مروری بر تحلیل‌های انتخابات اسفند ۹۴

مقدمه

پس از برگزاری انتخابات ۷ اسفند تحلیل های گوناگونی در مورد این انتخابات و نتایج آن ایجاد شد که به بررسی عوامل گوناگون در تحلیل نتایج انتخابات پرداخته بودند. معممولاَ عمده این تحلیل ها معطوف به عوامل و دلایل و چرایی شکست جریانات می باشد. عمده تحلیلهای فضای سیاسی ایران نیز معطوف به بررسی علل شکست جریان اصولگرایی  در  تهران بوده است. در این نوشتار سعی داریم تا اهم مطالب بیان شده در این تحلیل ها  در خصوص چرایی شکست اصولگرایان را مورد اشاره قرار دهیم:

۱٫    وحدت صوری اصولگرایان

یکی از نکاتی که در مطالب متعدد به چشم می خورد آن است که یکی از علت های اصلی شکست اصولگرایان را باید در وحدت صوری آنها جست. این نظر هم از اصلاح طلبان گرفته تا طیف نزدیک به رییس جمهور سابق در تمامی گروه ها دیده می شود.

البته راهکارهای بعضا مختلفی برای حل این مشکل پیشنهاد می شود. بعضی مانند عباس عبدی از طرفی و چهره های نزدیک به طیف احمدی نژاد مثل محمد مهدی تهرانی (نویسنده رجانیوز) و جنبش عدالتخواه از طرف دیگر، راهکار را در ارائه لیست های گوناگون می بینند و اساسا «وحدت» را بین این نگاه های بعضا متضاد که ذیل عنوان اصولگرایی جمع شده اند، امکان ناپذیر می دانند و معتقدند که اگر جریانات مختلف اصولگرایی لیست های متعدد می دادند دست کم شانس بیشتری داشتند.

بعضی دیگر نیز معتقدند که باید به وحدت رسید منتها این وحدت باید از بدنه به رأس برسد. وحدتی که از بدنه سرچشمه نگرفته باشد، نمی تواند خود را در بین آنان باز تولید کند و برای آنان رأی پرقدرت ایجاد کند. رأی پرقدرت یعنی رأیی که علاوه بر خود، دیگران را نیز به رأی خود دعوت کند و وقتی لیست جریان اصولگرا حتی در توجیه کردن بدنه اصلی خود ناتوان است و همه با اما و اگر های فراوان به لیست آنان می نگرند، نمی تواند رأی پرقدرت ایجاد کند. این وحدت از پایین به بالا وقتی می تواند ایجاد شود که جریان اصولگرا رابطه خود با بدنه و مردم را بهبود بخشد.

۲٫    فاصله سران اصولگرایان از بدنه خود و مردم

از دیگر انتقاداتی که به جریان اصولگرایی وارد آمده است، فاصله گرفتن آنها حتی از بدنه فعال خود است. این جریان در پشت درهای بسته و با ریش سفیدی و مکانیزمهای غیر شفاف به سهم خواهی می پردازند و سپس نتیجه را بدون آنکه از بدنه خود نظر بخواهند به آنها اعلام می کنند. طبیعی است که بسیاری از بدنه خواهند بود که نظر آنان را نخواهند پذیرفت.

سران جریان اصولگرا مدتی است که از بدنه خود و همین طور از مردم فاصله گرفته اند و از بالا به آنها می نگرند و می پندارند که هر آنچه آنان تصمیم بگیرند، بدنه آنها و مردم نیز بدان تن خواهند داد. لذا هیچ وقتی برای گذراندن در بین بدنه و مردم اختصاص نمی دهند و گاها تنها از بالای تریبون ها برای آنها نطق می کنند. این مسئله به فاصله هر چه بیشتر مردم از جریان اصولگرا تبدیل شده و چنین نتایجی را به بار می آورد.

۳٫    ناکارامدی جریان اصولگرایی

از دیگر علل روگردانی مردم از اصولگرایان که در تحلیل ها بدان اشاره شده است می توان به ناکارامدی بلند مدتی که دولت در دستان اصولگرایان بود اشاره کرد. دوازده سال است که مجلس در دستان اصولگرایان است و هشت سال هم دولت (مسامحتا) به دست اصولگرایان بود. اما حاصل آن چیزی جز ناکارامدی ای که خصوصا در بین سالهای ۹۰ تا ۹۲ نمود داشت، نبود.

جریان اصولگرا باید به یاد آورد که وقتی توانست قدرت را بدست بگیرد که کشور در هیاهوی سیاسی بازی ها غرق بود، اما به ناگاه لیستی با عنوان «آبادگران ایران اسلامی» این نوید را به مردم داد که گروهی میخواهند برای شما کار کنند و البته تا حدی این کار را هم کردند و این سرآغاز پیروزهای آنان بود.

اما اکنون وقتی قدرت را از دست می دهند که مردم تمام افعال آنها را تنها در هدف بدست گرفتن قدرت می بینند و شعارهای معیشتی آنها به سبب ناکارامدی ای که دولتشان به ارمغان آورد، رنگ باخته است.

۴٫    اصولگرایی، گفتمانی غیر منعطف و غیر جذاب

اصولگرایان پس از آنکه قدرت را به تمامه بدست خود گرفتند، رفته رفته از مردم جدا شدند و این باعث شد که کمتر به حرف آنها گوش فرادهند و نیازها و نقدهای آنان را بشنوند و از طرفی این انتظار را از مردم داشتند که همواره نظرات آنها را تأیید کنند.

اصولگرایان رفته رفته خود را با خود نظام یکی گرفتند و به همین جهت بیشتر از رهبری هزینه کردند و گمان آنها بر آن بود که از آنجا که مردم حامی نظامند، پس به آنان رای خواهند داد. به همین جهت خود را بی نیاز از آن می دانستند که با توجه به مقتضات زمان، حرف جدیدی را برای مردم داشته باشند یا اصول خود را متناسب با مقتضیات زمان باز تولید کنند. لذا صحبت های قدیمی آنان در حمایت از نظام و انقلاب این بار برای مردم جذابیت نداشت و نتیجه آن شکل گیری یک طبقه بزرگ «دگر خواه» در بین مردم بود که ترجیح دادند فضای جدیدی در کشور ایجاد کنند.

۵٫    عدم تعمیم اصولگرایی به ساحات دیگر

از دیگر علل ناکامی اصولگرایان که در تحلیل ها آمده است آن است که اصولگرایان در ساحاتی غیر از سیاست، مانند هنر و فرهنگ و اندیشه کمتر صحبتی برای گفتن داشتند. این در حالی بود که جریان رقیب را بازیگران و سینما گران و خوانندگان و برخی اصحاب فکر و اندیشه (فارغ از جهت گیری آنان) مورد حمایت قرار می دادند.

جریان اصولگرایی مدت هاست نتوانسته است خود را در این ساحات وارد کند و شاید اصلا به فکر آن هم نبوده است. نهایتا شاید بتوان از مرحوم فرج الله سلحشور و یا حامد زمانی نام برد که البته ایشان را نیز نمی توان به تمامه آن چیزی دانست که اصولگرایان باید به دنبال آن باشند.

۶٫    تغییر سبک زندگی و خواسته های مدرن

از دیگر دلایل مطرح شده می توان به افزایش طبقه متوسط جدید شهری و تغییر سبک زندگی مردم خصوصا در تهران اشاره کرد. تغییری که در نتیجه مردم را خواهان خواسته ها و مظاهر و نمادهای زندگی مدرن کرده است. مردمی که به جهان شهری و پیوستن به نظام نوین جهانی علاقه مندند و به عنوان مثال پس از توافق ایران با قدرت های دنیا در برجام، جشن شادی بپا می کنند بدون آنکه حتی یک کلمه از آنچه توافق شده را بدانند. لذا آنها از کسانی حمایت خواهند کرد که از این توافق و از این مظاهر دنیای مدرن بوی بیشتری برده باشند  و به کسانی که مداوتا از این سیاست ها و این مظاهر انتقاد می کنند، پشت خواهند کرد. اصلاح طلبی برای آنها نه یک گرایش سیاسی که مجموعه ای از نشانه ها و معانی فرهنگ نوگرایانه و مدرن است.

۷٫    تغییر گروه های مرجع

از اتفاقات دیگری که در تغییر نتایج انتخابات تأثیر گذار بود، تغییر گروه های مرجع مردم از مراجع سنتی مانند مراجع دینی و مساجد و هیئت ها به مراجع مدرنی مانند فضاهای مجازی و شبکه های اجتماعی مجازی مانند تلگرام و امثال آن بود.

طیف اصولگرا همچنان بر همان استفاده از همان گروه های مرجع سنتی خود اصرار داشت اما طیف اصلاح طلب از طریق مرجع سازی های مدرن در شبکه های اجتماعی مجازی به سر خط کردن هواداران خود مشغول بودند و در راه توانستند عده زیادی را با خود همراه کنند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.