اقتصاد رفتاری

چرا نوبل اقتصاد ۲۰۱۷ به ریچارد تیلر رسید؟

طبق گفته آکادمی سلطنتی سوئد، دلایل اصلی که نوبل اقتصاد به تیلر تعلق‌گرفته، موارد ذیل است که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم:

«نظریه حسابداری ذهنی»: این نظریه توضیح می‌دهد چگونه مردم تصمیم‌گیری مالی را با ایجاد حساب‌های جداگانه در ذهنشان و با تمرکز بر اثر محدود هر تصمیم به‌طور جداگانه و نه اثر کلی آن، ساده می‌کنند. به‌عبارت‌دیگر افراد تمایل دارند که پول‌های خود را با توجه به اینکه از چه منبعی به دست آورده‌اند یا قرار است پول خود را صرف چه‌کارهایی کنند، طبقه‌بندی کنند. مثلاً حساب پس‌انداز، حساب خرج خانه، حساب مسافرت و… را از هم جدا می‌کنند. بر این اساس افراد دارایی‌های خود را به حساب‌های غیرقابل‌انتقال و جداگانه تقسیم می‌کنند و درجات مختلفی از مطلوبیت را برای هر دسته از آن‌ها تخصیص می‌دهند و به‌جای آنکه دارایی‌ها به‌طور پیوسته ارزیابی شوند، به‌صورت تک‌به‌تک موردتوجه قرار می‌گیرند. علاوه‌براین، تیلر نشان داده است که چگونه گریز از زیان می‌تواند توضیح دهد که چرا مردم گزینه مشخصی را هنگامی‌که به خودشان تعلق دارد و مالک آن هستند، بیشتر از زمانی که به آن‌ها تعلق ندارد، بالاتر و بیشتر ارزش‌گذاری می‌کنند، پدیده‌ای که به آن اثر مالکیت می‌گویند. بنابراین تیلر بنیان‌گذار مالی رفتاری است که به محدودیت‌های شناختی در بازارهای مالی پرداخته است.

ترجیحات اجتماعی: تحقیقات نظری و تجربی تیلر درزمینهٔ عدالت تأثیرگذار بوده است. او نشان داده است که چگونه نگرانی‌های منصفانه مصرف‌کنندگان ممکن است شرکت‌ها را از افزایش قیمت در دوره‌های تقاضای بالا بازدارد. بالا بردن قیمت با اشاره به تقاضای بالا می‌تواند یک استراتژی بسیار ضعیف باشد که اثرات بدی بر مصرف‌کننده می‌گذارد، درحالی‌که بالا بردن قیمت با اشاره به افزایش هزینه استراتژی مناسبی خواهد بود.

فقدان خود-کنترلی: «مدل برنامه‌ریز- کوتاه‌نگر» یکی از مدل‌هایی است که برای تبیین مشکلات ناشی از خود-کنترلی همچون عدم پس‌انداز، مصرف سیگار، چاقی و…. توسط تیلر بسط یافته است. او که بسیاری از مشکلات ما را به دلیل وجود وسوسه‌هایی می‌داند که قادر به کنترل آن‌ها نیستیم، دریکی از مهم‌ترین مطالعات خود با عنوان «فردا بیشتر پس‌انداز کن»، خود-کنترلی را هدف قرار داده و با تلنگری مؤثر میزان پس‌انداز بازنشستگی را افزایش داده است. درمجموع می‌توان گفت، دلیل اصلی که جایزه نوبل به تیلر تعلق‌گرفته است، همان چیزی است که خودش فکر می‌کند: احساس می‌کنم مهم‌ترین جنبه کار من به «رسمیت شناختن این مسئله بود که عوامل اقتصادی انسان هستند».


نویسنده: زهرا موسوی

منتشرشده در روزنامه دنیای اقتصاد به تاریخ ۲۵ مهرماه ۱۳۹۶.

اقتصاد رفتاری

کاندیداهای شکست‌خورده نوبل (قسمت دوم)

(زمان موردنیاز برای مطالعه ۵۲ ثانیه؛ شامل ۱۷۶ کلمه)

دان آریلی استاد روانشناسی و اقتصاد رفتاری در دانشگاه دوک، بنیان‌گذار مرکز پیشرفته گذشته‌نگری و هم‌بنیان‌گذار مرکز تحقیقات رفتاری BEworks در کانادا است. او نویسنده کتاب‌های پرفروش زیادی همچون نابخردی‌های پیش‌بینی پذیر است. پژوهش‌های اصلی او درباره تصمیم‌گیری و عوامل روان‌شناختی مؤثر و همچنین بنیان‌های عصب‌شناختی آن است.

جان لیست استاد اقتصاد و رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه شیکاگو است که سال ۲۰۱۵ نیز جزو کسانی بود که احتمال می‌رفت برنده جایزه نوبل شوند (برخی معتقدند که جایزه نوبل به این دلیل به وی داده نشد که کمتر از ۵۰ سال سن دارد و گویی یک هنجار سنی میان اعضای کمیته جایزه نوبل وجود دارد). او بیشتر برای کاربست یافته‌های اقتصاد رفتاری در آزمایش‌های میدانی شناخته می‌شود. لیست در حوزه‌های متفاوت پژوهش‌های اقتصاد همچون آموزش، تولید خصوصی کالاهای عمومی، ترجیحات اجتماعی، نظریه چشم‌انداز، اقتصاد محیط‌زیست، اثرات بازار بر تصمیم‌گیری‌های بنگاه‌ها و سیاست‌گذاری‌های دولتی و حراج‌های چند واحدی مقالات متعددی دارد. در آینده می‌توان انتظار داشت که حداقل یکی از دانشمندان اقتصاد رفتاری برنده جایزه نوبل شود و مرزهای علم اقتصاد را بیشتر از قبل به جلو ببرند.


نویسنده: امیرمحمد تهمتن

منتشرشده در روزنامه دنیای اقتصاد به تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۶.

اقتصاد رفتاری

کاندیداهای شکست‌خورده نوبل (قسمت اول)

(زمان موردنیاز برای مطالعه ۱ دقیقه و ۵۸ ثانیه؛ شامل ۳۹۴ کلمه)

در این روزها که همگی درباره تیلر و کارهای اثرگذار او در حوزه‌های اقتصاد و سیاست‌گذاری عمومی صحبت می‌کنند، شاید پرداختن به دیگر اقتصاددانان رفتاری که در فهرست کسانی قرار داشتند که می‌توانستند این جایزه را دریافت کنند، خالی از لطف نباشد. در این فهرست می‌توان به دانشمندانی همچون کالین کمرر، جورج لوون‌اشتاین، دان آریلی و جان لیست اشاره کرد.

کالین کمرر، استاد اقتصاد و مالی رفتاری در موسسه فناوری کالیفرنیا و رئیس مرکز علوم اعصاب اجتماعی و تصمیم‌گیری است. کمرر در ۱۶ سالگی وارد دانشگاه شد و توانست در ۲۲ سالگی دکترای علوم تصمیم‌گیری خود را از دانشگاه شیکاگو دریافت کند. او کتب و مقاله‌های متعددی در حوزه اقتصاد رفتاری دارد اما در سال‌های اخیر به همراه ارنست فر (اقتصاددان خرد، محقق اقتصاد آزمایشگاهی و همچنین معاون دانشکده اقتصاد دانشگاه زوریخ سوئیس) و پائول گلیمچر (استاد علوم اعصاب دانشگاه نیویورک) بیشتر بر حوزه اقتصاد عصب پایه تمرکز کرده است. اقتصاد عصب پایه حوزه میان‌رشته‌ای علم اقتصاد و علوم اعصاب است که تلاش می‌کند با ادغام یافته‌های این دو حوزه، بنیان‌های عصبی و زیست‌شناختی تصمیم‌گیری‌ها و قضاوت‌ها، توانایی پردازش گزینه‌های متفاوت و انتخاب از میان آن‌ها و اتخاذ یک کنش را درک و الگوسازی کند. یافته‌های این حوزه نشان می‌دهد که ازیک‌طرف رفتار اقتصادی چگونه می‌تواند فهم ما از مغز را شکل دهد و از طرف دیگر نشان می‌دهد که واکاوی‌های مبتنی بر علوم اعصاب چگونه الگوسازی‌های اقتصادی را محدود و راهنمایی می‌کند.

جورج لوون‌اشتاین، استاد اقتصاد و روانشناسی دپارتمان علوم اجتماعی و تصمیم‌گیری در دانشگاه کارنگی‌ملون و رئیس مرکز تحقیقاتی تصمیم‌گیری رفتاری است. وی دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه ییل بوده و رساله خود را با عنوان «انتظارات و تصمیم‌گیری‌های بین دوره‌ای» انجام داد. او یکی از تأثیرگذارترین اقتصاددانان رفتاری در عرصه در نظر گرفتن نقش احساسات و هیجانات در تصمیم‌گیری‌ها و دلالت‌های آن برای تصمیم‌های بین دوره‌ای است. پژوهش‌های او نشان می‌دهد که انسان‌ها گویی از دو خود برخوردار هستند. یکی خود کوتاه‌مدت‌نگر و دمدمی‌مزاج است که به پیامدهای بلندمدت یک تصمیم فکر نمی‌کند و تنها می‌خواهد کاری را انجام دهد. خود دیگر بلندمدت‌نگر و عقلانی است که به بایدونبایدهای یک تصمیم توجه می‌کند.

نتیجه این دوگانگی آن است که برخی از انسان‌ها از خودکنترلی بیشتری و برخی از خودکنترلی کمتری برخوردار هستند. لوون‌اشتاین الگوی جدیدی را با در نظر گرفتن این دوگانگی برای تصمیم‌های بین دوره‌ای توسعه داده و پیامدهای سیاست‌گذاری آن را در حوزه‌های مختلف همچون پس‌انداز، بازنشستگی و خرید بیمه مورد آزمون تجربی و میدانی قرار داده است.


نویسنده: امیرمحمد تهمتن

منتشرشده در روزنامه دنیای اقتصاد به تاریخ ۲۵ مهرماه ۱۳۹۶.

اقتصاد رفتاری

آزمایش آسانسور میلگرام

اگرچه که بحث “همنوایی با دیگران” یا به‌عبارت‌دیگر “هم‌رنگ جماعت شدن” ابتدا توسط “سُلومون اَش” مطرح‌شده است، اما میلگرام در آزمایش ساده‌ای این مکانیزم را موردبررسی قرار می‌دهد.


برای دیدن کلیپ به آدرس زیر مراجعه نمایید.

🌐 http://www.aparat.com/v/zew9H

اقتصاد رفتاری

آزمایش میلگرام: فرمانبرداری از مراجع قدرت

(زمان موردنیاز برای مطالعه: ۲ دقیقه و ۵۱ ثانیه؛ شامل ۵۷۲ کلمه)

مردی که برای آزمایش آمده بود، دستش را در کاسه‌ای کرد که در آن کاغذهای مختلف به‌صورت تاشده قرارگرفته بود. قرار بود با چیزی شبیه قرعه‌کشی، مشخص شود که او «آزمایشگر» خواهد بود یا «آزمایش‌شونده». برگه را درآورد و دید: نقش او «آزمایشگر» بود.

هیچ‌کس به مرد نگفت که روی تمام کاغذهای داخل آن کاسه، نوشته‌شده: «آزمایشگر». به همین دلیل، در تمام مدت آزمایش، آن فرد فکر می‌کرد که در اتاق مجاور، مرد دیگری نشسته است که قرعه «آزمایش‌شونده» به نامش درآمده.

ژنراتور را روشن کردند. هدف از آزمایش،‌ «ارزیابی اثر تنبیه بر روی حافظه و کارکرد آن» بود. به آزمایشگر لیستی از کلمات و معانی آن‌ها داده می‌شد تا آن‌ها را با میکروفونی که داخل اتاقش بود برای «آزمایش‌شونده اتاق مجاور» بخواند و سپس سؤالاتی چهار جوابی را برای او می‌خواند تا ببیند آیا می‌تواند گزینهٔ درست را انتخاب کند؟

آزمایش‌شونده، با انتخاب یکی از چهار کلیدی که پیش روی او قرار داده بودند، گزینه موردنظرش را اعلام می‌کرد. گاهی درست و گاهی نادرست.

هر بار که پاسخ نادرستی داده می‌شد، با فشار یک دکمه، شوک الکتریکی به مردی که در اتاق مجاور بود وارد می‌شد. میزان شوک با توجه به تعداد خطاها افزایش پیدا می‌کرد. طبیعی است که با افزایش شدت ولتاژ، صدای فریاد مردی که در اتاق مجاور بود به گوش می‌رسید.

بعضی وقت‌ها، نگرانی و ناراحتی در چهره «آزمایشگر» دیده می‌شد. گاهی می‌پرسید: «واقعاً این‌قدر زجر دادن لازم است؟ اصلاً انسانی است؟» و مردی که بالباس سفید آزمایشگاه، بالای سرش ایستاده بود توضیح می‌داد که: «بله. باید ادامه دهیم. چاره دیگری نداریم.»

به آزمایشگر گفته نشد که صداهایی که می‌شنود، صداهای ضبط‌شده است و واقعاً شوکی در کار نیست. او در مقابل خودش ژنراتوری را می‌دید که هر بار، ولتاژش را بالا می‌برد و با فشار یک دکمه، شوکی را به مرد دیگری که در اتاق مجاور است وارد می‌کند.

این آزمایش ۴۰ بار و با ۴۰ نفر مختلف انجام شد. از این ۴۰ نفر، هیچ‌کدام وقتی شنیدند که طرف مقابل می‌گوید: من مشکل قلبی پیدا کردم، آزمایش را متوقف نکردند. ۲۵ نفر از آن‌ها، حاضر شدند تا ۴۵۰ ولت شوک به‌طرف مقابل وارد کنند. این در حالی است که از ۳۴۵ ولت به بالا، صدای جیغ و اعتراض قطع می‌شد و به نظر می‌آمد که آزمایش‌شونده، یا مرده یا از هوش‌رفته است!

نکته دردناک این آزمایش، که استنلی میلگرام آن را ترتیب داد این بود که: این مردها، شوک را به یک غریبه وارد نمی‌کردند. آن‌ها در زمان قرعه‌کشی، طرف مقابل را دیده بودند و کاملاً باور داشتند که یک تصادف، آن‌ها را به «آزمایشگر» تبدیل کرده و ممکن بود خودشان روی صندلی اتاق مجاور نشسته باشند.

آزمایش میلگرام در سال‌های بعد به شکل‌های مختلف تکرار شد و در هیچ آزمایشی، تعداد کسانی که اعمال این شوک‌ها را متوقف کرده و به آزمایش اعتراض کردند از یک‌سوم جمعیت بیشتر نشد.

میلگرام، در تفسیر آزمایش خود، به نکته مهمی اشاره می‌کند: رفتار ما انسان‌ها به دودسته تقسیم می‌شود. زمان‌هایی که بر اساس «مسئولیت شخصی» تصمیم می‌گیریم و زمان‌هایی که بر اساس «مأموریت شغلی» رفتار می‌کنیم.

ما زمانی که بر اساس «مسئولیت شخصی» رفتار می‌کنیم، وجدان خود را دخالت می‌دهیم. از منطق خود استفاده می‌کنیم و به پیامدهای تصمیم و رفتار خود فکر می‌کنیم. اما زمانی که بر اساس «مأموریت شغلی» رفتار می‌کنیم، نیازی نمی‌بینیم که به منطقی بودن یا اخلاقی بودن کاری که انجام می‌دهیم فکر کنیم. اصطلاح «مأمور هستم و معذور»، بیان دیگری از تجربه میلگرام است که در فرهنگ ما هم شنیده می‌شود.

Milgram Experiment

آزمایش میلگرام ۳ ماه بعد از شروع دادگاه آدولف آیشمان، سرهنگ نازی، به انجام رسید. این آزمایش جهت پاسخ به این سؤال طراحی شد که (آیا میلیون‌ها آلمانی مسبب هولوکاست همگی گناهکار بودند؟).


نویسنده: محمدرضا شعبانعی

اقتصاد رفتاری

کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» و اقتصاد رفتاری

امروز تپه ۸۵۷ بعد از چند تلاش ناموفق آمریکایی‌ها و کشته شدن ۵۰۰ نفر از سربازان آمریکایی، به تصرف آمریکایی‌ها درآمد. قبل از آنکه هلکوپترها به منطقه آتش پرواز کنند، فرستاده N.B.C به خود جرات داد و از افراد سؤال کرد: «آیا فکر می‌کنید این کارها ارزش دارند؟» و اغلب سربازان جواب دادند: «بله، چون ما سربازان زیادی را به خاطر این تپه ازدست‌داده‌ایم و بالاخره باید این تپه لعنتی را تصرف کنیم.» … آمریکایی‌ها چند روز بعد از تصرف، تپه ۸۵۷ را ترک کردند. (زندگی، جنگ و دیگر هیچ، فالاچی، ترجمه گلستان)

کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ به‌خوبی هزینه بربادرفته را توصیف می‌کند. هزینهٔ بربادرفته یک سوگیری در تفکر است و به هزینه‌ای اشاره دارد که شما متحمل شده‌اید و امکان برگشت آن وجود ندارد اما ازآنجاکه افراد سعی می‌کنند انتخاب‌های گذشته خود را توجیه کنند، انتخاب جدید آن‌ها از هزینه بربادرفته اثر می‌پذیرد.

جنگ ویتنام یک نمونه تاریخی از این مغالطه است. این جنگ بین جبهه ویتنام شمالی و جنوبی درگرفت و ایالات‌متحده نیز در حمایت از ویتنام جنوبی به آن پیوست. “جنگ ویتنام از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ به طول انجامید، تنها ۵۸.۲۲۰ نیروی آمریکایی کشته شدند و برای ایالات‌متحده ۱۶۸ میلیارد دلار (طبق دلار سال ۲۰۱۱) هزینه در پی داشت”.

یکی از دلایل سیاستمداران و جنگ‌سالاران امریکا در عدم خاتمه بخشیدن به جنگ، آن بود که آن‌ها معتقد بودند تعداد زیادی از سربازان خود را ازدست‌داده‌اند و به همین دلیل تسلیم شدن اشتباه بزرگی خواهد بود.

اقتصاد رفتاری

چرا تصمیم‌های غیرعقلانی می‌گیریم؟

هم‌زمان با رشد و پیشرفت این رشته نوظهور، ریچارد تالر، یکی از بنیان‌گذاران رشته اقتصاد رفتاری، به همراه کس‌سانستین کتابی را در سال ۲۰۰۹ با عنوان «تلنگر: ارتقای تصمیمات در حوزه سلامت، ثروت و شادکامی» منتشر کردند که در آن مفهومی را تحت عنوان «تلنگر» معرفی کرده بودند. «این مفهوم تلفیقی از علوم رفتاری، تئوری‌های سیاسی و اقتصادی است که با ارائه تقویت‌های مثبت و پیشنهادات غیرمستقیم، بر به دست آوردن توافق غیراجباری و اثرگذاری بر انگیزه‌ها و تصمیمات افراد و گروه‌ها تأکید می‌کند». این تئوری مدعی است که اگر نظریه تلنگر بیشتر از آموزش، قوانین و فشار مستقیم مؤثر واقع نشود، قطعاً به‌اندازه آن‌ها مؤثر است.

این دیدگاه به‌سرعت توجه سیاست‌گذاران انگلیسی و آمریکایی را به خود جلب کرد و زمینه‌ای برای تأسیس مراکزی شد که اصطلاحاً به آن‌ها «واحدهای تلنگر» می‌گویند. تیم بینش‌های رفتاری (که با عنوان واحد تلنگر شناخته می‌شود) به دستور دیوید کامرون و برای بهبود خدمات عمومی و صرفه‌جویی در هزینه‌ها در سال ۲۰۱۰ در کابینه انگلستان تأسیس شد. دومین واحد تلنگر در امریکا و پس‌ازآن در سایر کشورهای توسعه‌یافته و درحال‌توسعه دنیا ازجمله گواتمالا، فرانسه، یونان، پاکستان، مولداوی، اوکراین، قطر و… ایجاد گردید.


نوشته زهرا موسوی در روزنامه تعادل (قسمت ۱)

اقتصاد رفتاری

اقتصاد رفتاری؛ قواعد سرانگشتی برای ما تصمیم می‌گیرند یا عقلانیت؟

گفتگو با امیرمحمد تهمتن، پژوهشگر در اولین آزمایشگاه اقتصاد رفتاری در ایران / مصاحبه‌کننده: تمنا منصوری

چکیده: اقتصاد رفتاری رشته‌ای است که با روش علمی در فضای روان‌شناسی شناختی، فاکتورهای مربوط به احساسات و اجتماع را در تحلیل و فهم بازارها و عوامل اقتصادی به کار می‌گیرد. ازآنجاکه واحد تحلیل در این دو علم، فرد و رفتار اوست، تعامل بین علم اقتصاد و روان‌شناسی می‌تواند برای نظریه‌پردازی اقتصادی مورداستفادهٔ اقتصاددانان قرار گیرد. این رشته به دنبال افزایش قدرت توضیح‌دهندگی علم اقتصاد از طریق واقعی‌تر کردن بنیان‌های روانشناسی است. به زبان ساده اقتصاد رفتاری می‌گوید چیزهای کوچک باعث می‌شود رفتارهای عادی مانند خرید کردن، آن‌طور که افراد تصور می‌کنند نباشد؛ مثلاً بارها پیش‌آمده که هدفتان خرید یک کالا است اما سر از خرید چیز دیگر درمی‌آورید یا می‌خواهید مقدار معینی از پول را خرج کنید اما بیشتر از آن مقدار از حسابتان می‌رود. بنابراین ظاهراً سوای عقلانیت قواعدی سرانگشتی در میان انسان‌ها وجود دارد که در تصمیم‌گیری‌هایشان مؤثر است.

متن کامل:

بخش اول ـ ⏱تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه

بخش دوم ـ ⏱تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه

اقتصاد رفتاری

چگونه خطاهای شناختی انتخاب‌های سیاسی ما را غیرعقلانی می‌کند؟

انواع خطاهای شناختی در انتخاب‌های سیاسی:

ما انسان‌ها تمایل داریم با کسانی هم‌نظر و موافق باشیم که آن‌ها نیز با ما هم‌نظر هستند. به‌عبارت‌دیگر، تنها به آرا و نظرات ‘خودی‌ها’ اهمیت می‌دهیم.

خطای دوم، سوگیری خودی/ نا خودی است که مشابه با سوگیری تصدیق است، به دلیل آنکه می‌خواهیم به لحاظ اجتماعی موردپذیرش قرار بگیریم، تمایل داریم عقاید، آرمان‌ها و جهان‌بینی‌های کسانی را بپذیریم که به لحاظ قومی، فرهنگی، دینی و دیگر عواملی که ما را با آن‌ها در یک گروه قرار می‌دهد شباهت‌هایی داشته باشیم.

سومین خطا سوگیری وضع موجود است. ازآنجاکه انسان‌ها اساساً این فرض را دارند که اتفاقات و گزینه‌های جدید نسبت به وضعیت موجود بدتر هستند، از به وجود آمدن تغییرات دل‌نگران هستند. بنابراین ترجیحات انسان‌ها توسط نیرویی شکل می‌گیرد که تمایل دارد وضعیت موجود را حفظ کند.

چهارمین خطا، سوگیری منفی نگری است. مردم تمایل دارند در انتخاب‌ها و قضاوت‌های خود، وزن بیشتری برای تجارب منفی قائل باشند. این موضوع به‌این‌علت است که سیستم شناختی توجه ما به‌صورت دلبخواه به اخبار بد وزن بیشتری می‌دهد، واقعیتی که توسط مطالعات عصب‌شناسی و ثبت سیگنال‌های مغزی به اثبات رسیده است.

خطای پنجم، سوگیری اجماع ساختگی است. ازآنجایی‌که ما تنها قادر به فهم دنیا در چارچوب آگاهی خود هستیم، تمایل داریم که باور کنیم دیگران دقیقاً همان‌طوری فکر می‌کنند که ما فکر می‌کنیم اگرچه هیچ توجیهی برای این فرض وجود ندارد. در ادبیات اقتصاد رفتاری به این سوگیری، اثرات لنگر گفته می‌شود. یعنی شما ابتدا خود را مبنا قرار داده و سپس با جمع شدن اطلاعات بیشتر علیه باور اولیه خود شروع به تعدیل آن می‌کنید، تعدیلی که عموماً ناقص است.

ششمین و آخرین خطا سوگیری زمان حال است. انسان‌ها تمایل دارند که در تصمیم‌گیری‌ها و انتخاب‌های خود به منافع کوتاه‌مدت نسبت به منافع بلندمدت وزن بیشتری دهند به‌طوری‌که اگر از آن‌ها خواسته شود بین یک منفعت کوتاه‌مدت اما کوچک و یک منفعت بلندمدت اما بزرگ انتخاب کنند، بیشتر انسان‌ها گزینه اول را انتخاب می‌کنند.


نوشته امیرمحمد تهمتن در روزنامه تعادل

اقتصاد رفتاری

رشته اقتصاد رفتاری در محیط‌های دانشگاهی

بسیاری از دوستان پرسیده‌اند که آیا در ایران رشته اقتصاد رفتاری داریم یا خیر؟ متأسفانه این رشته در ایران وجود ندارد، اما این رشته در مقاطع ارشد و دکتری در بسیاری از کشورهای دنیا شامل امریکا، انگلیس، آلمان، هلند، نروژ، استرالیا، اتریش، کانادا، فرانسه، ایتالیا، سوئد، سوئیس، اسرائیل و سنگاپور تدریس می‌گردد.

رشته اقتصاد رفتاری در تلفیق با رشته علوم اعصاب (نوروساینس) نیز رشته‌ای دیگر را با عنوان نورواکانامیکس (#neuroeconomics) ایجاد کرده که در بسیاری از کشورهای دنیا تدریس می‌شود.

این رشته‌ها ازآنجاکه تلفیقی از رشته‌های روانشناسی، نوروساینس و اقتصاد هستند، در زیرشاخه رشته‌های مرتبط با علوم تصمیم‌گیری و علوم رفتاری نیز قرار می‌گیرند. در بسیاری از کشورها یک آزمایشگاه نیز به‌عنوان آزمایشگاه علوم رفتاری در نظر گرفته‌شده که محققان در آنجا به انجام تحقیقات آزمایشگاهی می‌پردازند.

باوجود عدم وجود این زیرشاخه در ایران، آزمایشگاه رفتاری به همت چند تن از اساتید و دانشجویان، در دانشگاه صنعتی شریف تأسیس‌شده است که به محققان کمک می‌کند تا محیط مناسبی را برای انجام پژوهش‌های خود داشته باشند.

افرادی که در ایران در حوزه اقتصاد رفتاری فعالیت می‌کنند “احتمالاً” به تعداد انگشتان دو دست هم نمی‌رسند، بااین‌حال فعالیت‌هایی برای جذب علاقه‌مندان تا چند وقت دیگر صورت می‌گیرد که اطلاعات آن متعاقباً در این کانال اعلام خواهد شد.


در پی‌دی‌اف پایین، اطلاعاتی برای علاقه‌مندان به این رشته شامل تاریخچه‌ای از اقتصاد رفتاری، مهم‌ترین فعالیت‌هایی که تاکنون انجام‌شده، نام دانشگاه‌ها و رویدادهای مهم آمده است.

راهنمای اطلاعاتی در رشته اقتصاد رفتاری

اقتصاد رفتاری

هزینه بربادرفته و زیان گریزی ذاتی

شاید برای شما نیز اتفاق افتاده باشد که برای تماشای فیلمی مسیری طولانی را بروید، پول نسبتاً قابل توجهی را هزینه کنید، ترافیک را به جان بخرید، پروژه‌ای که باید فردا تحویل دهید را فراموش کنید و بعد از گذشت نیم ساعت از شروع فیلم، بفهمید که در حال تماشای فیلمی هستید که ابداً باب میل شما نیست. حالا شما می‌مانید و همه هزینه‌هایی که کرده‌اید و تصمیمی درباره ماندن و رفتن! عموم ما در این حالت تا انتهای فیلم می‌نشینیم، شاید به این دلیل که احساس می‌کنیم هزینه‌های زیادی را متحمل شده‌ایم و شاید به این دلیل که قصد توجیه انتخاب‌های گذشته خود را داریم و دوست نداریم تصویر مثبتی که از خود داریم را حتی پیش خودمان مخدوش سازیم (مفهومی که در روانشناسی تلاشی برای حفظ «تصویر خود» نامیده می‌شود). این در حالی است که ماندن در این حالت هزینه مازادی را برای ما رقم می‌زند که شاید کمترین آن اتلاف وقت بیشتر باشد. این اتفاق نمونه‌ای از حالتی است که نشان می‌دهد شما درگیر یک سوگیری شناختی یا مغالطه‌ای به نام «هزینه برباد رفته» شده‌اید…


نوشته زهرا موسوی

منتشر شده در روزنامه دنیای اقتصاد در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶

اقتصاد رفتاری

حسابگری ذهنی

در اقتصاد رفتاری اصطلاحی به نام حسابگری ذهنی وجود دارد. بر اساس این، افراد تمایل دارند که پول‌های خود را با توجه به اینکه از چه منبعی به دست آورده‌اند و یا قرار است پول خود را صرف چه‌کارهایی کنند، طبقه‌بندی نمایند. مثلاً حساب پس‌انداز، حساب خرید غذا، حساب خرید کتاب و … را از هم جدا می‌کنند. درواقع افراد دارایی‌های خود را به حساب‌های غیرقابل‌انتقال و جداگانه تقسیم می‌کنند و درجات مختلفـی از مطلوبیـت را بـرای هـر گروه از آن‌ها تخصیص می‌دهند. و به‌جای آنکه دارایی‌ها به‌طور پیوسته ارزیابی شوند، به‌صورت تک‌تک موردتوجه قرار می‌گیرند.

حسابگری ذهنی اولین بار در سال ۱۹۸۰ توسط Richard Thaler ارائه شد. کانمن و تورسکی در آزمایشی که در ادامه آمده است این مفهوم را نشان داند.

فرض کنید از چند روز قبل برای دیدن نمایشی یک بلیت به ارزش ۱۰ دلار تهیه‌کرده‌اید. در زمان مراجعه به تئاتر متوجه می‌شوید که بلیت خود را گم‌کرده‌اید. آیا حاضرید با ۱۰ دلار دیگر یک بلیت تهیه کنید؟ فقط ۴۶ درصد از آزمودنی‌ها گزینه خرید بلیت را انتخاب کردند. حال فرض کنید برای خرید بلیت به تئاتر رفته‌اید، در لحظه خرید متوجه می‌شوید که ۱۰ دلار گم‌کرده‌اید، آیا با یک ۱۰ دلاری دیگر بلیت می‌خرید؟ در این حالت ۸۸ درصد از آزمودنی‌ها گزینه خرید بلیت را انتخاب کردند. در هر دو حالت با خرید بلیت، ۲۰ دلار از حساب پولی کاسته می‌شود ولی در حالت اول برای آزمودنی این حس به وجود می‌آید که ۲۰ دلار برای خرید بلیت هزینه کرده است که بیش از حساب ذهنی برای تماشای نمایش بوده است (۱۰ دلار). به همین خاطر درصد انتخاب خرید مجدد بلیت کاهش پیدا می‌کند. این امر نشان می‌دهد که پول تعویض‌پذیر و fungible نیست و زمانی که آن را برای انجام کاری کنار می‌گذاریم، ارزش پول تغییر می‌کند.


نوشته‌ی مینا دهقانی

اقتصاد رفتاری

توجیه تصمیمات نادرست

در علم اقتصاد، رفتار یا انتخاب به‌عنوان نتیجه بهینه‌سازی مطلوبیت در نظر گرفته می‌شود، به این معنا که اقتصاددانان فرض می‌کنند انسان‌ها با داشتن اطلاعات کامل از ترجیحات خود و قیود مختلفی که با آن روبه‌رو هستند و همچنین با پردازش و استفاده بدون سوگیری از همه اطلاعات در دسترس، تصمیمی را اتخاذ می‌کنند که برایشان بیشترین لذت را داشته باشد. بااین‌حال، آگاهی از این موضوع که انسان‌ها «به‌طور طبیعی» همچون انسان‌های عقلایی، همان‌گونه که در علم اقتصاد ترسیم‌شده‌اند، تصمیم‌گیری نمی‌کنند، با توجه به یافته‌های اقتصاد رفتاری در حال افزایش است. اکنون می‌دانیم که انسان‌ها در تصمیم‌گیری‌های خود دچار خطا می‌شوند؛ انسان‌ها به بیان دن آریلی به‌طور پیش‌بینی پذیری غیر عقلایی هستند. برای فهم کامل انحراف از عقلانیت، بهتر است با تمایز قائل‌ شدن بین انسان اقتصادی، از انسان معمول در جریان اصلی اقتصاد شروع کنیم.

اگر انسان اقتصادی یک انسان عادی بود، درباره طبیعت و عملکرد ذهن او چه می‌توانستیم بگوییم؟ پاسخ آن است که ذهن انسان اقتصادی مطابق با نظریه انتخاب عقلایی رفتار و همچون یک مغز ماشینی بی‌عیب و نقص عمل می‌کند. ذهن انسان اقتصادی از مهارت‌های محاسباتی بی‌نهایتی برخوردار است که از سوی آن‌ها محاسبات مربوط به کنش‌های مختلف را انجام می‌دهد.

در نسخه نظریه جریان اصلی که به «نظریه مطلوبیت انتظاری ذهنی» مشهور است، انسان اقتصادی می‌تواند به تمام پیامدهای جایگزین، یک عدد را به‌اندازه میزان تمایلش اختصاص دهد و گزینه‌ای را که مطلوبیت انتظاری او را بیشینه می‌کند، انتخاب کند. شاید این درجه از انتزاع ازلحاظ نظری سودمند باشد، اما این مفهوم از عقلانیت و سازگاری در تصمیم، از سوی پژوهش‌های آزمایشی و تجربی که مغز یا ذهن را موردمطالعه قرار داده‌اند، اثبات نشده است.

اقتصاد رفتاری بر عملکرد شناختی ذهن انسان و اینکه چرا افراد به خطاها در قضاوت و تصمیم‌گیری خود مبتلا هستند، تمرکز دارد. اقتصاد رفتاری تمایل به تمرکز بر تصمیم‌های کوچک‌تر و موقعیت‌های کمتر پیچیده دارد، تا انواع متفاوت سوگیری‌های شناختی انسان را از یکدیگر تمییز دهد. تحقیق تجربی اقتصاددان رفتاری، اغلب اوقات در آزمایشگاه که امکان آزمایش کنترل‌شده را فراهم می‌کند، انجام می‌شود.

استفاده از تمایزی که تالر و سانستین در کتاب «تلنگر» بین انسان عادی و انسان اقتصادی قائل می‌شوند، می‌تواند به فهم خطاهای شناختی که مطالعات کاهنمن آن را آشکار کرده است، کمک کند. آنان معتقدند انسان اقتصادی که در علم اقتصاد الگوسازی شده است، دارای حافظه‌ای بزرگ‌تر از بزرگ‌ترین ابرکامپیوترها است، همیشه پیش‌بینی‌های بدون سوگیری می‌کند و هیچ‌گونه خطای پیش‌بینی پذیر نظام‌مندی در تصمیم‌گیری‌های خود ندارد. این در حالی است که انسان عادی، نه‌تنها دارای حافظه و ظرفیت شناختی محدود است، بلکه در پیش‌بینی و تصمیم‌گیری نیز دچار خطاهای پیش‌بینی پذیر می‌شود. به‌عنوان‌مثال، انسان عادی دارای «یک خوش‌بینی غیرواقعی درباره طول زمانی است که پروژه‌ها به طول می‌انجامند» (مغالطه برنامه‌ریزی). او همچنین دارای تمایلی قوی به «همراهی با وضعیت پیش‌فرض» یا «وضعیت موجود» است. محققان این حوزه، دلایل بسیاری را درباره اینکه چرا ذهن ما به‌طور نظام‌مند در قضاوت و تصمیم‌گیری دچار خطا می‌شوند، شناسایی کرده‌اند.

این خطاها در میان بسیاری از عوامل دیگر، از اثر لنگر، قضاوت از سوی نمایندگی، اطمینان بیش‌ازحد، زیان‌ گریزی، آشکارگی، استفاده از حساب‌های ذهنی، چارچوب‌بندی، اثر مالکیت، ترجیحات ناسازگار، پیش‌بینی ناقص مبتنی بر احساسات، مشکلات ناشی از مواجهه با احتمالات و زمان، سوگیری تصدیق، تخمین بیش‌ازحد حوادث نادر و ناهماهنگی شناختی ناشی می‌شوند. بنا بر دلایل ذکرشده، یافته‌های اقتصاد رفتاری، به‌شدت بر این نگاه که انسان‌ها همچون انسان‌های اقتصادی، عقلایی رفتار نمی‌کنند، تأکید می‌کند.


امیرمحمد تهمتن: محقق اقتصاد رفتاری، دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف

منتشر شده در روزنامه دنیای اقتصاد  در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶

اقتصاد رفتاری

فرسایش توان و تصمیم‌گیری (قسمت ۲)

انتخاب کردن نیز همچون کنترل خود برای جلوگیری از وسوسه شدن برای انجام کاری که از آن منع شده‌ایم، نیاز به تلاش ذهنی و صرف انرژی دارد. ازآنجاکه ظرفیت مغز محدود است، تصمیم‌گیری‌های متعدد باعث ایجاد پدیده‌ای به نام خستگی تصمیم‌گیری (decision fatigue) می‌شود و این امر، خراب‌تر شدن تصمیم‌گیری‌های بعدی فرد را در طول روز در پی خواهد داشت.

همه ما هرروز تصمیمات زیادی می‌گیریم. بعضی تصمیمات کوچک هستند؛ مانند اینکه امروز صبحانه چه بخورم، چه چیزی بپوشم و…. بعضی از تصمیمات بزرگ هستند مانند اینکه برای تحصیل چه رشته‌ای را انتخاب کنم، در کجا خانه بخرم و…. معمولاً افراد غافل از این هستند که منبع انرژی مغز آن‌ها محدود است و تصمیمات زیاد هرچند کوچک در طی یک روز می‌تواند باعث خستگی ذهن و کاهش خودکنترلی شود. به‌طورمعمول در زمان خستگی افراد به دو شیوه تصمیم‌گیری می‌کنند: یا انتخابی انجام نمی‌دهند یا از روی بی‌احتیاطی انتخاب می‌کنند.

خستگی تصمیم‌گیری در قضات در هنگام بررسی پرونده‌های قضایی و در پزشکان هنگام تجویز آنتی‌بیوتیک نیز دیده‌شده است. مطالعه‌ای برای پاسخ به این سؤال که آیا تنها قوانین و حقایق بر تصمیم‌های قضایی تأثیر دارند، نشان داد که عوامل دیگری همچون فاکتورهای مرتبط به روانشناسی نیز می‌تواند بر تصمیم‌های قضایی اثر بگذارد. به این صورت که در مورد قضات، در طی یک روز و با گذشت زمان، شانس اینکه پرونده‌ای مشمول عفو مشروط شود و نتیجه به نفع زندانی تمام شود، کاهش می‌یابد. یا در مورد پزشکان، با گذشت زمان احتمال تجویز آنتی‌بیوتیک در موارد غیر لازم افزایش می‌یابد. ازآنجاکه پزشکان روزانه تصمیمات زیادی در مورد نوع درمان برای بیماران می‌گیرند، دچار تخلیه انرژی ذهنی می‌شوند و توانایی آن‌ها برای مقابله با تصمیمات نامناسب در طول روز کاهش می‌یابد.

طبق مطالعه‌ای نشان داده شد که با گذشت زمان در یک روز، میزان تجویز نامناسب آنتی‌بیوتیک توسط پزشکان افزایش می‌یابد. مکانیزم‌هایی برای فرسایش توان اراده پیشنهادشده‌اند که برخی از آنان در سطح بیولوژیک هستند. محققان نشان داده‌اند که فعالیت ذهنی در قسمتی از مغز (anterior cingulate cortex) که با شناخت در ارتباط می‌باشد، در افرادی که دچار فرسایش توان اراده شده‌اند، کاهش پیداکرده است.

شواهد دیگر نشان می‌دهد که این کاهش در اراده به علت کاهش سوخت‌رسانی به مغز است. مغز یکی از ارگان‌های با مصرف زیاد انرژی است که همواره توسط مقدار مشخصی از گلوکز تغذیه می‌شود. محققان این فرض را مطرح کرده‌اند که مغز زمانی که فعالیت‌های خودکنترلی را اعمال می‌کند، سرعت مصرف قند آن بیشتر از سرعت جایگزینی قند مصرف‌شده است.

حال اگر به زندگی خود بنگریم، خواهیم دید که ما نیز تا حدودی با این پدیده درگیر هستیم. پس توصیه می‌شود که تصمیم‌گیری‌های مهم، در ابتدای روز و زمانی که منبع انرژی ذهن هنوز کاهش چشمگیری نیافته، انجام شود.


نوشته مینا دهقانی در روزنامه دنیای اقتصاد