجام دهند (کود بیشتری استفاده کنند یا هزینه بیشتری صرف کشاورزی کنند) و به سمت فعالیت‌های پرمخاطره‌تر با بازده بیشتر بروند (کاشت ذرت در مقایسه با گیاهانی که نسبت به خشک‌سالی مقاوم‌ترند). هرچند مطالعات مختلف، حاکی از سودمند بودن این بیمه‌ها برای کشاورزان است، تقاضای کشاورزان برای خرید این نوع بیمه‌ها در قیمت بازار، اندک است. به‌طور مثال، یک مطالعه در سال ۲۰۱۶ در چین نشان می‌دهد زمانی که دریافت بیمه رایگان باشد، تمام کشاورزان قرارداد بیمه را دریافت می‌کنند و اگر قیمت خرید بیمه، برای کشاورزان، برابر ۷۰ درصد قیمت بازار باشد، فقط ۴۰ درصد کشاورزان این بیمه‌ها را می‌خرند. درنتیجه، دولت می‌تواند با دادن یارانه، به کشاورزان کمک کند تا قراردادهای بیمه را خریداری کنند و به‌این‌ترتیب محصولات پربازده‌تری تولید کنند. خوشبختانه نشان داده می‌شود ایجاد تقاضا برای بیمه‌ها با دادن یارانه در کوتاه‌مدت، می‌تواند باعث شود احتمال خرید بیمه در دوره‌های بعد هم افزایش یابد.

ایشان در ادامه افزودند:

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که نوع کشاورزان و محیطی که در آن فعالیت می‌کنند بسیار می‌تواند بر نتایج آزمایش‌ها و درنتیجه نتایج سیاست‌های اعمال‌شده در حوزه کشاورزی، اثرگذار باشد. در این صورت، آزمایش‌های میدانی می‌توانند به‌خوبی به سیاست‌گذار کمک کنند در هر شرایط، نوآوری‌های فناورانه و نهادی را به‌طور مؤثر برای جامعه هدف، طراحی کند. نحوه تصمیم‌گیری کشاورزان به علت نوع فعالیتی که می‌کنند و محدودیت‌ها و ریسک‌هایی که با آن مواجه‌اند با فعالان سایر بخش‌های اقتصاد متفاوت است و به‌راحتی می‌تواند از رفتار بهینه دور شود. اجرای سیاست‌های مناسب و مؤثر افتادن آن‌ها، مستلزم آن است که نحوهٔ رفتار کشاورزان و چارچوب تصمیم‌گیری آن‌ها را بشناسیم. آزمایش‌های میدانی توانسته‌اند تا حد زیادی در این زمینه به پژوهشگران کمک کنند هرچند همچنان افقی گسترده و ناشناخته، برای مطالعه و بررسی پیش روی محققان است.

سپس آقای علیرضا عبدالله‌زاده، فارغ‌التحصیل سیاست‌گذاری عمومی دانشگاه هاروارد به بیان موضوع اخلاق در اجرای آزمایش‌های رفتاری و اثرات آن بر روی سیاست‌گذاری پرداختند.

گزارش دومین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

دومین جلسه از دور دوم سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ با حضور جمعی از اساتید، پژوهشگران و دانشجویان علاقه‌مند به این حوزه در محل اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.

در ابتدای این جلسه خانم زهرا موسوی، دانشجوی روانشناسی دانشگاه تبریز و پژوهشگر در حوزه اقتصاد رفتاری به بیان عوامل روانشناسی مؤثر بر روی فقر پرداختند و گفتند:

بیش از ۱٫۵ میلیارد نفر در دنیا درآمد روزانه کمتر از ۱ دلار دارند. حال سؤال این است که فقر چطور بر نحوه فکر کردن و احساس کردن افراد مؤثر است. مطالعات نشان می‌دهد که افراد فقیر ریسک‌گریزتر هستند و نرخ تنزیل زمانی بیشتری را در نظر می‌گیرند. ازاین‌رو به‌عنوان‌مثال این نرخ ریسک گریزی باعث می‌شود تا پذیرش تکنولوژی برای این افراد کمتر صورت گیرد و ازنظر آموزش و بهداشت شرایط بدتری را تجربه کنند که درنتیجه این شرایط خارج شدن از دام فقر با دشواری بیشتری صورت می‌گیرد. سؤالی که مطرح می‌شود این است که فقر چگونه می‌تواند بر روی ریسک‌پذیری و نرخ تنزیل زمانی افراد مؤثر باشد و چنین پیامدهایی را به وجود بیاورد؟

یکی از پاسخ‌ها این است که افراد فقیر شوک‌های منفی درآمدی را بیشتر تجربه می‌کنند و ازآنجایی‌که دسترسی‌شان به بازارهای مالی کمتر است، نسبت به منابع مالی خود حساس‌تر هستند. در یک آزمایش نشان داده شد افرادی که شوک منفی درآمدی بیشتری را تجربه می‌کنند دارای خطای زمان حال بیشتری هستند به این معنا که پول اندک کنونی را به مبلغ بیشتر آینده ترجیح می‌دهند.

موضوع جالب‌توجه دیگر این است که افراد فقیر به دلیل اینکه ذهنشان به‌صورت مرتب مشغول تخصیص منابعی است که در اختیار دارند، درنتیجه در تصمیم‌گیری خود دارای خودکنترلی کمتری هستند. به‌عنوان‌مثال از پذیرش غذای ناسالم دوری نمی‌کنند. سؤال دیگری که مطرح می‌شود این است که آیا اینکه فقرا نرخ تنزیل زمانی بیشتری دارند،‌ موضوعی ذاتی است؟

پاسخ به این سؤال این است که به دلیل عدم دسترسی به منابع مالی معتبر آن‌ها به دست آوردن منابع مالی کمتر در زمان حال را به منابع مالی بیشتر در آینده ترجیح می‌دهند.

ایشان در ادامه به بیان ارتباط میان شادکامی و اضطراب پرداختند و افزودند: برای دهه‌ها ارتباط میان درآمد و شادکامی به‌عنوان پارادوکس ایسترلین (Easterlin paradox) شناخته می‌شد به معنا که ارتباطی میان توسعه اقتصادی و سطح کلی شادکامی جامعه وجود ندارد. اما یافته‌های جدید نشان می‌دهد که این ارتباط تا نقطه‌ای مثبت و پس‌ازآن منفی است (شکل ۱). در ارتباط با این موضوع سؤال این است که آیا رابطه میان درآمد و شادکامی یک رابطه علی است. به این معنا که بیشتر بودن درآمد باعث ایجاد شادکامی می‌شود.

نتایج آزمایشی که در کشور کنیا انجام گرفت این رابطه را نشان می‌دهد. در این آزمایش به افراد در دو گروه، مبالغ ۱۵۰۰ دلار، ۴۰۰ دلار پرداخت شد و به دسته سوم پولی پرداخت نگردید. آن‌ها می‌توانستند که در طی یک سال این مبلغ را هزینه کنند. بررسی‌های انجام‌شده بر روی این افراد نشان داد که میزان شادکامی ایجادشده برای دو گروه ۱۵۰۰ دلاری و ۴۰۰ دلاری به یک اندازه بود. درحالی‌که گروه ۱۵۰۰ دلاری استرس کمتری را در این مدت تحمل کردند (شکل ۱).

 gptt-es-evrp-BehavioralPolicyMaking2-2-Karimi-970218-v01

شکل ۱: ارتباط میان فقر، شادکامی و استرس

در آزمایش دیگر به دنبال یافتن پاسخ به این سؤال بودند که فقر چقدر بر روی ریسک‌پذیری افراد مؤثر است. نتایج نشان داد هنگامی‌که افراد انتظار دریافت شوک الکتریکی در زمان انجام کاری را دارند، ریسک‌گریزی بیشتری را از خود نشان می‌دهند. همچنین در آزمایش دیگری نشان داده شد که اگر افراد تا چند روز متوالی استرس را تجربه کنند، تصمیمات با ریسک کمتری را انتخاب می‌کنند.

آزمایش دیگر بر روی نرخ تنزیل زمانی که در آن محتوای غم‌انگیز برای افراد پخش می‌شد و از آن‌ها خواسته می‌شد تا انتخاب کنند، نشان داد که در این شرایط افراد آزمایش‌شونده درآمد کمتر کنونی را به مبلغ بیشتر آتی ترجیح می‌دادند.

ایشان در پایان صحبت‌های خود به بیان دلالت‌های سیاست‌گذاری این یافته‌ها در موضوع مبارزه با فقر پرداختند و گفتند: در پاسخ به این سؤال که چه برنامه‌های رفاهی می‌تواند این ارتباط‌های که تاکنون موردبحث قرار گرفت را کاهش دهد، می‌توان به تجربه جهانی دراین‌ارتباط اشاره کرد که با ایجاد تلنگرهای کوچک توانستند اثرات بزرگی را برجای بگذارند. ازجمله این تلنگرها موضوع ایجاد تعهد برای پس‌انداز است که توانسته است مقدار پس‌انداز افراد را تا ۸۱ درصد افزایش دهد. همچنین در یک آزمایش صندوقی به افراد داده شد تا در آن پس‌انداز کنند که همین موضوع ساده باعث افزایش ۸۷ درصدی پس‌انداز آن‌ها گردید. ازجمله دیگر تلنگرها می‌توان به استفاده از ابزارهای یادآوری اشاره کرد که توانستند ۵۰ درصد میزان پس‌انداز را افزایش دهند.

در بخش دوم این نشست آقای میثم هاشم‌خانی، اقتصاددان و مدیر موسسه حامیان فردا، موضوع ریشه‌های شکست سیاست‌های فقرزدایی در خاورمیانه را بیان کردند.

ایشان در ابتدای صحبت‌های خود این موضوع را بیان کردند که در کشورهای خاورمیانه موانعی برای تحقق سیاست‌های فقرزدایی وجود دارد که این موانع را می‌توان یارانه‌های سیاه نامید که در مقابل یارانه‌های سپید قرار می‌گیرند.

بررسی بودجه خانوار سال ۹۵ نشان می‌دهد که از منظر دهک بندی درآمدی جامعه، ۸ میلیون نفر دهک نخست تنها ۳۸ درصد دارای شغل می‌باشند، به این معنا که در هفته یک ساعت و بیشتر کار می‌کنند. همچنین فقیرترین دهک درآمدی دارای نرخ سواد ۳۲ درصد است.

ایشان در ادامه به موانع فقرزدایی اشاره کردند و افزودند:

اولین مانع فقرزدایی ابهام و انحصار آماری است. به این معنا که تنها نهاد تولیدکننده آمار بخش دولتی و آمار بخش خصوصی به رسمیت شناخته نمی‌شود. ازاین‌رو بازخورد گرفتن در برنامه‌های فقرزدایی به دلیل این محدودیت در تولید آمار با دشواری صورت می‌گیرد. همچنین محدودیت دیگر موضوع نبود حزب سیاسی است. به این معنا که حضور کوتاه‌مدت گعده‌های سیاسی با هدف کسب منافع کوتاه‌مدت و بی‌توجهی به ایده‌های خلاقانه امکان برنامه‌ریزی بلندمدت را نمی‌دهد. حال سؤال این است که یارانه سیاه گفته‌شده چیست. درواقع پول‌هایی است که با هدف کمک به جامعه بخصوص قشر فقیر از طریق سیاست‌هایی همچون ثبات نرخ ارز خرج می‌شود اما در عمل شرایط را برای این گروه بدتر می‌کند. در مقابل یارانه سپید همچون توزیع شیر ازجمله سیاست‌های موفق درزمینهٔ کمک به اقشار کم‌درآمد است.

حال سؤال این است که باوجود ساختار قانون‌گذاری و مدیریتی که همچون یک فیل دست‌وپا بریده کند و غیرکارا است،‌ چگونه می‌توان سیاست‌های فقرزدایی را اجرا کرد.

ایشان راه انجام چنین کاری را استفاده از طرح‌های ساده و خلاقانه و به دور از پیچیدگی‌های اجرایی و قانون‌گذاری بیان کردند که دو نمونه آن هدفمندسازی یارانه‌ها و اضافه کردنید به نمک خوراکی است.

گزارش اولین جلسه از دومین دوره نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

اولین جلسه از دور دوم سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ با حضور جمعی از اساتید، پژوهشگران و دانشجویان علاقه‌مند به این حوزه در محل اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.

در ابتدای این جلسه آقای دکتر مرتضی زمانیان، مدیر گروه مطالعات اقتصادی اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری، با معرفی اندیشکده به‌عنوان حلقه واصل میان دانشگاه و نهادهای سیاست‌گذار، به بیان اهداف و برنامه‌های گروه مطالعات اقتصادی پرداختند.

سپس آقای امیرمحمد تهمتن، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد اقتصاد از دانشگاه صنعتی شریف، ضمن معرفی کارگروه اقتصاد رفتاری اندیشکده، به بیان اهداف، فعالیت‌های صورت گرفته و برنامه‌های پیش روی آن پرداختند. سپس هر یک از شرکت‌کنندگان سابقه علمی و پژوهشی خود را معرفی کردند.

در ادامه آقای تهمتن به بیان کاربردهای دانش اقتصاد رفتاری در حوزه فقر پرداختند.

ایشان در ابتدا تاریخچه اقتصاد رفتاری و تفاوت‌های آن با اقتصاد کلاسیک را بیان کردند.

یافته‌های جدید نشان می‌دهد که می‌توان در رفتار انسان خطاهای سیستماتیک یافت و از آن‌ها برای پیش‌بینی رفتار انسان بهره برد. همچنین اقتصاد رفتاری بیان می‌کند که رفتار انسان عقلانی نیست و سه منبع انحراف آن ترجیحات، باور و تصمیم‌گیری است. حال سؤال این است که در حوزه‌های مختلف سیاست‌گذاری چطور می‌توان از این خطاها برای سیاست‌گذاری درست استفاده کرد.

در ادامه ایشان به بیان یکی از مطالعات انجام‌شده در حوزه فقر از منظر اقتصاد رفتاری پرداختند.

در حوزه فقر چطور می‌توان رفتار فقرا را توضیح داد و اگر این رفتار عقلانی نیست چطور می‌توان آن را بهبود بخشید. آمارتیاسن، دارنده نوبل اقتصاد، بیان می‌کند که فقر تنها نداشتن پول، درآمد و منابع نیست بلکه فقر به معنای نداشتن قابلیت به‌منظور فرار از دام فقر است. درواقع فقیر کسی است که نتواند از پتانسیل انسانی خود بهره ببرد.

مطالعات مختلفی رفتار فقرا بررسی کرده‌اند که وجه مشترک میان این رفتارها را سلامت جسمی کمتر، تبعیت کمتر از رژیم دارویی،‌ مدیریت نادرست درآمدی، دوری بیشتر از ملاقات با پزشک، بهره‌وری اقتصادی کمتر، توجه کمتر به تحصیلات فرزندان می‌توان نام برد. این ویژگی‌ها بیشتر از افراد ثروتمند بر روی زندگی آن‌ها مؤثر است. حال سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا فقر باعث می‌شود افراد این‌گونه رفتار کنند یا برعکس. به تعبیر دیگر آیا دام فقر وجود دارد.

معیار تصمیم‌گیری هزینه-فرصت است که در تصمیم‌های افراد نهفته است و البته فقرا این موضوع را بهتر درک می‌کنند. ازاین‌رو این نتیجه‌گیری که فقرا ضعیف‌تر هستند درست نمی‌باشد، بلکه این فقر است که باعث می‌شود این افراد توان تصمیم‌گیری بهتری نداشته باشند. برای مشخص شدن این موضوع آزمایشی صورت گرفته است که در آن فعالیت‌های مختلفی به افراد در دو گروه فقیر و ثروتمند سپرده می‌شد تا بهره‌وری هر یک را بسنجند.

این آزمایش در یکی از ایالت‌های امریکا برگزار گردید که در آن، از شرکت‌کنندگان خواسته شد در عین حالی که به یک مشکل مالی فکر می‌کنند، فعالیت‌های گفته شده را انجام دهند. این مشکل مالی خراب شدن ماشین است که برای یک گروه هزینه کم است (ثروتمند) و برای یک گروه هزینه زیاد (فقیر) در نظر گرفته شده بود.

نتایج نشان می‌دهد که افراد فقیر در فعالیت ساده کارایی یکسانی با افراد ثروتمند دارند اما برای فعالیت‌های سخت این اختلاف معنادار است، به این معنا که افراد فقیر از کارایی کمتری برخوردار هستند. این در حالی است که به‌عنوان مشوق مالی حتی زمانی که برای انجام فعالیت پول در نظر گرفته شود باز نتایج تغییر نمی‌کند.

درواقع می‌توان گفت که فقرا به دلیل چالش ذهنی بیشتر نمی‌توانند کارهایشان را درست انجام دهند که به آن دام فقر به لحاظ ذهنی گفته می‌شود.

شاید بتوان کارا نبودن مشوق مالی در این آزمایش را این گفته دن آریلی دانست که می‌گوید: استرس فقرا برای پول درآوردند نیز بیشتر است. که این موضوع باعث شده است تا این مشوق مالی نیز به بهتر شدن نتایج آزمایش کمکی نکند. از طرفی بعضی ضریب هوشی پایین فقرا دلیل بر بهره‌وری پایین آن‌ها می‌دانند که این موضوع در این آزمایش تأیید نشده است. هرچند که برخی مطالعات دلیل پایین بودن این ضریب هوشی را تغذیه نامناسب آن‌ها می‌دانند.

این آزمایش در کشور هند نیز انجام گردید که نتایج آن نشان می‌دهد دغدغه پول داشتن باعث کاهش کارایی می‌شود.

ایشان در پایان ارائه خود افزودند:

در این مقاله تلاش شده است تا نشان داده شود که فقیر بودن تنها به معنای نداشتن پول نیست بلکه مشغله ذهنی بیشتر است. همان‌طور که سیاست‌گذار بر روی درآمد فقرا مالیات نمی‌بندد، نباید بر روی ذهن آن‌ها نیز مالیات وضع کند. به‌عنوان‌مثال باید ساختارهایی که برای فقرا طراحی می‌شود تا جای ممکن ساده باشد. مثلاً در طراحی فرم‌ها برای آن‌ها ساده‌سازی صورت گیرد. درواقع لازم است تا از ابزارهای پیش‌فرض، ساده‌سازی و یادآوری استفاده گردد. در پایان جلسه نیز فیلم مستندی از پژوهش علمی در حوزه فقر پخش گردید.



گزارش دوازدهمین جلسه از نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

نگاهی به مقالات ارائه‌شده در نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری و بررسی مهم‌ترین ابزارهای دانش رفتاری در حوزه سیاست‌گذاری عمومی موضوعی بود که در دوازدهمین و آخرین جلسه از «سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری» با عنوان سیاست‌گذاری تغییر رفتار و پیشنهاد‌هایی برای آینده آن در ایران که در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۹۶ و در محل اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری دانشگاه صنعتی شریف برگزار گردید، به آن پرداخته شد.

در این جلسه، آقای علیرضا نفیسی، نویسنده کتاب درآمدی بر مدیریت سیاست‌های تغییر رفتار و دانشجوی دکتری مدیریت رفتاری دانشگاه تهران، نخست به بیان خلاصه‌ای از موضوعاتی که در این جلسات ارائه شد، پرداختند. همین‌طور ایشان در ادامه مهم‌ترین ابزارهای دانش رفتاری در حوزه سیاست‌گذاری عمومی را مطرح کردند. در پایان نیز نظر حضار در مورد این برنامه و پیشنهاد‌هایشان در مورد اجرای دوره بعدی آن بیان گردید.

ایشان در این جلسه، نخست به بررسی مباحث مطرح‌شده در جلسات گذشته در سه بخش حوزه مداخله، روش مداخله و میزان اثرگذاری پرداختند (شکل ۱).

gptt-es-evrp-BehavioralPolicyMaking-AminKarmi-960829-1

شکل ۱

در ادامه ایشان سه رویکرد رایج در سیاست‌های تغییر رفتار کلاسیک را بیان کردند که ازجمله آن‌ها می‌توان به سلطه، اقتدار حکومت و اجبارهای انتظامی؛ آموزش، توجیه منطقی و علمی، آگاهی بخشی و طراحی سازوکارهایی برای تغییر ساختار هزینه – فایده را نام برد. این در حالی است که اقتصاد رفتاری از روش میانبرهای ذهنی، نیمه آگاهانه و روان‌شناختی چنین امری را انجام می‌دهد. هرچند که لازم است تا هر یک از شیوه‌هایی گفته‌شده در جای خود مورداستفاده قرار گیرد. به تعبیر دیگر این روش‌ها، همواره جایگزین یکدیگر نیستند بلکه می‌توانند نقش مکمل را ایفا کنند. همچنین ایشان در ارتباط با موضوع مطرح‌شده در جلسات افزودند:

تنوع موضوعاتی که از دانش رفتاری بهره می‌گیرند بسیار است و در این جلسات تلاش شده است تا با توجه به نیاز جامعه ایران، موضوعاتی پوشش داده شود. هرچند که موضوعات متنوعی وجود دارد که موردبررسی قرار نگرفته است. ازجمله مثالی برای نشان دادن این گستره موضوعی می‌توان به مهارت کنترل اجتماعی اشاره کرد که شامل مباحثی همچون اعتیاد و مصرف مشروبات الکلی، ازدواج، طلاق و فرزندآوری، اقوام و فرقه‌ها، موضوعات سیاسی، نوع دوستی و کارهای خیر و توسعه می‌شود. شکل ۲ برخی از حوزه‌های مختلف سیاست‌گذاری را نشان می‌دهد که اقتصاد رفتاری در آن‌ها بکار گرفته شده است.

gptt-es-evrp-BehavioralPolicyMaking-AminKarmi-960829-2

شکل ۲

ایشان در ادامه ابزارهای سیاست‌گذاری تغییر رفتار را بیان کردند:

  • مشوق‌های درونی و غیرمادی؛
  • اخذ تعهد؛
  • ابزارهای زبانی؛
  • معماری انتخاب؛
  • هم‌نشینان، گروه‌های مرجع، نهادها؛
  • هنجارها

و به مثال‌هایی از ابزارهای بکار گرفته شده در برخی پروژه‌ها در ایران اشاره نمودند.

ایشان در بخش بعدی ارائه خود با عنوان آنچه کمتر به آن پرداختیم، برخی مسائل ازجمله سیاست‌گذاری شواهدمحور شامل شناخت و بخش‌بندی جامعه، ارزیابی – RCT و ارزیابی و تحلیل هزینه – فایده را بیان کردند.

شناخت جامعه، مراحل تشخیص و شناسایی شهروندان و خروجی‌ها؛ فهم پایگاه شهروندی؛ فهم محرک‌های رفتاری؛ سرمایه‌گذاری بر اهرم‌های تأثیرگذار و پایش، یادگیری و سازگاری پیوسته و مداوم را شامل می‌شود (شکل ۳).

gptt-es-evrp-BehavioralPolicyMaking-AminKarmi-960829-3

شکل ۳؛ Deloitte, 2012

ارزیابی و RCT ازجمله روش‌هایی است که در اقتصاد رفتاری بیشترین استفاده از آن صورت می‌گیرد (شکل ۴).

gptt-es-evrp-BehavioralPolicyMaking-AminKarmi-960829-4

شکل ۴

موضوع دومی که لازم است در جلسات رفتاری به آن پرداخته شود، نگاه بوم‌شناختی اجتماعی (Socio – ecologic) و مسئله پایداری است که ازجمله آن‌ها می‌توان نگاه سیستمی، مسئله فراتر از روان‌شناسی اجتماعی و بحث پایداری را نام برد.

اخلاق و حقوق و مطالعات میان فرهنگی ازجمله موضوعات دیگری است که می‌توان در حلقه‌های مطالعاتی اقتصاد رفتاری به آن‌ها پرداخته شود.

پس از صحبت‌های ایشان، هر یک از حضار ضمن بیان نظرات خود در ارتباط با اجرای این دوره، پیشنهادهایشان در مورد نحوه برگزاری دوره بعد را بیان کردند.



گزارش یازدهمین جلسه از نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

یازدهمین جلسه از «سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری» در تاریخ پانزدهم آبان‌ماه و در محل اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.

در این جلسه، آقای هادی عاشقی، دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران و خانم مینا دهقانی، دکترای داروسازی، دانشجوی دکترای تخصصی اقتصاد و مدیریت دانشگاه علوم پزشکی و محقق اقتصاد رفتاری به بررسی کاربرد بینش‌های رفتاری در سیاست‌گذاری حوزه سلامت پرداختند.

آقای عاشقی در ابتدای جلسه به اهمیت موضوع اضافه‌وزن (چاقی) و ارتباط آن با بیماری‌های قلبی و عروقی پرداختند و خاطرنشان کردند که ریسک فاکتورهای بیماری‌های قلبی و عروقی را می‌توان به غیرقابل‌کنترل بودن و قابل‌کنترل بودن تقسیم کرد. از ریسک فاکتورهای غیرقابل‌کنترل می‌توان عوامل وراثتی و ژنتیکی را نام برد. همچنین فشارخون بالا، سیگار کشیدن، کلسترول بالا و اضافه‌وزن و غیره ریسک فاکتورهای قابل‌کنترل این بیماری می‌باشند. از طرفی در سال ۲۰۱۶ از کل مرگ‌های ثبت‌شده در دنیا به‌طور میانگین ۱۷.۳۳ درصد آن مربوط به بیماری‌های قلبی (IHD) است. این آمار در ایران به‌طور متوسط ۲۵.۲۲ درصد می‌باشد که سالانه به‌طور متوسط این آمار ۱.۱۸ درصد افزایش پیدا می‌کند. ازاین‌رو می‌توان با کنترل ریسک فاکتورهای قابل‌کنترل بیماری‌های قلبی و عروقی تا حدودی از این افزایش سالانه در سال‌های آتی جلوگیری کرد.

در ادامه ایشان ضمن بررسی نتایج برخی مطالعات افزودند:

بررسی‌ها نشان می‌دهند که مداخلات رفتاری می‌تواند اضافه‌وزن را کنترل و حتی در جهت کاهش وزن مؤثر واقع گردد. در مطالعه‌ای که بر روی ۲۸۱ بزرگ‌سال دارای اضافه‌وزن در دانشگاه پنسیلوانیا انجام شد به بررسی سه مداخله رفتاری پرداخته‌اند. این افراد دارای حجم توده بدنی بزرگ‌تر، مساوی ۲۷ کیلوگرم بر متر (kg/m) بوده و با این شرط وارد مطالعه شده‌اند. همچنین برای اینکه بیشترین مشارکت را در مطالعه داشته باشند به هریک از افراد ۲۵ دلار پرداخت گردید. همچنین اگر تا پایان هفته سیزدهم در مطالعه مشارکت داشته باشند ۷۵ دلار به این افراد پرداخت خواهد شد. این مطالعه در ۲۶ هفته انجام گرفت و به دو دوره‌ای ۱۳ هفته‌ای مداخلات (intervention) و دنبال کننده (follow up) تقسیم‌شده و سه مداخله رفتاری به‌صورت مشوق مالی موردبررسی قرار گرفت.

در این پژوهش، هدف رسیدن به روزانه ۷۰۰۰ قدم، که حدود ۲۰۰۰ قدم بیشتر از متوسط روزانه قدم‌های طی شده توسط یک فرد بالغ آمریکایی بوده، می‌باشد.

خانم دهقانی در ادامه جلسه به تشریح مداخلات پرداختند و خاطرنشان کردند:

در مداخله یک، پیمودن ۷۰۰۰ قدم ۱.۴۰ دلار پاداش به همراه دارد. طبق مداخله دو در صورت پیمودن همان تعداد قدم، شرکت‌کنندگان، واجد شرایط شرکت در قرعه‌کشی قرار می‌گیرند و اگر کارتی که به آن‌ها داده می‌شود شامل دو رقم یکسان باشد به‌احتمال ۱۸ درصد ۵ دلار برنده می‌شوند و در غیر این صورت به‌احتمال یک درصد ۵۰ دلار جایزه می‌گیرند. در مداخله سوم اگر فرد به هدف ۷۰۰۰ قدم در روز برسد ماهانه ۴۲ دلار پاداش می‌گیرد و در غیر این صورت ۱.۴۰ دلار لازم است تا به‌عنوان جریمه بپردازد. افراد به‌طور کامل تصادفی وارد هریک از مداخلات شده‌اند و روزانه از طریق ایمیل برای آن‌ها بازخورد ارسال می‌گردد. همچنین تعداد قدم‌ها از طریق نرم افراز قابل‌نصب بر روی گوشی‌های اندروید و آی او اس محاسبه گردید.

آقای عاشقی و خانم دهقانی نتایج به‌دست‌آمده در این پژوهش را به شرح زیر بیان کردند:

افراد به مدت ۱۳ هفته از طریق مداخلات روزانه درگیر این آزمایش شدند و پس‌ازآن نیز، ۱۳ هفته رفتار آن‌ها موردبررسی قرار گرفت (دوره پیگیری) تا مشخص شود که اثرات این مداخلات رفتاری چه بوده است و آیا پایدار می‌ماند. درنتیجه مداخله شماره سوم تأثیر بیشتری نسبت به سایر مداخلات نشان داد. اما در دوران پیگیری، میانگین قدم‌های طی شده تمام گروه‌ها در طی یک روز کاهش پیدا کرد. این کاهش به این دلیل اتفاق افتاده است که این مداخلات در فرد انگیزش بیرونی ایجاد کرده است. ازاین‌رو برای رفع کاهش اثر چنین مداخلاتی بهتر است در فرد انگیزش‌های درونی ایجاد شود تا فرد به مسئله شرطی شدن دچار نگردد.

در پایان جلسه چگونگی انجام پژوهش‌های مشابه برای ایران موردبحث و بررسی قرار گرفت.



گزارش دهمین جلسه از نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری

نگاهی به کارکردهای دانش رفتاری در حوزه سلامت و موضوع اضافه‌وزن، موضوعی بود که در دهم جلسه از «سلسله نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی با رویکرد رفتاری» که در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۹۶ و در محل اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری دانشگاه صنعتی شریف برگزار گردید، به آن پرداخته شد.

در این جلسه، خانم مینا دهقانی، دانشجوی دکترای تخصصی اقتصاد و مدیریت دانشگاه علوم پزشکی تهران و محقق اقتصاد رفتاری و آقای هادی عاشقی، دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران به بیان مهم‌ترین ابزارهای دانش رفتاری در موضوع سلامت و بحث اضافه‌وزن پرداختند.

آقای هادی عاشقی در ابتدای صحبت‌های خود به این موضوع اشاره کردند که اضافه‌وزن به‌خصوص چاقی، از ریسک فاکتورهای مهم برای بیماری‌های قلبی – عروقی، دیابت نوع دو، بالا بودن فشارخون، مشکلات تنفسی در هنگام خواب و برخی بیماری‌های دیگر است. ترغیب افراد به مصرف غذاهای سالم از مسائل مهمی است که در بحث چاقی مطرح می‌شود. بر اساس اقتصاد رفتاری، عواملی از قبیل سوگیری زمان حال، فاکتورهای غریزی (Visceral Factors)، و خطای پیش‌فرض (یا خطای وضعیت موجود) می‌تواند رفتار تغذیه افراد را توضیح دهد. سوگیری زمان حال به حالتی اشاره دارد که افراد تمایل دارند که در تصمیم‌گیری‌ها و انتخاب‌های خود به منافع کوتاه‌مدت نسبت به منافع بلندمدت وزن بیشتری دهند که این امر ریشه در بسیاری از مسائل و مشکلات سلامت عمومی، دارد.

همچنین ایشان در ادامه افزودند: علاوه بر خطای زمان حال، عواطف، حالات و محرک‌هایی که از آن‌ها به‌عنوان فاکتورهای غریزی یاد می‌شود می‌تواند باعث افزایش احتمال مصرف غذاهای ناسالم توسط افراد شود. این فاکتورها توسط عواملی همچون علامت یا نشانه‌ها مانند بو، صدا و یا مشاهده کردن چیزی، فعال می‌شود و باعث می‌گردد که فرد برای مدت کوتاه و گذرایی به دنبال خواسته‌های خود برود. محققان معتقدند که نشانه‌های حسی و دیگر محرک‌ها از طریق دو سیستم تحلیل می‌شوند. سیستم سرد (Cold) و سیستم گرم (Hot). سیستم سرد، سیستمی شناختی، پیچیده، منطقی و مسئول خودکنترلی انسان است؛ درحالی‌که سیستم گرم، سیستمی احساسی، ساده، واکنشی و خودکار می‌باشد. در ارتباط با فعال کردن فاکتورهای غریزی می‌توان به در معرض دید بودن پیتزا اشاره کرد. زمانی که پیتزا در معرض دید است، افراد تمایل بیشتری به سفارش پیتزا نسبت به حالتی که در معرض دید نیست، دارند و درنتیجه غذاهای سالم کمتری را سفارش می‌دهند. در مورد خطای پیش‌فرض نکته قابل‌توجه این است که چگونگی چینش گزینه‌ها و اینکه گزینه‌ها در بار اول به چه صورتی نمایش داده شده‌اند، می‌تواند تصمیم‌گیری افراد را تحت تأثیر قرار دهد. ازاین‌رو، این سوگیری می‌تواند تصمیم‌گیری افراد در هنگام انتخاب غذا را شکل دهد. به‌طور مثال، غذاها در رستوران به‌صورت پیش‌فرض همراه با مخلفاتی همچون سیب‌زمینی سرخ‌کرده که کالری بالایی دارد، همراه است که باعث می‌شود مشتریان کالری بیشتری دریافت کنند و در این حالت افراد تمایل کمتری به تغییر پیش‌فرض دارند. درصورتی‌که اگر به‌صورت پیش‌فرض مخلفات وجود نداشت، کالری کمتری توسط فرد دریافت می‌شد.

بر اساس این خطاها و سوگیری‌های شناختی برای تنظیم تغذیه سالم در افراد می‌توان برای افزایش خودکنترلی از وسایل پیش تعهدی (Precommitment Device)، حذف نشانه‌های حسی و محرک‌ها در محیط و یا کوچک‌تر کردن سایز غذای سفارش داده شده به‌صورت پیش‌فرض، بهره برد.

ایشان به مطالعه‌ای در این مورداشاره کردند و افزودند: ازآنجاکه غذاهای Fast Food دارای کالری بالا هستند و مصرف مکرر آن‌ها باعث افزایش دریافت کالری و به دنبال آن افزایش وزن و چاقی می‌شود، یکی از استراتژی‌ها برای کنترل کالری دریافتی، استفاده از اطلاعات کالری و در اختیار گذاشتن آن در هنگام سفارش و خرید محصول است. ازاین‌رو در یک مطالعه مقطعی که در امریکا انجام گرفت، ۱۱ رستوران زنجیره‌ای انتخاب شدند و از آن‌ها ۲۷۵ رستوران Fast Food به‌طور تصادفی انتخاب شدند و از ۷۳۱۸ مشتری، پرسشگری صورت گرفت. در این رستوران‌ها، کالری غذاها از طریق سایت اینترنتی و یا از طریق قرار دادن اطلاعات کالری در هر مکانی در رستوران در اختیار مشتریان قرار می‌گیرد. تنها دریکی از این رستوران‌های زنجیره‌ای از اطلاعات کالری در هنگام خرید و سفارش استفاده می‌شد. در این مطالعه میدانی، بر اساس پاسخ مشتریان نشان داده شد که در رستورانی که اطلاعات در قسمت خرید و سفارش بوده است، ۳۲ درصد افراد این اطلاعات را دیده‌اند، درصورتی‌که در دیگر رستوران‌ها تنها ۴ درصد افراد به این اطلاعات توجه کرده بودند. همچنین افرادی که در رستورانی که اطلاعات در قسمت خرید و سفارش بوده است به این اطلاعات توجه کرده بودند، ۵۲ کیلوکالری کمتر از مشتریان رستوران‌های دیگر، کالری دریافت کرده‌اند. این مطالعه نشان می‌دهد که می‌توان از قرار دادن اطلاعات مربوط به میزان کالری در هنگام سفارش و خرید غذا در جهت کاهش دریافت کالری توسط افراد اقدام نمود.



گزارش حکمرانی در عمل ۳۹: بررسی نوبل اقتصاد ۲۰۱۷ و دلالت‌های آن در سیاست‌گذاری عمومی

جایزه آکادمی سلطنتی سوئد در علوم اقتصادی برای بار دوم به دانشمندی در حوزه «اقتصاد رفتاری» رسید. اقتصاد رفتاری یکی از حوزه‌های نسبتاً جدید اقتصاد است که بر تأثیر عوامل روان‌شناختی و اجتماعی بر تصمیم‌های اقتصادی افراد تأکید دارد.

در کنار اهمیت موضوعاتی که برنده جایزه نوبل در اشاعه و ترویج آن نقش پررنگی داشته است، «نظریه تلنگر» ریچارد تیلر در حوزه سیاست‌گذاری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به‌طوری‌که این نظریه به‌سرعت توجه سیاست‌گذاران انگلیسی و آمریکایی را به خود جلب کرد و زمینه‌ای برای تأسیس مراکزی شد که اصطلاحاً به آن‌ها «واحدهای تلنگر» می‌گویند.

به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین مسائل در کنار اهدای این نوبل، توجه به رویکردهای رفتاری و لزوم به‌کارگیری آن در حوزه‌های مختلف سیاست‌گذاری عمومی باشد. تاکنون رویکردهای رفتاری با تبیین دقیق‌تر جهان واقعی و با ارائه ابزارهای مناسب، نگاه سیاست‌گذاران را به خود جلب کرده است و احتمالاً کاربرد آن‌ها می‌تواند راهگشای بسیاری از مسائلی باشد که دنیای ما به آن نیاز دارد. اقتصاددانان رفتاری با طراحی مداخلات و سپس ارزیابی آن‌ها در قالب آزمایش‌های میدانی، پیشنهادات سیاستی را به سیاست‌گذاران ارائه می‌کنند که به آن‌ها در مسیر سیاست‌گذاری کمک می‌کند.

در این راستا اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری دانشگاه صنعتی شریف، دوشنبه بیست و چهارم مهرماه سال جاری سخنرانی با عنوان «بررسی نوبل اقتصاد ۲۰۱۷ و دلالت‌های آن در سیاست‌گذاری عمومی» برگزار کرد تا موضوع فوق را دقیق‌تر مورد کندوکاو قرار دهد. این نشست، سی و نهمین نشست تخصصی حکمرانی در عمل بود که توسط کارگروه اقتصاد رفتاری اندیشکده و با حضور دکتر حسین جوشقانی، استاد دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف و دانش‌آموخته دکترای اقتصاد از دانشگاه شیکاگو، برگزار شد. وی در این جلسه علاوه بر معرفی اقتصاد رفتاری و وجوه تمایز آن با اقتصاد مرسوم، این موضوع را بیان کردند که نباید اقتصاد رفتاری را در مقابل اقتصاد مرسوم قرار داد، بلکه این دو مکمل یکدیگر هستند؛ ازاین‌رو در حوزه سیاست‌گذاری بنا به نوع مسئله لازم است تا ابزارهای مناسب انتخاب شود.

بر همین اساس اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاست‌گذاری به‌عنوان حلقه‌ای مکمل در روند رو به رشد حضور مراکز آکادمیک کشور در حل مسائل عملی عرصه عمومی کشور و باهدف بسترسازی، توسعه و جهت‌دهی ظرفیت‌های نخبگانی در مسیر رشد و تعالی ملی به‌عنوان بخشی مستقل و در قالب اندیشکده‌ای دانشگاهی (University Affiliated Think Tank) در پژوهشکده سیاست‌گذاری علم، فناوری و صنعت دانشگاه صنعتی شریف (Research Institute for Science, Technology and Industry -RISTIP) مشغول به فعالیت است.


بازتاب این رویداد در سایت‌های خبری:

خبرگزاری تسنیم